پنجشنبه، ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ | Thursday, 17. August 2017

«حصر» و دستاوردهای «سنت صبوری»

منتشرشده در مقالات سیاسی پنج شنبه, 23 بهمن 1393 ساعت 21:57

صبوری و مقاومت خود یک اصل اخلاقی و نیز یک اصل کارکردی در سنت مبارزه و سیاست‌ورزی است.

 

25 بهمن یادآور هم اعتراض نوشده در سال 89 است پس از مدتی فروکش کردن جلوه‌های خیابانی‌ جنبش سبز و هم یادآور سرآغاز حصر رهبران آن جنبش...

زان پس اتفاق‌های زیادی در ایران (و منطقه) افتاده است. از جمله پذیرش نسبی رأی مردم در انتخابات 92 (هر چند پس از رد صلاحیت انبوه بسیاری از نامزدها از جمله هاشمی رفسنجانی). همانند آنچه در دوره قاجار اتفاق افتاد یعنی سرکوب اعتراض مردم آذربایجان به زیادی مالیات‌ها و باج و خراج‌ها؛ اما کاهش آن در سال بعد. و شاید این سنت تاریخ باشد که سرکوب یا صبوری رادیکال‌ترها فضایی برای میانه‌روترها می‌گشاید.

درباره «حصر» رهبران جنبش سبز و وقایع پس از آن موضوعات و مواضع بسیاری مطرح است اما در این مقال تنها به یکی از آنها، و شاید یکی از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌شود: صبوری و پایداری.

زیاد و شاید تا حدی مقرون به حقیقت گفته می‌شود که ما ایرانی‌ها زود و زیاد خواه‌ایم و نزدیک‌بین، احساسی و افراطی – تفریطی هستیم و زود خسته می‌شویم (زود تب می‌کنیم و زود عرق‌مان در می‌آید) و به این خاطر مداومت و استمرار نداریم.

جدا از این روحیه و رویه‌ای که ریشه‌ای‌تر و تاریخی‌تر می‌نماید؛ از پس از فروپاشی بلوک شرق و کمرنگ شدن گرایشات انقلابی و عدالت‌خواه در جهان و میدا‌ن‌داری رویکردهای آزادیخواهی و اصلاح‌طلبی و جایگزینی نسبی رویه و خط مشی «تعاملی» به جای «تقابلی» چه در عرصه داخلی و چه جهانی که شاید همگی دستاوردهای مثبت و رو به جلویی نیز – همراه با برخی نقد و نقیصه‌ها بوده‌اند؛ اما بنا به تأثیر «مشی» بر «منش» به تدریج نوعی رفتار و روحیه پراگماتیستی اغراق شده نیز وارد عرصه سیاست‌ورزی شده است و البته این همراه بوده است با ورود بسیاری از نظریات پست مدرنیستی که از جمله با خود نوعی «نسبی گرایی» اغراق آمیز را به ارمغان آورد و توانست بخشی از روشنفکری ما را در فکر و عمل و احساس (و رویه) مغلوب و مرعوب خود کند. نسبی گرایی (نه «نسبی‌نگری») زمینه و بسترساز روحیه «هر چیزی ممکن است» شد (جمله معروف فایرابند در کتاب‌اش «ضدروش»).

حال در سیاست مبتلا شده به پراگماتیسم افراطی، «هر چیزی ممکن است». اما در همین فضا به شکل پارادوکسیکال از کسانی و نقاطی از مواضع و زندگی‌شان تجلیل و تقدیس می‌شود که نقطه مقابل «هر چیزی ممکن است»‌ها بر اساس هزینه – فایده‌های رایج بوده‌اند: از حق‌گویی آیت‌الله منتظری و تسلیم‌نشدن‌اش به ستم فاحش و بی‌رحمانه به زندانیان، بدون حزم‌اندیشی به فردای خودش؛ از بازرگان به خاطر دوراندیشی‌اش و قبل از بقیه فهمیدن و گفتن برخی حقایق و نقد برخی رفتارهای رایج علیرغم مقبولیت عمومی‌ آن ها و پرداخت هزینه و صبوری بر رنج‌هایی که به خاطر این حق‌گویی پیش هنگام بر او رفته است، و اینک در ادامه تجلیل از صبوری و مقاومت رهبران در حصر جنبش سبز که باز برخلاف واقع‌گرایی‌ها و در واقع «واقع‌زدگی‌»های رایج و مرسوم، بر ایمان و اعتقاد و آرمان خویش ایستاده‌اند و زیر بار حرف زور کودتاگران نمی‌روند...

اینک ایمان و صبوری رهبران جنبش سبز پرچم مقاومتی را برافراشته نگه می‌دارد که «انگیزه» و «امید» ایجاد می‌کند و «الگو» می‌دهد.

نیاز به «الگو» یکی از نیازهای مبرم زمانه ماست: زمانه بی‌الگویی. هر الگوی صبور و مقاومی قابل احترام است؛ اما الگوهای در متن حادثه و کشاکش‌های ریز و درشت آن موثرتر و راهگشاتر خواهند بود.

... حال لحظه‌ای بیندیشیم که همه اسوه‌ها و الگوهای راهگشا و پرچم‌ها و علائم راه مبارزه در راه آزادی و استقلال و عدالت و ...، طبق پراگماتیسمی افراطی عمل می کردند و بر اساس مصالح و منافع کوتاه مدت، آینده خود و آرمان‌های شان را به حراج معامله سیاست روزمره می‌گذاشتند؛ تاریخ چه رنگ و بویی پیدا می‌کرد و چه جهتی می‌یافت؟

اگر مصدق در برابر انگلیس و دیگر قدرت‌های جهانی کوتاه می‌آمد (آن چه امروز برخی می‌گویند) و یا در برابر شاه؛ آن گاه سنت سیاست‌ورزی در این مرز و بوم به کجا کشیده می‌شد؟ برخی امروزه قوام را بر مصدق ترجیح می‌دهند؛ ایرادی نیست اما بر یک نقطه محدود تاریخ نمی‌توان ایستاد، مسئله این است که اگر بر اساس اصلی اخلاقی که هر کنشگر تصور کند که با هر عمل خود سنتی برای همگان به ارث می‌نهد؛ و یا به عبارت دیگر اگر همگان آن گونه عمل کنند که پراگماتیست‌های افراطی می‌گویند (و یا بدان عمل می‌کنند)، صحنه سیاست و سنت سیاست‌ورزی به چه شکل و شمایلی در می‌آمد و می آید؟ نیازی به پیش‌گویی نیست. مردم ایران تلخکامانه این نوع سیاست‌ورزی را تئوریزه کرده‌اند:   «سیاست پدر و مادر ندارد». نیازی به شرح بیشتر نیست.

شاید تامل بر این مسئله برای طیف‌هایی از منتقدان و مخالفان حکومت که به حضور «اخلاق» در سیاست تأکید بیشتری می‌کنند و یا به گذشته و میراث‌های تاریخی متصف به این ویژگی مباهات می‌کنند و فخر می‌فروشند، اهمیت بیشتری داشته باشد...

اما سنت و الگوی «صبوری» در سیاست، تنها از منظر اخلاقی نیست که قابل ستایش است، از منظری کاملا پراگماتیستی (البته از زاویه ای درازمدت و نه کوتاه‌مدت و نزدیک‌بینانه) نیز اهمیتی کارکردگرایانه می‌یابد. تاریخ مملو از نمونه‌هایی است که صبوری و مقاومت و مداومت بر مطالبات و آرمان‌ها، بر معادلات و تناسب قوای سیاسی و اجتماعی اثر گذاشته و آن را به نفع خود (به صورت بخشی و یا به صورت کلان) تغییر داده است. مقاومت طولانی ماندلا یکی از نقطه‌های نمادین است.

تصور این امر چندان سخت نیست که اگر حکومت‌ها و قدرت‌های مطلقه عادت کنند که همه اهل کوتاه آمدن‌اند و فقط باید سخت‌گیری بیشتری کرد چه روحیه و رویه‌ای در میان حاکمان رایج می‌شود. برخی گفته‌اند در سیاست «همه قابل خریدن‌اند، فقط نرخ‌شان فرق می‌کند!». این جمله اشاره به همان سیاست‌ورزی دارد که در قبل بدان اشاره شد. حال در سنت اقتدارگرایی و دیکتاتوری نیز چنین رویه خواهد شد که «همه قابل منکوب و مرعوب‌ شدن‌اند، فقط حجم سرکوب را باید زیاد کرد». اما اگر فرد یا افرادی، و یا در شکل آرمانی‌تر آن، اقشار و مردمی باشند که تسلیم این قاعده نشدند آن گاه است که دیکتاتورها که به منفعت و مصلحت خود می‌اندیشند و آن را اوجب واجبات می‌دانند، می‌فهمند که باید عقب‌نشینی کنند و امتیاز بدهند و صدای مردم را بشنوند (حال چه به هنگام و چه دیرهنگام). «تغییر مزد صبوری است»، هر قدر صبوری بیشتر، تغییر بیشتر.

این نکته خود نقطه‌ای پراگماتیستی در دفاع از صبوری و مقاومت، به جز ضرورت و درون‌مایه اخلاقی این نوع صبوری است. از این منظر است که صبوری بازرگان ها و منتظری‌ها و موسوی و کروبی‌ و رهنوردها دستاوردها و تأثیرات میان مدت و درازمدت می‌گذارد.

صبوری و مقاومت خود یک اصل اخلاقی و نیز یک اصل کارکردی در سنت مبارزه و سیاست‌ورزی است.(از آن سوی بام هم البته نباید افتاد، صبوری باید متصل به مردم و سنت و جریان زنده و رایج در بطن جامعه باشد (و یا تلاش شود که این گونه بشود) والا می‌شود سنت صبوری اصحاب کهف که هر چند ایمان خود آنان را حفظ می‌کند اما سکه‌شان را هم از رونق می‌اندازد...).

«صبوری» علاوه بر تأثیرگذاری در لایه‌های فوقانی و روئین سیاست، در اعماق نیز تأثیرگذار است. در جنگ‌های قدیم حفظ پرچم و بیرق اهمیت فراوانی داشت و برای نیفتادن آن پیش بینی تا چندین نفر جایگزین هم صورت می‌گرفت که اگر یکی افتاد دیگری آن را برافراشته دارد تا نماد و پرچمی باشد از اینکه ما هستیم و نیفتاده‌ایم و سپاه به هزیمت نیفتد و صحنه خالی نکند. سنت صبوری و مقاومت و تسلیم نشدن به وسوسه‌های هزینه – فایده‌های مقعطی و پایین نیفتادن و نیاوردن بیرق مقاومت به شکست یا مصلحت، خود به سربازان صف مطالبات و آرمانخواهی، «انگیزه» و «امید» برای استمرار و تداوم می‌دهد. و از همین طریق یعنی حفظ نیروها و نیز رویش های تازه بر تناسب قوای سیاسی و اجتماعی و از آنجا بر صحنه سیاست (به صورت بخشی یا به صوت عام) تأثیر می‌گذارد.(تعبیر برخی بزرگان درباره «عاشورا؛ استراتژی پیروز» نیز البته در سطحی رادیکال‌تر و دوقطبی‌تر اشاره به همین تأثیر و کارکرد دارد).

حال رهبران «مدنی» جنبش سبز با صبوری و پایداری‌شان بر همان سنت حسنه پرقرب و جلال و پراثر و دستاورد پیش می‌روند.

ماکس وبر از سه نوع اقتدار کاریزمایی، سنتی، و مدنی و قراردادی یاد کرده است. رهبران جنبش نیز نه به خاطر کاریزما و نه به واسطه سنت، بلکه به خاطر قرار و قرارداد و عهدی که در متن یک جنبش اجتماعی در اعتراض به انتخاباتی مواجه شده با تخلف و تقلب و کودتا و حوادث پس از آن؛ با مردمان به خصوص جوانان پرشور و مقاوم جنبش سبز بسته‌اند، در نقطه و موضع رهبری آن جنبش قرار گرفته‌اند. این رهبران خود در سیر انتخابات و جریان پرتب و تاب جنبش لحظه به لحظه ساخته و پخته شدند. اما آنچه یاور آنان در این سیر پربرکت بود «گشودگی وجودی» برای پذیرش این تحولات و «صداقت اخلاقی» برای ایستادگی بر عهد و قرارها بود والا متأسفانه دنیای سیاست از جنس سیاست‌ورزی‌های پرطمطراق پراگماتیستی افراطی پدر و مادر ندارد و هر عهد و قراری شکستنی است، به خصوص در پای جاه‌طلبی‌ها و موقعیت‌طلبی‌های بزرگ و گاه متأسفانه حقیر و کوچک؛ هر چیزی قابل معامله و فروختن است، از آرمان‌ها گرفته تا نزدیکان و دوستان و یاران گرمابه و گلستان قدیم. تاریخ معاصر ما از این تلخکامی‌های ناامیدکننده مخرب و انگیزه‌کش زیاد دارد. اما بودند و هستند نمونه‌های عکسی که امید و انگیزه و طراوت می‌سازند و می‌پراکند و اینک میر و مهدی و زهرا؛ آرام و صمیمانه، هر چند لحظه لحظه عمر و سلول سلول و ذره ذره جسم و جان خود را فدا می‌کنند، در میان این صف طول و دراز انسان‌های قابل احترام و اثربخش تاریخ قرار گرفته‌اند. برایشان سلامتی و صبوری و آزادی و اثرگذاری و مداومت آرزو می‌کنیم.

جرس - 23 بهمن 1393