پنجشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۶ | Thursday, 23. November 2017

زن شناسی شریعتی

منتشرشده در سخنرانی - مصاحبه - میزگرد فرهنگی چهارشنبه, 29 خرداد 1387 ساعت 19:33

متن ذیل فشرده سخنرانی ارایه شده توسط رضا علیجانی در سمینار زن و شریعتی در حسینیه ارشاد است


چرا بحث زن؟
«انسان» دو نيمه است اما، يك نيمه آن (زن) همواره «ديده» نشده است. و امروز در جامعه ايران به عنوان يك حركت و جنبش «واقعا موجود» كه مدير و سخنگوي خويش است، در حال ديده شدن است. هابرماس و آلن تورن، هر دو، درك آينده ايران را موكول به ادراك وضعيت زنان ايراني كه سازنده فرداي ايران خواهند بود، دانسته‌اند.
از سوي ديگر، عليرغم آنكه ديوار ستم و تبعيض جنسيتي ستبرتر از تبعيض و آپارتايد نژادي است، اما توسعه همه‌جانبه بدون حضور و مشاركت زنان غيرممكن است.


چرا زن و شريعتي؟
جريان چپ نوانديشي مذهبي، برخلاف ديگر طيف‌ها و بيشتر از بسياري از انديشمندان «زن» را ديده‌ و در اين باره سخن گفته و يا موضع مترقي داشته‌است. شريعتي سرسلسله آنهاست. و ديگراني چون طالقاني، محمدتقي شريعتي، طاهر احمدزاده، ابوذر ورداسبي، پيمان، اشكوري، موحدين (از تشكل‌هاي هوادار شريعتي)، مجيد شريف و...
مدل شريعتي در حوزه زنان نيز در تاريخ متأخر ما، اثرگذارتر از ديگر مدل‌ها، همچون مدل اشرف دهقاني (زن چريك «فاقد جنسيت») و مدل اشرف پهلوي (فمنيسم دولتي «فقط جنسيت»)، بوده است.
نكته ديگر آنكه بسياري از (و البته نه همه) مسائل و پرسش‌هاي امروزين ما، و نيز منظرها و رويكردهايي كه به آن پرسش‌ها پاسخ مي‌دهند، مشابهت فراواني با دوران شريعتي دارد و پاسخ‌ها و مهم‌تر از آن منظر و رويكرد او، همچنان قابل توجه و تأمل، و بازخواني (و بازسازي) و تداوم است.


روش برخورد با مقوله «شريعتي و زن»
زمانه ما با زمانه شريعتي تفاوت‌هايي جدي دارد. بين ما و او يك انقلاب (و يك نظام و حاكميت) فاصله است. ما يك مرحله جلو آمده‌ايم و با پرسش‌ها و مشكلات جديدتري مواجهيم. دوره او دوره «زن؟ هيس!» و «زن؟ گيس!» بود. اما امروز با ايجاد شكاف در ديوار ستبر سنت، زنان به بحث حقوق مساوي با مردان در همه حوزه‌ها و حتي به طرح مباحثي چون خرد مذكر و خرد مؤنث رسيده‌اند.
بر اين اساس؛ با شريعتي و ميراث او، از جمله در مورد زن، برخورد «تاريخي – الهامي» و «راهبردي – كاربردي» مي‌كنيم. ميراث او در اين باره، همچنان داراي عناصر و مؤلفه‌هاي بسياري براي درس‌آموزي و الهام‌گيري است. و البته اين برخورد مستلزم رجوع مجدد و دقيق به متن شريعتي و شناخت تحليلي و نقد (درون‌پارادايمي) براي تداوم آن پروژه براي نوزايي و تغيير اجتماعي در جامعه است.
اما مهمترين نقطه قابل استفاده و استناد همچنان رويكرد او به اين مسئله، بسياري از تحليل‌هاي وي و همچنين متدلوژي اسلام‌شناسي اوست. ضمن آنكه ادبيات او نيز براي بسياري - و به ويژه اقشار مذهبي - آگاهي‌بخش، انگيزه‌ده و راهگشاست.


زن‌شناسي شريعتي
شريعتي به تناوب (1334، 1335، 1341، 1345، 1350 و 1351) به مسائل زنان پرداخته است.


مباني فكري و تحليلي شريعتي درباره زنان چنين است:
● انديشمندان و مصلحان بشري (بجز استثنائاتي چون محمد) در تاريخ معمولا زن را يا نديده‌اند و يا به تحقير در او نگريسته‌اند.
● شريعتي معتقد به نگاه تاريخي به مسائل زنان است و بر اين اساس معتقد است: مذكرنگري عمدتا ريشه در مسائل اقتصادي داشته و بر اين اساس «سود» به «ارزش» تبديل شده است. وضعيت تاريخي رابطه زن و مرد نيز شكل ارباب – رعيتي داشته است.
● علت عقب افتادن زن اين بوده كه زن بر اساس مناسبات مردسالار عقب نگه داشته شده و اين وضعيت نگذاشته است زن رشد كند. پس ريشه وضعيت تبعيض‌آميز زنان سلطه تاريخي است، نه نقض و نقصان در زنان (ريشه‌يابي تبعيض‌ها نه در تفاوت ذاتي بلكه در اعمال سلطه‌گري تاريخي بر زنان)
● در طول تاريخ مرد نيز خواسته است بر زن تسلط مستبدانه‌اي داشته باشد. در خانواده پدرسالار زن «ابزار جنسي» و «كلفت بي‌جيره و مواجب» است (ريشه‌يابي تبعيض نه تنها در سلطه اجتماعي، بلكه در سلطه‌طلبي مرد در خانواده و اجتماع).
● «زن‌شناسي» انديشمندان سنتي نه تنها تحت‌الشعاع مناسبات و سلطه جنسيتي حاكم بر جامعه، بلكه تحت تأثير منافع جنسيتي فردي خود آنان نيز بوده است. آنان طبق منافع و مصالحشان تمايل دارند وضعيت زنان همچنان در همين وضعيت سلطه‌آميز باقي بماند. در زن‌شناسي ديني (متوليان دين)، تمايلات و منافع فردي آنان نيز دخيل است (همانند منافع طبقاتي‌شان در قرائت اقتصادي‌شان از دين). و آنچه به نام سنت اسلامي از طريق اينها بر زنان تحميل مي‌شود مربوط به سنت‌هاي دوره پدرسالاري و حتي برده‌داري است.
● از نظر شريعتي كه هم معلم دبيرستان‌هاي دخترانه و هم استاد دانشجويان دختر و پسر بوده است، هوش و تيزبيني عقلي دختران و زنان هيچ تفاوتي با مردان ندارد. به علاوه آنكه زنان از احساس و لطافتي افزون‌تر نيز برخوردارند كه هميشه در فرهنگ مردسالار، با بدفهمي، به ضعف و لوسي و سطحي بودن تعبير مي‌شده است.
بر اين اساس او ضمن اعتقاد به تساوي ذاتي و انساني زن و مرد و «نقش، حق و شخصيت» هم‌ارز مردان براي زنان؛ اما به سرشت خاص زنانه نيز اعتقاد دارد و آن را نه تنها نقطه ضعف بلكه مميزه مثبت زن مي‌داند (خود شريعتي نيز از شخصيتي لطيف با نگاه و حسي شاعرانه به زندگي و انسان برخوردار است).
● يك منظر مهم نگرش شريعتي به جامعه و پديده‌هاي اجتماعي، از جمله در مورد زنان، «جماعت‌گرايي» و نه «فردمحوري» و من‌گرايي است (عشق فراحقوق نه عشق مادون حقوق). او از اين منظر به نقد خانواده اتميزه شده در غرب مدرن مي‌پردازد.
اما بن‌مايه‌هاي تحليل جامعه‌شناختي و استراتژيك شريعتي درباره وضعيت زنان در جامعه خويش نيز حاوي چنين نكاتي است:
● زن در جوامع شرقي و اسلامي بيش از همه از مذهب سنتي رنج كشيده است.
● چهره زن در جامعه جديد دچار تغييري سريع و جبري شده است. هيچ چيز هم نمي‌تواند جلوي اين تغيير را بگيرد.
● تفكيك سه چهره از زن در جامعه جديد: زن سنتي – زن متجدد (شبه‌مدرن) و زن روشنفكر (آگاه و مسئول)
● شريعتي در رابطه با زن اروپايي تحليلي دولايه دارد. در يك لايه معتقد است قرون وسطا ضدزن بود. زن موجود منفوري بود كه از وجودش در فضا گناه پراكنده مي‌شد. اما اين فشارها عكس‌العمل ايجاد كرد. اما وي زن امروز اروپايي را زني مي‌داند كه بر اساس آگاهي، تلاش و مبارزه و فرهنگ به آزادي رسيده است. او زني صاحب فرهنگ، اهل كار مولد و آزاد و صاحب‌ حقوق است. هر چند فردگرايي منفعت‌محور حاكم بر فرهنگ جديد او را دچار «تنهايي» نيز كرده است (تنهايي زن مدرن).
شريعتي در لايه دوم، به برخورد سرمايه‌داري با مسئله زن توجه كرده است. سرمايه‌داري به زن به عنوان نيروي كار جديد خود؛ از منظر تفنن و مصرف نگريسته است. و به ويژه در كشورهاي تحت سلطه زن را مظهر سكس و عامل تنوع در مصرف‌زدگي ديده است. در اين راستا تلاش شده آزادي به آزادي جنسي تقليل داده شود. اينك عشق را از بين برده است. اما در معبد سكس اولين قرباني خود زن است. زن به كنيزي مدرن براي مرد تبديل شده است.
● شريعتي بين «تمدن» و «تجدد» فاصله‌گذاري و تفكيك مي‌كند. زن شبه‌مدرن و متجدد در ايران نيز با زن اروپايي آزاد، كه آزادي‌اش را از تلاش فرهنگي و مبارزه و تغيير شخصيت و نقش اجتماعي‌اش به دست آورده، متفاوت است. آزادي او ناشي از قيچي آجان! است نه تغيير و مبارزه خود او. زن شبه‌مدرن و آلامد در ايران نه دچار تغيير تفكر شده است و نه تحول شخصيت. او تنها به كار توسعه مصرف و تحريك شهوت آمده است و تمامي ارزش او در لباس‌ها و اسافل اعضايش است. او نه «احساس» زن ديروز را دارد نه «شعور» زن امروز را.
● شريعتي بر شناخت نادرست «زن غربي» در جامعه ما تأكيد مي‌كند. «چهره زن غربي» كه ما مي‌شناسيم ساخت ايران است و زنان غربي انديشمند، محقق، اهل كار مولد، فرهنگ، مبارزه سياسي و... در اينجا شناسانده نمي‌شوند و تنها زن «بار» معرفي و شناسانده مي‌شود. استبداد نيز به شدت مروج آزادي جنسي، به جاي همه آزادي‌هاست.
● شريعتي به فاصله‌گذاري و تفكيك «مذهب» و «سنت»‌هاي تاريخي و قومي نيز مي‌پردازد. او معتقد است زن در صدر اسلام شخصيت يافته بود. اما بعدا در سنت تاريخي به «ضعيفه» تبديل شد. زني كه به جرم زن بودن، زنداني خانه است و مثل جنس قاچاقي است كه بايد سخت از آن مراقبت شود. زن سنتي در شبكه‌هاي تارعنكبوتي از «نه، نه» و «حرام است»؛ محصور است. او ماشين رختشويي است كه كارش در خانه توليد بچه و در جامعه توليد اشك و وجودش بين مطبخ و بستر در نوسان. در اين چارچوب مذهب نيز زنانه – مردانه شده است: فكر براي مرد و اشك براي زن. فراتر از آن نبايد از زن حرفي زد «زن؟ هيس! اسمش را نبريد!».
شريعتي، البته، «نزديك‌بينانه» تصور مي‌كرد عمر زن سنتي در جامعه ايران به پايان رسيده است (و زن شبه‌مدرن در نقطه آغاز خود قرار دارد).


زن‌شناسي ديني شريعتي
● شريعتي معتقد است اسلام و پيامبر در جامعه پدرسالار آن دوران «اصلاحي انقلابي» به نفع زنان انجام داده است.
● شريعتي با نگاهي تاريخي با روش تفكيك «فرم - محتوا» به فاصله‌گذاري بين «حقيقت» و «اشكال» و «قالب»هاي حقيقت دست مي‌زند و به جداسازي مذهب از سنت‌هاي قومي و تاريخي مي‌پردازد.
● او خود نيز سعي كرده با رويكرد «اصلاح انقلابي» و گاه حفظ فرم و دگرگوني محتوا (و گاه نفي كامل برخي فرم‌ها)، با برخي از احكام برخورد كند. اين رويكرد شريعتي امروزه مي‌تواند در موارد جزئي و مشخصي (چون حجاب، تعدد زوجات، مهريه، چادر و ...) مورد بازبيني و بررسي انتقادي تحليلي – كاربردي قرار گيرد.
● شريعتي به بازخواني يا معرفي برخي الگوها مي‌پردازد همچون هاجر (سرباز گمنام خدا كه در مسجد خدا و خانه كعبه مورد طواف ابدي است)، مريم، سميه، فاطمه (كه او را «امام» مي‌خواند)، زينب (كه وي را مظهر رهبري زن در دوران شكست مردان مي‌نامد)، محبوبه (كه در داستان حسن و محبوبه، به عنوان يك «معلم»، نماد زن روشنفكر شريعتي است) و...

راهبردهاي شريعتي در حوزه زنان
● مردان (و نيز بخشي از زنان) اساسا بايد در نگاه خود به «زن» تجديدنظر كنند (انقلاب در تفكر)
● روشنفكران بايد زنان را موضوع و مخاطب خود قرار دهند (مسئله كردن زنان)
● شريعتي در «فاز صفر» حركت زنان قرار داشت. در اين مرحله او بر آگاه شدن زنان بر حقوق اساسي و اوليه خود و به طور مشخص تغيير نقش كليشه‌اي سنتي زنان در جامعه و خانواده تأكيد داشت. در اين فاز بايد به دادن شخصيت و اعتماد به نفس به زنان پرداخته مي‌شد (انقلاب در معنا و نقش در زندگي با تأكيد بر نگاه وجودي – اخلاقي به زندگي).
● نگاه همه‌جانبه و ديد موازي و تركيبي به استراتژي حركتي زنان در جهت رشد و رهايي و تأكيد بر هم كار فكري و فرهنگي و هم كار اجتماعي و سياسي، حقوقي، اقتصادي، توليدي و...
● وظيفه فكري روشنفكر جهت تفكيك «مذهب – سنت» و «تمدن - تجدد»
● تنها راه مقابله با شبه‌مدرنيسم اعطاي «حقوق زنان» است.


ارزيابي ميراث زن‌شناسي شريعتي
● مرور فشرده ميراث شريعتي كه تا اينجا تحليل شد
● تجربه 30 ساله و لزوم نگرش «پساجمهوري اسلامي»
● نگاه تاريخي او ناتمام است و با توجه به دوصدايي‌هاي متون مقدس براي انسان كنوني بايد تفكيك گاه مبهم و گاه ناتمام «مذهب – سنت»هاي قومي و تاريخي به ردگيري اين سنت‌ها درون خود متن نيز تداوم و تسري يابد. (آسيب‌شناسي اسلام‌شناسي شريعتي)
● ناكارآمدي روش «حفظ فرم، تغيير محتوا» در جامعه كنوني در برخي موارد (همچون تعدد زوجات، ازدواج موقت و ...)
● لزوم توجه به تنوع و تكثر كنوني جامعه ايراني از جمله در ميان زنان آگاه و مسئول (روشنفكر) و تنوع (مذهبي و غيرمذهبي) زنان مستقل و روشنفكر
● لزوم عبور از «فاز صفر» به «فاز يك» و طرح مطالبات سياسي، اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، قضايي و... زنان.
● مهم‌ترين مزيت چپ مذهبي تلقي آنها از توحيد و عدالت است كه به شدت مستعد بسط به حوزه زنان و طرح مساوات و عدالت جنسيتي است.
ضمن آنكه درونمايه شخصيتي و نيز نگرش و ادبيات لطيف و انساني شريعتي درباره زندگي نيز، كه تجانس فراواني با «زن‌شناسي» او دارد، امكان بازخواني و تداوم زن‌خواهانه پروژه او در مورد «زن سوم» (زن روشنفكر، آگاه، مسئول و مولد) را مضاعف مي‌كند.