شنبه، ۲۱ تير ۱۳۹۹ | Saturday, 11. July 2020

داستان یک بخش ویژه؛ «بخش شکنجه»

منتشرشده در مقالات سیاسی جمعه, 06 شهریور 1394 ساعت 21:56

iranfarda43شب صفحه بندی دیرهنگام شب بود که همکاران مجله تلفنی را به اتاق سردبیر وصل کردند که با من کار داشت. مامور اطلاعات بود که بلافاصله پس از شروع مکالمه زبان به تهدید گشود.

طرح بحث در باره شکنجه از سوی یک رسانه؛ من را به یاد شماره 43 ایران فردا انداخت. شماره ای که از مدتی قبل برای خرداد 77 تدارک دیده بودیم. می خواستیم تابو شکنی کنیم و به بحث شکنجه بپردازیم. اما نمی توانستیم صاف و مستقیم روی موضوع برویم . در مباحث داخل تحریریه مجله قرار شد بخش ویژه آن شماره به «مخالفان قانونی» بپردازد و در ذیل آن بحث در باره شکنجه و به اصطلاح تعزیر را هم مطرح کنیم. بحث و برنامه ریزی در این باره قبلا در تحریریه ایران فردا صورت گرفت و کارها تقسیم شد. اما مراحل پایانی کار با بیماری مهندس سحابی و بستری شدن وی در بیمارستان برای عمل جراحی باز قلب همزمان شد. کنترل تلفن های مجله و یا احیانا برخی رصد کردن های دیگر برای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی روشن کرده بود این شماره می خواهیم بحث را ببریم روی شکنجه. البته تقریبا نیمی از مجله بحث مخالفان قانونی بود و در واقع در سایه این بحث در نیمه دوم؛ بحث شکنجه مطرح می شد.

همه کارها طبق برنامه صورت گرفت. البته برخی یا بسیاری مطالب با اسم مستعار تهیه می شد.

فرد حقوق دانی که خود سابقه بازداشت و زندان داشت به بررسی حقوقی جرم سیاسی پرداخت و مسئله نقض قانون در برخورد با متهمان سیاسی را مورد بررسی قرارداد.

خاطرات دو نفر از افراد معروفی که در زندان تحت فشار قرار گرفته بودند را گرفتیم و آماده کردیم: مهندس لطف الله میثمی و مرحوم حبیب داوران ( که خاطرات ایشان و آقای فرهاد بهبهانی بعدها در کتابی با عنوان «در میهمانی حاجی آقا» منتشر شد).

گزارش مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی را وقتی که اصل مربوط به ممنوعیت شکنجه مطرح و تصویب شده بود و نیز برخی نظرات در این مورد را آماده کردیم.

هم چنین بحثی فکری و دینی در باره تعزیر و شکنجه را با سه صاحب نظر (آقایان یوسفی اشکوری،محمد صادقی تهرانی و محسن سعیدزاده) مطرح کردیم و نظرات شان را گرفتیم.

سرویس اجتماعی مجله میزگردی را به اسم همین سرویس ولی در واقع به مدیریت سعید مدنی در باره بررسی اثرات فشار روانی بر زندانیان تحت عنوان «آنکه گفت آری و آنکه گفت نه» با چند کارشناس به خصوص روانشناس و عصب شناس برگزار کرد که مباحثش بسیار قوی و به روز بود.

و بالاخره زنده یاد هدی صابر با اسم مستعار مصطفی ثاقب مطلبی پژوهشی و تاریخی تحت عنوان سیاهه پدر و پسر در باره آزار زندانیان در فاصله سالهای 1300 تا 1357 تهیه کرد.

و در پایان داستانی تحت عنوان شام شبانه نوشته رومن گاری (ترجمه ابوالحسن نجفی) را آوردیم که یکی از دوستان چپ در اختیارمان قرار داده بود. داستانی بسیار پرکشش و جذاب از مواجهه یک زندانی با شکنجه گرش سالها پس از سرنگونی حکومت در کشوری بیگانه و ماجرای شگفتی که بین آنها جاری است...

شب صفحه بندی دیرهنگام شب بود که همکاران مجله تلفنی را به اتاق سردبیر وصل کردند که با من کار داشت. همکاران فکر نمی کردند در این هنگام شب فرد غریبه ای به اسم با من کار داشته باشد. تصور می کردند فردی آشناست! مامور اطلاعات بود که بلافاصله پس از شروع مکالمه زبان به تهدید مجله و بعد خودم گشود که شما چشم مهندس سحابی را دور دیدید و دارید زیرآبی می روید و می خواهید فرصت طلبانه ویژه نامه شکنجه در آورید... بنده خدا نمی دانست که کل برنامه ریزی از مدت ها قبل و در حضور مهندس در تحریریه مجله صورت گرفته بود. مکالمه به کشمکش و قطع تلفن منجر شد. لحظه حساسی بود . یک دو راهی بزرگ. به عنوان سردبیر مجله و در هنگامی که مهندس هم در بیمارستان بستری بود می بایست تصمیم مهمی می گرفتم. در لحظه و مرحله اول سعی کردم از این تلفن هیچ یک از همکاران فنی مجله که به شدت مشغول آماده سازی مجله بودند مطلع نشوند. اما در درونم تلاطمی بود. چه باید کرد در این دیروقت شب؟ راه ساده تر و دم دستی این بود که مجله با صفحاتی کمتر و با همان نیمه اول بخش ویژه که حاوی چند مقاله در باره مخالفان قانونی بود در بیاید و بخش مربوط به شکنجه حذف شود. خیلی حیفم آمد. این همه برنامه ریزی و زحمت یک طرف و جازدن و عقب نشینی روی تهدید اطلاعاتی ها و چشم پوشی از رنجی که زندانیان از شکنجه های جسمی و روحی می برند طرف دیگر. تندترین و در واقع صریح ترین مطلب این بخش که می توانست بهانه به دست آنها بدهد را برداشتیم: خاطرات آقای داوران؛ و به همان خاطره آقای میثمی تحت عنوان «آنچه دیده ام» که همان مطالب آقای داوران را ولی با زبانی ملایم تر گفته بود بسنده کردیم. همین قدر عقب نشینی کافی است ! و مجله با همه مطالب مربوط به بخش شکنجه و روی جلدی که تصویری از میدان آزادی داشت که عینکی روشنفکری زده ولی یک شیشه عینکش شکسته است روی دکه ها رفت. اتفاق خاصی هم نیفتاد. اما کینه های شان روی مجله و ماها زیادتر شد. کینه هایی که بعدا سر باز کرد.

مجله حقوق ما شماره 14 نوزدهم تیر1394

ماهنامه خط صلح ششم شهریوز 1394

مقالات بخش ویژه یاد شده در یادداشت بالا در مجله حقوق ما پس از 17 سال باز نشر شده اند.