سه شنبه، ۶ اسفند ۱۳۹۸ | Tuesday, 25. February 2020

نهضت‌ بيداري‌ زنان‌ در ايران‌

منتشرشده در مقالات سیاسی جمعه, 29 اسفند 1376 ساعت 08:50

سه‌ سيماي‌ نمادين‌ رهايي‌ زن‌: اشرف‌ پهلوي‌ ـ اشرف‌ دهقاني‌ ـ انگاره‌ ارشادي‌ 

نهضت‌ بيداري‌ زنان‌ در ايران‌ (1)

طرح‌ يك‌ شاخص‌: "سنت‌ ـ نوگرايي‌"

            برخي‌ فعالان‌ دلسوز در امور زنان‌ معتقدند "نقش‌" زنان‌ در انقلاب‌ بسيار نامتوازن‌ با "سهم‌" زنان‌ از انقلاب‌ بوده‌ است‌. آنان‌ زنان‌ را بزرگترين‌ "شهيدان‌" انقلاب‌ مي‌نامند. دلايلي‌ كاملاً منطقي‌ نيز اقامه‌ مي‌كنند. زنان‌ در دوره‌ اخير حق‌ قضاوت‌ را از دست‌ دادند، بسياري‌ از قوانين‌ با لغو قانون‌ حمايت‌ از خانواده‌ (مصوب‌ سال‌ 46 و اصلاح‌ شده‌ در سال‌ 53) به‌ قوانين‌ سال‌ 1310 (يعني‌ بيش‌ از نيم‌ قرن‌ رو به‌ عقب‌) بازگشته‌ است‌. مردان‌ حاكمان‌ بلامنازع‌ خانواده‌ در امر طلاق‌ شده‌اند، (ماده‌ 1133)، امكان‌ سرپرستي‌ زنان‌ بر كودكانشان‌ حتي‌ در صورت‌ برخورداري‌ از صلاحيتهايي‌ بيش‌ از همسر، بسيار كاهش‌ پيدا كرده‌ است‌ (ماده‌ 1169)، فرهنگ‌ نهفته‌ در بسياري‌ از قوانين‌ زنان‌ را نه‌ يك‌ انسان‌ بلكه‌ حداكثر "نيمه‌انساني‌" تلقي‌ مي‌كند كه‌ ارزشش‌ از برخي‌ اعضاء بدن‌ مرد كمتر است‌، ازدواج‌ زنان‌ بيوه‌ همانند "مجنون‌" شدنشان‌ تلقي‌ شده‌ و باعث‌ از بين‌ رفتن‌ اندك‌ حقوقشان‌ نسبت‌ به‌ فرزندانشان‌ مي‌شود، در صورت‌ كشته‌ شدن‌ زني‌ توسط‌ مردي‌، بازماندگانش‌ بايد نيمي‌ از ديه‌ يك‌ انسان‌ كامل‌ را به‌ خانواده‌ قاتل‌ بدهند تا بتوانند او را مجازات‌ كنند، يعني‌ هم‌ عزيزشان‌ را از دست‌ بدهند و هم‌ مبلغي‌ را ولو با فروش‌ زندگي‌شان‌ بپردازند. زنان‌ در بسياري‌ از امور خانواده‌ (مثلاً ولايت‌ بر فرزندان‌) اندك‌ حقوق‌ به‌ دست‌ آمده‌ از قبل‌ را از دست‌ داده‌اند. دختران‌ خردسال‌ را جد پدري‌شان‌ مي‌تواند به‌ عقد ديگران‌ درآورد و احتمالاً شيربها بستاند. مشكل‌ تابعيت‌ براي‌ زنان‌ و حتي‌ فرزندان‌ آناني‌ كه‌ با همسر خارجي‌ ازدواج‌ كرده‌اند بيش‌ از پيش‌ شده‌ است‌. (2) حجاب‌ اجباري‌ شده‌ و شكل‌ خاصي‌ از آن‌ در برخي‌ از ادارات‌ ملاك‌ گزينش‌ يا اخراج‌ گرديده‌ است‌ و...

            و بر اين‌ فهرست‌ مي‌توان‌ سياهه‌اي‌ ديگر نيز افزود و اينها، معضلاتِ غمبار كمي‌ نيست‌. و ستمي‌ كه‌ از اين‌ طريق‌ بر زنان‌ و خانواده‌هاي‌ بسياري‌ روا داشته‌ شده‌ چشم‌ ناپوشيدني‌ است‌. و اگر از معدود اصلاحات‌ عكس‌العملي‌ كه‌ هنوز بسياري‌شان‌ عقب‌تر از سال‌ 53 هستند، بگذريم‌ مي‌توان‌ پذيرفت‌ زنان‌ بزرگترين‌ "شهيدان‌" انقلاب‌اند! و بزرگترين‌ عقبگرد انقلاب‌ هم‌ درباره‌ حقوق‌ زنان‌ بوده‌ است‌ (و نه‌ حتي‌ در حوزه‌هاي‌ سياسي‌، درباره‌ ساختار قدرت‌ يا درباره‌ اقليتها و...).

            اما اين‌ تمامي‌ داستان‌ نيست‌. مدعاي‌ نگارنده‌ آن‌ است‌ كه‌ "مسئله‌ زنان‌" در ايران‌ را نبايد به‌ "مشكلات‌ حقوقي‌ زنان‌" تقليل‌ داد. آن‌ نقطه‌ عزيمت‌، نقطه‌اي‌ كاملاً ناقص‌ و نارسا و انحرافي‌ در تبيين‌ و تحليل‌ وضعيت‌ زن‌ ايراني‌ است‌. آن‌ نگاه‌، زاويه‌اي‌ نادرست‌ و محدود به‌ مسئله‌اي‌ بسيار گسترده‌ و مهم‌ دارد.

            طبق‌ آخرين‌ آمارهاي‌ سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ در حال‌ حاضر از هر يك‌ صد هزار نفر جمعيت‌ كشور، 50 نفر با دستگاه‌ قضايي‌ تماس‌ دارند. يعني‌ 5 نفر در ده‌هزار نفر (يا 5/0 نفر در هر هزار نفر) (3) و تازه‌ افراد درگير با قوه‌ قضاييه‌ شامل‌ طيف‌ وسيعي‌ مي‌شوند كه‌ مسائل‌ خانوادگي‌ بخشي‌ از آن‌ را در كنار مسائل‌ مالي‌، جنايي‌، سرقت‌، اعتياد و ... تشكيل‌ مي‌دهد.

            همچنين‌ بنا به‌ گفته‌ بسياري‌ از كارشناسان‌ همچنان‌ آمار طلاق‌ در جامعه‌ ما، با وجود رشدش‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌، در حد پاييني‌ قرار دارد.

            پس‌ بايد توجه‌ نمود كه‌ با تمامي‌ ستمي‌ كه‌ در قوانين‌ جديد در حق‌ زنان‌ شده‌ است‌، چه‌ تعداد از زنان‌ و خانواده‌هاي‌ جامعه‌ ما با سيستم‌ قضايي‌ سروكار دارند و با آن‌ قوانين‌ و مشكلات‌ و تبعيضهاي‌ حقوقي‌ مواجه‌ مي‌شوند؟ به‌ شكل‌ تجربي‌ و ميداني‌ نيز هر فرد مي‌تواند در پيرامون‌ خود دقت‌ كند كه‌ به‌ چه‌ ميزان‌ خانواده‌هاي‌ پيرامونش‌ با اين‌ مسائل‌ دست‌ به‌ گريبان‌اند (مشكلاتي‌ كه‌ به‌ حق‌ دردآور و گاه‌ ضدانساني‌ هستند). بنابراين‌ در تحليل‌ مسئله‌ زنان‌ در ايران‌ بايستي‌ از نقطه‌ ديگري‌ به‌ اين‌ پهنه‌ گسترده‌ نگريست‌ و به‌ جاي‌ بخشي‌ از زنان‌، كل‌ زنان‌ و به‌ جاي‌ فراز و نشيبهاي‌ حقوقي‌، فراز و نشيبهاي‌ كل‌ زندگي‌ آنان‌ را در نظر گرفت‌.

            به‌ نظر نگارنده‌ دقيق ترين‌ و واقع گرايانه‌ترين‌ نقطه‌ نگاه‌ و شاخصِ سنجش‌ مسئله‌ زنان‌ در ايران‌ زاويه‌ "سنت‌ ـ نو"گرايي‌ است‌. تا چند دهه‌ و حداكثر يك‌ سده‌ پيش‌ زنان‌ ايراني‌ بسان‌ زنان‌ بسياري‌ از كشورها با رضايت‌ از وضع‌ موجود خود زندگي‌ مي‌كردند. بين‌ ذهنيت‌ و فرهنگ‌ موجود و زندگي‌ عيني‌ و ساخت‌ اجتماعي‌ تعارض‌ و ناهمگني‌ وجود نداشت‌. اما به‌ علل‌ مختلفي‌ (همچون‌ بعضي‌ تغييرات‌ ساختار اجتماعي‌، رشد برخي‌ فرهنگهاي‌ نو و ورود و الهام‌گيري‌ از تفكرات‌ و تغييرات‌ حاصله‌ در ديگر جوامع‌ و...) به‌ تدريج‌ جوانه‌هاي‌ مقايسه‌ بين‌ سنت‌ و نوگرايي‌ و در نتيجه‌، "تغييرطلبي‌" پديدار شد و اين‌ روند با فاصله‌ نسبتاً چشمگيري‌ به‌ دنبال‌ رشد جريان‌ روشنفكري‌ و نوگرايي‌ در ايران‌ به‌ حركت‌ درآمد. همچنان‌ كه‌ نخستين‌ مدرسه‌ دخترانه‌ 75 سال‌ پس‌ از نخستين‌ مدرسه‌ پسرانه‌ شروع‌ به‌ كار كرده‌ بود. (4) البته‌ اين‌ به‌ معناي‌ آن‌ نيست‌ كه‌ زن‌ ايراني‌، حركت‌ و حضور اجتماعي‌ نداشته‌ است‌ و يا اين‌ داستان‌ منحصر به‌ زن‌ ايراني‌ است‌. مردسالاري‌ ريشه‌اي‌ قوي‌ در كل‌ تاريخ‌ جهان‌ دارد. حتي‌ در بسياري‌ از معاهدات‌ حقوق‌ بشر زباني‌ جنسي‌ به‌ كار رفته‌ است‌! به‌ عنوان‌ مثال‌ در ميثاق‌ حقوق‌ مدني‌ و ميثاق‌ حقوق‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و فرهنگي‌ به‌ رغم‌ تصريح‌ به‌ تساوي‌ حقوق‌ مرد و زن‌ در بسياري‌ از موارد در آن‌ اسناد فقط‌ از ضماير مذكر استفاده‌ شده‌ است‌! در كنوانسيون‌ عليه‌ شكنجه‌ نيز وضع‌ به‌ همين‌ شكل‌ است‌. (5)

مرور كوتاه‌ تاريخي‌

            مروري‌ كوتاه‌ در تاريخ‌ معاصر نشان‌ مي‌دهد كه‌ زن‌ ايراني‌ حضوري‌ چشمگير در جنبش‌ تنباكو و مشروطيت‌ داشته‌ است‌. زينب‌ پاشاي‌ تبريزي‌ براي‌ آشنايان‌ با تاريخ‌ نام‌ آشنايي‌ در دوران‌ مشروطيت‌ است‌. اما اگر از استثناهايي‌ چون‌ طاهره‌ قرة‌العين‌ (كه‌ در دوره‌ قاجار حكم‌ اجتهاد از علماي‌ نجف‌ داشت‌ و براي‌ بسياري‌ هم‌ درس‌ مي‌گفت‌، نقاب‌ از چهره‌ برداشت‌ و نسخ‌ آن‌ و آزادي‌ زن‌ را اعلام‌ نمود) بگذريم‌، در ميان‌ زنان‌ نه‌ آن‌ چنان‌ چهره‌ انديشمندي‌ داريم‌ و نه‌ زنان‌ در حضور اجتماعي‌ خود آن‌ چنان‌ حق‌ و حقوقي‌ براي‌ خود طلب‌ كرده‌اند. در اين‌ حركتها زنان‌ بسان‌ مردان‌ حضور داشته‌اند و خواهان‌ اهداف‌ و شعارهاي‌ سياسي‌اي‌ شده‌اند كه‌ مردان‌ و رهبران‌ مذهبي‌ آنان‌ طلب‌ مي‌كرده‌اند. شعار زنان‌ در نهضت‌ تنباكو و مشروطه‌ همان‌ شعار عمومي‌ مردم‌ است‌. زنان‌ در نهضت‌ ملي‌ حضوري‌ كمتر از انقلاب‌ اسلامي‌ داشته‌اند. و اين‌ شايد به‌ دليل‌ حضور كمرنگتر و كم‌وسعت‌تر روحانيان‌ در نهضت‌ ملي‌ بوده‌ است‌ تا همراه‌ خود زنان‌ را نيز از حسينيه‌ها و مساجد به‌ خيابانها بياورند.

            در اساسنامه‌ اوليه‌ حزب‌ توده‌ عضوگيري‌ زنان‌ ممنوع‌ بوده‌ است‌. به‌ تدريج‌ عده‌اي‌ از زنان‌ به‌ طور غيررسمي‌ و غيرآشكار جذب‌ حزب‌ مي‌شوند (كه‌ بيشتر از طريق‌ آوانسيان‌ عمل‌ مي‌شده‌ است‌) اما سعي‌ مي‌شود اولين‌ آموزشها توسط‌ فردي‌ كه‌ زياد به‌ حزبي‌ بودن‌ معروف‌ نبوده‌ است‌، صورت‌ گيرد. حتي‌ در كنگره‌ اول‌ آن‌ اصل‌ ملغي‌ نمي‌گردد. اما زمينه‌هاي‌ پذيرش‌ عضو زن‌ هموار مي‌شود. نخستين‌ حوزه‌هاي‌ حزبي‌ به‌ صورت‌ منفك‌ و زنانه‌ ـ مردانه‌ بوده‌ است‌. بعدها عضوگيري‌ زنان‌ رسمي‌ شده‌ و حوزه‌ها نيز مختلط‌ مي‌گردند. (6)

            در جناح‌ ملي‌ نيز زنان‌ حضوري‌ بسيار كمرنگتر داشته‌اند. هواداران‌ زن‌ اكثراً همسران‌ مردان‌ طرفدار جبهه‌ ملي‌ و عده‌اي‌ نيز دانشجوي‌ علاقه‌مند به‌ نهضت‌ ملي‌ بوده‌اند كه‌ تشكل‌ مستحكمي‌ هم‌ نداشته‌اند. هر چند به‌ برخي‌ از محافل‌ خارجي‌ نماينده‌ زن‌ فرستاده‌ مي‌شود اما بيشتر نمادين‌ بوده‌ است‌ تا واقعي‌. چند ده‌ زن‌ و دختر در خانه‌ آقاي‌ كاظمي‌ عضو شوراي‌ مركزي‌ جبهه‌ ملي‌ جمع‌ شده‌ و دو نفر نماينده‌ براي‌ كنگره‌ انتخاب‌ مي‌شوند (خانمها پروانه‌ فروهر و هما دارابي‌). اما در تظاهرات‌ خياباني‌ زنان‌ حضور چنداني‌ نداشتند. در جلسه‌   كنگره‌ 1341، حضور دو زن‌ با شديدترين‌ مخالفتهاي‌ جناح‌ سنتي‌ مواجه‌ مي‌شود. آقاي‌ خلخالي‌ نماينده‌ خلخال‌ در كنگره‌ در مخالفت‌ با اين‌ امر سخن‌ مي‌گويد. اما مرحوم‌ طالقاني‌ به‌ دفاع‌ از حضور زنان‌ برمي‌خيزد و عنوان‌ مي‌نمايد زنان‌ نيز عضوي‌ از جامعه‌ هستند و هيچ‌ منع‌ ديني‌ براي‌ اين‌ حضور وجود ندارد. دكتر صديقي‌ هم‌ به‌ دفاع‌ مي‌پردازد و عنوان‌ مي‌كند در جامعه‌اي‌ كه‌ زنان‌ و مردان‌ هر دو در دانشگاهها حضور دارند چرا نبايد در كنگره‌ حضور داشته‌ باشند؟ هيچ‌ منع‌ ديني‌ هم‌ وجود ندارد و مي‌افزايد موافقت‌ بزرگاني‌ چون‌ آيت‌الله طالقاني‌، آقاضياءسيدجوادي‌، سيدمحمدعلي‌ انگجي‌ و آيت‌الله جلالي‌ موسوي‌ (روحانيان‌ ملي‌ و آزادة‌ حاضر در كنگره‌) دليلي‌ بر اين‌ مدعاست‌.

            در سال‌ 42 پس‌ از طرح‌ اصلاحات‌ شاه‌ تحت‌ عنوان‌ انقلاب‌ سفيد، مسئله‌ حق‌ رأي‌ زنان‌ مطرح‌ مي‌گردد (و در اواخر آن‌ سال‌ رسميت‌ مي‌يابد). اما اكثر قريب‌ به‌ اتفاق‌ روحانيان‌، از موضعي‌ سنتي‌ به‌ مخالفت‌ برمي‌خيزند. عده‌اي‌ از باسوادترين‌ و روشنترين‌ افراد روحاني‌ در كتابي‌ تحت‌ عنوان‌ "زن‌ و انتخابات‌" با مقدمه‌اي‌ از "دانشمند ناصر مكارم‌ شيرازي‌" (7) به‌ بررسي‌ "علمي‌" تفاوتهاي‌ مرد و زن‌ مي‌پردازند (مشتمل‌ بر فرق‌ در قامت‌، وزن‌، استخوان‌، عضلات‌، حواس‌ پنجگانه‌، جهاز تنفس‌، قلب‌، مغز "مغز زن‌ سبكتر از مغز مرد است‌"، جمجمه‌، ريه‌، پوست‌ و چشم‌، سر و پيشاني‌، جهاز هضم‌، نبض‌، خون‌ "خون‌ زن‌ كم‌رنگ‌تر و سبك‌تر است‌") و با تحليل‌ "زن‌ از نظر دانشمندان‌ پسيكولوژي‌ و سوسيولوژي‌" به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسند كه‌ "زن‌ بايد زن‌ باشد" و از نظر ديني‌ حق‌ انتخاب‌ كردن‌ و انتخاب‌ شدن‌ از سوي‌ زن‌ را مخالف‌ اسلام‌ معرفي‌ كرده‌ (8) و بر عدم‌ ولايت‌ عامه‌ زنان‌ و عدم‌ حق‌ قضاوت‌ و تقنين‌ از سوي‌ زنان‌ و تحريم‌ همنشيني‌هاي‌ غلط‌ مردان‌ و زنان‌ كه‌ لازمه‌ انتخابات‌ است‌ و... استناد مي‌نمايند. و حتي‌ بيعت‌ پيامبر با زنها را چنين‌ تفسير مي‌نمايند كه‌ "بيعت‌ زنها با پيغمبر چيزي‌ غير از اين‌ نبوده‌ كه‌ آنها با پيغمبر عهد و پيمان‌ مي‌بستند تا از قوانين‌ و دستوراتي‌ كه‌ پيغمبر براي‌ مسلمين‌ مي‌دهد، اطاعت‌ و پيروي‌ كنند". (9)

و در نهايت‌ "آثار شركت‌ زنان‌ در انتخابات‌ و آثار سوء آزادي‌ زنان‌" را "شيوع‌ فوق‌العاده‌ انحرافات‌ جنسي‌، بيماريهاي‌ روحي‌، افزايش‌ مصرف‌ مواد مخدر و الكل‌، انتحار و خودكشي‌ زنان‌، محروميت‌ بچه‌ از تربيت‌ و مهر مادري‌، برهم‌ خوردن‌ نظم‌ امور اجتماعي‌، فرزندان‌ غيرمشروع‌، بي‌علاقگي‌ جوانان‌ نسبت‌ به‌ ازدواج‌، افزايش‌ آمار جنايات‌ و افزايش‌ طلاق‌" (10) معرفي‌ مي‌كنند. بعدها نويسندگان‌ اين‌ كتاب‌ تغيير عقيده‌ مي‌دهند و تمامي‌ نظريات‌ علمي‌ و ديني‌ و اجتماعي‌ ارائه‌ شده‌ در اين‌ كتاب‌ را به‌ كنار مي‌نهند. (11) اما راستي‌ در اين‌ 15 ساله‌ 42 تا 57 چه‌ تغييري‌ صورت‌ گرفته‌ است‌؟

سه‌ سيماي‌ نمادين‌ رهايي‌ زن‌: اشرف‌ پهلوي‌ ـ اشرف‌ دهقاني‌ ـ انگاره‌ ارشادي‌

            براي‌ پيگيري‌ مرور بسيار كوتاه‌ تاريخي‌ خود بهتر است‌ به‌ چند گرايش‌ براي‌ نوسازي‌ جامعه‌ و از جمله‌ رهايي‌ زن‌ ايراني‌ اشاره‌ كنيم‌. از آن‌ هنگام‌ كه‌ وجدان‌ جامعه‌ ايراني‌ خود را با ديگر جوامع‌ مقايسه‌ كرد و با آشنايي‌ با تفكرات‌ تازه‌ سعي‌ در نوسازي‌ جامعه‌ خويش‌ نمود سه‌ گرايش‌ كلي‌ پديد آمد: گرايشي‌ غيرمذهبي‌ اما صادق‌ كه‌ سعي‌ در تكوين‌ مدرنيته‌ در ايران‌ داشت‌، گرايش‌ چپ‌ و گرايش‌ نوگراي‌ مذهبي‌.

            گرايش‌ غيرمذهبي‌ با ايده‌ قانون‌ و پيشرفت‌، دستاوردش‌ در تعامل‌ با واقعيات‌ جامعه‌ ايراني‌، رژيم‌ شبه‌ مدرنيستي‌ پهلوي‌ بود كه‌ به‌ تدريج‌ قانون‌ را هم‌ دور زد و تنها به‌ ايده‌ پيشرفت‌ پرداخت‌ و اين‌ گرايش‌ يا قرباني‌ يا تسليم‌ اين‌ محصول‌ ناخواسته‌ گرديد. اين‌ گرايش‌ به‌ طور مستقيم‌ و غيرمستقيم‌، با گرته‌برداري‌ و الگوگيري‌ از غرب‌ سعي‌ در كنار زدن‌ سنت‌ داشت‌. بازخواني‌هاي‌ معدودي‌ از افراد اين‌ گرايش‌ از دين‌، آن‌ چنان‌ ضعيف‌ بود كه‌ به‌ سرعت‌ از طرف‌ سنت‌ مطرود گرديد. و در مجموع‌ اين‌ گرايش‌ نتوانست‌ رابطة‌ تعالي‌بخشي‌ با اكثريت‌ سنتي‌ جامعه‌ و مناسبات‌ آن‌ برقرار كند. بعدها پس‌ از تراژدي‌ "جلاد وارث‌ شهيد" و "ديكتاتوري‌ پهلوي‌ وارث‌ مشروطه‌ مردم‌" مسئله‌ زن‌ نيز با تقليد از تركيه‌ و سپس‌ جوامع‌ غربي‌ مطرح‌ گرديد. اجبار در كشف‌ حجاب‌، باعث‌ تشديد سپر دفاعي‌ سنت‌ در برابر تحولات‌ گرديد. نوجويي‌ و رهايي‌ زن‌ كه‌ بيشتر در طبقات‌ بالا و نزديك‌ به‌ حكومت‌ در دوره‌ قاجار شروع‌ شده‌ بود، در اين‌ دوره‌ نيز از طبقات‌ مرفه‌ كه‌ اندك‌ اندك‌ تحصيل‌كرده‌ هم‌ مي‌شد، خارج‌ نگرديد و ارتباطي‌ با انبوه‌ جامعه‌ و خانواده‌هاي‌ سنتي‌ برقرار نكرد.

            اوج‌ اين‌ روند را مي‌توان‌ در "اشرف‌ پهلوي‌" نمادين‌ نمود. او شعار رهايي‌ زن‌ را مطرح‌ كرد اما جامعه‌ در برابر او سپر دفاعي‌ داشت‌، و به‌ خاطر درباري‌ بودن‌ و فساد اخلاقي‌ خاص‌ او، اصلاً جامعه‌ به‌ شكل‌ وارونه‌اي‌ رهايي‌ زن‌ را كه‌ از سوي‌ او عنوان‌ مي‌شد به‌ معناي‌ "بي‌بند و باري‌" مي‌گرفت‌ و بر دلايل‌ مخالفان‌ اين‌ روند يا مخالفان‌ اين‌ گونه‌ برخوردها، صحه‌ مي‌گذاشت‌ و پذيرا مي‌گرديد.

            و متأسفانه‌ برخي‌ كارشناسان‌ و پي‌جويان‌ رهايي‌ زن‌ ـ كه‌ عموماً غيرسياسي‌ بودند ـ و با وصل‌ به‌ تشكيلات‌ و مؤسسات‌ دولتي‌ وابسته‌ به‌ اين‌ جريان‌، به‌ دنبال‌ پي‌گيري‌ اهداف‌ مثبت‌ خود بودند، قرباني‌ سابقه‌ ذهنيِ سياهكاري‌ و ستم‌ حكومت‌ و تباهكاريهاي‌ شخصي‌ اشرف‌ در اذهان‌ مردم‌ مي‌گرديدند. و از آنجا كه‌ حكومت‌ با تمامي‌ ستمها، شكنجه‌ها، به‌ هدر دادن‌ سرمايه‌هاي‌ ملي‌، ريخت‌ و پاش‌ها، فسادها، رشد فواصل‌ طبقاتي‌، وابستگيها و... به‌ تدريج‌ مطرود مردم‌ مي‌گرديد، صف‌بندي‌اي‌ شكل‌ مي‌گرفت‌ كه‌ مردم‌ در سوي‌ مقابلش‌ بودند. و چون‌ شعار آزادي‌ زن‌ از سوي‌ صف‌ مقابل‌ مطرح‌ مي‌گرديد، از اين‌ سو مشكوك‌، بدبينانه‌ و بي‌اعتنا و يا خصومت‌آميز و دفاعي‌ با آن‌ برخورد مي‌گرديد. همين‌ روند باعث‌ مي‌شد آن‌ جريان‌ در سطح‌ باقي‌ بماند و حداكثر لايه‌اي‌ از قشرهاي‌ مرفه‌ شهرنشين‌ ـ و عمدتاً در پايتخت‌ ـ را متأثر سازد بجز تغييرات‌ ساختاري‌ كه‌ خود جامعه‌ به‌ تدريج‌ و بي‌توجه‌ به‌ ساختار سياسي‌ حكومت‌، از پايين‌ و به‌ صورت‌ بنيادي‌ تجربه‌ مي‌كرد (رشد كند اما محسوس‌ شهرنشيني‌ و...).

            جريان‌ ديگري‌ كه‌ شعار رهايي‌ زن‌ را مطرح‌ ساخت‌ جريان‌ چپ‌ بود. اين‌ جريان‌ محتاطانه‌ اما پررنگ‌تر از همه‌ جريانات‌ ديگر به‌ اين‌ مسئله‌ پرداخت‌. حزب‌ توده‌ سازمان‌ زنان‌ داشت‌ و در ميان‌ كارگران‌ نيز نفوذي‌ قابل‌ توجه‌ پيدا كرد. اما حجم‌ اندك‌ زنان‌ در تظاهرات‌ خياباني‌، در دوران‌ نهضت‌ ملي‌، نسبت‌ به‌ ديگر جنبشهاي‌ سياسي‌ تاريخ‌ ايران‌ نشان‌ از عدم‌ گشودگي‌ سنت‌ در برابر حضور زن‌ در اين‌ دوره‌ داشت‌. اين‌ جريان‌ نسبت‌ به‌ سنت‌، نه‌ بي‌اعتنا، بلكه‌ مقابله‌ داشت‌. و اين‌ مقابله‌ حساسيت‌ مردم‌ را برمي‌انگيخت‌ و بستر رشد و نفوذ آن‌ در ميان‌ قشرهاي‌ مردم‌، به‌ طور عام‌ و زنان‌ به‌ طور خاص‌ را سخت‌ و ناهموار مي‌نمود. برخي‌ قالب‌شكني‌ها در ظواهر نيز كه‌ خلاف‌ عرف‌ معمول‌ جامعه‌ بود، براي‌ مردم‌ خوشايند نمي‌نمود.

            بعدها الگوهاي‌ ديگري‌ از اين‌ جريان‌ در جامعه‌، و در ميان‌ طيفها و نيروهاي‌ سياسي‌تر و مطلع‌تر، مطرح‌ شد، كه‌ به‌ طور نمادين‌ مي‌توان‌ "اشرف‌ دهقاني‌" را چهره‌ بارز آن‌ دانست‌. اين‌ نماد علاوه‌ بر ضعف‌ پيشين‌، به‌ علت‌ مشي‌ سياسي‌ خاص‌ خود نمي‌توانست‌ براي‌ جامعة‌ عموماً سنتي‌ و غيرسياسي‌ راهگشا بوده‌ و همذات‌پنداري‌ ايجاد نمايد. غيرمذهبي‌ بودن‌ نخستين‌ مانع‌ ايجاد ارتباط‌ بود و عدم‌ امكان‌ چريك‌ شدن‌، جدا شدن‌ از خانواده‌ و زندگي‌ مخفي‌ مانع‌ دومي‌ بود كه‌ علاوه‌ بر حفظ‌ فاصله‌ عقيدتي‌، فاصله‌اي‌ عيني‌ و عملي‌ نيز به‌ وجود مي‌آورد. اما رشادت‌ و فداكاري‌ نهفته‌ در اين‌ مشي‌، از رهروان‌ آن‌ در جامعه‌ "اسطوره‌" مي‌ساخت‌. اسطوره‌اي‌ مورد تقديس‌ و احترام‌ اما دست‌نيافتني‌. الگوهاي‌ مذهبي‌ اين‌ مشي‌ نيز از همين‌ ضعف‌ رنج‌ مي‌بردند. احترام‌ برمي‌انگيختند، عده‌اي‌ را متأثر مي‌ساختند، كه‌ شمارشان‌ زياد نبود، و در نتيجه‌ دست‌نيافتني‌ و تكرار ناپذير باقي‌ مي‌ماندند. در جريان‌ مذهبي‌ پيرو اين‌ مشي‌ ادبيات‌ خاصي‌ درباره‌ زن‌ شكل‌ نگرفت‌. اما سياسي‌ و مبارز بودن‌ زن‌ در اين‌ حركت‌ براي‌ جامعه‌ الهامبخش‌ بود. سروشي‌ كه‌ جامعه‌ از دور و از پايين‌ به‌ آن‌ مي‌نگريست‌ و گوش‌ فرا مي‌داد.

            اما نوگرايي‌ ديني‌ نحله‌هاي‌ پرشمارتري‌ نيز داشت‌. اين‌ جريان‌ از شهريور 20 به‌ بعد حركت‌ مستمرش‌ را آغاز كرده‌ بود، مهندس‌ بازرگان‌ ـ آغازگر اين‌ حركت‌ ـ هيچ‌ گاه‌ نه‌ دغدغه‌ رهايي‌ زن‌ را داشت‌ و نه‌ با اين‌ مسئله‌ سر به‌ مهر بود و همواره‌ هم‌ با حضور زنان‌ در تشكيلاتش‌ مخالفت‌ مي‌كرد. حتي‌ يك‌ بار پس‌ از انقلاب‌ به‌ پيشنهادي‌ كه‌ اقليت‌ معدودي‌ در مجلس‌ اول‌ مبني‌ بر عدم‌ انتخاب‌ زنان‌ براي‌ مجلس‌ داده‌ بودند، ضمن‌ تعجب‌ همگاني‌، رأي‌ مثبت‌ داد! (12)

            اما سيد محمود طالقاني‌، روحاني‌ آزادانديش‌ و پرتلاشي‌ كه‌ از همان‌ دوران‌، شروع‌ به‌ حركت‌ كرده‌ بود (و بعدها با مهندس‌ بازرگان‌ به‌ همكاري‌ مشترك‌ رسيد) نظري‌ مترقي‌ و مثبت‌ درباره‌ زنان‌ داشت‌ و حتي‌ قبل‌ از آزادي‌ حق‌ رأي‌ در ايران‌ از سوي‌ حكومت‌ پهلوي‌، در كنگره‌ جبهه‌ ملي‌ از موضع‌ ديني‌ و سياسي‌ موافقتش‌ را با حضور و مشاركت‌ زنان‌ اعلام‌ نمود. هر چند ايشان‌ در طول‌ حركتشان‌ انديشه‌هاي‌ خاصي‌ در اين‌ باره‌ ارائه‌ نكرده‌ است‌، اما همواره‌ ديدي‌ مثبت‌ و مترقي‌ درباره‌ فعاليت‌ زنان‌ و برخي‌ حقوق‌ آنان‌ داشته‌ است‌. پس‌ از انقلاب‌ نيز اين‌ مرد آزاده‌، كه‌ انسي‌ ديرينه‌ با قرآن‌ و اسلام‌ داشت‌، در يك‌ موضعگيري‌ تاريخي‌ و به‌ يادماندني‌ ـ كه‌ هنوز نيز به‌ خوبي‌ به‌ آن‌ توجه‌ نشده‌ و مورد تحليل‌ قرار نگرفته‌ است‌ و سعي‌ مي‌شود اين‌ موضع‌، به‌ موضعي‌ سياسي‌ تقليل‌ يابد ـ اعلام‌ نمود: حجاب‌ اعتقادي‌ است‌ و اجباري‌ نيست‌، حتي‌ براي‌ مسلمانان‌ چه‌ برسد به‌ اقليتهاي‌ ديني‌ و... (13)

            اما مهمترين‌ و پرنفوذترين‌ چهره‌ نوانديشي‌ ديني‌ در اين‌ دوران‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ است‌. از او ادبيات‌ بسياري‌ در باره‌ زن‌ باقي‌ مانده‌ است‌ كه‌ شايد امروزه‌ به‌ علت‌ رشد اجتماعيِ ايجاد شده‌، معمولي‌ و ساده‌ به‌ نظر برسد. اما اگر نگاهي‌ تاريخي‌ به‌ اين‌ روند بيفكنيم‌ عظمت‌ و اهميت‌ اين‌ برخورد روشن‌تر مي‌شود. اين‌ ادبيات‌ متعلق‌ به‌ دوره‌اي‌ است‌ كه‌ شهرنشيني‌ در ايران‌ در اقليت‌ است‌. (14) در شهرها نيز اكثريت‌ مهمي‌ از جامعه‌ مذهبي‌ و آن‌ هم‌ سنتي‌ مي‌باشند و سنتهاي‌ قومي‌ ـ ملي‌ حساسيت‌ بر زن‌ نيز در اوج‌ مي‌باشد. فيلم‌ فارسي‌ و غيرت‌ و ناموس‌ و چاقوكشي‌ براي‌ اين‌ مسئله‌، نمودي‌ از اين‌ مدعاست‌ كه‌ خاص‌ ايران‌ بوده‌ و در سينماي‌ ديگر جوامع‌ اسلامي‌ كم‌نظير مي‌باشد. (15)

            مشابه‌ برخورد با "زن‌"، برخورد با "هنر" توسط‌ دكتر علي‌ شريعتي‌ در حسينيه‌ ارشاد قابل‌ توجه‌ است‌. در دوره‌اي‌ كه‌ هر نوع‌ موسيقي‌ و سينما و تئاتر حرام‌ و مطربي‌ تلقي‌ مي‌شد و دلايلي‌ ديني‌ و علمي‌ و... براي‌ آن‌ رديف‌ مي‌گرديد، شريعتي‌ تأكيد داشت‌ كه‌ در حسينيه‌ تئاتر اجرا شود، آن‌ هم‌ با موسيقي‌. نزديكترين‌ دوستان‌ شريعتي‌ اعلام‌ كردند، تو مرتباً مشكل‌ ايجاد مي‌كني‌، ما هم‌ همه‌ چيزت‌ را توجيه‌ مي‌كنيم‌. اين‌ يكي‌ (درآوردن‌ صداي‌ موسيقي‌ در حسينيه‌!) را نمي‌توانيم‌ توجيه‌ كنيم‌ و از اين‌ كار فاصله‌ مي‌گيرند! (16) در آن‌ شرايط‌ و فضاست‌ كه‌ اهميت‌ تأكيد وي‌ بر هنر، تئاتر و موسيقي‌، و تأثيرگذاري‌، بن‌بست‌شكني‌ و سنت‌شكني‌اش‌ بارز مي‌شود. و نه‌ در جامعه‌ كنوني‌ كه‌ در مسجد و حسينيه‌اش‌ نيز موسيقي‌ نواخته‌ مي‌شود. و به‌ همين‌ شكل‌ است‌، توجه‌ و تأكيد شريعتي‌ بر زن‌. مقالات‌ و كتاب‌هاي‌ "انتظار عصر حاضر از زن‌ مسلمان‌"، "ميزگرد درباره‌ زن‌" و معروفتر از همه‌ "فاطمه‌، فاطمه‌ است‌"(17)، آثاري‌ هستند كه‌ در زمانه‌ خويش‌ كار كارستاني‌ مي‌كنند. اگر از زاويه‌ ديدِ اساسي‌ و واقع‌گرايِ "سنت‌ ـ نو"گرايي‌ به‌ جامعه‌ بنگريم‌، اهميت‌ و ژرفاي‌ مسئله‌ روشن‌ خواهد شد. در جامعه‌اي‌ با آن‌ آرايش‌ و تركيب‌ جمعيت‌، اقتدار سنت‌ و ناگشودگي‌ آن‌ در برابر نوگراييِ شبه‌ مدرنيسم‌ پهلوي‌ و جريان‌ چپ‌، جامعه‌اي‌ كه‌ بسياري‌ خانواده‌هاي‌ مذهبي‌اش‌ ترجيح‌ مي‌دادند دخترانشان‌ تا ششم‌ ابتدايي‌ درس‌ بخوانند، شغل‌ نگيرند، در محافل‌ اجتماعي‌ حضور نيابند و عمر را در خانه‌ پدر و خانه‌ همسر بگذرانند و البته‌ باسوادهايش‌ "آئين‌ همسرداري‌" (18) بخوانند و بدانند؛ شريعتي‌ از انتظار عصر حاضر از زن‌ سخن‌ گفت‌ و مهمترين‌ عنصر تأكيدي‌ او بر "حضور اجتماعي‌" بود (خروج‌ از خانه‌، مبارزه‌ اجتماعي‌ و تلاش‌ براي‌ تحصيل‌، تفكر، هنر و...) او صاحب‌ كيمياي‌ نوگرايان‌ ديني‌ بود: "نقد سنت‌ از درون‌، اما از موضع‌ نو و مدرن‌". خانواده‌ سنتي‌ با آثار او نوعي‌ همزباني‌ و هم‌سنخي‌ داشت‌. هر دو مذهبي‌ بودند. اگر او دختران‌ را به‌ جامعه‌ و تفكر و حركت‌ فرا مي‌خواند، اين‌ روند را مغايرتي‌ با دين‌ نبود. و هيچ‌ الزامي‌ هم‌ به‌ نفي‌ اخلاق‌ يا عرفهاي‌ اجتماعي‌ نداشت‌. جامعه‌ در برابر او و ايده‌هايش‌ احساس‌ غريبگي‌ نمي‌كرد. هم‌ دين‌اش‌ را، البته‌ با نقد و انتقادهايي‌ تند و گاه‌ بيرحمانه‌، حفظ‌ مي‌كرد، هم‌ وقار و اخلاق‌ ديرينه‌ ملي‌اش‌ را، و هم‌ فعاليت‌ فكري‌ و اجتماعي‌اش‌ را و هم‌ هويت‌ و استقلال‌ ملي‌ و تاريخي‌اش‌ را. او امليسم‌ و فكليسم‌ را دو روي‌ يك‌ سكه‌ مي‌دانست‌؛ زني‌ تسليم‌ سنت‌ يا الگوي‌ شبه‌ مدرنيسم‌، اما "بي‌هويت‌" و تشخص‌ "انساني‌". و "زن‌ روشنفكر" را در برابر آن‌ دو مي‌نهاد.(19) خلاصه‌ او از درون‌ سنت‌ به‌ نقد سنت‌ مي‌پرداخت‌.، ترس‌ از بيگانه‌ در جامعه‌ نفوذي‌ ديرينه‌ داشت‌، اما او بيگانه‌ نبود. درهاي‌ خانه‌ افراد و خانواده‌هاي‌ پرشمار مذهبي‌، نه‌ به‌ نداي‌ اشرف‌ پهلوي‌ و نه‌ با تبعيت‌ از اشرف‌ دهقاني‌، بلكه‌ با انديشه‌هاي‌ او به‌ روي‌ دختران‌ براي‌ ورود به‌ جامعه‌، تحصيل‌، هنر، تفكر و حركت‌ باز شد. سنتِ سخت‌ و نفوذناپذير در برابر اين‌ گرايش‌ و آموزه‌هايش‌ شكاف‌ برداشت‌. زناني‌ بر "انگاره‌هاي‌ ارشاد" و آموزه‌هايش‌ پديد آمد، و اين‌ شكاف‌ مهمترين‌ رخدادي‌ است‌ كه‌ در بطن‌ جامعه‌ ايراني‌، در همه‌ عصرها ـ و به‌ ويژه‌ در مقوله‌ زن‌ ـ اتفاق‌ افتاده‌ است‌. بخش‌ سنتي‌ جامعه‌ ـ كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ را تشكيل‌ مي‌داد ـ و جامعه‌ ايراني‌ به‌ طور عام‌، روند "عقلاني‌" شدنش‌ را كه‌ سرعتي‌ اندك‌ داشت‌، شتاب‌ بخشيد. در اين‌ شتاب‌ بخشيدن‌ نوانديشي‌ ديني‌ مهمترين‌ و برگشت‌ناپذيرترين‌ نقش‌ را ايفا نمود. مي‌بايست‌ از اين‌ نگاه‌ به‌ تاريخ‌ اجتماعي‌ ايران‌ و نقش‌ نيروهاي‌ مختلف‌ و اثرگذاري‌شان‌ در ساختارهاي‌ مختلف‌ جامعه‌ نگاه‌ كرد.

            با شكاف‌ برداشتن‌ سنت‌ و عقلاني‌ شدن‌ تدريجي‌ اما شتابناك‌ آن‌، اين‌ سد عظيم‌ در برابر انرژي‌ جامعه‌، در برابر آبي‌ كه‌ به‌ تدريج‌ از سوي‌ نوانديشان‌ و مهمتر از همه‌ نوانديشان‌ ديني‌ در پشت‌ آن‌ جمع‌ شده‌ بود، سست‌ شد و معبرها و راه‌ نفوذهايي‌ بر آن‌ گشوده‌ گرديد. و انرژي‌ عظيم‌ و متراكمي‌ از جامعه‌ آزاد گرديد و به‌ ويژه‌ بسترِ پيش‌ روي‌ زنان‌ گشوده‌ شد و هموار گرديد. با رفع‌ اين‌ مانع‌ و خودسانسوريِ دروني‌ براي‌ پيشرفت‌ زنان‌ و آمادگي‌ بيشتر براي‌ همياري‌ در اين‌ روند در ذهنيت‌ و افكار مردان‌، بخش‌ وسيعي‌ از زنان‌ رو به‌ رشد و تعالي‌ نهادند و حركت‌ به‌ سوي‌ رهايي‌ و تعالي‌ زن‌، از قشر محدود مرفه‌ يا تحصيلكردگان‌ طبقات‌ فوقاني‌ در پايتخت‌، به‌ اقصا نقاط‌ كشور و لايه‌هاي‌ گوناگون‌ جامعه‌ دامن‌ گسترد. (20) و اين‌ احساس‌ در آنها به‌ وجود آمد كه‌ مي‌توانند با حفظ‌ هويت‌ ديني‌ و ملي‌ و تاريخي‌ خويش‌ ـ اما با نقادي‌ تند و بنيادي‌ آن‌ كه‌ با الفاظي‌ چون‌ "پدر، مادر، ما متهميم‌" بيان‌ گرديد ـ در بستر آزادي‌ و فعاليت‌ گام‌ نهند.

انقلاب‌ و نهضت‌ بيداري‌

            روند بالا پس‌ از انقلاب‌ و با تغيير ساختار سياسي‌ و اجتماعي‌ ـ و به‌ ويژه‌ آموزشي‌ كشور ـ بستر عيني‌ آماده‌تري‌ يافت‌. "اعتماد" خانواده‌ها به‌ "بيرون‌"، به‌ جامعه‌ و محيطهاي‌ آموزشي‌، شغلي‌، هنري‌ و ... بيش‌ از پيش‌ گرديد. و زن‌ در گسترده‌ترين‌ شكل‌ آن‌ وارد جامعه‌ شد. زنان‌ حضوري‌ وسيع‌ در عرصه‌هاي‌ آموزشي‌ (21) ، آموزش‌ عالي‌ (22) ، اداري‌، اجتماعي‌، سياسي‌، هنري‌، انتشاراتي‌(23) و... يافتند. پيش‌ رو باز شده‌ بود.

            مدتي‌ پيش‌ به‌ هنگام‌ تصويب‌ قانوني‌ درباره‌ زنان‌ (در به‌ روز كردن‌ محاسبه‌ مهريه‌) رئيس‌ مجلس‌ به‌ طنز جمله‌اي‌ خطاب‌ به‌ نمايندگان‌ گفت‌. اين‌ جمله‌ تاريخي‌ است‌: "آقايان‌ موقع‌ رأي‌ دادن‌ حواسشان‌ جمع‌ باشد كه‌ به‌ خانه‌ هم‌ بايد بروندها!". يعني‌ در خانه‌ رئيس‌ مجلس‌ و نمايندگان‌ مجلس‌ هم‌ زنها از همسرانشان‌ بازخواست‌ خواهند كرد كه‌ آيا به‌ نفع‌ زنان‌ رأي‌ داده‌اند يا نه‌؟ اين‌ جمله‌ نمادي‌ از رشد فرهنگي‌ زنان‌ ايراني‌، به‌ ويژه‌ بخش‌ وسيع‌ سنتي‌ آن‌، و حقوق‌ خواهي‌ آنان‌ مي‌باشد. حقوقي‌ كه‌ هر چند زياد هم‌ نيست‌، اما شروع‌ مهمي‌ است‌ كه‌ اگر صحيح‌ حركت‌ كند و تعالي‌ يابد، شتاب‌ چشمگيري‌ خواهد گرفت‌.

            تَرَك‌ برداشتن‌ سنت‌ و رشد اين‌ روند نشانگر نوعي‌ "نهضت‌ بيداري‌" در وسيع‌ترين‌ شكل‌ آن‌ در ميان‌ زن‌ ايراني‌ است‌. اما اين‌ بيداري‌ تنها يك‌ نهضت‌ است‌ و شكل‌ "جنبش‌ زنان‌" ندارد، جنبشي‌ با ارتباطات‌ و سازمان‌ خاص‌ خود و با اهدافي‌ روشن‌ و مرحله‌بندي‌ شده‌ و ...

            تشكلات‌ زنان‌ در ايران‌ هر چند رو به‌ ازدياد و رشد و گسترش‌ است‌، اما ارتباط‌ گسترده‌اي‌ با توده‌هاي‌ زن‌ ندارند. نه‌ بين‌ دختران‌ و زنان‌ دانشجو و نه‌ بين‌ وكلا و حقوقدانان‌ زن‌ و امثال‌ آن‌ ارتباط‌ و تشكلي‌ وجود ندارد. نشريات‌ زنان‌ و نشريات‌ خانواده‌ رو به‌ گسترش‌اند.(24) زنان‌ در سازمانهاي‌ نيمه‌دولتي‌ و غيردولتي‌ (كه‌ البته‌ اغلب‌شان‌ ارتباط‌ نزديكي‌ با محافل‌ سياسي‌ و قدرت‌ دارند ـ همانند حكومت‌ گذشته‌) و معدود سازمانهاي‌ مستقل‌ غيردولتي‌ حضور و بروز دارند. اما همچنان‌ كم‌شمار و بي‌پايگاه‌ هستند. اما اين‌ همه‌، واقعيت‌ "نهضت‌ بيداري‌" زنان‌ را نفي‌ نمي‌كند. توده‌هاي‌ وسيع‌ زنان‌ ايراني‌ در بالاترين‌ سطح‌ سواد، فرهنگ‌، شعور سياسي‌ و... در طول‌ تاريخ‌ خود قرار دارند. و اين‌ همه‌ دستاوردِ تَرَك‌ خوردگي‌ سنت‌ از سوي‌ نوانديشان‌ ديني‌، پديده‌ انقلاب‌ و تغييرات‌ تدريجي‌ ساختاري‌ جامعه‌ ايراني‌ (بسان‌ همه‌ جوامع‌ ديگر) مي‌باشد. البته‌ تحولات‌ سياسي‌ و بسته‌ شدن‌ فضاي‌ آزاد در اوايل‌ دهه‌ 60 تأثير مهمي‌ بر اين‌ نهضت‌ داشت‌.

در اوايل‌ انقلاب‌ با باز شدن‌ فضا براي‌ فعاليت‌ اجتماعي‌، حضور زنان‌ آزاد شده‌ از قيودِ منفي‌ سنت‌ (نه‌ وجوه‌ مثبت‌ و تحكيم‌بخش‌ اجتماعي‌ و ملي‌ آن‌) در عرصه‌هاي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌)، در گروههاي‌ سياسي‌ ـ چه‌ داخل‌ و چه‌ مقابل‌ قدرت‌ (كه‌ انبوهي‌ از ثبت‌نام‌ كنندگان‌ و فعالان‌ آنان‌ را دختران‌ دانشجو و دانش‌آموز تشكيل‌ مي‌دادند)ـ، نهادهاي‌ اجتماعي‌ و اقتصادي‌ (همانند جهاد سازندگي‌ و...)، عرصه‌هاي‌ هنري‌ و شغلي‌ و... چشمگير، انبوه‌ و سيل‌وار بود. تحولات‌ سياسي‌ ابتداي‌ دهه‌ 60 سد عظيمي‌ بر اين‌ روند قرار داد. فشارها و تضييقات‌، تصفيه‌هاي‌ شغلي‌ و آموزشي‌، گزينشها و حراستها و... همراه‌ با ملاحظه‌كاري‌ و روحيه‌ سازگاري‌ ايراني‌، از اين‌ روند كاست‌. اما نتوانست‌ از پيشرفت‌ جهشي‌ و غيرمنتظره‌ آن‌ در عرصه‌ رشد فرهنگي‌ و به‌ زبان‌ عاميانه‌ "بازشدن‌ چشم‌ و گوش‌ زنان‌" جلوگيري‌ كند. زان‌ پس‌ عرصه‌هاي‌ شغلي‌، اجتماعي‌، هنري‌ و... همچنان‌ باز بود. و در انتخابات‌ دوم‌ خرداد نيز نقش‌ زنان‌ به‌ صورت‌ چشمگيري‌ در مقابل‌ همگان‌ قرار گرفت‌. تابلوهاي‌ كوچكتري‌ از آن‌ نيز در جشن‌ شادماني‌ راهيابي‌ تيم‌ ملي‌ فوتبال‌ به‌ جام‌ جهاني‌ و حضور زنان‌ از قشرها و سنين‌ مختلف‌ در استاديوم‌ آزادي‌ ترسيم‌ گرديد.

            عينيت‌ جامعه‌ و ساختارهاي‌ آن‌ كه‌ از اوايل‌ دهه‌ 50، پس‌ از افزايش‌ ناگهاني‌ قيمت‌ نفت‌، رو به‌ تغيير نهاده‌ بود. روند رشدي‌ تدريجي‌ داشت‌. اما ذهنيت‌ سنتي‌ كه‌ متناسب‌ با دوران‌ قديم‌ بود در مقابل‌ اين‌ روند ايستادگي‌ مي‌كرد و به‌ عدم‌ تعادل‌ دامن‌ مي‌زد. در آن‌ هنگام‌ كه‌ زن‌ در خانه‌ بود و حضوري‌ اجتماعي‌ و شغلي‌ نداشت‌، ذهنيت‌ جامعه‌ نيز با آن‌ هماهنگ‌ بود (چيزي‌ شبيه‌ تفكري‌ كه‌ امروزه‌ طالبان‌ دارند و به‌ مذاق‌ همگان‌ تلخ‌ و منفي‌ مي‌آيد!). با آن‌ عينيت‌، اين‌ ذهنيت‌ كه‌ زن‌ و مرد نبايد با هم‌ سخن‌ بگويند، به‌ يكديگر نگاه‌ كنند، يا در زير يك‌ سقف‌ باشند و... هماهنگ‌ بود. اما وقتي‌ زن‌ به‌ جامعه‌، خيابان‌، دانشگاه‌، اداره‌ و ... آمد، مجبور بود در اداره‌ و دانشگاه‌ در كنار همكلاسي‌ و همكار مردش‌ بنشيند. در اين‌ مرحله‌ بين‌ ذهنيت‌ و عينيت‌ ناموزوني‌ ايجاد شد. پيام‌ آوران‌ رهايي‌ زن‌ نيز در آن‌ دوران‌ براي‌ جامعه‌ سنتي‌ به‌ جاي‌ جاذبه‌، دافعه‌ داشتند و در اين‌ ميان‌ زنان‌ و دختران‌ در چالش‌ عينيت‌ و ذهنيت‌ گير افتادند. نوانديشي‌ ديني‌، رخداد انقلاب‌ تاريخي‌ و مذهبي‌ بهمن‌ 57 و رشد تدريجي‌ و آرام‌ ساختارهاي‌ جامعه‌، در به‌ تعادلي‌ جديد رسيدن‌ در اين‌ مورد، ياري‌ رسانده‌ و به‌ ويژه‌ نوانديشي‌ ديني‌ با نقد سنت‌ و عقلاني‌ كردن‌ آن‌ سعي‌ نمود به‌ تعادل‌ جديدي‌ دست‌ يابد و تا اندازه‌ زيادي‌ در اين‌ امر موفق‌ شد. (25) طيف‌ و نسلي‌ از زنان‌ به‌ وجود آمد كه‌ در عرصه‌هاي‌ پارلماني‌، سياسي‌، هنري‌ و حتي‌ ورزشي‌ با حفظ‌ هويت‌ مذهبي‌ خود ـ كه‌ اين‌ بار نو و مدرن‌ هم‌ شده‌ است‌ ـ در جامعه‌ فعاليت‌ مي‌كند و جامعه‌ نيز ـ حتي‌ در بسته‌ترين‌ قشرهاي‌ آن‌ ـ به‌ روي‌ اين‌ طيف‌ باز و گشوده‌ است‌ و نه‌ بسته‌ و حفاظ‌ و گارد گرفته‌. اينك‌ متولياني‌ در جبهه‌ سنتي‌ هستند كه‌ هنوز تغيير نكرده‌اند. اينان‌ ديگر اقليتي‌ كم‌شمارند و كمتر نيز جرأت‌ ابراز روشن‌ و صريح‌ نظراتشان‌ را دارند. ممكن‌ است‌ نماينده‌اي‌ در مجلس‌ به‌ خاطر سادگي‌اش‌ جملاتي‌ ضدزن‌ بيان‌ كند كه‌ از همان‌ پيرامون‌ خود در مجلس‌ توسط‌ نمايندگان‌ زن‌ و مرد، با برخورد منفي‌ و طنز و چشم‌غره‌! مواجه‌ مي‌شود تا برخوردي‌ مشابه‌ در مطبوعات‌ و رسانه‌ها. و يا ديگري‌ با دستمايه‌ سنتي‌ چند دهه‌ پيش‌ با نوگرايي‌ برخي‌ نمايندگان‌ زنِ مجلس‌ برخوردي‌ تند و احساسي‌ و ارباب‌ و رعيتي‌ كند كه‌ جز در نشريات‌ گروههاي‌ فشار انعكاس‌ و طرفداري‌ نيابد. البته‌ وزن‌ سنتي‌ و قدرت‌ و تأثيرگذاري‌ پشت‌ پرده‌ اينان‌ گاه‌ بسيار بيشتر از پايگاه‌ مردمي‌ و نفوذ كلام‌ و آموزه‌هايشان‌ است‌ و به‌ صورت‌ يك‌ عامل‌ فشار و دست‌ نامريي‌ مي‌توانند از وزارت‌ زنان‌ در دولت‌ جديد جلوگيري‌ كنند، يا امكانش‌ را سخت‌تر سازند. زنان‌ راه‌يافته‌ به‌ كابينه‌ را مجبور به‌ سركردن‌ چادر نمايند، مسئله‌ نامزدي‌ رياست‌ جمهوري‌ براي‌ زنان‌ را معلق‌ نگه‌ دارند و... اما همه‌ اين‌ نكات‌ در نگاه‌ به‌ بالا، به‌ قدرت‌ و ساختار آشكار و نهان‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد. همان‌ گونه‌ كه‌ در يك‌ نگاه‌ به‌ سطح‌ و به‌ بالا؛ زنان‌ ايراني‌ با سخت‌ترين‌ لطمات‌ و ضربات‌ مواجه‌ شده‌اند و بزرگترين‌ عقب‌گرد انقلاب‌ درباره‌ حقوق‌ زنان‌ بوده‌ است‌ (نه‌ حتي‌ درباره‌ اقليتها و مخالفان‌ و...). اما اگر نگاه‌ را از بالا به‌ پايين‌ برگردانيم‌ و به‌ مردم‌، قشرهاي‌ مختلف‌، نقاط‌ مختلف‌ كشور و روند تغييرات‌ اساسي‌ و غيرقابل‌ بازگشت‌ آن‌ بنگريم‌، به‌ سادگي‌ بر نهضت‌ بيداري‌ زنان‌ صحه‌ خواهيم‌ گذاشت‌ و روند تغيير را حتي‌ در اجزاء زندگي‌، در رفتار خانوادگي‌ و... مشاهده‌ خواهيم‌ كرد.

در گذشته‌ "مرد ايراني‌" كمتر اجازه‌ شغلِ بيرون‌ از خانه‌ به‌ همسرش‌ مي‌داد، همراه‌ زنش‌ به‌ خريد مي‌رفت‌، در خيابان‌ قدم‌ مي‌زد، به‌ پارك‌ و سينما مي‌رفت‌ و...، اما امروزه‌ اين‌ امور مسائلي‌ عادي‌ شده‌اند كه‌ اصلاً به‌ نظر نمي‌آيند و تغيير ذهنيت‌ و رفتاري‌ كه‌ در وراي‌ همين‌ اجزاء به‌ چشم‌ مي‌خورند، ناديده‌ گرفته‌ مي‌شوند. قشرهاي‌ مرفه‌تر و يا مركزنشيني‌ كه‌ اين‌ امور، در گذشته‌ نيز برايشان‌ اتفاق‌ افتاده‌ بود، تصور مي‌كردند اين‌ امور براي‌ همه‌ قشرها و همه‌ نقاط‌ كشور بوده‌ است‌، در حالي‌ كه‌ با كمي‌ دقت‌ و همه‌جانبه‌نگري‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ اصلاً چنين‌ نبوده‌ است‌ و جامعه‌ پيشين‌ ما به‌ سمت‌ يك‌ جامعه‌ دوقطبي‌ پيش‌ مي‌رفت‌ كه‌ يك‌ سوي‌ آن‌ پذيراي‌ فرهنگ‌ شبه‌ مدرن‌ حاكميت‌ وقت‌ و بهره‌گير از مواهب‌ آن‌ مي‌شد و سوي‌ ديگر در قلعه‌ سنت‌ در مقابل‌ آن‌ سنگر مي‌گرفت‌. و حتي‌ تلويزيون‌ را به‌ خانه‌اش‌ راه‌ نمي‌داد. انقلاب‌ شكوهمند بهمن‌ اين‌ ديوار را برداشت‌، همان‌ گونه‌ كه‌ نوانديشي‌ ديني‌ از قبل‌ پايه‌هاي‌ آن‌ را سست‌ كرده‌ بود. اينك‌ در جامعه‌ بين‌ "سنت‌ و نوگرايي‌" چالش‌ و تعاملي‌ روانتر صورت‌ مي‌گرفت‌. هرچند اكنون‌ "قدرت‌" در صف‌ "سنت‌" ايستاده‌ بود و با "قانون‌" و "آيين‌نامه‌" و... كه‌ در اختيارش‌ بود به‌ گذشته‌هاي‌ دور برگشت‌ تا همراه‌ با رشد تدريجي‌ فكري‌ ـ مديريتي‌اش‌ به‌ جلو بيايد. از اين‌ رو "حقوق‌" بسياري‌ از زنان‌ را زير پا گذاشت‌ و در رفتار اجتماعي‌اش‌ زنانِ بهره‌ گرفته‌ از آزادي‌ پيشينِ بسياري‌ را آزرد. اما زنان‌ زيادي‌ كه‌ ـ به‌ هر دليل‌ ـ در گذشته‌ اين‌ آزادي‌ را نمي‌پسنديدند يا از آن‌ بهره‌ نمي‌گرفتند، در بسياري‌ عرصه‌ها احساس‌ "رهايي‌" داشتند نه‌ احساس‌ "بندي‌" شدن‌. و اين‌ نكته‌ به‌ لحاظ‌ جامعه‌شناختي‌ مسئله‌ بسيار مهمي‌ است‌ كه‌ كمتر به‌ آن‌ توجه‌ مي‌شود و بدون‌ آنكه‌ دقت‌ شود از كدام‌ جهت‌ به‌ كل‌ واقعيت‌ نگريسته‌ مي‌شود، مورد قضاوت‌ و ارزيابي‌ قرار مي‌گيرد.

            اگر از صف‌ زنانِ در اكثريت‌ سنت‌ به‌ "واقعه‌" بنگريم‌، قضاوت‌ كلان‌تر و تاريخي‌تر و واقعي تري‌ خواهيم‌ داشت‌. حتي‌ اگر در مسئله‌ حجاب‌ و اجباري‌ شدن‌ آن‌ كه‌ زناني‌ از اجبار آن‌ به‌ حق‌ آزرده‌ شدند، دقت‌ كنيم‌ و نكته‌اي‌ كه‌ در بالا عنوان‌ شد را در نظر داشته‌ و شاخص‌ "سنت‌ ـ نوگرايي‌" را نقطه‌ عزيمت‌ قرار دهيم‌، درخواهيم‌ يافت‌ كه‌ مسئله‌اي‌ به‌ نام‌ "مشكل‌ حجاب‌" در آن‌ هنگام‌، مسئله‌ زن‌ ايراني‌ نبوده‌ است‌. حتي‌ از چادر به‌ مانتو رسيدن‌ در اكثر زنان‌ در خانواده‌هاي‌ سنتي‌ ايراني‌ احساسي‌ از آزادي‌ و رهايي‌ و راحتي‌ براي‌ كار و تحرك‌ ـ در عين‌ حفظ‌ هويت‌ و حساسيتهاي‌ وي‌ ـ در برداشته‌ است‌ و هيچ‌ گاه‌، در آن‌ هنگام‌ "مسئله‌" زن‌ ايراني‌ به‌ معناي‌ وسيع‌ آن‌ ـ نبوده‌ است‌. هر چند اينك‌ به‌ علت‌ اجبارها، حساسيت‌هاي‌ طالباني‌ و قشري‌، گشت‌ها و بگير و ببندها، تظاهرها و رياكاري‌ها، القاب‌ توهين‌آميز و... اين‌ امر به‌ صورت‌ يك‌ "حساسيت‌" براي‌ بخش‌ قابل‌ توجه‌ و وسيعي‌ از دختران‌ و زنان‌ ايراني‌ در آمده‌ است‌. و خود به‌ مسئله‌اي‌ "سياسي‌" براي‌ مقاومت‌ و اعتراض‌ به‌ اين‌ اجبارها و جزميت‌ها و كلاً به‌ رفتار ساختار سنت‌ سياسي‌شدة‌ حاكم‌ تبديل‌ شده‌ است‌. اما در يك‌ وضعيت‌ متعادل‌ اين‌ امر مجدداً قدر و وزن‌ مناسب‌ خود را بازخواهد يافت‌. هر چند موقعيت‌ "آينده‌" اين‌ پديده‌ همانند بسياري‌ ديگر از امور در جامعه‌ ايراني‌، ديگر وضعيت‌ "گذشته‌" نخواهد بود، اما با از بين‌ رفتن‌ عوامل‌ و كاتاليزورهاي‌ جانبي‌ كه‌ به‌ صورت‌ غيرمستقيم‌ تأثير مي‌گذارند، از بسياري‌ از پديده‌ها حساسيت‌زدايي‌ خواهد شد و به‌ وضعيت‌ معمول‌ خود ـ البته‌ در شرايطي‌ جديد ـ بازخواهد گشت‌. اين‌ مسئله‌ نه‌ تنها درباره‌ حجاب‌، بلكه‌ درباره‌ چهارشنبه‌سوري‌، مسائل‌ ورزشي‌ به‌ ويژه‌ فوتبال‌، موسيقي‌ و... قابل‌ تعميم‌ است‌. خانواده‌ و زن‌ ايراني‌ هميشه‌ از يك‌ حياي‌ شرقي‌ و وقار برخوردار بوده‌ است‌ (26) كه‌ با حذف‌ هر نوع‌ حجاب‌ اجباري‌ و با پذيرش‌ هر لباس‌ و پوشش‌ اختياري‌، باز كاركرد خاص‌ خودش‌ را خواهد داشت‌. داشتن‌ حجاب‌ خاص‌ يا عدم‌ آن‌ هيچ‌ ملاك‌ قاطعي‌ براي‌ تفكيك‌ ارزش‌ و ضدارزش‌ و وقار و بي‌قاري‌ نخواهد بود، همچنان‌ كه‌ در ميان‌ قشرهايي‌ از زنان‌ در گذشته‌ چنين‌ بوده‌ است‌ و اينك‌ نيز در زير همين‌ پوششهاي‌ اجباري‌ مي‌توان‌ حيا و وقار را زير پا گذاشت‌. (27)

            پديده‌ جديدي‌ نيز در برخي‌ مطبوعات‌ و فيلمها در حال‌ شكل‌گيري‌ است‌: بهره‌گيري‌ از جاذبه‌هاي‌ زنانه‌ براي‌ فروش‌ بيشتر. امري‌ كه‌ در ديگر جوامع‌ امري‌ عادي‌ ـ جدا از ارزشگذاري‌هاي‌ آن‌ ـ گرديده‌ است‌. اما در چالش‌ ميان‌ سنت‌ و نو در ايران‌ و سياسي‌ شدن‌ شديد آن‌، اين‌ پديده‌ كاركردي‌ ديگر يافته‌ است‌: تهاجم‌ فرهنگي‌.

            تهاجم‌ فرهنگي‌، جدا از صحت‌ و سقم‌ جهاني‌ آن‌، در ايران‌ ابزاري‌ براي‌ تصفيه‌ حساب‌ سنت‌ و قدرت‌ متكي‌ بر آن‌، با هر نوع‌ نوگرايي‌ درآمده‌ است‌ و "زن‌ و حجاب‌" اصل‌ بنيادين‌ آن‌ است‌. گروههاي‌ فشار نيز شرك‌ و توحيدشان‌ "تارمو" شده‌ است‌ كه‌ بايد بر اين‌ اصل‌ اساسي‌ گردو خاك‌ فراوان‌ و جانفشاني‌ هم‌ كرد! بر اين‌ پايه‌ برخوردهاي‌ عكس‌العملي‌ بخشي‌ از دختران‌ و زنان‌ و سودطلبي‌ برخي‌ نشريات‌ "بزن‌ برويي‌" كه‌ فقط‌ پول‌ مي‌شناسند ولاغير، (و با آزادي‌ زن‌ و آزادي‌ مطبوعات‌ و مقولاتي‌ از اين‌ دست‌، دور و بيگانه‌اند)، همواره‌ براين‌ خطر دامن‌ مي‌زنند كه‌ درچالش‌ ژرفناكِ در حال‌ حركت‌ در ايران‌، از سوي‌ سنت‌ قدرتمدار مورد بهره‌گيري‌ قرار گرفته‌ و برضد هرنوع‌ نوخواهي‌ به‌ كار رود و فضا را بر آن‌ ببندد. البته‌ در حد يك‌ ابزار و نه‌ بيش‌ كه‌ چندان‌ هم‌ موفق‌ نخواهد بود.

اسلام‌ سنتي‌ ـ اسلام‌ نوگرا ـ چالش‌ در روش‌

            يك‌ مانع‌ و يك‌ خندق‌ بسيار مهم‌ در فراروي‌ روند تغيير در وضعيت‌ زن‌ ايراني‌ (به‌ ويژه‌ روندي‌ كه‌ در بالا و در امور قانوني‌ و حقوقي‌ در حال‌ حركت‌ كُند خويش‌ مي‌باشد)، روش‌ و نحوه‌ نگرش‌ برحقوق‌ زن‌ در اسلام‌ (كه‌ در آن‌ تفكر مساوي‌ "فقه‌" تلقي‌ مي‌شود) مي‌باشد. اصلاحات‌ واكنشي‌ و منفعلانه‌ در مورد حق‌كشي‌ها و تبعيضات‌ و ظلم‌هايي‌ كه‌ در اين‌ عرصه‌ بر زنان‌ مي‌رود، هرچند مثبت‌اند و براي‌ برخي‌ زنان‌ مفيد و تسكين‌بخش‌، اما با مانعي‌ جدي‌ مواجه‌اند. آنان‌ نمي‌دانند با برخي‌ نصوص‌ ديني‌ كه‌ به‌ صراحت‌ برخي‌ حقوق‌ را از زنان‌ گرفته‌اند، چگونه‌ مواجه‌ شوند. و در برابر سؤالِ عيني‌ زنان‌، "شعارِ" ذهني‌ تساوي‌ زن‌ و مرد در نگاه‌ انساني‌ و انسان‌شناسي‌ ديني‌ تحويل‌ مي‌دهند. اما اين‌ آرمان‌ و شعار مثبت‌ هيچ‌ از مرارت‌ و محنت‌ كنوني‌ زن‌ نمي‌كاهد. تعارض‌ بين‌ انسان‌شناسي‌ ديني‌ و قوانين‌ و حقوقي‌ كه‌ به‌ نام‌ دين‌ بر آن‌ مي‌نهند، حل‌ ناشده‌ باقي‌ مي‌ماند و كار به‌ توجيه‌گري‌هاي‌ ناشيانه‌ كشانده‌ مي‌شود. سنت‌ و حاملان‌ رسمي‌ آن‌ بيش‌ از اين‌، توان‌ و ظرفيت‌ اصلاح‌ ندارند. روش‌ سنتي‌ مبتني‌ بر اصول‌ فقه‌ و نگرش‌ كلامي‌ آن‌ به‌ بن‌بست‌ رسيده‌ و دچار ناسازه‌ و پارادوكس‌ (بين‌ فلسفه‌ انسان‌شناسي‌ و حقوق‌) گرديده‌ است‌. اين‌ بن‌بست‌ تنها با يك‌ انقلاب‌ در متدلوژي‌ و "روش‌شناسي‌" قابل‌ حل‌ است‌. شيوه‌اي‌ كه‌ نوانديشان‌ ديني‌ به‌ ويژه‌ دكتر اقبال‌ لاهوري‌ و دكتر شريعتي‌ در پيش‌ گرفتند. آنها ضمن‌ دفاع‌ از قوانين‌ و نظامهاي‌ اجرايي‌ صدر اسلام‌ آنان‌ را "شكل‌" و "قالبي‌" مرحله‌اي‌ (نه‌ فراتاريخي‌) براي‌ "محتواي‌" آرماني‌، عادلانه‌ و ضدتبعيضي‌ اسلام‌ دانسته‌ و بنابراين‌ تمامي‌ آن‌ قوانين‌ و قواعد را "مرحله‌اي‌ ـ منطقه‌اي‌" مي‌دانستند كه‌ اينك‌ بر اساس‌ خرد، عرف‌ و تجربه‌ جديد مي‌توان‌ قالب‌ها و اشكال‌ جديدي‌ را در جهت‌ نيل‌ به‌ همان‌ آرمان‌هاي‌ جهت‌نما اتخاذ و مورد عمل‌ قرار داد.

            نوانديشي‌ ديني‌ در ايران‌ كنوني‌ وظيفه‌اي‌ بس‌ سترگ‌ در اين‌ مسير دارد. ظرفيت‌ و كارايي‌ تاريخي‌اش‌، نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ با نقد سنت‌ از درون‌ و نقد همزمان‌ قدرت‌؛ اين‌ جريان‌ را اگر "درست‌ترين‌" راه‌ هم‌ ندانيم‌ بايد "موفقترين‌" راه‌ و "ممكن‌ترين‌" راه‌ براي‌ تغيير جامعه‌ ايراني‌ دانست‌.

            متأسفانه‌ نوانديشي‌ ديني‌ در ايران‌، پس‌ از شريعتي‌، به‌ صورت‌ متمركز و حساسي‌ به‌ اين‌ مسئله‌ نپرداخته‌ و گامي‌ فراپيش‌ ننهاده‌ است‌. روزي‌ بود كه‌ دفاع‌ از تساوي‌ انساني‌ زن‌ و مرد در اسلام‌ خود امري‌ مثبت‌ و گامي‌ به‌ پيش‌ بود. تحليل‌ داستان‌ خلقت‌، تكيه‌ بر آيات‌ بسياري‌ كه‌ سرشت‌ زن‌ و مرد را يكسان‌ مي‌دانست‌ و آياتي‌ كه‌ هر دو آنان‌ را در مسؤوليت‌ در برابر خدا و در برابر جامعه‌ همسان‌ مي‌ديد، آياتي‌ كه‌ ثواب‌ و عقاب‌ را درباره‌ زن‌ و مرد يكسان‌ مي‌انگاشت‌، و آياتي‌ كه‌ خصايص‌ و ارزشها و دستاوردهاي‌ آنان‌ را به‌ طور يكسان‌ به‌ ديده‌ احترام‌ مي‌نگريست‌ و...، همگي‌ فتح‌ قله‌اي‌ در اذهان‌ سنتي‌ جامعه‌ و روند عقلاني‌ كردن‌ و انساني‌ كردن‌ آن‌ بود. اما امروزه‌ ديگر اين‌ سنگرها و قلل‌ احراز و ابراز شده‌اند و ديگر خود به‌ سنتي‌ شعاري‌ و كلي‌گويي‌هاي‌ تكراري‌ و بي‌اثر تبديل‌ گرديده‌اند. نوانديشي‌ ديني‌ بايد با تأكيد بر متدلوژي‌ و روش‌ شناخت‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام‌ (همانند مسائلي‌ ديگر در اقتصاد، حقوق‌ جزا و ...) و انقلاب‌ در عرصه‌ روش‌شناختي‌ پا به‌ ميدان‌ ديگري‌ بگذارد. اينك‌ همه‌ از او نظريه‌ و دستاورد جديد مي‌خواهند، اما او به‌ همان‌ فتوحات‌ گذشته‌ مشغول‌ است‌!

چشم‌انداز و برخي‌ راه‌كارها

            در مجموع‌ وضعيت‌ زنان‌ در جامعه‌ كنوني‌ ما يك‌ وضعيت‌ نامتعادل‌، ناموزون‌ و در حال‌ گذار است‌، گذار از سنت‌ گذشته‌ به‌ تعادلي‌ نوين‌ و مدرن‌ كه‌ خود مي‌تواند آغاز و مبناي‌ سنتي‌ براي‌ چند دهه‌ آينده‌ باشد. اينك‌ يك‌ نهضت‌ بيداري‌ وسيع‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ و خواست‌ و اراده‌اي‌ براي‌ "تغيير" از همه‌ سو دامن‌ گشوده‌ است‌. از زن‌ خانه‌دار، همسر آن‌ نماينده‌ روحاني‌ مجلس‌، قشرهاي‌ تحصيلكرده‌ و روشنفكر و ... تا برخي‌ افراد ذي‌نفوذ در قدرت‌، از دختران‌ و همسران‌ برخي‌ مقامات‌ گرفته‌ تا برخي‌ رشد يافتگانِ صاحب‌منصب‌ پس‌ از قدرت‌، جنبشي‌ ضعيف‌ و كم‌توان‌ هم‌ فعاليت‌ مي‌كند. در ميان‌ دختران‌ جوان‌ در مركز و شهرستانها هم‌ ميل‌ به‌ تحصيل‌ و اشتغال‌ افزايش‌ يافته‌ و هم‌ در بخش‌ قابل‌ توجهي‌ از آن‌ عصيان‌ و مقاومت‌ منفي‌ در برابر جزميت‌ها و اجبارها و...، قوانين‌ و حقوق‌ به‌ چند دهه‌ قبل‌ برگشته‌ است‌ و لنگان‌ لنگان‌ از موانع‌ مهمي‌ كه‌ سنتِ سخت‌جان‌، كم‌نفوذ اما پرقدرت‌ در برابرش‌ مي‌نهد، عبور مي‌كند، اما بسيار كند و آرام‌.

            اينك‌ زنان‌ به‌ لحاظ‌ عيني‌ از نابرابري‌هاي‌ چندي‌ رنج‌ مي‌برند (مثلاً از معيارهاي‌ استخدامي‌ نابرابر، فرصتهاي‌ نابرابر براي‌ آموزش‌ حرفه‌اي‌ و بازآموزي‌، دستمزد نابرابر براي‌ كار يكسان‌، دسترسي‌ نابرابر به‌ منابع‌ توليدي‌، تمركز در تعداد محدودي‌ از شغلها، مشاركت‌ نابرابر در تصميم‌گيري‌ها، امكان‌ نابرابر در ارتقاي‌ شغلي‌ و احتمال‌ بيشتر براي‌ بيكاري‌ و...) (28) .

            اما نهضت‌ بيداري‌ زنان‌ در ايران‌ بايد در بستر عمومي‌ حركت‌ نوخواهانه‌ جامعه‌ ايراني‌ و همراه‌ با مردان‌ رهرو اين‌ راه‌، به‌ يك‌ روند عيني‌ تبديل‌ شود. روشنفكران‌ مرد و زن‌ نظريات‌ و افكار راهگشا (و نه‌ كلي‌) توليد كنند، حقوقدانان‌، كارشناسان‌ و دست‌اندركاران‌ امور زنان‌ در يك‌ روند همگرايانه‌ گرد آيند و قوانين‌ ضدانساني‌ ـ ضدزن‌ را هدف‌ قرار دهند، موانع‌ فكري‌ و ساختاري‌ و سياسي‌ اين‌ روند به‌ تدريج‌ در جامعه‌ شفاف‌ شده‌ و در معرض‌ افكار عمومي‌ قرار گيرند، گردهمايي‌ها و تشكلاتي‌ مشتمل‌ بر گرايشهاي‌ گوناگون‌ و متكثر، موقتي‌ و دائمي‌ به‌ امر زنان‌ بپردازند. روند آگاهي‌ زن‌ ايراني‌ هر چند به‌ طور حسي‌ و تجربي‌ شكل‌ گرفته‌ است‌ اما در حد واندازه‌ نشريات‌ كنوني‌ نيز مي‌تواند مورد تكميل‌ قرار گيرد. حضور تحصيلي‌، اجتماعي‌ و به‌ ويژه‌ اقتصادي‌ زنان‌ مي‌تواند روند كنوني‌ را ضمن‌ تعميق‌، برگشت‌ناپذير كند. انجمنهاي‌ غيردولتي‌ در حد و اندازه‌ خود مي‌توانند اهرمهاي‌ فشاري‌ بر قانونگزاري‌ كشور باشند و... گريزي‌ هم‌ از سياسي‌ شدن‌ مسئله‌ زن‌ نيست‌. اما بايد همواره‌ به‌ آن‌ تاريخي‌ و فرهنگي‌ و ساختاري‌ نگريست‌، آن‌ هم‌ از زاويه‌ بنيادي‌ سنت‌ ـ نوگرايي‌ و چالش‌ و گذاري‌ كه‌ با آن‌ مواجهيم‌.

            آرمان‌ رهايي‌ زن‌ در ايران‌ همواره‌ آرماني‌ بدون‌ راهبرد و خود به‌ خودي‌ بوده‌ است‌. چون‌ رهروان‌ آن‌ از زاويه‌ صحيحي‌ به‌ جامعه‌ خويش‌ نمي‌نگريسته‌اند. مذهبي‌ها قدم‌هايي‌ اوليه‌، آن‌ هم‌ در بستر نظر و انديشه‌ برمي‌داشته‌اند، مدرن‌ها و شبه‌مدرن‌ها سنت‌ را نمي‌شناخته‌اند، چپ‌ها از مسئله‌ زن‌ بيشتر به‌ عنوان‌ تصفيه‌ حساب‌ با مذهب‌ استفاده‌ كرده‌ و مي‌كنند. اما در عمق‌ تفكرشان‌ رهايي‌ زن‌ امري‌ روبنايي‌ بوده‌ است‌ كه‌ جنبش‌ بورژوازي‌ و خرده‌ بورژوازي‌ ـ كه‌ همواره‌ به‌ ديده‌ مشكوك‌ به‌ آن‌ مي‌نگريسته‌اند ـ آن‌ را هدايت‌ كرده‌اند و تنها با حل‌ مسائل‌ زيربنايي‌ اقتصادي‌ و تصحيح‌ مناسبات‌ توليدي‌ است‌ كه‌ اين‌ مسائل‌ روبنايي‌ حل‌ خواهد شد، نيروي‌ ملي‌ پارلمان‌گرا هم‌ به‌ صورت‌ حاشيه‌اي‌ به‌ زن‌ نگريسته‌اند و چون‌ مواجهه‌ فكري‌ با سنت‌ نداشته‌اند، تأثيرگذاريشان‌ هم‌ محدود بوده‌ است‌.

            اينك‌ آرمان‌ رهايي‌ بايد با برخوردي‌ كلان‌ و واقع‌گرا، داراي‌ راهبرد روشن‌، حداقل‌ در بخش‌ روشنفكري‌ و غير خود به‌ خودي‌ و اراده‌گراي‌ اين‌ حركت‌، شود. تا اين‌ بخش‌ بتواند به‌ عنوان‌ يك‌ جنبش‌، در مسير آن‌ نهضت‌ اصلي‌ و گسترده‌، تأثيرگذاري‌هايي‌ در حد توان‌ داشته‌ باشد. راهبرد نوزايي‌ فرهنگي‌، تبليغ‌ حضور هر چه‌ بيشتر آموزشي‌، اجتماعي‌، شغلي‌ و...، سعي‌ در تكوين‌ تشكل‌هاي‌ غيردولتي‌، پيوند خوردن‌ در حد توان‌ با قشرهاي‌ وسيع‌ زنان‌، گفتگوي‌ ميان‌ گرايش‌هاي‌ گوناگون‌، رشد مطبوعات‌ و رسانه‌هاي‌ ويژه‌ زنان‌ و تدريجي‌ و تجربي‌ و مرحله‌اي‌ ديدن‌ امور، تقليل‌ ندادن‌ مشكلات‌ زنان‌ به‌ مسائل‌ صرفاً حقوقي‌ و عدم‌ بهره‌گيري‌ صرف‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ اهرمي‌ سياسي‌ يا فكري‌ (براي‌ مواجهه‌ با مذهب‌ يا حكومت‌) كه‌ بر بي‌اعتمادي‌ها دامن‌ خواهد زد و... و مي‌تواند در اين‌ مسير مؤثر و راهگشا باشد. اما تمامي‌ نوگرايان‌ و تغييرخواهان‌ وضع‌ موجود بايد به‌ زن‌ كنوني‌ از ديد سنت‌ ـ نو بنگرند. حال‌ اين‌ "تغيير" رو به‌ هر سو كه‌ مي‌خواهد داشته‌ باشد؛ تغييرخواهان‌ بايد بر نقاط‌ اشتراك‌ انگشت‌ بگذارند نه‌ نقاط‌ اختلاف‌ و از ياد نبايد برد كه‌ اگر همه‌ حقوق‌ زنان‌ را هم‌ به‌ آنان‌ بدهند به‌ قول‌ قدما زياد به‌ خدم‌ و حشم‌ و گاو و گوسفند كسي‌ برنخواهد خورد و اين‌ نقطه‌ امتيازي‌ است‌ كه‌ نهضت‌ زنان‌ در ايران‌ مي‌تواند از آن‌ بهره‌ بگيرد. آينده‌ بسيار روشن‌ است‌. اما راستي‌ در انتخابات‌ اخير كه‌ همه‌ نامزدها به‌ نفع‌ زنان‌ شعار مي‌دادند، چرا زني‌ در ايران‌ وزير نشد؟

(1) اين‌ نوشتار در ايران‌ فردا شماره‌ 41 (اسفند 76) و نيز كتاب‌ شريعتي‌؛ راه‌ يا بيراهه‌؟، انتشارات‌ قلم‌، چاپ‌ اول‌، 1381 به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.

(2) در اين‌ مورد به‌ "حقوق‌ سياسي‌ زنان‌ ايران‌" از خانم‌ مهرانگيز كار صص‌ 79 ـ 110 مراجعه‌ كنيد.

(3)   روزنامه‌ جمهوري‌ اسلامي‌، مصاحبه‌ رئيس‌ قوه‌ قضاييه‌، 28/11/76.

(4)  روزنامه‌ همشهري‌، مقاله‌ هميشه‌ مرد براي‌ زن‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌، 16/11/73.

(5)   مجله‌ سياست‌ خارجي‌ ـ تابستان‌ 74، مقاله‌ خانم‌ فريده‌ شايگان‌، ص‌ 577.

(6) از گفتگوي‌ حضوري‌ نگارنده‌ با آقاي‌ انورخامه‌اي‌.

(7) زن‌ و انتخابات‌، سال‌ 42، از سلسله‌ انتشارات‌ "از اسلام‌ چه‌ مي‌دانيم‌؟" نگارش‌ زين‌العابدين‌ قرباني‌، محمد شبستري‌، علي‌ حجتي‌ كرماني‌، عباسعلي‌ عميد، حسين‌ حقاني‌.

(8) همان‌، صص‌ 51 ـ 80.

(9)   همان‌، ص‌ 57.

(10)   همان‌، صص‌ 107 ـ 140.

(11) و حتي‌ برخي‌ از آنان‌ اينك‌ در شمار افراد بسيار روشن‌بين‌ و نوجو و تغييرطلب‌ قرار دارند.

(12) از گفت‌ و گوي‌ شفاهي‌ نگارنده‌ با برخي‌ نمايندگان‌ اقليت‌ آن‌ دوره‌ همچون‌ آقايان‌ مهندس‌ سحابي‌ و يوسفي‌ اشكوري‌.

(13) ر.ك‌ "از آزادي‌ تا شهادت‌" ـ انتشارات‌ رسا ـ صص‌ 104 ـ 115.

(14) حتي‌ در مقطع‌ پيروزي‌ انقلاب‌ تنها 45% جمعيت‌ كشور شهرنشين‌ بوده‌اند. اينك‌ اين‌ معادله‌ برعكس‌ شده‌ و 55% شهرنشين‌ مي‌باشند.

(15)   اين‌ مسئله‌ ريشه‌ تاريخي‌ در ايران‌ دارد و در ايران‌ قبل‌ از اسلام‌ و ايران‌ باستان‌ نيز به‌ شدت‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. در كاخهاي‌ تخت‌جمشيد نيز طراحي‌ كاخها به‌ شكلي‌ است‌ كه‌ حالت‌ اندروني‌ ـ بيروني‌ دارد تا چشمان‌ بيگانه‌ بر زنان‌ شاه‌ نيفتد و در ميان‌ انبوه‌ مجسمه‌هاي‌ مرد، در تخت‌جمشيد مجسمه‌ زني‌ به‌ چشم‌ نمي‌خورد (بجز مجسمه‌ آناهيتا آن‌ هم‌ در نقش‌ رستم‌ و به‌ صورت‌ پوشيده‌).

(16)   اين‌ موضوع‌ در ارتباط‌ با مرحوم‌ صدرالدين‌ بلاغي‌، از همكاران‌ حسينيه‌ ارشاد، مي‌باشد.

(17)   درباره‌ اين‌ كتاب‌ برخي‌ از نامداران‌ روحانيان‌ نيز زبان‌ به‌ تقدير و تقديس‌ مي‌گشايند.

(18)   در آن‌ هنگام‌، در اين‌ زمينه‌ كتابهاي‌ چندي‌ با مضمون‌ ديني‌ منتشر شد.

(19) به‌ "فاطمه‌ فاطمه‌ است‌" در م‌.آ. 21 مراجعه‌ كنيد.

(20) نهضت‌ كتابخانه‌سازي‌ كه‌ در مساجد و روستاها ـ با تأثيرپذيري‌ از حسينيه‌ ارشاد ـ آغاز شد و به‌ سرعت‌ رشد كرد و به‌ روند نوسازي‌ جامعه‌ به‌ طور عام‌ و رهايي‌ زنان‌ و مشاركت‌ آنان‌ به‌ طورخاص‌ سرعتي‌ فوق‌العاده‌بخشيد و محصولي‌ سريع‌ به‌ بارآورد.

(21) دانش‌آموزان‌ دختر در سال‌ تحصيلي‌ 67 ـ 66 نسبت‌ به‌ سال‌ 58 ـ 57 رشدي‌ 60 درصدي‌ داشته‌ است‌ (مجموعه‌ مقالات‌ كنگره‌ نقش‌ زن‌ در علم‌، صنعت‌ و توسعه‌ ـ ناشر: دفتر امور زنان‌ در نهاد رياست‌ جمهوري‌ ـ زمستان‌ 74 ـ ص‌ 154).

            همچنين‌ رشد جمعيت‌ دانش‌آموز دختر در برنامه‌ اول‌ پس‌ از انقلاب‌ به‌ طور متوسط‌ سالانه‌ 2/6 درصد بوده‌ كه‌ بيش‌ از دو برابر رشد جمعيت‌ كشور بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 155).

(22) طبق‌ آمارهاي‌ موجوددر دهه‌ سي‌، 7/10 درصد كل‌ دانشجويان‌ دختر هستند. اما از دهه‌ 50 تاكنون‌ همواره‌ حدود 30% دانشجويان‌ كشور را زنان‌ تشكيل‌ مي‌دادند. (بولتن‌ بررسي‌ موقعيت‌ زنان‌ در آموزش‌ عالي‌ ـ اسفند 75 ـ وزارت‌ آموزش‌ عالي‌). هرچند اين‌ درصد ] تا حدود دهه‌ 70 [ تغيير چنداني‌ نكرده‌ است‌. اما اين‌ نه‌ به‌ دليل‌ عدم‌ افزايش‌ اقبال‌ زنان‌ براي‌ ورود به‌ دانشگاه‌ بلكه‌ وابسته‌ به‌ عوامل‌ ديگري‌ است‌ همچون‌ حذف‌ برخي‌ رشته‌ها براي‌ زنان‌ ـ ] همان‌، ص‌ 156 [ ـ (كه‌ از اين‌ نظر دهة‌ 60، دهه‌اي‌ بسيار منفي‌ براي‌ زنان‌ بوده‌ ولي‌ از سال‌ 72 بسياري‌ از اين‌ محدوديت‌ها ـ البته‌ نه‌ همه‌ آنها ـ حذف‌ شده‌اند)، افزايش‌ جمعيت‌ جوان‌ كشور و افزايش‌ افراد پشت‌ كنكور و...

            اما آمارها از كاهش‌ زنان‌ خانه‌دار و افزايش‌ آمار زنان‌ بيكار (جوياي‌كار) حكايت‌ مي‌كنند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ زنان‌ بيش‌ از مردان‌ در دوران‌ تحصيل‌ تشكيل‌ خانواده‌ مي‌دهند. اما از سويي‌ كاهش‌ تعدادفرزندان‌، افزايش‌ امكان‌ رشد براي‌زنان‌ رافراهم‌كرده‌است‌.

(23)   اينك‌ در ايرانِ پس‌ از انقلاب‌، 10 كارگردان‌ زن‌ در حال‌ فعاليت‌اند كه‌ برخي‌ از آنها در سطح‌ جهاني‌ نيز نه‌ با يك‌ اثر ـ بلكه‌ با اثرهاي‌ گوناگون‌ ـ مطرح‌ شده‌اند. همچنين‌ هم‌اكنون‌ ما 130 ناشر زن‌ در تهران‌ و شهرستانها داريم‌ كه‌ همه‌ آنان‌ پس‌ از انقلاب‌ مجوز نشر كتاب‌ گرفته‌اند. عده‌اي‌ از اين‌ ناشران‌ نيز تشكلي‌ با جلسات‌ ادواري‌ دارند كه‌ نخستين‌ نمايشگاه‌ كتاب‌ زنان‌ يكي‌ از محصولات‌ آن‌ مي‌باشد.

(24) بر اساس‌ يك‌ كار ميداني‌ در اوايل‌ دهه‌ 70 در يكي‌ از شهرستانها ترتيب‌ فروش‌ نشريات‌ در آن‌ شهر به‌ اين‌ شكل‌ بود: 1ـ نشريه‌ حوادث‌ (كه‌ بعداً انتشار آن‌ متوقف‌ شد)، 2ـ نشريات‌ ورزشي‌، 3ـ نشريات‌ خانوادگي‌، 4ـ نشريات‌ سينمايي‌، 5 ـ...

(25) مقاومت‌هايي‌ هم‌ كه‌ از سوي‌ گروههاي‌ فشار و برخي‌ ماهنامه‌هاي‌ ضدروشنفكري‌ و ضدزن‌ صورت‌ مي‌گيرد عموماً ناموفق‌ است‌ و بايد به‌ عنوان‌ آخرين‌ تقلاهاي‌ سنتِ منسوخ‌ شده‌ در برابر واقعيتِ در حال‌ تعادل‌ جديد تلقي‌ گردد.

(26) حتي‌ در اشكال‌ بازاري‌ و مبتذل‌ رقص‌ كه‌ از جاذبه‌هاي‌ زنانه‌ بهره‌ گرفته‌ مي‌شود، هم‌ در گذشته‌ و هم‌ حتي‌ در زمان‌ حال‌، در توليدات‌ سينمايي‌ و ويدئويي‌ ايراني‌ داخل‌ و خارج‌ از كشور، زن‌ ايراني‌ پوشيده‌تر از زن‌ غربي‌ مي‌باشد.

(27) منظور از حيا و وقار قائل‌ شدن‌ به‌ تشخص‌ فردي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ انسان‌ براي‌ خود و تقليل‌ ندادن‌ خود به‌ صرفاً عاملي‌ جنسي‌ مي‌باشد. به‌ گونه‌اي‌ كه‌ مورد برخورد ابزارانگارانه‌ و شي‌ءگونه‌ قرار نگيرد. شريعتي‌ نيز گفته‌ بود اگر زن‌، تفكر، امتيازهاي‌ اجتماعي‌، هنر و ... و بالاخره‌ چيزي‌ انساني‌ براي‌ بروز نداشته‌ باشد، طبيعتاً و الزاماً جاذبه‌هاي‌ حسي‌ و جنسي‌اش‌ را بروز خواهد داد و اين‌ نكته‌ را هم‌ براي‌ زن‌ امل‌ و هم‌ زن‌ فكلي‌ كه‌ زن‌ متقدم‌ و زن‌ متجددش‌ مي‌خواند، يكسان‌ مي‌دانست‌.  

(28) بولتن‌ مديريت‌ زنان‌: ضرورت‌ تغيير رفتار در نقش‌ مديريت‌ ـ ژاله‌ شادي‌طلب‌.

ايران‌ فردا شماره‌ 41 - اسفند 76