جمعه، ۲ اسفند ۱۳۹۸ | Friday, 21. February 2020

فضاى انديشه را سياسى ـ امنيتى نكنيد!

منتشرشده در مقالات سیاسی شنبه, 15 اسفند 1377 ساعت 08:49

نقدی بر یکی از مقالات نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

مدير مسئول محترم نشريه عصرما، جناب آقاى محمد سلامتى[1]

    مقاله "بازداشت كديور و قصه غربت اسلام اجتهادى" (نشريه عصرما شماره 116) حاوى نسبتهايى به اينجانبان و جريان فكرى‏ اى كه بدان تعلق داريم، مى‏ باشد كه به دور از واقعيت است. فلذا بنابر دلايل اخلاقى و قانونى تقاضا داريم در درجه نخست براى گشوده شدن باب گفتگو در اين باره و در درجه دوم براى آگاه شدن خوانندگان آن نشريه محترم با توضيحات و نيز نظرگاهى متفاوت با آراء و برداشت هاى نويسنده محترم آن مقاله، نكات زير را در عصرما درج بفرماييد:

    مقاله ياد شده به بهانه بازداشت جناب آقاى كديور، با نقل قول از برخى گفته‏ ها و نوشته‏ هاى ما در تحليل و ارزيابى انديشه‏ هاى آقاى كديور، ما را متهم به "هدم و سركوب اسلام اجتهادى"، "تخريب وجهه كديور"، "تخريب ذهنيت نسل جوان نسبت به كوشش هاى اصلاح‏ طلبانه اسلام اجتهادى و حاملان آن"، "جريانى تسلط يافته بر برخى نشريات" و "تخريب و سركوب اسلام اجتهادى" و ... نموده است. در پايان نيز از "چهره ‏هاى مكتبى و جاافتاده اپوزيسيون" نيز خواسته است به اين جريان "راه ندهند". درباره اين "اتهامات تند و تيز" و ديگر مطالب اين نوشته ذكر نكاتى ضرورى است:

چرا برخورد با تحليل هاى فكرى‏ اى كه در رابطه با انديشه آقاى كديور مطرح شده، ماه ها و هفته‏ ها بعد از طرح آنها، اينك در هنگام بازداشت ايشان مطرح مى‏ شود؟ آيا اين رويه، "سياسى" كردن عرصه "انديشه" نيست؟ آيا عصرما نمى‏ خواهد از فضاى عاطفى ناشى از بازداشت آقاى كديور بهره ‏بردارى سياسى كند؟ و آيا عصر ما نخواسته است با پنهان شدن در پشت سر آقاى كديور، دلخورى‏ ها و دل‏پرى‏ هاى خود از جريان مظلوم نوانديشى مذهبى خارج از حاكميت را بيرون بريزد؟ در حالي كه اين نوانديشان مذهبى هستند كه حق دارند از برخى تجديدنظركنندگان فكرى بپرسند چگونه است پس از سال ها به كارگيرى ملاكِ "اعتقاد به مكتب ذوب" براى خودى ـ غيرخودى كردن انسان ها و نيروها و تلاش فكرى و فيزيكى براى حذف آنها، اينك در برداشت هاى قبلى خود تجديدنظر كرده و به نظريه "قانونمند بودن" و حتى نظريه "نظارت" فقيه رسيده ‏اند؟ عصرما چرا از طرح مباحث نظرى و فكرى‏ اى از اين دست وحشت دارد و همواره مسئله را دور زده و از آن فرار مى‏ كند.

    به نظر مى‏ رسد براى عصرما مباحث فكرى و ايدئولوژيك در حد و اندازه مباحث استراتژيك است. اين تصور در سازمان مجاهدين خلق هم وجود داشت و سازمان شما كه در يك قرينه‏ سازى محيرالعقول و قابل بحث در برابر آن سازمان تأسيس شد، نيز همان تصور را دارد.

    در اين ديدگاه، ايدئولوژى كاملاً در خدمت استراتژى قرار مى‏ گيرد و گاه تا حد يك رهنمود پايين مى‏ آيد. در اين حالت ايدئولوژى فراگيرى و همه‏ جانبه بودن خود را از دست مى‏ دهد و سياست‏ زده مى‏ شود. در اين ديدگاه تا هنگامى كه با افراد يا افكار و جريانات ديگر وحدت استراتژيك برقرار است نيازى به نقد ايدئولوژيك في مابين وجود ندارد و اين امر خطاى سياسى تلقى مى‏ گردد و البته با چنين نظرگاهى هيچكس نبايد در نقد فكرى آقاى كديور سخنى بگويد چرا كه در نظرگاه عصرما هر بحث فكرى و بنيادى صرفا در كاركرد سياسى‏ اش خلاصه و ارزيابى مى‏ شود. اما واضح است كه اين رويه هيچگاه به رشد و توسعه فكرى و ايدئولوژيك منجر نخواهد شد و بر همين اساس است كه عصر ما در عرصه انديشه از ملغمه‏ اى از افكار نوگرا (مانند اغلب انديشه‏ هاى آقاى آغاجرى) و افكار رفرميستى برخى اصلاح‏گرايان حوزوى (مانند انديشه‏ هاى آقاى ايازى و...) بهره مى‏گيرد.

    پس در نگاه اول عصر ما بايد شيوه و منظر نگرش خود به مباحث فكرى و تئوريك را مورد توجه و ارزيابى و نقادى قرار دهد نه اينكه از شرايط عاطفى پيش آمده براى آقاى كديور سوءاستفاده كند. ضمنا عصرما به خوبى مى‏ داند كه هر چهارنفر يادشده در مقاله‏ اش، زندان اوين و امثال آن را در بدترين شرايط زمستانى‏ اش، و نه شرايط بهارى كنونى، تجربه كرده ‏اند و بالطبع چنين حربه‏ اى نيز نمى‏ تواند از اصالت برخوردار باشد.

در تمام مقاله ياد شده حتى يك مورد به درونمايه و محتواى بحث هاى فكرى مطرح شده پرداخته نشده است و اگر مقاله مزبور را بتكانيم تا "توهين"ها و "تندى"ها و "توطئه"بينى‏ هاى آن بر زمين ريزد! تنها يك استدلال باقى مى‏ ماند و آن اينكه در "شرايط" و "فضاى سياسى ـ اجتماعى روز" طرح اين بحثها "موجه" نيست. در رابطه با همين يك نكته بايد به عرض برسانيم به نظر ما بايست عرصه انديشه را از عرصه سياسى جدا ساخت. هر چند نبايد نوع پرداختن به بحثهاى فكرى، "صف ‏بندى نيروهاى اجتماعى" را مخدوش و مغشوش نمايد، اما؛ نبايد سپهر گسترده تفكر و انديشه را به مسائل روز و صف‏ بنديهاى سياسى فروكاست. تنها اندكى دقت در همان بخش هاى نقل شده از تحليل ها و نقدهاى ما به سرعت و سادگى روشن مى‏ سازد كه مباحث مطرح شده در كمال ادب و احترام، انصاف و خردورزى مطرح شده‏ اند. تجربه تاريخى نيز بارها نشان داده است كه تحت ‏الشعاع قرار دادن مطالب فكرى در ظل مباحث سياسى چه آثار زيان بارى بر جاى مى‏ گذارد. يادمان نرفته است كه به خاطر حقانيت سياسى ـ مبارزاتى مجاهدين، با مبانى و مضمون فكرى آنان برخورد نقادانه‏ اى صورت نگرفت و همين امر به ضربه سال 54 منجر گرديد. نمونه ديگر برخورد تماما سياسى با حاملان سنت و سياست زده شدن مسائل فكرى در دوران انقلاب و فاصله‏ گيرى از نقادي هاى عميق و دقيق دكتر شريعتى بر تفكر سنتى در جو پرهيجان سياسى و انقلابى آن دوره است كه باعث گرديد شفاف شدن نقاط "تفاهم" و نقاط "تفاوت" جريان هاى نوگرا با جريانات سنتى براى جوانان (و حتى ميانسالان و بزرگسالان سياست و انديشه) در جامعه ما سالهاى سال طول بكشد و چه هزينه‏ هاى گزافى در اين ميان از سرمايه‏ هاى مادى و معنوى اين جامعه مصرف گرديد كه خود حكايت ديگرى است.

    دقت در درونمايه بحث هاى مطرح شده به سهولت نشان مى‏ دهد كه نقدهاى مزبور به هيچ وجه صف ‏بندي هاى اجتماعى را كه اينك بايد بر حول محور "آزادى و حاكميت ملى" / "انحصار و استبداد با قرائت دينى" و به عبارتى جمهوريت / مادون جمهوريت شكل گيرد، آشفته نكرده و بر هم نزده است و به صراحت از آقاى كديور به عنوان "خوش‏ فكرترين افراد جناح اصلاح‏ طلب" ياد شده است.

در عرصه اجتماعى و سياسى ما همواره روابط حسنه ‏اى با آقاى كديور داشته‏ ايم، "جريان موصوفى" كه نويسنده مقاله به طرد و لعن آن پرداخته، از آقاى كديور براى گفتگوى فكرى در دفتر پژوهشهاى فرهنگى دكتر شريعتى دعوت به عمل آورد و در يك محيط صميمانه با ايشان به گفتگوى صريح فكرى پرداخت.

    همين طيف پس از بازداشت آقاى كديور در تهيه اطلاعيه جمعى از نيروهاى مستقل و ملى ـ مذهبى در محكوم كردن اين عمل و تقاضاى آزادى ايشان و برخورد جدى و صريح قانونى با دادگاه ويژه روحانيت مشاركت فعال داشت و البته اين عمل را وظيفه انسانى و ملى خود در رابطه با آقاى كديور و همه كديورهايى كه حق شان ضايع مى‏ شود و مورد ظلم و اجحاف قرار مى‏ گيرند، مى‏ دانست. شايان ذكر است كه اين اطلاعيه يكى از پرامضاءترين و فراگيرترين اطلاعيه ‏هاى نيروهاى مستقل در سال جارى بوده است.

اما مهم ترين نكته‏ اى كه باعث آزردگى نويسنده مقاله مزبور شده است اطلاق تعبير "رفرميست" در رابطه با آراء و افكار آقاى كديور بوده است. نويسنده مزبور از اين تعبير، با سياست‏ زدگى تمام كه در سراسر نوشته موج مى‏ زند، تحت عنوان "انگ هاى مرسومى همچون سنتى و ..." ياد كرده است. اما ايشان بايد بدانند كه تعبير ياد شده يك "انگ" نيست و به عنوان يك صفت توصيفى بكار رفته است. اين صفت نيز آگاهانه و مبتنى بر تحليل هاى مشخص صورت گرفته و مبانى اين تحليل ها نيز اساسا از شائبه‏ هاى سياسى تهى است. اين نكته توضيح بيشترى مى‏ طلبد.

    به گمان ما نوانديشى دينى، بنا به تعبيرى كه علامه اقبال لاهورى كرده است، يعنى "تجديدنظر در كل دستگاه مسلمانى"[2] و به عبارتى ديگر نقد شالوده‏ شكنانه سنت حوزوى (در سه عرصه "بينشها"، "روشها" و "منابع"). و به نظر ما بزرگانى همچون اقبال لاهورى، مهندس بازرگان، دكتر شريعتى و دكتر سروش (در مرحله جديد فكرى خود) دستگاه فكرى‏ اى ارائه كرده‏ اند كه به طور بنيادى در سه عرصه مزبور با دستگاه فكرى سنتى كه در طى قرون گذشته در نهاد حوزه‏ ها شكل گرفته متفاوت است (اين تفاوت در "چهارچوب"هاى كلى و اساسى است، هر چند "رگه"هاى مشتركى نيز بين آنان يافت مى‏ شود).

    اسلام تاريخى نحله ‏هاى گوناگونى دارد: عرفانى، فلسفى، كلامى، فقهى و ... . اما آنچه در حوزه‏ هاى كلاسيك ما غلبه يافته است گرايش فقهى است كه شالوده ‏اش بر "احاديث" استوار است و كتب فقهى مختلف براساس "متدلوژى" شكل گرفته در كتب "اصول فقه" مورد بحث واقع شده و شرح و بسط يافته است.

    از زاويه "منبع‏ شناسى"، قرآن در اين دستگاه فكرى مهجور است و بنا به قول مرحوم علامه طباطبايى كسانى مى‏ توانند در اين سيستم درس بخوانند و به درجه اجتهاد برسند، اما حتى دست به جلد قرآن هم نزنند.[3] بحث "عقل" نيز در منبع‏ شناسى اين نحله، جدا از كلى‏ گويى‏ هاى شعارى و غيركاربردى، داستانى مشابه دارد.

    اما از نظرگاه مرحوم بازرگان فقه حالت سرطانى داشته است كه انديشه فراگير اسلامى را در خود فراگرفته است.[4] و از نظرگاه شريعتى نيز "فرماليسم" در عرصه "معرفتى" و "وابستگى‏ هاى طبقاتى" در عرصه "جامعه‏ شناسى معرفت"، گرايش فقهى را از جهت‏ گيرى‏ هاى اوليه اسلام دور ساخته است. به تعبير وى منبرهاى ما همه به نفع توده ‏ها و رساله‏ هاى ما همه عليه آنان بوده است.[5] براساس ديدگاه دكتر شريعتى، با انديشه دينى، بويژه بخش احكام آن بايستى با متدلوژى "فرم ـ محتوا" مواجه شد. و بر اين اساس وى معتقد است آن بخش از احكام كه مربوط به رابطه انسان و جهان مى‏ باشد، ثابت است (مانند نماز، حج و ...) و آن بخش كه مربوط به روابط اجتماعى ـ اقتصادى است به خاطر متغير بودن اين حوزه بايد همواره براساس تغيير واقعيت ها تغيير كند اما اين تغيير فرمها بايد به جهت‏ گيرى دينى وفادار بماند.[6]

    در ديدگاه اقبال لاهورى احكام اجتماعى دين "مرحله‏ اى ـ منطقه‏ اى" هستند و گوهر دين همانا آزادى، مساوات و مسئوليت مشترك است.[7]

    در نگاه دكتر سروش (در مرحله جديد فكرى خود) نيز اين احكام پاسخ به نيازهاى مشخص آن دوران بوده و بر اين اساس ما عناوينى چون "اقتصاد اسلامى" نداريم، همانگونه كه معمارى خاص اسلام نداريم.[8]

    يك وجه مشترك در شيوه نگرش اين نوانديشان قائل شدن به "شأن تاريخى" براى بسيارى از احكامى است كه در حوزه‏ هاى سنتى با تكيه بر مجموعه احاديث بحث شده و شرح و بسط داده مى‏ شود.[9] اما ويژگى غالب بر اسلام‏ شناسى سنتى شأن "فراتاريخى" قايل شدن براى كليه اين امور است. به نظر ما به علت غلبه فرماليسم بر اين متدلوژى، اين نگرش در مواردى متعدد به تناقض با اهداف، محتوا و جهت‏ گيرى انسانى ـ مردمى نهفته در اديان ابراهيمى مى‏رسد.

   به گمان ما جناب آقاى كديور در عرصه "بينش"ها، مثبت انسانگرا و مردم‏گرا مى‏ انديشد، اما به علت اشكالاتى كه در عرصه "منابع" و "روشها" به علت حركت فكرى در چهارچوب ساختارهاى سنتى، بدان دچار مى‏ گردد و نمى‏ خواهد از سيطره متدلوژى سنتى خارج شود، در نهايت مى‏ تواند به "رفرم"هايى دست زند كه آن منابع و روش ها را به سمت درونمايه مثبت بينش هاى خويش سوق دهد. اما اين رويكرد در برخى موارد به علت تصلب هاى خاص نهفته در منابع و روش هاى مورد استفاده ايشان ناكام مى‏ ماند و بينش وى مغلوب متدلوژى سنتى مى‏ گردد. به طور مثال از نظرات آقاى كديور در مورد "ارتداد" كه متكى بر "منبع" و "روش‏ شناسى" سنتى است اين چنين برداشت مى ‏شود كه طبق اين نظرات تمامى دگرانديشان ـ اعم از چپ و لائيك و ... ـ بويژه افراد ماركسيست، در صورت هرگونه ابراز نظر و تبليغ عقايد خويش مستحق محاكمه علنى و اعدام به جرم ارتداد مى ‏باشند.[10] اين مورد بحث و توضيح مستقلى مى‏طلبد. اما "بينش" و شخصيت آقاى كديور والاتر از آن است كه در عمل و در عرصه سياسى بر اين گونه اعمال صحه گذارد. برخورد ستودنى و مثال زدنى و شفاف، صادقانه، عاطفى و پراحساس آقاى كديور با قتل هاى اخير در ميان طيف اصلاح ‏طلب (كه تنها به برخورد سياسى با اين وقايع پرداختند)، در كنار برخورد آقاى خاتمى، نشانگر همين واقعيت است. پس چرا آن بينش و منش در عرصه گفتار و تحليل فكرى به چنين نقطه ‏اى كشيده مى ‏شود؟

    پس نويسنده گرامى مقاله مزبور بايد بدانند كه اصطلاح "رفرميستى" نه به عنوان يك "انگ" بلكه براساس يك تحليل سيستماتيك توصيفى به نحوه نگرش آقاى كديور و امثالهم اطلاق گرديده است. آن نحوه تفكر اگر به نقطه "انقلاب در روش"[11] نرسد، در صورتى كه بخواهد به الزامات منطقى شيوه دين‏ شناسى خويش پايبند بماند، حتى در اين دوران نيز نمى ‏تواند حكم به "لغو برده ‏دارى" دهد، مى‏ بايست كتك زدن زنان را بپذيرد (و صرفا درباره چگونگى "ناشزه" و نافرمان محسوب شدن زن و يا چگونگى زدن او بحث كند) و به مقابله با سيستم بانك دارى نوين (اگر نخواهد "كلاه شرعى" درست كند) بپردازد و ...

    ما آمادگى خود را براى يك بحث و گفتگوى دوستانه در يك محيط دانشجويى يا مطبوعاتى و... درباره "اسلام رفرميستى" با نويسنده مقاله مزبور يا هر يك از دوستان عصر ما و يا هر فرد ديگرى كه صلاح بدانند، اعلام مى ‏داريم.

متأسفانه مقاله مزبور، به شيوه مألوف نشريه عصرما در يكى ـ دو سال اخير سعى كرده از روش نخ‏ نماى حمله همزمان به جناح راست و اپوزيسيون بهره بگيرد. در اينجا نيز با سياست‏ زدگىِ كامل همان سناريوى رنگ باخته را اجرا مى‏ كند و برخورد فكرى ـ تحليلى ما را در كنار بازداشت غيرقانونى آقاى كديور "يك كاسه" كرده و به آنها "حمله سياسى" مى‏ نمايد. تحليل اين رويه كه پس از دوم خرداد بارها در نشريه محترم عصرما انجام گرفته (مثلاً با "پرونده‏ سازى" عليه اپوزيسيون بارها ادعا گرديده است كه جناح راست و اپوزيسيون هر دو خواهان "تشنج" هستند و يا ادعا شده كه اپوزيسيون خواهان شكست خاتمى است تا نظام با ترميم خود استمرار نيابد و با شكست خاتمى به مثابه گورباچف، اپوزيسيون به عنوان يلتسين بر كشور حاكم شود و امثال اين ادعاهاى بى‏ سند و پرونده‏ ساز) را به وقت ديگرى وامى‏ گذاريم. اما فقط بر اين نكته تأكيد مى‏ كنيم كه حداقل در اين يك مورد! جنس و نوع برخورد، از اساس با برخورد راست تماميت‏ خواه متفاوت است. يكى برخورد "سياسى" كرده است و ديگرى برخورد "فكرى". پس با مبهم‏ سازى و آشفته‏ كردن فضا برخورد فرهنگى را جاى برخورد سياسى "قالب" نزده و از آن سناريو نسازيد. اين نكته را هم بيفزاييم كه مطمئنا تخريب ذهنيت جوانان و زنان و... نسبت به اسلام (بدون حتى هيچ تفاوتى بين نوگرا و بنيادگرا و رفرميست آن) بيش از همه ناشى از عملكرد خود متوليان سنت و كسانى است كه در بدترين اعمال نيز توجيه‏ گر رفتار آنان بوده و يا ابزار دست شان گرديده‏ اند. و نيز ناشى از گفتار فكرى كسانى است كه همواره در درونمايه انديشه‏ شان مروجان دينى برخاسته از سنت حوزوى را بر روشنفكران ترجيح داده و دومى‏ ها را "التقاطى" مى‏دانسته ‏اند تا بالاخره در عمل بدانجا برسيم كه هر چه آبرو و حيثيت تاريخى از قبل از انقلاب براى اسلام گردآمده بود (بويژه از سوى روشنفكران مذهبى) در عملكرد سياسى و اقتصادى و فكرى آقايان و حاميان شان، پس از انقلاب به تدريج دچار كسرى و خسران شود.

دو نكته اساسى كه در نقد آقاى كديور و ديگر "رفرميست هاى منتقد تفكر سنتى" مطرح شده همچنان بحث و گفتگوى فرهنگى، و نه برخورد سياسى، مى‏ طلبد يعنى الف ـ تعريف اسلاميت حكومت در "فقاهتى" بودن آن و ب ـ اعتقاد به "حق ويژه" براى روحانيان. اميدواريم نويسنده محترم مقاله مزبور، نظر خويش را به صراحت در اين باره اظهار فرمايند.

در پايان نمى‏ توانيم حيرت خود را از شدت بدبينى و نفرتى كه نويسنده مقاله نسبت به "غيرخودى‏ ها" دارد پنهان كنيم. متأسفانه نوع برخورد و ادبيات حاكم بر اين نوشته مشابهت جدى با فرهنگ حاكم بر "برنامه هويت" در سيماى انحصار دارد. يعنى غلبه بى‏ چون و چراى "نيت‏ خوانى"، "توطئه‏ بينى" و "هر صدايى را عليه خود انگاشتن" بر گفتار و تحليل، وگرنه از يك برخورد تحليلى ـ انتقادى و فكرى تعبير به هدم و سركوب و تعرض جهت تخريب اسلام اجتهادى يا شخص آقاى كديور نمى‏ گرديد.

به نظر مى‏ رسد در اين قسمت عصرما به فرهنگ گذشته خود برگشته و نشان داده كه از نسيم دوم خرداد تن پوشانده است. متأسفانه فرهنگ حاكم بر نوشتار مزبور فرهنگى سياسى ـ امنيتى است كه سعى كرده "جريانى" را كشف كند كه در برخى نشريات نفوذ و "تسلط" يافته است و "نيت"اش تخريب ذهنيت نسل جوان نسبت به كوشش هاى اصلاح‏ طلبانه اسلام اجتهادى و حاملان آن است. اما بايد به سمع نويسنده محترم مقاله برسانيم كه "جريان موصوف" امر مكتومى نيست كه چشمان سياسى ـ امنيتى آن عزيز كشف كرده باشد. "جريان موصوف" طيفى از الهام‏ گيرندگان از آراء فكرى و مشى آگاهى‏ بخش ـ آزادي بخش مرحوم شريعتى، اقبال لاهورى و ... هستند كه طبعا شما هم نبايد با حقوق شهروندى آنها مبنى بر طرح آراء و تحليل هاى فكرى و سياسى آنها از معدود تريبون هاى "غيرخودى"ها مخالفتى داشته باشيد!

ضمنا بدانيد "جريان موصوف" عضوى از خانواده بزرگ ملى ـ مذهبى ايران است و ميهمانى نيست كه به جايى "راه" داده باشند تا به توصيه شما آنها را اخراج كنند و راه شان ندهند. لطفا چشم هايتان را بشوييد و در قلب تان به جاى خشم و نفرت و ترس از "ديگرى" (غيرخودى)، مهر و انصاف و نيكى جاى دهيد، اگر به شعار محورى حركت پس از دوم خرداد يعنى "ايران براى همه ايرانيان" معتقديد. خيل انبوهى از ايرانيان به اين شعار دلداده ‏اند و نه به بدبينى‏ ها، خودى ـ غيرخودى كردن‏ ها و آلودن فضاى انديشه با بدبينى‏ هاى سياسى و امنيتى.



1. اين مطلب پاسخ مشتركى است كه رضا عليجانى، تقى رحمانى، فاطمه گوارايى و محمد بهزادى در تاريخ اسفند 1377 به نشريه عصر ما دادند. اين نشريه تا ماه ها پاسخ مزبور را چاپ نكرد تا آن گاه كه نشريه پيام هاجر به چاپ آن مبادرت ورزيد، پس از چند روز اين پاسخ در عصر ما نيز به چاپ رسيد.

2. ر.ك به احياء فكر دينى، ص 12.

3. ر.ك به م.آ ـ 10، ص 97.

4. الميزان، ج 11، ص 117.

5. ايران فردا ـ ش 23 ـ آراى فكرى ـ دينى مرحوم بازرگان.

6. مجموعه آثار 10، ص 37.

7. ر.ك به احياء فكر دينى، ص 196 و نيز ص 177 و 179.

8. ر.ك به مقالات مختلف دكتر سروش در كيان (به طور مثال كيان 32 و 45).

9. حتى مرحوم باقر صدر نيز در كتاب سنت هاى تاريخ در قرآن در اشاره به مباحثى چون مضاربه و مساقات و اجاره براى آنها "شأن تاريخى" قائل شده و آنها را متعلق به اقتصاد هشتصد سال پيش كه ديگر امروزه كاربردى ندارد و پاسخگو نيست، مى‏ داند.

10. روزنامه خرداد 17 اسفند 77، ص 7 و عصر ما ش 116 صفحه آخر.

11. ر.ك به مصاحبه با آقاى محسن سعيدزاده، ايران فردا، ش 41.