پنجشنبه، ۲۶ مهر ۱۳۹۷ | Thursday, 18. October 2018

نیاز به «شبح مارکس»، «شبح دی ماه»

منتشرشده در سخنرانی - مصاحبه - میزگرد سیاسی جمعه, 10 فروردين 1397 ساعت 07:49

(سخنرانی کوتاه در کنگره وحدت چپ در کلن آلمان)

 متن نوشتاری در صفحه داخلی...

 با سلام به جمع و سپاس از دعوت دوستان

«ژاک دریدا» مطلبی به اسم «شبح مارکس» دارد و میگوید دوران ما دوباره نیاز به شبح مارکس دارد. دورهای که «نظام سلطه جهانی» و من به آن اضافه می کنم «نظام سلطه داخلی» (و این جدالی که به گمان من جدال راست داخلی و راست جهانی است)؛ جهان ما را به خطر انداخته و به ویژه زندگی را برای اقشار وسیعی از جامعه سخت و دشوار کرده.

اعتراضات دی ماه هم نشان داد که ما نیاز به «شبح دی ماه» هم داریم، بر سر همه حاکمان و بر سر همه نیروهای سیاسی که «عدالت» را فراموش کرده بودند. ما نیاز به «بازگشت به عدالت» داریم. ما نیاز به یک جریان «چپ دموکرات توسعهگرا» داریم؛ به دور از دغدغههای فلسفی. من تبریک میگویم به هم پیوستن قطعات مختلف چپ یا بخشی از آن را، چپ مارکسیست را در ایران. شاید قدمی برای جریانات و ائتلافهای بزرگتر باشد. بین جریانات «سوسیال دموکرات توسعه گرا» در ایران، چپ دموکرات و توسعه گرا در ایران.

جریان چپ بعد از ماجرای فروپاشی ضربات تئوریک، عاطفی و تشکیلاتی وسیعی خورده ولی دوباره در حال بازسازی و احیا در جهان است. ما هم در میهن خودمان و هم در سطح جهانی شاهد نوعی جریان پوپولیستی هستیم. من این تعبیر را از فرج سرکوهی وام می گیرم که او هم از مولوی وام گرفته که سکه تقلبی نشان از نیاز به سکه اصلی دارد.

وقتی احمدی نژاد رأی میآورد، وقتی پوپولیسم می آید و می خواهد از سفره فقرا رای گیری بکند و همین را در جهان هم شاهد هستیم، این تأکیدی است بر نیاز و عطش به یک جریان واقعی عدالتخواه، یک سوسیالدموکرات توسعهگرا.

جریان چپ به مفهوم عام آن چه مذهبی و چه غیرمذهبی و چه ملی و انواع و اقسامی که در کشور ما دارد، شاید به برخی از چالشهای فکریاش غلبه کرده؛ بر بحث ملیت، منافع ملی و استقلال غلبه کرده است. بر بحث آزادی و شاید نقصانی که در اندیشه پیشینش بوده غلبه کرده، ولی فکر میکنم همچنان معضل و مشکل، جمع کردن عدالت و توسعه اقتصادی است. اینجا هم میدان ترکتازی پوپولیستهاست و هم میدان ترکتازی نگاه لیبرالی است. همینجا تأکید کنم که ما در ایران تفکر نئولیبرال داریم اما اقتصاد ما اقتصاد نئولیبرال نیست. کسانی که ایرانی میاندیشند باید بدانند اقتصاد ما یک «اقتصاد نفتی، رانتی و غارتی» است. هیچ ربطی به اقتصاد نئولیبرال ندارد. ما در تفکر برخی از مقامات و وزرای ایران، تفکر نئولیبرالی داریم ولی اقتصاد ایران اقتصاد نئولیبرال نیست. این را اگر ما اشتباه بکنیم، خروجیهای سیاسی اشتباهی هم از آن بیرون خواهد آمد.

ما ممکن است اشتباهی را که بخشی از جریان چپ در ابتدای انقلاب کرد که با ملیون، با لیبرالها بیشتر برخورد کرد تا با جریان راست افراطی و راست سرکوبگر، بر اساس یک تحلیل نادرست از وضعیت اقتصادی؛ همین اشتباه سیاسی را بار دیگر به یک نحو دیگر تکرار بکند.

به هرحال «شبح دی ماه» هم بایستی بر سرحاکمان ما باشد و همچنین بر سر روشنفکران ما. و آن شعار «اصولگرا، اصلاح طلب، دیگه تمومه ماجرا» به گمان من هم درست است و هم نادرست. درست است به این معنا که در ایران فقط دو صدا نیست، در ایران حداقل چهار صداست و صدای همه باید شنیده بشود.هم اصول گرا هم اصلاح طلب هم تحول خواه و هم سرنگونی طلب. همه این چهار جریان در ایران حضور واقعی دارند ولو در صحنه سیاست علنی و مطبوعات رسمی حضور نداشته باشند. ما این چهار جریان را باید ببینیم.

در کنار این چهار جریان، چهار ابزار هم همچنان وجود دارد. از این جنبه خواهم گفت که این شعار چرا نادرست است. ما برای ایجاد تغییر در ایران چهار ابزار داریم:

یک؛ صندوق رای. همچنان در ایران صندوق رای تعیین کننده است. نه برای اصلاح کل سیستم. ما هم میتوانیم از منظر «سیاست رهایی» به واقعیت نگاه کنیم و هم از منظر «سیاست زندگی»؛ بهبودخواهی. کسانی که در ایران رأی می دهند همه شان با این دستگاه فکری روشنفکری که من و شما با آن به وقایع نگاه میکنیم به وقایع نگاه نمیکنند. آنها یک روز به 50 هزار تومان کروبی رای می دهند، یک روز به احمدینژاد رأی می دهند و یک روز هم ممکن است هواخواه رضا پهلوی باشند. با همان دستگاه فکری. چون خواهان «بهبود زندگی» شان هستند.

یک؛ صندوق رای همچنان، نه از منظر سیاست رهایی؛از منظر سیاست زندگی.از این جنبه است که اصلاح طلب و اصولگرا تمام نشده، بخشی از واقعیت جامعه ایران است.

ابزار دوم مبارزات مدنی تشکیلاتی است؛ اتحادیه ها سندیکاها و شوراها؛ و جنبشهای خاص: زنان، ‌دانشجویان و غیره.

سوم؛ تظاهرات و اعتراض خیابانی است.

و چهارم «اعتصاب» است که هنوز به صورت سیستماتیک در ایران از آن استفاده نشده است.کارگران گهگاه اینجا و آنجا از این ابزارشان برای تغییر استفاده میکنند. موقعی که از ابزار اعتصاب به طور سیستماتیک استفاده بشود آنگاه تأثیرات شگرفی بر آینده ایران خواهد گذاشت. من چون فرصت کم است یا تمام شده یک نکته را هم اضافه کنم. من واقعا خوشحالم از این که قطعات جداشدهای از چپ به هم میپیوندند. ولی فکر میکنم بنا به تجارب پیشین که در جریانات دیگر هم بوده، «وحدت عاطفی» و «وحدت اراده» یعنی «اعتماد» به یکدیگر حرف اول را میزند، نه مباحث تئوریک و تحلیلی. یعنی وقتی وحدت عاطفی وجود داشته باشه و انسانها بتوانند با هم کار کنند، اراده کنند که با هم کار کنند؛ بقیه مسائل خود به خود و از طریق روشهای دموکراتیک حل خواهد شد.

نکته ای که مریم خانم سطوت هم گفت، به هر حال دوستان اگر با داخل کشور و بویژه با جوانانی که همفکر شما هستند(من به دوستان سندش را نشان دادم؛ الان انتخابات خیلی از شوراهای صنفی دانشگاه تهران را بچه های چپ برده اند)، که فکر نمی کنم این جمع ارتباط ارگانیکی با آنها داشته باشد، انشاءالله این جمع به وحدت و مراحل دیگری برسد و ادامه بدهد؛ من پیشنهاد می کنم یک گروه و کانال تلگرامی تأسیس بکنند که این کانال تلگرامی منبعی باشد، با توجه به ابزارهای نسل جدید؛ با بچه هایی که با شما همفکر هستند. خسته نباشید.