شنبه، ۱ مهر ۱۳۹۶ | Saturday, 23. September 2017

وضعیت دین داری در ایران

منتشرشده در سخنرانی - مصاحبه - میزگرد سیاسی یکشنبه, 03 شهریور 1387 ساعت 23:48

 پاسخ به پرسش های یک نهاد پژوهشی در باره مسئله دین داری در ایران

پرسش 1 – صرف نظر از نقش جمهوري اسلامي، روند كلي جامعه ايران را به سمت ديني‌تر شدن (افزايش اهميت دين در جامعه و اذهان و رفتارهاي ايرانيان) مي‌بينيد يا غيرديني‌تر شدن و يا هيچ كدام (مثلا تغيير سبك‌هاي دينداري به جاي افول دين)؟

توجه به انواع دين‌ورزي، و اشكال متداخل و مختلط آنها نيز نگاه ما را دقيق‌تر و عميق‌تر مي‌سازد. در ايران (و جهان) انواعي از دين‌ورزي قابل مشاهده است. از جمله: دين‌ورزي «متشرعانه» مبتني بر اعتقاد مذهبي و تقيد احكامي و فرماليستي به آن كه ممكن است درحوزه‌هاي ديگر زندگي مثلا در رفتار اقتصادي، سياسي، خانوادگي و... پايبندي خاصي به اخلاق ديني مشاهده نشود و در زيست فردي حوزه‌هايي كاملا منفك تلقي شود. (در اين نوع دين‌ورزي گويي «دين» به عنوان يك امر فرهنگي در مسير اجتماعي شدن، در ذهن «آگاه» فرد قرار دارد اما در ضمير و پنهان و حاكم ناخودآگاه وي عمدتا امور ديگري همچون خواست‌ها و سائق‌هاي دنيايي و مادي (فردي و جمعي) قرار دارد.

دين‌ورزي «آئيني» كه در موارد و مواقع خاص، و عمدتا در مناسك جمعي، خود را نشان مي‌دهد و چندان متشرعانه نيست. اين نوع دين‌ورزي متكي به باورهاي فرهنگي و تربيتي است.

دين‌ورزي فردي «فرهنگي و تربيتي» كه تجلي‌هاي متشرعانه يا آييني چنداني ندارد اما در خودآگاه و ناخودآگاه فرد به عنوان يك باور فرهنگي و اعتقادي وجود دارد. بنابراين فرد بر عليه اعتقادات مذهبي نيست. هر چند اصراري نيز بر آنها ندارد و بخشي و گوشه‌اي از ذهن او را تشكيل مي‌دهد. اما در عمل، تا حدي و در مواردي، تنظيم‌كننده رفتار فرد به عنوان يك نداي وجداني است. (اينك بخش قابل توجهي از نسل جوان شهرنشين چنين‌اند).

دين‌ورزي «اخلاقي» مبتني بر ايمان (در دو نوع «با» و «بي» حساسيت و كنش متشرعانه) كه در آن، رفتار «مذهبي»؛ رفتار «اخلاقي» و انساني در حوزه‌هاي مختلف (سياسي، اقتصادي، خانوادگي و...) چه در زندگي فردي و چه جمعي، است و «مذهبي» بودن به اين معنا فهم شده و بر آن تأكيد مي‌شود.

اما در مجموع مي‌توان گفت باورمندي و رفتار و كنش ديني در جامعه كنوني ما نسبت به چند دهه قبل تغيير و كاهش يافته و به عبارتي دقيق‌تر انواع مواجهه با دين متكثرتر گرديده است. اما اين امر هم مسلم است كه عده بسيار زيادي در همين جامعه عامل دين‌ورزي، در انواع مختلف آن، هستند كه باز در يك نگاه اوليه، ولي بدون پيش‌داوري، قابل مشاهده است، مثل مراسم‌هاي عاشورا، شب‌هاي احياي ماه رمضان، اعتكاف و... و حتي حضور براي نماز در مساجد در دانشگاه‌ها و نظاير آن. ظاهرا به نظر مي‌رسد جامعه ما به تدريج داراي دو فضا و اتمسفر زيستي و اجتماعي متفاوت دين‌ورزانه – دين‌گريزانه‌اي شده كه به نظر مي‌رسد هر دو قدرتمندند. اما وضعيت دوم، شايد به دلايل اجتماعي – سياسي، نمود و تبارز بيشتر و نرخ رشد بالاتري از خود نشان مي‌دهد. هر چند خصايص رفتار ايرانيان، در طول تاريخ‌شان، نشانگر حالت‌هاي بينابيني و التقاطي و به عبارت تجربي‌تر تجلي‌هاي رفتاري عمدتا متناقض و گاه دوگانه و دورويانه‌اي است.

پرسش 2- طبيعي‌است كه در طول سه دهه گذشته عوامل متعددي بر تغييرات ديني (اعم از مثبت يا منفي) در سطوح خرد و كلان در جامعه ايران تأثير گذاشته‌اند (مثل استقرار جمهوري اسلامي ايران، جنگ، شهري‌تر شدن، افزايش طبقه متوسط شهري، جهاني شدن، افزايش نرخ باسوادي و تحصيلات عالي، ورود زنان به عرصه عمومي و غيره). ميزان تأثير و نقش استقرار جمهوري اسلامي و سياست‌ها و تبليغات ديني آن را در اين تغييرات ديني جامعه ايراني چقدر ارزيابي مي‌كنيد؟ به عبارت ديگر چه ميزان از اين تغييرات ديني را به حساب جمهوري اسلامي مي‌گذاريد؟

پاسخ اين پرسش را بايد به تفكيك و به طور جداگانه در رابطه با دوسوي وضعيت دوقطبي كنوني بررسي كرد. به نظر بنده در قطب دين‌ورز جامعه، علت و عامل اساسي خانواده‌هاي مذهبي جامعه (و آنگاه نوانديشان ديني)اند. به عبارتي دو سوم علل دين‌ورزي آنها از پايين و يك سوم آن از بالا (جمهوري اسلامي و نظام آموزشي، و رسانه‌اي و... مرتبط با آن) است.

اما در رابطه با قطب دين‌گريز جامعه، دوسوم علل و عوامل به جمهوري اسلامي و عملكرد آن و يك سوم به ديگر عوامل (مانند رشد شهرنشيني و طبقه متوسط و...)‌برمي‌گردد. اين قضاوت بدان خاطر است كه هر گاه در جمهوري اسلامي نيز چهره ملايم‌تر و متسامح‌تري از دين جلوه‌گر شده است (مثلا در دوره اصلاحات و توسط آقاي خاتمي) ميل و سير به دين‌گريزي كاهش يافته و يا حتي سير وارونه‌اي، به سمت دين و بويژه نوانديشي ديني؛ چه در ميان نخبگان و چه در ميان جامعه، داشته است.

پرسش 3- صرف‌نظر از نقش جمهوري اسلامي، مهمترين تغييرات ديني صورت گرفته و در حال وقوع در جامعه ايران در سطوح خرد و كلان را چه مي‌دانيد؟

به طور نسبي (يعني در بسياري از اقشار و نه همه آنها)، «عقلاني» شدن نگاه و رويكرد به دين مهم‌ترين تغيير ديني در ايران معاصر است؛ عقلاني به دو معناي عقل نظري و عقل عملي. يعني بسياري از اقشار سعي در فهم استدلالي گزاره‌ها و باورهاي ديني دارند (عقل نظري) و يا به نتايج و آثار عيني و عملي گزاره‌ها و احكام ديني در زندگي (عمدتا اين‌جهاني) توجه دارند و نه اعتقاد يا عمل به آنها صرفا براي «ثواب» آن جهاني.

همچنين مي‌توان به «نسبي‌نگري» و يا «عدم انحصارگري» (در دو شكل شمول‌گرايي و تكثرگرايي) در برخورد با اديان مختلف اشاره كرد. نسبت مؤمن – كافر (مسلمان – گبر، مسلمان – جهود و... و تمامي الفاظ و تعابيري از اين دسن)، اينك هم در ميان مردم و هم بويژه در ميان تحصيل‌كردگان و نخبگان كم‌رنگ شده و حاي آن را به نگاه بالاتر، عميق‌تر و همدلانه‌تري (حتي با حفظ مرزبندي‌هاي جدي هويتي) داده است.

پرسش 5- مهمترين ناكامي‌هاي جمهوري اسلامي در عرصه ديني را چه مي‌دانيد؟ به طور مشخص قابل‌نقدترين و ناكام‌ترين سياست ديني جمهوري اسلامي را چه مي‌دانيد؟

مهم‌ترين ناكامي تلاش در جاانداختن نظريه ولايت فقيه و ضرورت اعتقادي و اجتماعي آن است. به نظر مي‌رسد اعتقاد دروني و باور اعتقادي و قلبي به اين نظريه، روز به روز به مرور ميان افراد و اقشار وسيع‌تري، حتي در ميان وفادارترين طيف‌ها به جمهوري‌اسلامي، كاهش مي‌يابد.

پرسش 6 – آيا به نظر شما اسلامي‌شدن حكومت و تلاش جمهوري اسلامي براي اسلامي كردن جامعه، ميانگين ايرانيان را به نسبت گذشته ديني‌تر كرده است؟

به هيچ وجه. در ايران، در ميان توده‌هاي وسيع جامعه، عقل «عملي» بيشتر از عقل نظري (كه روشنفكران بدان توجه دارند)، نفوذ دارد. بر اين اساس آنها به نتايج عملي (بيشتر از صحت و سقم گزاره‌هاي نظري) بها مي‌دهند (و به قول عاميانه عقل‌شان در چشم‌شان است و به آنچه مي‌بينند – عينيت و عمل – بيشتر بها مي‌دهند. بر اين اساس عليرغم تبليغات شديد و به اصطلاح فرهنگ‌سازي (ديني) گسترده‌اي كه جمهوري اسلامي بدان دست زده و از متن آموزشي گرفته تا رسانه‌هاي جمعي و ... و حتي ميادين ورزشي را به استخدام اين امر درآورده است، اما در عمل (به خاطر دستاوردهاي منفي كاركردش در حوزه‌هاي اقتصادي و سياسي)، نتايج فرهنگي (و ديني) وارونه‌اي گرفته است. اما مي‌توان موانع دين‌ورزي به طور عام (براي مردان و زنان)، و براي انواع دين‌ورزي كه به اجمال بدان اشاره شده، عبارتند از:

◊ دين و باور ديني كه در جامعه «ديده»، «گفته» و بويژه به آن «عمل» مي‌شود. معروف است مردمان عقل‌شان به چشم‌شان است و چشم‌ها در جامعه ما نوع خاصي از دين را مي‌بينند، مي‌شنوند (از رسانه‌هاي محدود و فراگير متعدد) و تعارض حرف و عمل شاهد آن، در عملي كه مدعيان و مبلغان رسمي دين مي‌كنند، هستند.

◊ عدم «رفاه»؛ ابوذر گفته بود وقتي فقر از دري وارد مي‌شود، ايمان از در ديگري خارج مي‌شود. در سلسله مراتب جدول آبراهام مزلو نيز نيازهاي زيستي نخستين نيازهاي بشري را تشكيل مي‌دهند. وقتي آدميان در تهيه و تدارك نخستين نيازهاي زيستي‌شان مشكل داشته باشند هم فرصت چنداني براي پرداختن جدي به ديگر نيازهاي وجودي‌شان ندارند و هم مسائل مختلف زندگي‌شان را با معيار و در جهت تأمين نيازهاي اوليه‌شان مي‌سنجند و سمت و سو مي‌دهند، حتي اخلاق‌شان را.

◊ رشد «فرد»گرايي رفتاري (بنا به علل و دلايل گوناگوني كه بايد به طور مستقل بدان پرداخت). دين هم در حوزه اخلاق و رفتار فردي و هم در حوزه سياست، انسان‌ها را به «ديگري» و «ديگران» (جامعه و مردمان) فرا مي‌خواند، در اينجاست كه انسان «خود»گرا و «خود»محور، گوش شنوا و انگيزه‌ و حوصله‌اي براي شنيدن حرف‌ها و ارزش‌هاي جمع‌گرايانه ندارد. (و اين از بدبياري‌ها و بدسليقگي‌هاي ماست كه متأسفانه از هر جنسي نوع «بنجل» آن نصيب ما مي‌شود. وقتي سوسياليسم و ماركسيسم در جهان رواج داشت، روشنفكران ما؛ يا بخش قابل توجهي از آنان، نوع استاليني‌اش را وارد جامعه كردند. وقتي ليبراليسم رواج جهاني دارد باز نوع بنجل آن كه لذت‌محور و امنيت‌محور است وارد جامعه ما شده است. در رابطه با مذهب نيز از انواع و اقسام خاص اخلاقي، عرفاني، فلسفي، صوفيانه و... كه دارد، نوع سخت‌گيرانه‌تر و فقهي‌تر آن قسمت ما گرديده است!).

◊ «ظاهرگرايي» (فرماليسم) و «اجبارگرايي» در اجتماع با اتكا به دين. داستان موسي و شبان مولوي به خوبي دو نوع نگاه شكلي (و اعتقادي) و محتوانگرانه (و وجودي) را توضيح مي‌دهد: «ما درون را بنگريم و حال را / ني برون را بنگريم و قال را» و يا «ما براي وصل‌كردن آمديم / ني براي فصل كردن آمديم». و فاصله اين دو نوع دين‌ورزي بسيار فراوان و انعكاس اجتماعي آن به شدت متفاوت است. در جامعه ما چنين جا افتاده است كه گويي هر امر «مردودي» (به لحاظ ديني و اخلاقي و...)، «ممنوع» نيز هست. در حالي كه الزاما چنين نيست و آموزه‌ها و رفتار بزرگان دين نيز بين «گناه ديني» و «جرم‌انگاري اجتماعي» فاصله‌گذاري روشني كرده‌اند و در حوزه دين نيز، با استناد به تصريح قرآن، به «اكراه» و «اجبار» معتقد نبوده‌اند.

◊ عدم مشاهده و تجربه «نحوه‌هاي ديگر» دين‌ورزي (به طور محسوس و گسترده)، مثلا از انواع دين‌ورزي غيرسخت‌گيرانه كه در ديگر نقاط جهان (مثل مالزي، تركيه، مسلمانان هند يا اروپا و آمريكا و...) وجود دارد.

پرسش 9 – وضعيت ابعاد فردي دين و دين‌داري در ايران (مثل درصد باور به خدا، پيامبر، بهشت و جهنم، معاد، ميزان نماز خواندن، روزه گرفتن، قرائت قرآن و امثالهم) را در ايران امروز نسبت به پيش از انقلاب و همچنين نسبت به ديگر جوامع اسلامي چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

نسبت به ديگر جوامع اسلامي اطلاعات آماري ندارم ولي فكر مي‌كنم نمي‌توان نظر واحدي روي همه آنها داد. اما حداقل مشاهده ميل به اسلام‌گرايي (چه از نوع تركيه و مالزي و...) و چه از نوع بنيادگرايانه و القاعده‌اي آن، كه در جوامع مختلف اسلامي قابل مشاهده است، بتواند ما را به اين نتيجه برساند كه توجه و تمايل به مذهب (چه مفاهيم مذهبي و چه كاركرد شعائري و مناسكي، اجتماعي و سياسي و... آن) در جوامع ديگر سيري متفاوت و معكوس با بخش قابل توجهي از جامعه ايران دارد.

پرسش 12- مهمترين آثار مثبت استقرار جمهوري اسلامي بر حوزه‌هاي علميه و تغييرات ساختاري، مديريتي، جريان‌شناختي و فكري حوزه‌ها را چه مي‌دانيد؟

امكانات مالي بيشتر - استفاده از تكنولوژي جديد – ارتباطات فرهنگ گسترده‌تر از گذشته و آشنايي با ديگر اديان، انديشه‌هاي جديد، نظريه‌هاي نو و... در برخي نهادهاي حوزوي و برخي سطوح و لايه‌هاي روحاني و نيز «به چشم ديدن» آثار عملي تحقق برخي آموزه‌هاي فكري و فقهي حوزوي در عمل و اجرا (مثلا در حوزه اقتصادي، سياست خارجي، زنان، حقوق جزايي و مدني، نسبت و رابطه با ديگر فرقه‌هاي اسلامي و ديگر مذاهب و...)

پرسش 13- مهمترين آثار منفي عملكرد جمهوري اسلامي بر حوزة‌هاي علميه و تغييرات ساختاري، مديريتي، جريان‌شناختي و فكري حوزه‌ها را چه مي‌دانيد؟

وابستگي مالي به قدرت (به جاي اتكا به وجوهات مردمي) كه سيطره برخورد امنيتي و تحت نظر بودن حوزويان (به ويژه با سخت‌گيري‌هاي شديد دادگاه ويژه روحانيت). برخي روحانيون اصلاح‌گرا (رفرميست) امروزي در حوزه‌ها، بسيار محافظه‌كارتر و ملاحظه‌كارتر از روحانيون اصلاح‌طلب قبل از انقلاب هستند. ما اين امر را به وضوح در دعوت شش نفر از آنان به دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي دكتر شريعتي و بحث پيرامون «امكان اصلاح در حوزه‌ها» شاهد بوديم. آنها در فكر آگاه‌تر و روشنفكرتر از روحانيون اصلاح‌طلب قبل از انقلاب بودند اما در عمل (اظهارنظر – نه به طرح اجتماعي نظرات، مصاحبه با نشريات و روزنامه‌ها همكاري با نوانديشان ديني و...) بسيار محافظه‌كارتر (و به طور دقيق‌تر «ملاحظه‌»كارتر (و به طور دقيق‌تر «ملاحظه‌»كارتر از آن روحانيون بودند (علت آن هم 1 – حقوق‌هايي است كه آنها معمولا از چند نهاد مختلف فرهنگي مي‌گيرند و 2 – كنترل و اشراف اداري و امنيتي است كه در رابطه با آنها وجود دارد و ظهور هرگونه علامت «انحراف»! باعث قطع آن مواهب (و سپس برخورد و بازداشت و...) مي‌شود.

پرسش 14 – مهم‌ترين آثار مثبت و منفي سياست‌هاي جمهوري اسلامي و تغييرات ساختاري حوزه را بر قدرت، جايگاه و استقلال نهاد مرجعيت و مراجع چه مي‌دانيد؟

مهم‌ترين اثر مثبت بر نهاد مرجعيت «عيني» كردن آنان (به طور نسبي) نسبت به گزاره‌ها و عقايد و احكام فقهي انتزاعي است كه آنها بدان مي‌پرداختند و نيز «هاله‌زدايي در نسبت مردم (يا بخش زيايد از مردم) با مراجع بوده است. و مهم‌ترين آثار منفي نيز وابستگي مالي به دولت (به جاي وجوهات مردمي كه علي‌الظاهر سير نزولي داشته و يا درصد رو به كاهشي را از درآمدهاي بيوت مراجع تشكيل مي‌دهد) و نيز ملاحظه‌كاري آنها و سكوت و اغماض‌شان بر مسائلي كه به وضوح از نظر آنها خلاف دين و يا ظلم به جامعه است، به خاطر وابستگي مالي و يا سيطره فضاي امنيتي و كنترلي بويژه در قم و حوزه‌هاي مختلف علميه است.

پرسش 15- مهم ترين آثار مثبت و منفي عملكرد و سياست‌هاي جمهوري اسلامي بر اعتبار، محبوبيت، وجهه و قدرت اجتماعي روحانيت و روحانيان را چه مي‌دانيد؟

بنده اثري مثبت (به معناي تقويت‌كننده) در اين عملكرد بر محبوبيت و قدرت و وجهه اجتماعي روحانيت نمي‌بينم، اما مهمترين اثر منفي و تضعيف‌كننده در وجهه روحانيت (كه البته از نظرگاهي اجتماعي مي‌توان به آن ارزش‌گذاري «مثبت» نيز منسوب كرد) هاله‌زدايي و تقدس‌زدايي از روحانيت و «عيني» كردن درونمايه برخورد جامعه با روحانيت و روحانيون است. «عينيت‌گرايي»، البته الزاما به معناي برخورد منفي با روحانيون نيست بلكه مي‌تواند برخورد «مثبت» با برخي روحانيون را، اين بار، به خاطر صحت عقايد و درستي و سلامت كاركردشان باشد نه صرفا به خاطر ملبس بودن به لباس روحانيت.

پرسش 16 – تأثير عملكرد نهادهاي دولتي و ديني حكومتي را بر وجهه اسلام سياسي، اسلام اجتماعي و «دين دخيل در سياست‌گذاري عمومي» را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

در مجموع، اينك (يعني در سال 1387) مي‌توان گفت اين تأثير بر اسلام سياسي و دخيل در سياست‌گذاري عمومي (چه از نوع بنيادگرايانه آن و چه از نوع نوانديشانه‌اش كه صرفا «جهت‌گيري» ديني و نه «احكام» ديني را به حوزه عمومي مي‌آورد) منفي و كاهنده بوده است. اما اين واقعيت، به خصوص در رابطه با نواندیشان ديني، مي‌تواند در يك وضعيت سياسي متفاوتي كه اصلاح‌طلبي سياسي (متكي به نوانديشان ديني) در ايران بتواند قدرت بيشتري بگيرد و دستاوردهاي ملموس سياسي و اجتماعي و اقتصادي داشته باشد، به سرعت تغيير كند. اما در رابطه با «اسلام اجتماعي»، اگر آْن را به حوزه كارهاي خدماتي و خيريه‌اي و... باانگيزه‌هاي ديني نيز گسترش دهيم، و يا اگر عمل و رفتار «اخلاقي» در حوزه‌هاي گوناگون اجتماعي – اقتصادي و... با اتكاء و انگيزه‌هاي ديني را نيز بخشي از «اسلام اجتماعي» بدانيم، ديگر نمي‌توان به سادگي پاسخ اين سؤال را داد و شايد هم بتوان گفت «اسلام اجتماعي» (يعني اسلام فراتر از حوزه‌هاي عبادي شخصي و شعائر و مناسك ديني) در ايران همچنان بسيار قدرتمند است و از منظر مهندسي اجتماعي، براي آينده ايران، نيز به هيچ وجه نبايد آن را، به ويژه در حل معضلات وسيع اجتماعي (نه الزاما سياسي) ناديده گرفت.

پرسش 17- موفق‌ترين چهره‌هاي مذهبي، و مديران و جريان‌سازان ديني پس از انقلاب را چه كساني مي‌دانيد؟ لطفا مشخصا نام ببريد.

از روشنفكران قبل از انقلابي كه همچنان پس از انقلاب نيز نقش‌آفرين بوده‌اند مي‌ توان به دكتر شريعتي و مهندس بازرگان اشاره كرد و از چهره‌هاي پس از انقلاب مي‌توان به دكتر سروش، مجتهد شبستري، مصطفي ملكيان (كه البته اينك خود را روشنفكر ديني نمي‌داند)، يوسفي اشكوري (بويژه در دانشگاه‌هاي دهه 70)، محسن كديور (بويژه در افراد نيمه‌سنتي – نيمه روشنفكر) و جريان نوشريعتي (در برخي طيف‌ها در دانشگاه‌ها و نيز در بدنه اجتماعي تحصيل‌كرده برخاسته از خانواده‌هاي سنتي در بسياري از شهرستان‌ها) اشاره كرد.

پرسش 18- تأثير انقلاب اسلامي بر شكوفايي يا افول «روشنفكري ديني» را چه مي‌دانيد؟

بخشي از پاسخ در جواب پرسش 16 آمد. اما مهم‌ترين تأثير انقلاب اسلامي در اين طيف را مي‌توان در عيني كردن آنان و تغيير و اصلاح و يا تكميل و ارتقاء برخي آموزه‌هاي آنها به خاطر مشاهده تجربه عملي جمهوري اسلامي و 2- متثكر شدن نوانديشي ديني در ايران به خاطر رشد آگاهي و اطلاعات آنها و امكان رشد مكتب‌ها و مدرسه‌ها (و پارادايم‌هاي مختلف نوانديشي ديني (اعم از ليبرال، وجودي فردگراي دموكرات، وجودي جمع‌گراي سوسيال – دموكرات و...) دانست.

پرسش 19- نظرتان در باره اين انگاره كه «دين پس از انقلاب در مواردي از ناحيه سياست مورد سوءاستفاده قرار گرفته است» چيست؟ اگر آن را صادق مي‌دانيد، پاره‌اي از مصاديق و موارد آن را مشخص فرماييد.

كاملا موافقم. مثلا در بكارگيري مفاهيم ديني در برخورد با مخالفان و منتقدان بويژه در حوزه‌هاي فرهنگي و هنري و ادبي و حوزه سياسي، در سياست خارجي، در همه انتخابات‌هاي داخلي (مجلس، رياست‌جمهوري و...) و ... و مهمتر از همه طرح مسئله «مصلحت» (آن هم مصلحت «نظام» نه دين يا جامعه يا مردم) با استفاده از نظريه‌پردازي‌هاي ديني و از زبان و فتواي يك مرجع ديني كه در امتداد بحث‌هايي چون اجتهاد پويا، لحاظ كردن شرايط زماني – مكاني و... مطرح شد و به عنوان كامل‌ترين نوع نظريه‌پردازي در اين حوزه مطرح گرديد. اما نظريه «مصلحت نظام»، جدا از ظاهر فريباي عقل‌گرايي كه دارد چيز جز حربه مشروعيت‌بخش «هر» عملي كه حفظ قدرت، به هر قيمت، اقتضاد كند، ندارد و در كنه خود نظريه‌اي بسيار خطرناك و مخرب است كه مي‌تواند همواركننده و توجيه‌كننده هر نوع شكنجه و نقض حقوق بشر، سركوب آزادي و دموكراسي و... و هر نوع هنجارشكني «اخلاق» مذهبي (حتي محكم‌ترين اصول اخلاق ديني) به خاطر «مصلحت» قدرت و حرب و جنگ تلقي كردن برخورد با مخالفان، كه هر «خدعه‌»اي را مي‌توان در آن به خاطر «مصلحت» به كار برد.

پرسش 22- مهمترين نقاط قوت و ضعف آموزش و پرورش را در زمينه ديني چه مي‌دانيد و كارنامه آموزش و پرورش را در اين زمينه چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

نقطه قوت به معناي اثرگذار (به طور نسبي و محدود) فرهنگ‌سازي در سنين پايين‌تر (ابتدايي) و نقطه منفي و تأثيرگذاري معكوس آن 1- فرماليسم 2- اجبارگرايي شديد حاكم بر آموزش و پرورش است كه نوعي گريز و حتي ضديت با دين را در سنين بالاتر، در ميان بخشي از دانش‌آموزان ايجاد مي‌كند.

پرسش 24- با عنايت به تجربه سه دهه گذشته در ايران، آيا دموكراسي (مردم‌سالاري) ديني را 1 – ممكن و 2- مطلوب (كارآمد) مي‌دانيد؟

دموكراسي ديني با توجه به مرجع و مأخذي كه در ايران متصدي طرح و تأكيد بر آن بوده است، نوعي دموكراسي فقهي – كلامي است كه نه ممكن است و نه مطلوب چون 1 – منشأ مشروعيتي موازي و «حاكم» بر مشروعيت مإخوذ از مردم قائل است و 2- به منبعي (يعني متون فقهي) موازي و مستقل از قانون اساسي و احكام و قوانين پيشيني (يعني فقه)، باز به طور مستقل و موازي قوانين مصوب از طرق دموكراتيك در پارلمان معتقد است.

پرسش 25- به باور شما اگر انقلاب اسلامي پيروز نمي‌شد و دولتي ديني در ايران مستقر نمي‌گشت، امروز دين در ايران از چه لحاظ‌هايي وضعيتي بدتر و از چه لحاظ‌هايي وضعيت بهتري مي‌داشت؟

دين سنتي سياسي شده و قدرت طلب و سيطره‌گرا به همه حوزة‌هاي زندگي در ايران روز به روز در اقشار قابل توجهي از مذهبي‌هاي سنتي (شبيه برخي ديگر ار جوامع اسلامي) قدرتمندتر مي‌شد و اين مهم ترين نقطه منفي محسوب مي‌شود. ولي جريان نوانديشي ديني زمان بيشتري براي تحت تأثير قرار دادن و عضوگيري از افراد تحصيل‌كرده‌تر برخاسته از خانواده‌هاي مذهبي سنتي مي‌يافت و خود به تدريج به يك قدرت رقيب قدرتمند براي جريان اول تبديل مي‌گرديد. هم‌چنين نوانديشان مي‌توانستند زمان بيشتري براي توسعه و تعميق نواندیشی دینی  از جمله در رابطه با نقد تفكر سنتي داشته باشند، بويژه در انديشه شريعتي و متأثرين از او كه روي روحانيت و تفكر آنها متمركز شده بودند.

پرسش 27- بزرگترين پيامدها و دستاوردهاي نظري ديني در طول سه دهه گذشته در ايران چه بوده است؟ (نظريه‌هايي كه انقلاب اسلامي و تجربه سه دهه جمهوري اسلامي در ايجاد زمينه طرح آنها نقش داشته است)

برخي از نظريات مهم در اين رابطه عبارتند از: توجه به اقتصاد و توسعه (از جمله با ادبيات و فرهنگ ديني) و با اتكاء به قرآن و نيز حكومت امام علي و نامه او به مالك اشتر و ديگر آموزه‌هاي ديني) كه توسط مهندس سحابي مطرح شده است.

نظريه قبض و بسط و نيز نقد ايدئولوژي (كه البته به اشتباه بنيادگرايي ديني سياسي و نوانديشي ديني سياسي را يك تا سه كرده اما به هر حال مي‌خواسته «برنامه» در آوردن از دين براي همه امور را نقد كند).

نظريات گوناگون پيرامون وحي و كتاب (توسط دكتر پيمان، بهاءالدين خرمشاهي، مجتهد شبستري، دكتر سروش و...) كه همگي به نوعي و با تفسيري تأثيري فرهنگ زمانه مناسبات دوران و جنبه‌هاي بشري و اجتماعي عصري و... را در شكل‌گيري (و حداقل ظواهر هر زبان) متن را مطرح مي‌سازند.

- نظريه عصري بودن ظواهر و قالب‌هاي احكام اجتماعي دين و امكان و لزوم تغيير آن با حفظ «جهت‌گيري»‌هاي نهفته در آن، از سوي تقريبا همه طيف‌ها و نحله‌هاي نوانديشي ديني معاصر.

- نظريه خدا و آخرت هدف بعثت انبياء توسط مرحوم بازرگان (كه عليرغم قرائت‌هاي نادرست غيراجتماعي و سياست‌زدا از آن، اما سعي در طريقيت قائل شدن براي همه امور، بويژه امور سياسي، بروي غايت اخلاقي و انساني دين، در پرتو خدا و... دارد.

رويكرد تاريخي نهفته در نظريات مختلفي كه سعي در تنظيم نسبت جديد با متون مقدس (و مشخصا قرآن و ديگر منابع ديني) در رابطه با آزادي و دموكراسي، حقوق بشر، عدالت، حقوق زنان و... دارد و سعي مي‌كند جنبه‌هاي عصري آن را (با توجه به «جهت‌»گيري تاريخي نهفته در آن) از جنبه فراعصري كه آموزه‌هاي اساسي ديني است جدا كند (تحت عنناوين فرم – محتوا، روح – قالب، ذاتي – عرضي و...)

- رويكرد هرمنوتيكي به دين و بازخواني دين با اجتهاد آزاد در اصول (نه صرفا دائم) و بر اساس پيش‌فرض‌هاي كلاسي و تفسيري جديد و...، كه توسط بسياري از نوانديشان ديني به كار رفته و بيشتر از همه مجتهد شبستري بر آن تأكيد كرده است.

پرسش 29- تأثيرات و پيامدهاي مثبت و منفي الزام حجاب در جمهوري اسلامي را چه مي‌دانيد؟ آيا در مجموع اين سياست را موفقيت‌آميز مي‌دانيد؟

«الزام» حجاب در دهه‌هاي اخير (همانند الزام به حجاب در دوران رضاشاه) كاركرد و نتيجه‌گيري كاملا وارونه داشته است. اين در حالي است كه آيت‌الله طالقاني در ابتداي انقلاب از اعتقادي و اختياري بودن حجاب، حتي براي مسلمانان چه برسد به غيرآنان، دفاع مي‌كرد.

اجبارگرايي در رابطه با حجاب (و بسياري از احكام ديگر) در كنار فرماليسم شديد ديني حاكم در نظام فكري و اجرايي در ايران (در كنار مجموعه عملكرد سيستم، بويژه در رابطه با آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي و...) از مواضع مهم دين‌ورزي در ميان طيف قابل توجهي از دختران و زنان در ايران است. بدين ترتيب در رابطه با موانع دين‌ورزي زنان به طور خاص، علاوه بر نكاتي كه در پاسخ به پرسش 6 آمد، به علل و دلايل ديگري نيز بايد پرداخت چرا كه به تعبير شريعتي زن در جوامع شرقي و شبه‌اسلامي، بنام مذهب و سنت بيش از همه رنج مي‌برد (م.آ.21، ص 95). دراين راستا از جمله علل و عوامل خاص مانع دين‌ورزي زنان مي‌توان به اين مسائل اشاره كرد:

◊ اجباري «خاص و مضاعف». در بالا از ظاهرگرايي و اتصال مردوديت به ممنوعيت و اجبار به آن، از نحوه خاصي از دين‌گرايي (اقتدارگرا) سخن گفته شد. يك مثال مهم آن در اجباري كردن نحوه خاصي از پوشش است. امروزه اصرار و اجبار بر اين كار، مسئله مسلم ديني به نظر مي‌رسد. اما جالب است بدانيم در آغاز انقلاب تا پانزده ماه اين چنين نبود! و باز قابل توجه است كه يك عالم ديني و مفسر قرآن، يعني آيت‌الله طالقاني حجاب را امري اعتقادي دانست كه نبايد هيچ اجبار اجتماعي در باره آن به كار گرفت. براي بسياري از جوانان امروز تصور چنين امري دشوار و عجيب است! يعني جامعه‌اي (و حاكميتي) مي‌تواند ديني باشد اما در عين حال اجباري ديني در شكل و نحوه پوشش زنان، به كار نبرد. و آن را به حدود و قوانين عرفي (و نه الزاما قوانين شرعي) كه بر اساس آن نيز نبايد احوال شخصيه را جمعي و حكومتي و اجباري كرد، بسپارد.

درك حسي و دروني آثار اين «اجبار» براي مردان سخت‌تر است (آنان موقعي مي‌توانند اين امر را تجسم كنند كه فرضا آنها نيز وادار شوند كه نحوه خاصي از پوشش مثلا رايج در صحراهاي گرم كه مردان سرپوش‌ها يا لباس‌‌هاي بلند سفيد دارند، را به اجبار عملي كنند!).

در سفري كه عده‌اي از روزنامه‌نگاران ايراني به تركيه داشتند حجاب خاص! خانم‌هاي روزنامه‌نگار ايراني، در آنجا باعث تعجب هم افراد باحجاب و هم بي‌حجاب شده بود. آنها مي‌پرسيده‌اند اين ديگر چه نوع حجابي است؟ از نظر آنها اين نحوه سرپوش نه حجاب تلقي مي‌شد و نه بي‌حجابي! ايراني‌ها نيز توضيح داده‌ بودند اين بدان خاطر است كه در ايران پوشش سر اجباري است.

ولي تجربه عدم حجاب «اجباري» در دوران رضاشاه و يا حجاب «اجباري» در دهه‌هاي اخير نشان داده كه هر دو حالت، عكس‌العمل ايجاد مي‌كند. در حالي كه در تمامي كشورهاي اسلامي (بجز ايران) «عدم اجبار»، حالت و وضعيتي طبيعي‌تر به ارمغان آورده و مثلا در مالزي و اندونزي و يا حتي در عربستان (بجز برخي مراكز شهري مذهبي)، برخلاف فرماليسم اجبارگرا، در ايران، هر دو طيف رفتار و برخورد عادي‌تر و طبيعي‌تري دارند.

◊ تبعيض و تضييع حقوق زنان به نام دين. بزرگترين اثر و دستاورد انقلاب ايران ايجاد شكاف در سنت متصلب جامعه ما در باره زنان، اما بزرگترين عقب‌گرد ما نيز در حوزه حقوق زنان پس از انقلاب بوده است. البته در ساليان اخير روند معكوس و مثبتي، هر چند به صورت كند و آهسته، آغاز شده كه اميد است شتابان‌تر گردد.

اما به طور طبيعي وقتي دختران و زنان مي‌بينند كه به نام و با اتكاي به دين، به طور تبعيض‌آميزي «نصفه» فرض مي‌شوند (اجمال مقاله مجال شرح و بسط اين ماجراي دردآلود را نمي‌دهد) و بر خلاف نگاه يكسان و مساوات‌نگر و «توحيدي» ديني به همه نژادها و زبان‌ها و اقشار و...، و از جمله جنسيت‌ها، نگاه سلسله‌مراتبي و تبعيض‌آميزي به آنان وجود دارد؛ در يك عكس‌العمل طبيعي اين همه را از دين مي‌بينند و احساس و واكنشي غيرمثبت نسبت به آن پيدا مي‌كنند. اين امر، موقعي تشديد مي‌شود كه اين تبعيض فاحش شكل كاملا بديهي و آشكار خلاف عقل عرفي و رايج و فطري آدميان بيابد. (عقلي كه مي‌تواند خود آموزش و تربيت مذهبي يافته و باورهاي مساوات‌طلبانه ديني نيز در آن جاي گرفته باشد). مثلا وقتي زن و مرد به طور مساوي بيمه بدهند، اما حق بيمه مرد پس از مرگ به بازماندگانش منتقل شود، اما در مورد زن چنين نباشد. و يا وقتي ديه يك زن معلم، پزشك، سرپرست خانوار و ...، نصف ديه مثلا يك مرد معتاد و كارتن‌ خواب محاسبه گردد و يا براي قصاص مردي كه زني را كشته است، خانواده مقتول مجبور باشد براي مجازات قاتل نيمي از ديه را به مرد و خانواده‌اش بپردازد و... (در حالي كه مورد اخير تنها مختص فقه يكي از فرق اسلامي است و در كل جهان اسلام نظري مغاير آن وجود دارد، و برآمده از اختلاف نظر دو نفر از صحابه در صدر اسلام است. همان گونه كه در مورد يك جا سه طلاقه كردن زنان، نظر برعكسي بين همين فرق اسلامي وجود دارد و يكي موافق و ديگري مخالف است).

كل اين رويكرد تبعيض‌آميز ناشي از نوعي فرماليسم ديني است كه موجب منجمد و فريز شدن احكام اجتماعي (و قابل تغيير و تحول) ديني شده و كاركرد تاريخي آنان كه به نفع زنان بوده را وارونه و برعليه زنان مي‌سازد. (در اين باب سخن بسيار مي‌ماند).

پرسش 30- به باور شما مهمترين تأثيرات مثبت و منفي عملكرد و سياست‌هاي جمهوري اسلامي بر وضعيت زنان از لحاظ ديني چه بوده است؟

بزرگترين تأثير مثبت انقلاب ايران (و نه حاكميت نظام جمهوري) ايجاد شكاف در سنت متصلب جامعه ما در باره زنان بوده است. اما در رابطه با جمهوري اسلامي نيز پذيرش حق رأي زنان توسط آيت‌الله خميني، بنا به دلايل اجتماعي و فكري بوده است. اگر ايشان اين امر را نمي‌پذيرفت هم‌اكنون نيز ما مشكل حق رأي زنان را داشتيم. هم‌چنين، برخي رفرم‌هاي تدريجي كه به سختي در رابطه با حقوق زنان صورت گرفته است (از جمله آخرين آنها پذيرش حق ارث در عرصه داعيان زمين و خانه براي زنان بود)، بدان خاطر كه توسط سنتي‌ها نيز مورد تأييد قرار گرفته، برگشت‌ناپذير شده است.

ولي مهم‌ترين آثار منفي در رابطه با نقض حقوق خانوادگي زنان (مانند تأييد و تسهيل چندهمسري و ديگر مشكلات پيرامون حق طلاق، حق حضانت و...) . نيز برخي تبعيضات اجتماعي و سياسي (مانند اجباري شدن حجاب، محروم شدن آنان از حق قضاوت، رياست‌جمهوري و...) بوده است.

***

در پايان در رابطه با مسئله دين‌ورزي و دين‌گريزي در جامعه ايران، بايد به يك نكته مهم نيز اشاره كرد و آن اينكه تجربه تاريخي بارها نشان داده است كه «شدت» يك پديده دليل «دوام» آن نيست. در تاريخ ايران نيز نه شدت «دين‌ورزي» دليل دوام آن بوده و نه شدت «دين‌گريزي». در دهه سي عكس‌العملي اجتماعي در برابر رفتار برخي روحانيون در جامعه شكل گرفت، اما دو دهه بعد همين جامعه پشت سر روحانيت به تظاهرات و انقلاب پرداخت. تجارب جوامع بلوك شرق كه حاكمان قبلي‌اش مدعي بودند مسئله مذهب و قوميت را در آن حل كرده‌اند و پس از فروپاشي آنها ديديم كه مذهب و قوم‌گرايي، حتي در ارتجاعي‌ترين و افراطي‌ترين اشكال آن، «بازگشت» نيز در پيش‌روي ماست.

برخي نظريات جامعه‌شناختي جديد نيز به حركت نوساني و پاندولي جوامع بين ارزش‌هاي مختلف (فردگرايانه – جمع‌گرايانه، مادي – غيرمادي و...) اشاره دارند. تجارب تاريخي «ايراني» نيز نشان مي دهد كه در ايران هميشه «فرهنگي موازي» (موازي قدرت مستقر) وجود دارد. وقتي قدرت غرب زده است، جامعه و نخبگانش غرب‌ستيز مي‌شوند و برعكس، وقتي قدرت كف مي‌زند، جامعه صلوات مي‌فرستد و برعكس!، و...

اميد است انباشت تجربه تاريخي، از جمله در روان جمعي و قومي ما (با تلقي يونگي‌)، ما را به تعادل برساند. «تعادل» هم محصول سنين و شخصيت بلوغ‌يافته، بويژه در ميانسالي، است و هم لازمه پيشرفت، رفاه، دموكراسي و عدالت. تجارب ديگر كشورها و جوامع كه چنين مي‌گويد تا نظر و رفتار و كنش ما ايراني‌ها چه باشد!