دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸ | Monday, 21. October 2019

جنبش دانشجویی به سان وجدان بیدار جامعه عمل میکند

منتشرشده در سخنرانی - مصاحبه - میزگرد سیاسی یکشنبه, 19 تیر 1390 ساعت 11:22

مصاحبه دانشجونیوز با رضا علیجانی در باره 18 تیر

مقدمه :

رضا علیجانی حادثه ١٨ تیر را یکی از سه رخداد مهم و تاثیرگذار بر روند اصلاحات می داند: "مسئله ١٨ تیر یکی از سه رخداد مهم و تاثیر گذار بر روند اصلاحات در ایران بود. دو رخداد دیگر را میتوان ماجرای قتلهای زنجیره‌ای و انتخابات ریاست جمهوری در سال ٨٤ دانست. در هر سه رخداد، رفتارهای دولت اصلاحات تاثیر فراوانی بر روند اصلاحات و کلا فضا و روند حوادث سیاسی و سرنوشت جامعه ایران داشت. این سه رخداد هریک به تدریج به یاس جامعه مدنی و یا حد اقل بخشهای موثر تر آن از دولت اصلاحات منجر شد."

وی پیرامون نحوه برخورد با عوامل اصلی حمله به کوی دانشگاه، ضمن انتقاد از شیوه برخورد دولت اصلاحات، می گوید: " اما این واقعه تراژیک و این دوران و فرصت طلایی برا ی جراحی و یا حداقل ایجاد حصر و محدویت برای مغز و هسته توطئه‌گر و خشن و وحشی راست افراطی، باز به علت دفع‌الوقت و اهمال دولت اصلاحات سپری شد و به فرجامی ناخوشایند (نجات آمران و عاملان و محکومیت دانشجویان ) منجر شد."

علیجانی در پاسخ به سوالی پیرامون پیگیری حادثه حمله به کوی از سوی دولت اصلاحات و میزان اصلاح پذیری ساختارهای حاکمیت، با اشاره به سه رخداد مهم که پیش از این اشاره کرده بود، گفت: "این سه واقعه نمادین همه گی بیانگر یک خصیصه دولت اصلاحات (در کنار خصایص و دستاوردهای مثبت و مانگار آن) بود که همانا ضعف و تعلل و دفع‌الوقت و عدم تنظیم رابطه قانونی و منطقی و به نفع منافع ملی و گذار به دموکراسی و تقویت جامعه مدنی با جناح مقابل و بویژه با رهبری جمهوری اسلامی بود. این نقیضه بیشترین تاثیر و مانگارترین اثار را بر روند حوادث جاری و آینده کشور باقی گذاشت. واین همان نقیصه‌ای بود که مهندس سحابی با دولت و رئیس جمهور اصلاحات در میان گذاشت و گفت شما مرتب گزارش دیدارهایت را با هبری به مردم بده. وبعدا هم ناامیدانه گفت دغدغه شما حفظ نظام است و دغدغه من حفظ ایران."
وی افزود: " اما اینکه آیا حکومت اصلاح پذیر هست یانه نیازمند یک بحث مفصل تری است. هیچ حکومتی داوطبانه اصلاح نمیشود یا تغییر نمیکند. در اینجا باید به تحلیل سه ضلع یک مثلث پرداخت: حکومت – جنبش اجتماعی و جامعه مدنی – مدیران و رهبران اصلاح طلب یا تحول خواه و نحوه مدیرت و سازمان دهی و تشکیلات آنها. پاسخ دادن به سئوال کلی شما ( چه برای آن هنگام و چه برای حالا) مستلزم بررسی این سه ضلع است..."

رضا علیجانی همچنین پیرامون نقاط ضعف و قوت جنبش دانشجویی می گوید: "وقت گذاری و تحرک اجتماعی، رفتن تدریجی به سوی استقلال تشکیلاتی، تبدیل شدن به یکی از اقشار مرجع سیاسی، آمادگی برای هزینه دهی، حضور اجتماعی فعال در بزنگاه های مهم سیاسی، تقسیم تریبون با نیروهای محذوف سیاسی، درک تدریجی شکاف های اجتماعی مهم (مانند شکاف جنسیتی ، جوانان ، قومی و ...) و ورود به گفتمان آزادی – دموکراسی – حقوق بشر از نقاط قدرت این جریان بوده است.

اما نقاط ضعف آن‌ گاه خود بزرگ بینی و تغییر ماهیت دادن گهگاهی از یک جریان و جنبش مدنی به یک حزب سیاسی، گاه آلوده شدن به رانتهای قدرت و ثروت دولتی و خیز برداشتن برای ورود عناصری از جریان به درون قدرت ( البته حضور در پارلمان - و نه دولت و شورای شهر و ... - حضور مثبتی بود)، عدم انتقال تجارب بین نسلهای پیاپی جریان (که به علت عمر محدود تحصیل دانشگاهی به سرعت جا به جا میشوند)، رفتن تدریجی از عمق به سطح در مباحث فکری و هویتی و کاهش تدریجی مطالعه و تعمق فکری، گاه رسوخ رقابتهای فردی و حساسیتهای خصلتی شخصی در مناسبات تشکیلاتی، گاه خلط عقل نظری و عملی و قرار گرفتن در موضع فراخوان و طراحی استراتژی بدون بضاعت و تجربه کافی و ... را می‌توان از نقاط ضعف جریان دانست."



متن کامل این مصاحبه :


س : بسیاری از اندیشمندان و تحلیل گران، فاجعه ١٨ تیرماه ١٣٧٨ را، كه از نقاط عطف جنبش اصلاحي دوم خرداد بود، يكي از زخم‌هاي عميقي می دانند كه بر پيكره جنبش دانشجويي وارد شده است. جنابعالی تاثیرات این رویداد را بر روند اصلاحات در ایران، در سال های پس از آن چگونه ارزیابی می‌کنید.

ج : مسئله ١٨ تیر یکی از سه رخداد مهم و تاثیر گذار بر روند اصلاحات در ایران بود. دو رخداد دیگر را می‌توان ماجرای قتلهای زنجیره‌ای و انتخابات ریاست جمهوری در سال ٨٤ دانست. در هر سه رخداد، رفتارهای دولت اصلاحات تاثیر فراوانی بر روند اصلاحات و کلا فضا و روند حوادث سیاسی و سرنوشت جامعه ایران داشت.
این سه رخداد هریک به تدریج به یاس جامعه مدنی و یا حد اقل بخش‌های موثرتر آن از دولت اصلاحات منجر شد. آنها هر چند نمی‌خواستند با انتقادات تند خود دولت را تحت فشار قرار دهند اما با گله‌گی‌ها و انتقادات بتدریج زیاد شده ) و بعضا تند بخشهایی ار جامعه مدنی) به لحاظ کار کردی از کارآمدی دولت اصلاحات نا امید شدند. در حالیکه اصلاح طلبان می‌توانستند و باید از یک سو با نیروهای سیاسی سابقه‌دارتر و با تجربه‌تر پیوند می‌خوردند (حداقل با آنهایی که به دفاع از اصلاح‌طلبان برخاسته بودند و مبارزه سیاسی در چارچوب قانون را پذیرفته بودند و در جامعه نیز نفوذی داشتند) و از سوی دیگر با اصلاحات اقتصادی به نفع توده‌های فقیرتر وبویژه به نفع طبقه متوسط ضعیف‌تر( مانند معلمان ) با آنها اتصال می‌یافتند. اما در هر دو حوزه ناکارآمد عمل کردند و بدون این دو بال بزرگ و مهم قصد پرواز داشتند که بشدت زمین خوردند و دولتی را که از هاشمی تحویل گرفته بودند را تحویل احمدی نژاد دادند و پس از آن نیز بجای خود بیشتر تحریم کنندگان انتخابات را سرزنش کردند.
واقعه حمله به کوی یکی از سرفصلهای تشدید کننده این روند بود.


س : با توجه به اینکه هنوز ناگفته‌ها و ابهامات بسیاری در شناسایی عاملان و آمران حادثه کوی دانشگاه وجود دارد، با نظر به شفاف‌تر شدن مرزبندی‌های نیروهای داخل حاکمیت در دو سال گذشته، نقش کدامیک از این طیف‌ها در سرکوب تلخ دانشجویان در کوی دانشگاه تهران را پررنگ‌تر می‌دانید.

ج : برای پاسخ دادن به این سئوال باید کلی تر نگریست و به یکی از آن سه واقعه‌ای که نام بردم پرداخت.
ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای با برخورد درخشان و مقاومت ستودنی اخلاقی آقای خاتمی آغاز شد و کار به اعتراف به دخالت نیروهای امنیتی کشور در این قتلها کشیده شد. آغازی بسیار خوب که در صورت تداوم می‌توانست بخش مهمی از معضلات گذر به دموکراسی در جامعه ایران را حل کند. اما همین اغاز خوب به علت ضعف‌های اساسی در نحوه مواجهه و تنظیم رابطه دولت اصلاحات با جناح دیگر و رهبری نظام، به پایانی بسیار بد منجر شد و تاریکخانه طراحی و هدایت و مدیریت مهمترین سرکوب‌های حداقل یک دهه پیش از خود توانست از این خطر جدی جان سالم بدر برد و خودرا برای جمع کردن بساط اصلاحات مصمم‌تر سازد و به طراحی نقشه‌ها ی بعدی شیطانی بپردازد.
فاجعه حمله از قبل سازماندهی و طراحی شده و وحشیانه به کوی و خوابگاه دانشجویان در حال استراحت و خواب، توسط همین هسته شیطانی و خشن صورت گرفت. در همان روزهای اولیه شدت این فاجعه به حدی بود که هیجان جامعه و فضای سیاسی را فرا گرفت و افکار عمومی بشدت سیاسی شده آنروز را کاملا متاثر کرده و در پشت خود داشت و حتی رهبری نظام نیز موضع کاملا منفعل و متاثری گرفت. اما این واقعه تراژیک و این دوران و فرصت طلایی برا ی جراحی و یا حداقل ایجاد حصر و محدویت برای مغز و هسته توطئه گر وخشن و وحشی راست افراطی باز به علت دفع الوقت و اهمال دولت اصلاحات سپری شد و به فرجامی ناخوشایند ( نجات آمران و عاملان و محکومیت دانشجویان) منجر شد.
در آخرین انتخابات نیز که بنا به «خبر» و «تحلیل» طیف و شخص آقای کروبی بخشی از دولت اصلاحات نیز در مهندسی آراء برای به دور دوم آوردن زوج آقای هاشمی و احمدی نژاد دخالت داشت ( با این پیش فرض ساده سازانه که آقای هاشمی به راحتی احمدی نژاد را شکست می دهد)، باز دولت اصلاحات با ضعیف ترین برخورد ( و گفتن اینکه در این انتخابات بد اخلاقی‌هایی شده ) ناخواسته مسیر روی کار آمدن دولت احمدی نژاد و آنچه بعدا بر سر مملکت آورد را هموار کرد.


س : نقش دولت اصلاحات در پیگیری مطالبات و حقوق دانشجویان در تیر ١٣٧٨ و سال‌های پس از آن را چگونه ارزیابی می‌کنید. آیا از نظر شما این واقعه تلخ به نوعی نمایانگر عدم امکان اصلاحات در ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نبوده است.

ج : برای پاسخ به این سئوال باز به این سه واقعه برمیگردم. این سه واقعه نمادین همه‌گی بیانگر یک خصیصه دولت اصلاحات (در کنار خصایص و دستاوردهای مثبت و مانگار آن ) بود که همانا ضعف و تعلل و دفع‌الوقت و عدم تنظیم رابطه قانونی و منطقی و به نفع منافع ملی و گذار به دموکراسی و تقویت جامعه مدنی با جناح مقابل و بویژه با رهبری جمهوری اسلامی بود. این نقیضه بیشترین تاثیر و مانگارترین آثار را بر روند حوادث جاری و آینده کشور باقی گذاشت. واین همان نقیصه‌ای بود که مهندس سحابی با دولت و رئیس جمهور اصلاحات در میان گذاشت و گفت شما مرتب گزارش دیدارهایت را با هبری به مردم بده. وبعدا هم ناامیدانه گفت دغدغه شما حفظ نظام است و دغدغه من حفظ ایران.

به گمان من تاریکخانه اشباحی که برخی اصلاح طلبان گفتند اما بسان بسیاری مسائل دیگر تاریخچه‌اش را به بعد از آیت‌الله‌خمینی محدود کردند از زمان اعدام‌های 67 فعال شد و سازماندهی یافت. این نحوه برخورد حذفی و مبتنی به النصر‌بالرعب به طور نمادین از آن واقعه شروع می‌شود و تاکنون نیز ادامه یافته است. ممکن است- و احتمالا- اعضای این تاریکخانه در طول زمان تغییر کرده باشند اما همیشه اولا در کنار رهبری نظام ( در هر دو مقطع )شکل گرفته و به عنوان مشاوران امنیتی رهبر نظام برای مصلحت و حفظ نظام حضور بسیار موثر داشته و تداوم یافته‌اند و ثانیا همواره نیز سعی در مخفی ماندن و در هاله ابهام بودن، داشته‌اند.

اما آن هسته سخت قدرت که مشاوران و پیرامون امنیتی آقای خمینی بودند به پیرامون رهبری بعدی نیز منتقل شدند و جاخوش کردند و با حمایتی که یافته بودند به سازماندهی سرکوب‌ها و حملات و برخورد با مخالفان برخاستند ( از حمله به نشریات گرفته تا حمله به تجمعات توسط لباس شخصی‌ها تا قتلهای زنجیرهای که یکبار یکی از اصلاح‌طلبان گفت سعید امامی فرد رده چهارم و پنجم ماجراست و بالاخره تا حمله از قبل طراحی شده به کوی دانشگاه و سپس کشتن از قبل طراحی شده عزت ابراهیم نژاد شهید 18 تیر). اگر در مورد قتلهای زنجیره‌ای مقاومت ستودنی اخلاقی آقای خاتمی در ابتدای ماجرا همراه با مقاومت سیاسی و تشکیلاتی و مدیریتی بعدی می‌شد و به صورت ستادی و ضربتی با آن برخورد می‌شد که در ابتدا به علت انفعال رهبری نظام و در هم‌ریختگی جناح مقابل و دادن یک نقطه ضعف بسیار بزرگ و غیر قابل دفاع ( یعنی قتلهای زنجیره‌ای ) کاملا در موضع دفاعی قرار داشتند- وآن هسته سخت پنهانی وشیطانی قدرت از پیرامون بیت کنده میشد و جراحی می‌گردید وحداقل دچار حبس خانگی میشد ! (و ما همه این پیشنهادهارا همان موقع در ایران فردا مطرح کردیم) ؛ حال سرنوشت ووضعیت مملکت چنین نبود.

افکار عمومی و قدرت فراوان آن هنگام آن به سان سربازان دموکراسی در ایران که تا یک قدمی خیمه‌گاه توطئه پیش‌رفته بودند، اگر به علت تعلل و اهمال و فرصت سوزی دولت اصلاحات متوقف نمی‌شدند ؛ اکثرتوطئه‌گران و کودتاگران بعدی فلج و زمین‌گیر می‌شدند و تحت‌نظر و اشراف اطلاعاتی و افکار عمومی و جامعه مدنی قرار می‌گرفتند و با حداقل حصر و حبس آنها ازامکان و امنیت کافی برای ارتباط‌گیری و گردهمایی و طراحی و توطئه‌های بعدی محروم می ماندند. اما آنچه در آن موقع به جایی نرسید این نصیحتها و فریادها بود که در فضای ژورنالیستی و جنجال‌های سطحی وباصطلاح افشاگری‌های در مورد قتلهای زنجیره‌ای و ... بدون هیچ طراحی استراتژیک گم شد و در حد جنجالهای ژورنالیستی که طرف مقابل را آگاه و بیمناک می‌کرد – باقی ماند

هجوم طراحی شده در 18 تیر به جنبش دانشجویی نشان داد که این نهاد موثر از قبل مورد شناسایی و اهمیت‌دهی توسط طیف طراح مستقر در تاریکخانه قرار گرفته و اولین هدف و خاکریز تشخیص داده شده است

این تند پیچ تاریخی برای جنبش دانشجویی آثار کوتاه مدت و دراز مدتی داشت. در کوتاه مدت برخی از آنهارا منفعل کرد و یا برعکس منتقد و مخالف سر سخت دولت اصلاحات ویا کلا اصلاح طلبان نمود. در ذهن آنها عبور از خاتمی و بعضا و محدودتر عبور از اصلاحات را جوانه زد. البته این دو تناسبی با موازنه قوای اجتماعی در ایران نداشت.

اما جنبش دانشجویی همیشه و در همه جای جهان بسان وجدان بیدار جامعه عمل می‌کند. وجدان معمولا غیر مقید به شرایط و مناسبات و توازن قوا و ... نظر می‌دهد و حکم می‌کند. آنگاه در همراهی عقل است که به راه کار می‌رسد .اما در ایران عقل منفصل و دور اندیشی چندان وجود نداشت. بویژه در میان اصلاح طلبان که ساده سازانه تمام قدرت خودرا در یا قدرت اجرایی و مدیریت سیاسی (و بعضا بهره‌مندی‌های مالی خویش) گذاشته بودند و مسیر دموکراسی می‌گشودند اما با خودی غیر‌خودی کردن دیگر نیروها خود را از همراهی دیگران که تجربه سیاسی تشکیلاتی بسیار فراوان تری نسبتا به آنها داشتند؛ واز سوی دیگر با عدم توجه به معیشت مردم و عدالت اقتصادی) تحت تاثیر فورمولهای اقتصاد سرمایه‌داری و نولیبرالیسم ) ازهمراهی توده‌های گسترده فقیر جامعه محروم می‌کردند. و نهایتا در صحنه مصاف نابرابر با جریان مقابل تازه سازماندهی (مجدد) شده به رهبری جناح‌های افراطی و هدایت تاریکخانه زخم خورده، خودشان تنها ماندند. عدم حمایت از تحصن نمایندگان مجلس ششم در آخرین روزهای قدرتشان توسط مردم نمادی از این روند تلخ بود. نهایت اینکه جناح راست کم کم ساماندهی شده و خود باز یافته‌ای که آن تاریکخانه را هم درپشت سرپنهان داشت آنها را نه با کودتا بلکه ظاهرا با صندوق‌های رای شکست داد. شکستی که خودشان نیز با آن همداستانی کردند !

روندی که از انتخابات شورا‌ها (پس از پشت سر گذاشتن یک شواری پر مسئله و گاه فضاحت بار) آغاز و به انتخابات ریاست جمهوری ٨٤منجر شد.

اما اینکه آیا حکومت اصلاح‌پذیر هست یا نه نیازمند یک بحث مفصل‌تری است. هیچ حکومتی داوطبانه اصلاح نمی‌شود یا تغییر نمی‌کند. در اینجا باید به تحلیل سه‌ضلع یک مثلث پرداخت: حکومت – جنبش اجتماعی و جامعه مدنی – مدیران و رهبران اصلاح طلب یا تحول‌خواه و نحوه مدیرت و سازمان‌دهی و تشکیلات آنها. پاسخ دادن به سئوال کلی شما (چه برای آن هنگام و چه برای حالا) مستلزم بررسی این سه ضلع است.

در مورد حکومت ایران هم یکبار می‌توان ذاتگرایانه برخورد کرد و یک بار هم می‌شود تاریخی و سیال به مسئله نگریست . البته می‌توان – به درستی - بین این دو هم پیوند برقرار کرد. ولی من ترجیح می‌دهم از منظر دوم به مسئله نگاه کنم.

در این راستا، از قضا من فکر می‌کنم در مقطع حمله به کوی حاکمیت در انفعال بود و جامعه مدنی نیز ملتهب و فعال بود و قدرت و پتانسیل بسیج و گستردگی حضور اجتماعی و اقتصادی (تظاهرات قانونی و اعتصاب) فراوانی داشت . وآن چه در این سه ضلع نقص داشت مدیریت و رهبری اعتراض بود که نگاه‌ها و توقع‌ها را در خود متمرکز کرده بود و آن هم دولت اصلاحات و آقای خاتمی بود. به نظرم در آن مقطع امکان اصلاح وجود داشت. البته ساده‌نگر نیستم و احتمال مقاومت هسته سخت و افراطی و طراح و توطئه‌گر قدرت بسیار بالا بود ولی امکاناتش به هیچ وجه در حد امروز نبود. دو قوه از سه قوه مملکت را مقابل خود داشت و رهبری نظام نیز به سادگی نمی‌توانست در صف آنها بایستد. شدت فاجعه حمله به کوی که حتی در رادیو و تلویزیون رسمی نیز منعکس شد به حدی بود که بخشهای زیادی از سپاه و جریان راست را نیز در سرکوب و یا حداقل ایجاد محدودیت برای هسته افراطی توطئه‌گر همسو و هم‌دل می‌کرد.وهمان‌طور که قبلا در ایران فردا نوشته‌ام اگر دولت خاتمی همتی می‌کرد یک باند سعید امامی دیگر از درون ماجرا حمله به کوی بیرون می‌آمد و بیت هم آنها را تنها می‌گذاشت و ضربه کاری مهمی به هسته افراطی وارد می‌شد. آقای خاتمی هم می‌توانست با تنظیم رابطه منطقی با بیت این اطمینان را بدهد که نمی‌خواهد در این پروژه به بیت تعرض کند. بدین ترتیب بیت خنثی میشد و سعید امامی‌های جدیدی قربانی می‌شدند و هسته توطئه‌گر پیرامون بیت (و بالطبع خود بیت) ضربه تشکیلاتی – امنیتی جدی می‌خوردند. تداوم این ماجرا با پیگیری منطقی (و بدون تندروی و البته بدون مماشات و اهمال نیز) می‌توانست سرنوشت سئوال شما و پاسخش را عوض کند. در قتل‌های زنجیره‌ای نیز هیچکس باور نمی‌کرد دولت یک کشور رسما اطلاعیه بدهد و بگوید ما این کار را کرده‌ایم.
در کشورهایی که قشر بندی طبقاتی و سیاسی روشنی وجود ندارد و نهادهای اجتماعی مستحکمی شکل نگرفته و جامعه مدنی نیز تحت تاثیر تب و تاب‌های سیاسی و روزمره گاه قدرت و امید می‌گیرد و گاه دچار ضعف و یاس می‌شود ؛ «افراد» و مناسبات روزمره سیاسی بشدت تاثیر گذارند. متاسفانه در آن هنگام این فرصت طلایی از دست ملت ایران رفت. اما برای پاسخ دادن به این سئوال در شرایط کنونی باید باز آن سه ضلع مثلث را مورد کاوش قرار داد. چرا که رهبری موسوی و کروبی بسیار مقتدرتر بود . اما آن ها بیشتر خوب ایستادند تا خوب حرکت کنند. اما مشکل اصلی (به جز در روز 25خرداد) در این قسمت نبود. در دو ضلع دیگر بود. که باید جداگانه و به تفصیل به آن بپرداخت.


س : نقش جنبش دانشجویی در مسیر جنبش سبز را طی دو سال گذشته چگونه ارزیابی می کنید؟ نقاط قوت و ضعف فعالیت های دانشجویان از نظر شما چه بوده است.

ج : بررسی سیرجریان و جنبش دانشجویی در یک دهه و نیم اخیر مجال بیشتری می‌طلبد .این جریان با گسست تدریجی از هویت و کارکرد خود در یک دهه ونیم پس از سال شصت بتدریج روند مستقلی را آغاز کرد. سیر پر‌فراز ونشیبی را پشت سر گذاشت. و به تدریج به یک بخش از جامعه مدنی تبدیل شد. سیری از بازوی سرکوب حکومت (در آن هنگام خط امام) به اصلاح طلب شدن و سپس دیده بانی جامعه مدنی و پیگیری روند دموکراتیزاسیون. سیری از پیوند با احزاب درون قدرت تا احزاب و جریانات بیرون از قدرت و تا پیوند خوردن نسبی با دیگر جریانات و جنبش‌های اجتماعی (مانند زنان، معلمان، کارگران و تاحدی اقوام ) .

وقت گذاری و تحرک اجتماعی، رفتن تدریجی به سوی استقلال تشکیلاتی، تبدیل شدن به یکی از اقشار مرجع سیاسی، آمادگی برای هزینه دهی، حضور اجتماعی فعال در بزنگاه های مهم سیاسی، تقسیم تریبون با نیروهای محذوف سیاسی، درک تدریجی شکاف‌های اجتماعی مهم (مانند شکاف جنسیتی، جوانان، قومی و ..) و .. و ورود به گفتمان آزادی – دموکراسی – حقوق بشر از نقاط قدرت این جریان بوده است.

اما نقاط ضعف آن گاه خود بزرگ‌بینی و تغییر ماهیت دادن گهگاهی از یک جریان و جنبش مدنی به یک حزب سیاسی، گاه آلوده شدن به رانتهای قدرت و ثروت دولتی و خیز برداشتن برای ورود عناصری از جریان به درون قدرت (البته حضور در پارلمان - و نه دولت و شورای شهر و ... - حضور مثبتی بود)، عدم انتقال تجارب بین نسلهای پیاپی جریان (که به علت عمر محدود تحصیل دانشگاهی به سرعت جا به جا میشوند)، رفتن تدریجی از عمق به سطح در مباحث فکری و هویتی و کاهش تدریجی مطالعه و تعمق فکری ، گاه رسوخ رقابتهای فردی و حساسیتهای خصلتی شخصی در مناسبات تشکیلاتی، گاه خلط عقل نظری و عملی و قرار گرفتن در موضع فراخوان و طراحی استراتژی بدون بضاعت و تجربه کافی و.. را می‌توان از نقاط ضعف جریان دانست.

جنبش دانشجویی در شکل‌گیری دوم خرداد و در بردن ایده‌های اولیه آقای خاتمی به درون جامعه و رای آوردن ایشان ، در کنار دیگر اقشاری چون روشنفکران، هنرمندان و ... نقش بسزایی داشت. همین نقش را نیز در تدارک بسترهای سیاسی قبل از انتخابات ٨٨ و جنبش پس از آن ایفا کرد. همراهی با حرکت و برخورد مطالبه محور با انتخابات 88 (به همراه بسیاری از افرادی که قبلا بنا به شرایط دوران در موضع تحریم انتخابات بودند) بیانگرکسب نوعی پختگی سیاسی به مرور زمان در آخرین طیف تحکیم بود. هر چند بلافاصله بعد از انتخابات، تنها تشکل منسجم دانشگاهی (تحکیم وحدت) پس از هزینه‌های فراوانی که پرداخت، هم چون دیگر نهادها و تشکل‌های سیاسی و مدنی؛ تحت فشار امنیتی رو به توقف و عدم تحرک رفت، اما بسیاری از دانشجویان عضو این تشکل – و خارج از آن – از اقشار پیشتاز جنبش سبز و نیز مقاومت در زندان بوده اند. و علیرغم برخی ضعفها در زندان نیز تجربه مثبتی داشته‌اند. این تجربه مشابه تجارب نهادهای قدیمی تریعنی احزاب سیاسی است .
اینک نیز محیط دانشگاه و جنبش دانشجویی به خاطر ماهیت خویش فعال‌ترین بخش تحرکات نقطه‌چینی جنبش سبز است و حساسیت حکومت و فشارهای چند لایه (از ستاره‌دار کردن و ممانعت از ورود برخی افراد به دانشگاه گرفته تا حکم‌های فراوان تعلیق تحصیلی وتصفیه و اخراج تا احکام تعلیقی و تعزیری دادگاه‌ها همگی بیانگر این تحرک نسبی است.
دیگر مشکلاتی و ضعفهای موجود اختصاص به جریان دانشجویی ندارد و متوجه کل جنبش‌سبز و جریان تحول‌خواهی در ایران است که مستقلا می‌باست به آن پرداخت.



با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


تاریخ انتشار : ۱۹ تیر ۱۳۹۰

منبع : دانشجو نیوز