دوشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۸ | Monday, 21. October 2019

نگاهی به یک پرونده باز: جنبش سبز؛ نسل نو، فصل نو

منتشرشده در مقالات سیاسی دوشنبه, 05 مرداد 1388 ساعت 23:34

وقت آن رسيده است كه جدا از پيگيري اخبار، به تدريج به تحليل و ارزيابي عميق‌تر اين اخبار بپردازيم تا درست ببينيم و درست عمل كنيم

به نام خدا

 

از 22 خرداد 1388 به بعد، در ايران سرفصل جديدي در تاريخ سياسي پس از انقلاب گشوده شد. اين رخداد يك غافلگيري متقابل بود. نه جامعه و فعالان سياسي و مدني كه به شكلي انبوه، به قصد اصلاح و تغيير اوضاع و احوال كشور، در انتخابات شركت كرده بودند چنين تصور مي‌كردند كه قدرت غالب دست به چنان مهندسي آراء شديد و شگفت‌انگيزي بزند و نه قدرت حاكم تصور مي‌كرد كه با چنان اعتراض و مقاومت گسترده‌اي از سوي اقشار مختلف مردم مواجه شود. علل و زمينه‌هاي اين غافلگيري متقابل چه بود؟

جريان نظامي – امنيتي – نفتي

در گذشته عليرغم آنكه در رابطه با انتخاباتي كه بين جناح‌هاي مختلف درون حاكميت برگزار مي‌شد، گهگاه سخن از تقلب و دستكاري آراء به ميان مي‌آمد، اما در مجموع اين جناح‌ها قدرت را به يكديگر واگذار مي كردند و حاضر بودند از كرسي صدارت و قدرت پايين بيايند. اما اين بار جرياني كه از چهار سال پيش قدرت اجرايي را قبضه كرده بود حاضر به اين كار نشد. يك علت اين امر بي‌ريشه‌گي اقتصادي اين جريان است. اگر مثلا مؤتلفه عمدتا در بازار و تجارت داخلي و خارجي و يا كارگزاران در بخش‌هاي خدماتي و پيمانكاري و صنعتي و ... ريشه‌هاي اقتصادي دارند، اما جناح نظامي – نفتي عمدتا از رانت حضور در قدرت بهره اقتصادي مي‌برد. در دولت چهار ساله احمدي‌نژاد نيز اين جريان هم بسياري از طرح‌هاي اقتصادي دولتي را تصاحب كرده و هم بسياري از مناصب مديريتي و اجرايي را به دست آورده است.

اين جريان به لحاظ ايدئولوژيك از عقب‌مانده و ارتجاعي‌ترين طيف‌هاي حوزه استفاده مي‌كند. بخشي از اين استفاده اعتقادي ولي بخش مهمي از آن نيز ابزاري است. طرح حضور زنان در ورزشگاه‌ها، برخي مراودات پنهاني و تمايل به معامله با آمريكا و نظاير آن، نشانگر همين امر و در واقع تفاوتي است كه اين جريان با بنيادگرايي طالباني سني دارد.

به خاطر خاستگاه عمدتا نظامي و امنيتي اين جريان، رويكرد و خط‌مشي سياسي و اجتماعي آنها، بيشتر متكي به زور و فشار و در بسياري از مواقع ارعاب و سركوب شديد است. اين جريان در مسائل اجرايي اعتناي چنداني به كارشناسي ندارد و برخورد پوپوليستي و اتكاء به نفت، با رويكرد توزيعي و صدقه‌اي لايه‌بندي شده و حامي‌پرورانه، درون‌مايه سياست‌هاي اقتصادي‌اش را تشكيل مي‌دهد كه به شدت ضدتوسعه و توليد ملي است. پايه مشروعيت سياسي‌اش را نيز بر سياست خارجي و برخورد حسي و شعاري بي‌پشتوانه و غيركارشناسانه با غرب و آمريكا قرار داده است. هر چند بي‌اصولي بنيادي آن باعث مي‌شود در پشت صحنه – به ويژه از موضع حفظ قدرت – با آمريكا نيز مراوداتي داشته و از آنها «تضمين» بخواهد.

يك پايه مهم ديگر ايدئولوژي سياسي و تبليغي و رويكرد امنيتي اين جريان تئوري «توطئه» و نگرش «دشمن‌محور» است. اين تئوري هم در ملغمه‌اي از برخورد اعتقادي و البته عمدتا ابزاري، با زباني بسيار افراطي و در سناريوهايي گاه به غايت مضحك به كار برده مي‌شود.

اين جريان در انتخابات اخير، بويژه پس از كناره‌گيري (و كنار زدن) خاتمي تصور مي‌كرد راه هموارتري براي حفظ قدرت دارد. اما به تدريج و بويژه پس از مناظره‌هاي تلويزيوني خطر شكست را به شدت احساس كرد. هر چند برخي شنيده‌ها از تدارك مهندسي احتمالي انتخابات از ماه‌ها پيش خبر مي‌دهد، اما رشد موج سبز در روزهاي آخر اين جريان را بر اجراي طرح خود مصمم‌تر كرد. زان پس تصميم‌گيران اين جريان هر نيروي مهم و مؤثر در اين فرايند ضدمردمي را نيز به طريقي جذب اين پروژه ‌كردند، از نقطه عزيمت حفظ منافع گرفته تا خطر انقلاب مخملي و براي حفظ انقلاب و خون شهدا و ... و يا ملغمه‌اي از اين دو.

بخش رسانه‌اي اين جريان هم به شدت فعال بود و با آمريكايي‌ خواندن خاتمي (و سپس موسوي)، فضاسازي براي اعلام شكست اين طيف و پيروزي نامزد خود را پي مي‌گرفت.

اما بخش امنيتي آنها نيز دست به كار شد. اين بخش از آذرماه 80 كه مهندس سحابي را از اوين به زندان 59 (عشرت‌آباد) منتقل كرد، فعال شده بود. از آن پس چند پرونده امنيتي را مستقل از وزارت اطلاعات و به طور موازي پيش برد. بستن تعداد زيادي از مطبوعات، برخورد با ملي – مذهبي‌ها و نهضت آزادي، طيف آيت‌الله منتظري، تحكيم وحدت، گروه پژوهشي آينده، وبلاگ‌نويس‌ها و... اين بخش امنيتي در همان سال قصد برخورد با بخشي از مشاركت و مجاهدين انقلاب را داشت و از انبوه زندانيان زندان 59 درباره 63 نفر از آنها تك‌نويسي گرفت. آنها مي‌خواستند پس از برخورد فله‌اي با مطبوعات و برخورد با فعال‌ترين بخش نيروهاي منتقد خارج از حاكميت، به اصلاح‌طلبان داخل حاكميت بپردازند و به اصطلاح خودشان سفره اصلاحات و پروژه «استحاله» نظام را جمع كنند. اما اين زمان با حادثه يازده سپتامبر (و حمله آمريكا به افغانستان و سپس عراق) مواجه شد. از سوي ديگر جناح راست، كه اينك اين جريان رهبري آن در مواجهه با اصلاحات و اصلاح‌طلبان را بر عهده گرفته بود، از انتخابات شوراي شهر دوم به بعد از طريق صندوق رأي نيز اصلاح‌طلب‌ها را شكست داد. اين امر پروژه برخورد با مشاركت – مجاهدين را از شدت و حدت گذشته انداخت اما از دستور كار خارج نساخت.

در انتخابات اخير آن طرح قديمي كه همواره و به تدريج برايش سناريوپردازي و سندسازي مي‌شد، دوباره در اولويت قرار گرفت. اين بار نوبت مشاركت و مجاهدين انقلاب بود. اما سناريوي جديد اتاق فكر و رهبري انقلاب مخملي (به جاي سناريوي قديم يعني پروژه استحاله نظام) بود. اينك عكس‌العمل و مقاومت گسترده در برابر كودتاي انتخاباتي نيز مزيد بر علت بود. اين دو پروژه در اين نقطه با هم تلاقي يافتند. فعالان اين دو جريان شنبه 23 خرداد بازداشت شدند. زماني كه هنوز مقاومت گسترده مردمي چندان رخ ننموده بود. اما دوشنبه بزرگ و تاريخ‌ساز از پي‌آمد و حداقل دو ميليون (و به تخمين شهردار تهران 3 ميليون) نفر خيابان آزادي و انقلاب تهران را با سكوت سبز خويش در بر گرفتند.

پيش‌بيني برخي ارگان‌ها كه از قبل گفته بودند اين ماجرا جمع‌شدني نيست (و توصيه به ابطال آراي برخي استان‌ها براي دو مرحله‌اي شدن انتخابات شده بود)، به وقوع پيوست. اينك جريان مزبور سر يك دوراهي بزرگ قرار گرفته بود. راه سومي نبود. يا بايد عقب‌نشيني صورت مي‌گرفت و يا بايد به طرف مردم تيراندازي مي‌شد و گرنه در روز بعد جمعيت بيشتري به صحنه مي‌آمد. راه بدتر انتخاب شد. هسته كثيف اين جريان آغاز به كار كرد. ندا و سهراب و ... بر زمين افتادند. اماجمعيت همچنان آمد. بايد راهي ديگر نيز در پيش گرفته مي‌شد. ضرب و شتم شديد و سركوب سبعانه دستگيرشده‌ها تا ترس و رعب در فضا پراكنده شود. اردوگاه‌هاي كهريزك و ... داير شد. جوانان و به ويژه دختران فعال‌تر از بقيه بودند. اين هسته راه‌كارهاي كثيف‌تري را نيز در پيش گرفت. فحاشي‌هاي ركيك و شديد و به كارگيري برخي شيوه‌هاي باز هم كثيف‌تر كه از برخي لومپن‌هاي سابق نيز بهره مي‌گرفت: آزار جنسي جوانان و بويژه دختران. جنازه سوخته ترانه موسوي به جاي سرزندگي و طراوت يك دختر سرشار از زندگي به دامن مادرش برگشت.

اطلاعات رسمي نيز از اين آب گل‌آلود ماهي‌هاي خودش را مي‌گرفت و پروژه چندساله اخيرش در لايه‌لايه بستن فضا (جهت «اتميزه كردن» مخالفان سياسي و قطع هر نوع اتصال و ارتباط و همبستگي بين افراد و نيروها) را پيش برد. برخي فعالان سياسي و حزبي، وكلا، دست‌اندركاران كانون مدافعان و... بازداشت شدند. آنها در سلول‌هاي 209 اوين زنداني شدند. اما بازداشتي‌هاي پروژه اطلاعات موازي را در بازداشتگاه «2 الف» (اندرزگاه 2) اوين مستقر كرده بودند.

اطلاعات موازي قبلا زندان عشرت‌آباد (و قصر فيروزه) را در اختيار داشت. ولي در اثر مقاومت و افشاگري شديد خانواده‌هاي ملي – مذهبي در سال 80، آنها از اين بازداشتگاه غيررسمي به اوين كه يك بازداشتگاه رسمي بود، نقل مكان كردند. اما اين حركت نيز با درونمايه دروغ و فريب (كه جايگاه مهمي در رفتار و گفتار جريان امنيتي - نظامي - نفتي مزبور دارد و در انتخابات اخير شعار «دروغ ممنوع» مردم مواجهه با اين وجه اين جريان بود) همراه شد. بازداشتگاه 2 الف ظاهرا در درون جغرافياي اوين قرار دارد اما مديريت و پرسنل آن همگي مستقل مي‌باشند و مديريت اوين هيچ اطلاع و اشرافي بر آن ندارد. اسامي زندانيان اين زندان (كه تاكنون ميزبان گروه پژوهشي آينده، سه فعال ملي – مذهبي و عده‌اي از دانشجويان همكار آنها، جريان دانشجويي فعال در سال 82، زهرا كاظمي، و... و اينك مجاهدين و مشاركت بوده است) هيچ گاه در فهرست زندانيان در كامپيوترهاي اوين وارد نمي‌شود.

در هر حال رشد شتابان جريان نظامي – نفتي مزبور كه قبلا در برخورد و به اصطلاح جمع كردن سفره اصلاحات، «كارآمدي»اش را براي حاميان و سران جريان راست اثبات كرده بود، تحولي را در جريان راست به وجود آورد. اگر از ابتداي انقلاب جريان سنتي راست در مركز، تكنوكرات‌هاي راست در لايه دوم و جريان‌هاي جوان‌تر و افراطي‌تر راست (كه معمولا در برخوردهاي خياباني در ظاهر و برخي برخوردهاي امنيتي در پشت صحنه به كار گرفته مي‌شدند) در لايه پيراموني بودند؛ اينك جاي مركز و پيرامون در جريان راست عوض شده بود. جريان تندروي راست با سازماندهي جديد و با بهره‌مندي از رانت قدرت به لوله‌هاي نفت وصل شدند و اكنون با افزايش سن و سابقه و كارآمدي و حمايت سرشار تدريجي كه به دست آورده بودند، داعيه‌هاي بزرگ‌تري داشتند. آنها دولت را در دست گرفتند و بسياري از مناصب اجرايي را تصاحب نمودند. هر چند در مجلس شورا و مجلس خبرگان همچنان در اقليت باشند.

در اين مرحله، اگر كارآمدي نسبي قبلي‌شان در برخورد ظاهري با اصلاحات و نيز حمايت‌هايي كه بر آن مستظهر بودند، به آنها دست بالا را داده بود، اما «ناكارآمدي» شديد آنها در قوه مجريه (به علاوه رفتار هيجاني و خودمحورانه رئيس‌ دولت‌شان) نه تنها مشروعيت كارآمدانه آنها را نزد مردم، و حتي آنهايي كه به شعارهاي پوپوليستي آنها رأي داده بودند، به شدت كاهش داده بود، بلكه اعتبار آنها در ميان طيف‌هاي مختلف راست را نيز به حداقل رسانده بود. حال احتمالا همه، به جز خود جريان و حاميانشان مي‌خواستند اوضاع تغيير كند و آنها از قدرت مجريه كنار بروند. ولي آنها نيز به خاطر منافع، نگاه توطئه‌محور در رفتار وادبيات متكبرانه و لومپني‌شان، تصميم گرفتند كه نروند. بنابراين جلوي همه ايستادند. بدين ترتيب اين بار آنها در اوج عدم صلاحيت اخلاقي براي همه قرار گرفتند. در همين راستا اين جريان سر دوراهي مهم‌ پس از راهپيمايي بزرگ 25 خرداد راه بدتر را برگزيد. اين خود سرفصل تازه‌اي را در عرصه قدرت در ايران،‌ در بالا، رقم زد و آن را وارد مرحله‌اي تازه ساخت. اما در پايين، مردم ناراضي و معترض چه كردند؟

علل و زمينه‌هاي مقاومت سبز مردمي

اعتراض گسترده خياباني مردم؛ حاكميت، روشنفكران و فعالان سياسي و مدني و همه جهانيان را شگفت‌زده كرد. معروف بود كه انگيزه و توان مردم ايران، بنا به علل گوناگون، در حد دادن رأي است. اما اين بار علاوه بر انداختن رأي، پاي آنها هم به حركت درآمد. آنها از «انتخاب»، به وادي «اعتراض» نيز وارد شدند، هر چند به مدارهاي ديگر وارد نشدند، اما همين گام نيز بسيار مهم و خود يك سرفصل بود. مسئله مهم‌تر از بررسي ويژگي‌هاي اين حركت جديد، بررسي علل پيدايش اين سرفصل است. چرا پاي مردم نيز به حركت درآمد؟ در اين باره مي‌توان به برخي علل زير اشاره كرد:

● تراكم انباشت تاريخي مطالبات ملت ايران كه از مشروطه تاكنون به دنبال بهبود زندگي خود در پرتو آزادي، قانون، عدالت، رفاه، امنيت و... است

● تراكم انباشت مطالبات دوران سي ساله اخير که باز با فراز و نشيب‌ها و تجاربي نو (و برخاسته از ساختار جديدي از قدرت) باز به دنبال همان اهداف است. دو تراكم انباشت هاي گذشته، اين بار نه تنها مي دانست چه نمي خواهد بلکه به صورت «مصداقي» (و نه صرفا «مفهومي») مي دانست که چه مي‌خواهد. رويکرد مطالبه محور به انتخابات و طرح خواسته‌هايي مشخص و عمدتا در ساختار قوانين موجود، نشاني از اين دو انباشت و نيز پختگي حاصل از تجارب پيشين بود. شکاف هاي گوناگوني که در دهه‌هاي اخير فعال شده بود (مانند شکاف آزادي – استبداد، سنت گرايي – تحول‌خواهي (مدرن شدن)، پذيرش تكثر و فراگيري – انحصار و تماميت خواهي، يکسان‌سازي شيوه‌هاي زندگي – به رسميت شناختن نحوه‌هاي زندگي پلورال و متکثر؛ عدالت طبقاتي – تبعيض اقتصادي و حامي پروري رانتي؛ عدالت جنسيتي – تفاوت و تبعيض جنسيتي؛ عدالت ملي و فراقومي – تبعيض قومي و زباني و مذهبي؛ و...) در انتخابات اخير هم سو شده و مطالبات تغييرطلبانه و تحول خواهانه خود را وارد انتخابات کردند و فضاي سياسي انتخابات و ادبيات نامزدها را متأثر ساختند.

● سرريز انباشت مطالبات چهارساله اخير در برابر دولتي که باعث تحقير غرور ملي ايرانيان در جهان و به چالش کشيدن زندگي روزمره آنان در ابعاد و عرصه هاي خرد و کلان، به خاطر برخوردهاي غيرکارشناسانه، خودمحورانه و تحقيرآميز شده بود. ميل به تغيير دولت احمدي نژاد بخش عمده اي از ايرانيان داخل و خارج از کشور با عقايد و سلايق گوناگون، درون و برون قدرت و ... را هم سو نموده بود. مناظره ها نيز بر اين فضا دامن زد و اگر چه رئيس دولت با فريبکاري، پس از چهار سال، باز سعي کرد انتخابات را به منازعه اي طبقاتي و جدال متن و حاشيه تبديل کند و از اين راه نيز توانست بخشي از آراي اقشار غيرسياسي تر و ناآگاه تر را بر رأي هايي که با اقتصادي توزيعي و صدقه اي مبتني بر درآمد نفت از قبل آماده کرده، بيفزايد اما اکثر مردم (بويژه شهرنشين) فريب اين حيله را نخوردند و يا به درآمد توزيعي بادآورده از نفت دل نبستند. گسترش تصاعدي موج سبز پس از مناظره ها و عکس العمل در برابر دروغ گويي هاي ارائه شده به افكار عمومي، صبر مردم ناراضي را سرريز کرد.

● شوک نتايج اعلام شده رسمي انتخابات مهندسي شده که بسيار ناشيانه، مغرورانه و توهين آميز بود، آخرين قطره بر ليوان انباشته شده پيشين بود. بغض ترکيده در چند هفته منتهي به انتخابات و همه قراين و نشانه هاي اجتماعي و سياسي انتظار پيروزي نامزد سبز را حتي در همان مرحله اول به وجود آورده بود. اما در سرزميني که راستي و صداقت اجزاي اصلي فرهنگ و اخلاقش را تشکيل مي‌دهد، به اين اميد خيانت شد و غرور، عزت و شخصيت مردم لگدمال و مورد تحقير و استهزاء جناح غالب رانتي قرار گرفت. عکس‌العمل ناشي از اين بهت و حيرت، به سرعت از انفعال و افسردگي و خمودگي و فريب خوردگي، به فعاليت و نشاط و اعتراض کشيده شد. مردم به خيابان آمدند و فرياد برآوردند كه «ما نيز مردمي هستيم». بايد ما را ببينيد، نه اينكه تحقير کنيد. مقاومت سبز آغاز شده بود. صداقت و شجاعت در برابر دروغ و خيانت در امانتي که در دل مردم پروريده شده بود و شايد اندكي تا پيروزي فاصله داشت.

● حضور وسيع مردم، به ويژه جوانان اعم از دختر و پسر در فضاي انتخاباتي قبل از رأي‌گيري، که از سوي طراحان کودتاي انتخاباتي نيز با صبر و حوصله تحمل شدند، و طرح شعارهاي گوناگوني که نه تنها کارکرد و رفتار دولت بلکه اخلاق و منش مبتني بر دروغ و فريب و تکبر و تحقير آنها را نشانه گرفت، عرصه‌اي نشاط‌آور و آماده‌ساز بود که به طور خودبخودي نقش تمرين را براي مسابقه مقاومت و اعتراض بعدي ايفا کرد. مردم، به ويژه نسل نو، به صحنه تبليغات انتخاباتي آمدند و به طور نسبي حريم امنيتي احساس کردند. آنها بغض فروخفته درون خود را با صداي بلند، اما با آرامش و تعقل و متانت و نجابت فرياد زدند و در انتظار پاسخ متقابل قدرت در برابر آراي‌شان در صندوق هاي رأي ماندند.

● گفتار ويژه و بينابيني آقاي موسوي توانست بعضي از افراد خودي‌تر قبلي و بخشي از نيروهاي مذهبي سنتي (اعم از جوانان دختر و پسر و ميانسال و مسن) را به صحنه فعاليت تبليغاتي خياباني و سپس تجمعات و اعتراضات پس از انتخابات بياورد. حضور دختران و زنان (جوان و ميانسال) چادري در كنار ديگر دختران و زنان در اعتراضات پس از انتخابات كاملا مشهود بود. ورود اين عناصر جديد (افراد مذهبي سنتي اما داراي نگاه بازتر و منتقد دولت احمدي‌نژاد) نيز توانست در حد خود انرژي جديدي را وارد جنبش سبز كند و حدنصاب انگيزه و مقاومت آنها را بالا ببرد. حضور فرزندان برخي نمايندگان و مقامات و... در اعتراضات و حتي شهادت محسن روح‌الاميني نمادي از اين ماجراست. گفتار و پيشينه ميرحسين موسوي در حمايت از مراجع و علماي مذهبي و در نتيجه تشديد انگيزش نيروهاي جنبش و جلب بيشتر حمايت مردمي از آن نيز به نوبه خود مؤثر بود.

● اما احراز و ابراز «هويت» نسل نو، مهم ترين علت و زمينه متأخر مقاومت سبز بود. ريشه اصلي را بايد در پيدايش و رويش پسران و دختران نسل نو جستجو کرد. جوانان جديدي به صحنه آمدند. هر چند در راهپيمايي ها و اعتراضات بعدي افرادي از سنين مختلف نيز شرکت داشتند، اما بخش عمده جمعيت معترض را جوانان نسل نو (عمدتا شهري و تحصيل‌كرده) تشكيل مي‌دادند. آنها به ديگران نيز انگيزه و نشاط و تحرك مي‌بخشيدند. نسل نويي كه قبلا نيز در جنبش زنان، جريانات دانشجويي، وبلاگ‌نويسي‌، تحركات قومي و... طلايه‌هايي از پيدايي خود را نشان داده بود و اينك نيز شهداي جنبش همه از اين نسل‌اند. (در ادامه بيشتر به اين پديده خواهيم پرداخت).

در ادبيات سياسي معروف است كه در ايران هر 25، 30 سال نسل نويي پديد مي‌آيد. اينك نيز نسل نويي پديد آمده است كه نه خاطره مستقيمي از انقلاب دارد و نه وقايع دهه اول پس از آن. اين نسل عمدتا در دوران اصلاحات و يا در چهار ساله دولت احمدي‌نژاد خود را يافته است. ظهور و بروز خياباني و انتخاباتي قبل از 22 خرداد و حركات اعتراضي بعد از آن بستري بود كه اين نسل در آن «هويت» خود را مي‌جست. مي‌انديشيد و مي‌خواست درباره او و خواست‌هايش انديشيده شود. مي‌ديد و مي‌خواست ديده شود. به زندگي مي‌نگريست و مي‌خواست به زندگي‌اش بي‌اعتنايي نشود و...

آيا مي‌توان انگيزه و انديشه انبوه مردمان (بويژه جوانان) كه پاي به خيابان نهادند را صرفا در برخورد عكس‌العملي رواني و عاطفي به تحقير و توهين ناشي از آراء اعلام شده (هر قدر هم اين توهين بسيار برخورنده و برانگيزاننده و تا حدي زيادي مؤثر باشد)، دانست؟ ما چنين نمي‌انديشيم. به نظر مي‌رسد در يك نگاه عميق‌تر سياسي و تشكيلاتي بايد به بررسي اين نكته پرداخت كه اين انبوه مردمان چگونه و در چه بستري تربيت و آماده اين حضور و ورود به يك مدار جديد (از انتخاب به اعتراض) و غلبه بر ناآمادگي‌ها و ترس‌هاي پيشين و آماده پرداخت هزينه‌اي بيشتر از گذشته شده بودند. اگر نسلي كه انقلاب كرد (و يا بعدا در زندان‌ها از يك سو و جبهه‌ها از سوي ديگر آمادگي فداكاري و پرداخت هزينه بود) تحت تأثير كتاب‌ها و آراي دكتر شريعتي، فضا و ادبيات جنبش چريكي فداكار (مذهبي و غيرمذهبي)، پيام‌ها و راديكاليسم سياسي آيت‌الله خميني، فرهنگ جهاني مبارزاتي دهه‌هاي 1340 تا 1360 و... قرار داشت؛ اين انبوه جديد (با محوريت نسل نو) چگونه تربيت و آماده و انديشه‌دار و انگيزه‌مند شده بود؟ اين بار به نظر مي‌رسد بسترهاي متكثر و متعددي ماهيان جديد را در خود پرورش داده بود كه همگي در دوران پس از انتخابات به يك رودخانه مشترك وارد شده بودند.

جنبش دانشجويي، جنبش زنان، نهادهاي مدني و اجتماعي، احزاب سياسي، روشنفكران، هنرمندان و... منفرد اما فعال و فرهنگ‌ساز، جريان‌هاي صنفي (كارگران، معلمان و...)، جريان‌هاي قومي، حلقه‌هاي جمعي اينترنتي و بويژه وبلاگ‌نويسي و ... در سطوح و اندازه‌هاي مختلف، اما هر يك به سهم خود در انباشت آگاهي و انگيزه در ساليان اخير مؤثر بوده‌اند. اما بخش مهمي از اين توان اجتماعي نيز به صورت سيال رشد و تربيت شده‌اند. آنها بدون اينكه تعلق خاصي به يكي از جنبش‌ها و يا محافل مرتبط با جريانات متكثر نامبرده داشته باشند، بسان زنبور عسلي كه بر روي گل‌هاي مختلف مي‌نشيند و از گرده‌هاي گوناگون بهره مي‌برد اما در نهايت آن را در دستگاه گوارش خود تركيب و غني‌سازي مي‌كند، اين بخش نيز به محافل فرهنگي، سياسي، مدني، مجازي و... زيادي سرك مي‌كشد اما خود نهايتا در دستگاه ذهني و انگيزگي خود آنها را تركيب مي‌كند و با «خود مرجعي» خاص خويش اما از تركيب آنها به ايده، هدف و انگيزه براي تحرك مي‌رسد. مجموعه انباشته شده اين انديشه‌ها و انگيزه‌ها بود كه توان لازم براي عكس‌العمل در برابر خيانت به اميد و تحقير صداقت و راستي و ورود به مدار جديد را فراهم آورد.

تحليل و ارزيابي ويژگي‌هاي جنبش سبز اعتراضي

جنبش سبز اعتراضي براي پس گرفتن رأي خود از جريان غالب داراي خصايص و ويژگي‌هايي قابل توجه است كه تحليل و ارزيابي‌ آنها مي‌تواند هم اين سرفصل و نقطه عطف‌ تاريخي را روشن‌تر كند و هم نقطه‌نظراتي بنيادي براي آينده فراهم سازد. البته بخشي از اين خصايص در حركت‌هاي جمعي و مردمي متعدد در تاريخ ايران (از جمله مشروطيت، نهضت ملي، انقلاب اسلامي، نهضت اصلاحي دهه 70 به بعد و...) داراي پيشينه و نمونه‌هاي مشابه است. اما مسئله مهم تكرار آن خصايص در نسل نويي است كه اينك به صحنه آمده است. همين تداوم و تكرار حكايت از آن دارد كه بسياري از اين ويژگي‌ها برخاسته از عمق تاريخ و فرهنگ و روحيه و منش جامعه ايراني است. اما بخش نوظهور ديگري از اين خصايص حاصل تجارب انباشته شده تاريخ و جامعه ايراني، بويژه بر اثر تجارب سي ساله اخير است كه اينك در روان جمعي بسياري از ايرانيان و به طور شفاف‌تر و قاطع‌تر در خودآگاه و ناخودآگاه نسل نوي برآمده در دهه اخير خود مي‌نماياند.

ما با عطف توجه به اين اشتراكات و افتراقات جنبش سبز اعتراضي با ديگر حركات و جنبش‌هاي متعدد سرزمين‌مان به اين واقعه و پرونده باز مي‌نگريم. به علاوه آنكه، و در ابعاد و اعماق آن اغراق كرده و يا محدوديت‌ها و آسيب‌ها و نواقص آن را ناديده بگيريم. اما اين جنبش چه ويژگي‌ها و خصايصي داشت؟

● تكثر و فراگيري (فراجنسي، فراايدئولوژيك، فراطبقاتي و...)

اين حركت از جنبه‌هاي مختلف داراي تكثري فراگير بود. از نظر سني، هر چند بخش عمده‌اي از فعالان آن را جوانان تشكيل مي‌دهند، اما حضور افرادي از نسل‌هاي ديگر (ميانسال و مسن، بويژه زنان مسن) نيز چشمگير است. از نظر جنسي نيز حضور گسترده زنان و دختران فراگيري جنسيتي جنبش را به وضوح آشكار مي‌سازد.

به لحاظ فكري و ايدئولوژيك نيز همين تكثر فراگير مشاهده مي‌شود. جنبش افراد مختلف مذهبي و غيرمذهبي، مذهبي سنتي و نيمه سنتي تا نوگرا، ليبرال و سوسياليست، باحجاب (چادر و مانتو) و بي‌حجاب (در خارج از كشور)، افرادي از اقوام و مذاهب مختلف و... را در برمي‌گيرد.

هر چند خاستگاه و پايگاه جنبش عمدتا در طبقه متوسط شهري قرار دارد اما تكيه‌گاه آن فراطبقاتي است. هم در عمل اقشار مختلفي را در برمي‌گيرد و هم در جهت‌گيري خواسته‌ها و سوگيري‌ شعارهايش جلوه طبقاتي خاص و محدودي ندارد.

به لحاظ سياسي نيز افرادي با رويكردهاي مختلف متعلق و معطوف به درون‌ و بيرون قدرت، معتقدان به اصلاحات محدود، اصلاحات عميق و تغيير ساختاري قدرت و... در اين جنبش حضور دارند و يا از آن حمايت مي‌كنند. اين فراگيري را در تكثر جنسي، فكري، سياسي شهداي جنبش نيز مي‌توان ديد (از ندا آقاسلطان تا سهراب اعرابي و تا محسن روح‌الاميني). شهدايي كه البته عمدتا جوان‌اند.

● مسالمت‌آميز بودن

هر چند به كار بردن لفظ قانون و حركت قانوني عمدتا از سوي رهبران جنبش و برخي نخبگان و نيروهاي سياسي فعال يا حامي جنبش به كار مي‌رود، اما در تأكيد و حساسيت بر مسالمت‌آميز بودن حركت توافق وسيعي در بين افراد و فعالان حاضر در اين جنبش اعتراضي وجود دارد. اگرچه گهگاه رگه‌هايي مستعد براي تقابل و برخورد فيزيكي مخاصمه‌آميز (كه عمدتا عكس‌العملي بود) نيز در اين حركت اعتراضي (مثلا در تهران يا دانشگاه صنعتي اصفهان و...) مشاهده مي‌شود، ولي روح حاكم و غالب بر جنبش پيگيري يك حركت مسالمت‌آميز است. اين امر هم مي‌تواند ريشه در انديشه و منش صلح‌جوي ايراني داشته باشد و هم به طور خودآگاه و ناخودآگاه برخاسته از تجارب انباشته شده دهه‌هاي معاصر فراواني باشد كه واقف است در موازنه قوايي كه در برخورد با نيروي مقابل وجود دارد هر گونه خشونت توازن را به نفع رقيب تغيير مي‌دهد.

● اخلاق‌گرايي، تسامح، مهرباني

مردم ايران بارها نشان داده‌اند در فرآيندي كه همبستگي و همدلي فراگيري دارند به غايت اخلاق‌گرا، پرتسامح و مهربان‌اند. اين تجلي روحيه ملي قبل از انتخابات با تابلوي دروغ ممنوع و برخورد باز و پرتسامح طرفداران نامزدهاي رقيب با يكديگر نمايان‌گر شد. در آن دوران گويي مردم نيز با يكديگر مهربان‌تر و پرگذشت‌تر شده‌ بودند. اين امر در حركات اعتراضي پس از انتخابات نيز در سطحي بالاتر نمايان شد، در خانه‌ها؛ در كوچه‌هاي باز و بن‌بست، بي‌ترس و هراس، با شور و عشق و اشتياق به روي انبوه هموطنان باز شد، هر كس به ديگري در حل مشكل گاز اشك‌آور كمك مي‌كرد، با دود سيگار و سوزاندن كاغذ روزنامه و...، كمك به يكديگر در فراري دادن هر كس كه در صحنه هجوم سفاكان آسيب ديده بود و در حمل و نجات زخمي‌ها و شهداء و...؛ نگاه‌ها، دل‌ها و دست‌ها به يكديگر مهرباني مي‌ورزيدند. گويي روح و روان ايراني از حضيض روزمرگي‌ها و خودمحوري‌ها و بي‌اعتمادي‌ها به اوج ماهيت اصيل تاريخي‌اش در صداقت و شجاعت و مهرورزي پر مي‌كشيد.

● آرمان‌گرايي‌هاي خرد، مشي‌هاي واقع‌بينانه (سياست زندگي)

جنبش سبز، تيپ ايده‌آل (به تعبير وبر) نمونه و نمادي براي شناختن نسل نو است. تجارب انباشته شده قديم و جديد بسياري از فعالان سياسي و مدني مسن و ميانسال را نيز به آرمان‌‌گرايي‌هاي خرد و مشي‌هاي واقع‌بينانه و سياست زندگي (به تعبير گيدنز) رسانده است. اما اين نسل‌ها گاه در اعماق فكر و ذهن و زبان و رفتار خود دچار تعارض و پارادوكس مي‌شوند. ولي اين پديده در ميان نسل نو با شفافيت و قاطعيت تمام خود مي‌نماياند.

به هر حال اين پديده، كه قبل از انتخابات با فراگير شدن برخورد مطالبه‌محور با انتخابات تجلي پيدا كرد، پس از آن نيز با مطالبه «رأي مرا پس بده»، آزادي تجمع و راهپيمايي، آزادي زندانيان سياسي، آزادي مطبوعات و... تداوم يافت.

نسل نو در اين حركت به شكل نمادين و به وضوح نشان داد كه متفاوت از نسل‌هاي قبل از خود به «اكنون» و «حال» (به همه معاني‌اش!) مي‌نگرد تا به آينده‌اي دوردست. اين امر هم در اهداف و هم در خط‌مشي‌هايش به خوبي مشهود است. آرمان‌اش نه معطوف به كل بشريت و كل تاريخ سرزمين‌اش، بلكه معطوف به جامعه و مردم كنوني در زيست روزمره‌اش مي‌باشد. اگر نسل قبل به دوردست مي‌نگريست، اين نسل به پيش پا خيره مي‌شود. در روش‌هاي پيگيري آرمان‌هايش نيز اين چنين است. اگر نسل قبل عجول بود و پرشتاب و در پي كارهاي بزرگ تاريخ‌ساز، اين نسل به تدريج و آهسته پيش مي‌رود و به دنبال كارهاي كوچك و متوسط واقعيت‌‌ساز است. اگر آن نسل مي‌خواست زندگي‌اش را فداي آرمان‌هايش كند اين نسل مي‌خواهد آرمان‌هايش را به زندگي‌اش نزديك سازد. اين نسل به دسترس مي‌نگرد و آن نسل به دوردست. شايد اين امر ناشي از زمينه‌هاي تاريخي و تجارب انباشته شده باشد و شايد نيز حركت رفت و برگشتي و نوساني (و طبعا قابل بازگشت) نسل‌ها و جوامع است كه در تاريخ بسياري از كشورها و تمدن‌ها نيز مشاهده مي‌شود.

● شهامت و فداكاري (غيرمنتظره و نوظهور)

اگر نسل قبل مي‌خواست زندگي‌اش را فداي آرمان‌هايش كند، اين نسل مي‌خواهد آرمان‌هايش را به زندگي‌اش نزديك سازد. اما؛ اما اين نسل نيز حاضر است براي همين آرمان‌هاي خرد و نزديك‌اش نيز شهامت و فداكاري بورزد، تا حد شهادت. اين نكته متأخر، پديده‌اي است نوظهور كه نقطه سرفصل و عزيمت فصل جديد تاريخ سياسي ايران است. اين امر همان چيزي است كه از چشم بسياري از دست‌اندركاران قدرت، فعالان سياسي و مدني اپوزيسيون و ناظران داخلي و جهاني رخدادهاي ايران پنهان مانده و يا مورد بي‌اعتنايي واقع شده بود. نسل نو، قبلا نيز در جنبش‌هاي دانشجويي، زنان، اقوام و ... چشمه‌هايي از اين امر را نشان داده بود كه حاضر به رفتار سياسي پرخطر و حضور شجاعانه در مواجهات سياسي است. اما اين نسل اين بار تمام قد به صحنه آمد و نشان داد كه حاضر است مقابل گلوله برود و تنش را در برابر ضربه‌هاي مردان سفاك پاره‌پاره ببيند.

اين واقعه يك آموزه و درس تجربي فكري – استراتژيك براي همگان و بويژه نسل ميانسال و مسن نيز دارد كه عنصر فدا و فداكاري صرفا معطوف به آرمان‌هاي بزرگ، مشي‌هاي ساختارنگر و ... نيست، بلكه براي پس‌گيري رأي انتخاباتي، نفي اشكال اجباري پوشش، كسب اندك تنفس گاه مدني و.. نيز مي‌توان با جان وارد صحنه شد و جلوي گلوله رفت. حال بايد روشنفكران و معرفت‌شناسان تحليل كنند كه چگونه «من‌»گرايي و «زندگي»محوري كه در نسل نو مي‌ديدند با «ما»گرايي و «فداكاري» كه برايش مباني ديگري متصورند، يكجا جمع شده است. روانشناسان چگونگي گذر از مدارها و دغدغه‌ها و اولويت‌هاي ارزشي فردمحورانه و زيست‌گرايانه به مدارهاي بالاتر دگرخواهانه و فدا كردن «من» در راه آرماني خرد آن هم براي ديگري، را تبيين كنند و جامعه‌شناسان روشن سازند كه چگونه در جامعه‌اي به شدت اتميزه شده، ناگهان چنين همبستگي، در حدي كه به اوج هم‌پناهي و فداكاري نيز مي‌رسد، شكل مي‌گيرد. و روشنفكران تأمل كنند كه كداميك از رويكردهاي روان‌شناختي، جامعه‌شناختي و معرفت‌شناختي و... براي تبيين روحيه و رفتار ايراني، به ويژه نسل نويش، كارآمدتر است. البته بايد دقت و تأمل داشت كه مسئله تنوع و تكثر، علاوه بر حوزه انديشه‌ها در حوزه انگيزه‌ها نيز وجود دارد و انگيزه فداكاري نسل نو هم متنوع است و هم از آبشخورهاي مختلفي سرچشمه مي‌گيرد، و اين خود يك نكته را مشهود مي‌سازد كه فداكاري صرفا نبايد معطوف به يك امر (آرمان بزرگ) و يا يك مشي خاص (معطوف به تغيير ساختار) باشد. هر چند وقوف بر اين امر نيز ضروري است كه هر نوع فداكاري (بويژه در حد شهادت) نيازمند معني و معنويتي است كه پشتوانه انديشه‌اي و انگيزه‌اي را براي عنصر فداكار فراهم سازد. در اين جنبش نيز اين معنا و معنويت اخلاقي خود نماياند. حال بايد ريشه‌يابي كرد كه اين معنا و معنويت فداكار پرور ريشه در چه امر و پديده‌اي داشت (آرمان‌خواهي، وطن‌دوستي، زندگي‌خواهي، اخلاق نوع‌دوستانه و...).

● عدم وجود حساسيت‌ها، مرزبندي‌ها و وسواس‌هاي نسل پيش در نسل نو

نسل قبل در رخداد انقلاب احراز و ابراز هويت نمود. نسل نو نيز در ساليان اخير به تناوب و در جنبش اخير به صورت پررنگ و نمادين همين كار را كرد. اين دو هويت اشتراكات و افتراقاتي دارند (كه بايد به طور مستقل به آن پرداخت) و هر دو از فرهنگ و روان و منش ايراني ريشه مي‌گيرند. اما يك نكته مشهود در مقايسه اين هويت‌ها از يك سو و جنبش سبز اخير از سوي ديگر با هويت‌ها و جنبش‌ها و حركات جمعي ديگر اين امر است كه اگر كلمه «مرزبندي» در جنبش‌ها و هويت‌هاي قبل نقشي قابل توجه (و نه البته مطلق) داشت، تسامح و دربرگيري‌ و عدم حساسيت‌ها و وسواس‌هاي جداساز فكري، ديني، استراتژيك و... در جنبش جديد (اعم از نسل قديم و جديد)، بويژه در هويت نسل نو، بسيار قابل توجه است. شايد بخشي از اين پديده ريشه در فرهنگ ايراني دارد و بخشي نيز برخاسته از تجارب دهه‌هاي اخير است. در دوران انقلاب نيز باحجاب و بي‌حجاب در تظاهرات شركت مي‌كردند، اما به هر حال حساسيت‌ها و مرزهاي آشكار و پنهان مذهبي و غيرمذهبي در آن دوره و آن نسل مشهودتر بود. اينك نيز در ميان نسل نو، اين مرزها محو نشده اما بسيار كمرنگ‌تر شده است. در حوزه سياست و استراتژي نيز همين امر مشاهده مي‌شود. جنبش سبز به هر كس، حتي در بالاترين مدارج قدرت، همان قدرتي كه از او ناراضي است و دارد سركوب‌اش مي‌كند، اگر به جنبش سبز بپيوندد، خوشامد مي‌گويد، به استقبال‌اش مي‌رود و حتي برايش هلهله سر مي‌دهد. اين كه اين امر ناشي از كم‌حافظه‌گي تاريخي است يا ناشي از تسامح بيشتر و عدم وجود حساسيت‌ها و وسواس‌هاي نهفته در هويت‌ها و مشي‌هاي پيشين و يا هر دو؛ در آينده روشن‌تر مي‌شود. اما همين قدر مي‌توان گفت كه حضور نسل ميان‌سال با حافظه تاريخي و تنوع‌ ديدگاه‌هايش و حضور اينترنتي ديدگاه‌هاي تندتر و متكي بر حافظه‌هاي تاريخي تلخ از دهه‌هاي گذشته، احتمال بي‌اطلاعي كامل از گذشته‌ها را كمرنگ‌ مي‌كند و كفه عدم حساسيت و وسواس بر گذشته و نگاه به حال و آينده را پررنگ‌تر مي‌سازد.

در هر حال در جنبش اخير، در داخل و خارج از كشور، حتي بخش مهمي از نسل ميانسال نيز خسته از مرزكشي‌هاي سابق باتسامح و مهرباني و طراوت بيشتري با «ديگري» (غيرخودي كه به گونه‌اي ديگر مي‌انديشد و مي‌زييد) برخورد مي‌كند. اگر نسل قبل عمدتا باگذشت و با تمرين بايد ديگري را تحمل كند، بپذيرد و همراه‌اش شود، (و گاه نيز در ميانه راه فيل‌اش ياد مرزبندي‌هاي گذشته‌اش مي‌افتد) اما نسل نو به صورت طبيعي‌تر و عادي‌تري تسامح و ديگرپذيري دارد.

● تسامح در برخورد با سنت و مذهب

يكي از جلوه‌هاي نكته پيشين، در جنبش اخير و بويژه در ميان نسل نو فعال در جنبش، عدم حساسيت‌ها و وسواس‌هاي نسل قبل در جهت‌گيري له يا عليه سنت و مذهب است. هر چند نسل نو نيز از لحاظ مذهبي متكثر و متنوع است و افراد مذهبي سنتي، مذهبي رفرميست و نوگرا، غيرمذهبي و ضدمذهبي را در برمي‌گيرد، اما اين لايه‌ها و طيف‌ها، خندق‌ها و مرزهاي گذرناپذيري را نمي‌سازد. نسل نو نيز در برخوردي فرهنگي با سنت و نمادهاي مذهبي آن وسواس‌ها و حساسيت‌هاي نسل پيش را ندارد و به سادگي يا حسين مي‌گويد، شمع روشن مي‌كند، در نماز جمعه شركت مي‌كند، فرياد الله‌اكبر سر مي‌دهد، نصرمن‌الله و فتح‌قريب مي‌گويد و... گويي در همگان نوعي روحيه ايراني مدارا و رندي حافظ‌وار تجلي كرده است. در بين مذهبي‌هايش نوعي عرفان و معنويت پرتسامح ايراني (كه در آن جمله معروف ابوالحسن خرقاني تجلي مي‌يافت كه در اين سراي هر كس در آمد نانش دهيد و از ايمانش نپرسيد. آن كسي كه در پيشگاه خدا به جان ارزد، در پيشگاه ما به نان ارزد) و در بين غيرمذهبي‌هايش نوعي تحمل و مداراي دگرپذيرانه. البته اين خصيصه به معناي نوع تلفيق تكثرگرايي و شمول‌گرايي (فكري و ديني – سياسي و استراتژيك) است نه به معناي انحلال همه هويت‌ها و مشي‌ها در يك كل مبهم و ذهني. هر چند در ميان بخشي از فعالان (عمدتا ميان‌سال و مسن) خسته و سرخورده از گذشته، نوعي تعليق هويت و انحلال در يك كل سيال و رقيق (البته به تصور خود آنها) مشاهده مي‌شود. اما اين امر را نمي‌توان به همه افراد و اضلاع اين جنبش تعميم داد. تكثر و در برگيري امري متفاوت از انحلال فرديت‌ها (و جمع‌ها) و هويت‌هاست. اما نكته مهم اين است كه اصل اين تكثر به رسميت شناخته شده و با آن همزيستي و همراهي صورت مي‌گيرد.

● روابط خودجوش، شبكه‌اي و غيرمتمركز

شوك حاصل از اعلام حيرت‌آور آرا، عكس‌العمل سريعي را از سوي جامعه به دنبال داشت. اين امر با پيوندي سريع با ايستادگي قابل ستايش و فراتر از انتظار آقايان موسوي و كروبي جنبش سبز را تحركي تصاعدي بخشيد. اين امر در امتداد حركت عمدتا خودجوش قبل از انتخابات بود كه موج سبزي را بويژه پس از مناظره‌هاي تلويزيوني به وجود آورد. هر چند ستادهاي انتخاباتي بستري براي ارتباط و اتصال و سازماندهي نسبي اين حركت بود، اما استقبال از انتخابات و نامزدهاي اصلاح‌طلب فراتر از ظرفيت اين ستادها شد. اگر بخش مهمي از مواد تبليغي توسط ستادها تأمين مي‌شد و يا برخي ابتكارات براي تبليغ توسط آنها مطرح مي‌شد، اما عنان ماجرا به سرعت از دست ستادها خارج شد و خودجوشي و ابتكار عمل مردمي و ارتباط‌ها و اتصال‌هاي محلي و منطقه‌اي و يا حلقه‌ها و گروه‌هاي (مجازي و غيرمجازي) همسالان فضاي انتخاباتي را پيش برد. ادامه اين ماجرا به پس از انتخابات كشيده شد، بويژه آنكه به طور سازمان‌دهي‌شده‌اي ستادهاي مهم و اصلي به سرعت مورد هجوم و تعطيلي قرار گرفت. اما همان گونه كه رنگ سبز از سوي خود جوانان انتخاب و مورد پذيرش آقاي موسوي و شعارهايش قرار گرفت، قرارهاي راه‌پيمايي‌هاي اعتراضي نيز در ابتدا از سوي خود جامعه به طور خودجوش مطرح و از طريق تلفن و شبكه‌هاي اينترنتي (و انعكاس خبرها از سوي برخي رسانه‌هاي ماهواره‌اي) و ... همه‌گير مي‌شد و نامزدهاي مقاوم اصلاح‌طلب را نيز به همراه خود مي‌برد. اگر بخش‌هاي متمركز و شناخته‌شده مورد ضربات پياپي نيروهاي امنيتي حامي كودتاي انتخاباتي قرار مي‌گرفت، اما اين شبكه خود به خودي افقي و نامتمركز قابل ردگيري و سركوب نبود.

در اين ميان ابتكار عمل ها و احساس و ايفاي مسئوليت‌هاي فردي و جمعي (اينترنتي، همسالان، هم‌فكران و...) نيز دستاوردهايي را به ارمغان مي‌آورد: برخورد فعال براي انتشار اخبار و شكستن مرزهاي سانسور (به دنبال قطع اس.ام.اس‌، ارسال پارازيت شديد روي ماهواره‌ها، دستگيري‌هاي گسترده و...)، ارتباط و اتصال افراد به يكديگر براي اطلاع، انگيزه‌دهي و مشاركت در تجمع‌هاي اعتراضي و... و بويژه در كارهاي بسيار خلاقانه در كشف و افشاي تقلب انتخاباتي (مانند كار آماري دقيق و وقت‌گير روي نتايج آراء تفصيلي استان‌ها و شهرها، نحوه اعلام آراء، دقت در تانخوردگي و همساني خط‌ها در عكس‌هاي منتشره از برخي تعرفه‌هاي به اصطلاح بازشماري شده و...) كه به كمك كميته صيانت از آراء نامزدها آمد و تا حدي ضعف‌هاي آنها را جبران كرد. در همين راستا مي‌توان سخن از گرفتن عكس و فيلم از صحنه‌هاي مختلف تظاهرات‌هاي اعتراضي و بويژه صحنه‌هاي ضرب و شتم سبعانه مردم و در اوج آن در صحنه شهادت ندا آقاسلطان و انعكاس آن براي اطلاع همه ايرانيان و همه جهانيان و يا شناسايي برخي عوامل سركوب و كشتار مردم و... و ساختن سرودها و آهنگ‌هاي تأثيرگذار به ميان آورد.

● غافل گيري نيروها و نهادهاي سياسي و مدني

بسياري از نيروها و نهادهاي سياسي و مدني و... در ايجاد فضا و تحرك انتخاباتي، در حد و اندازه خود و در سطوح گوناگون، کم يا زياد، موثر بودند. اما با گرم‌تر شدن و شتاب گيري فضاي انتخاباتي اين افراد و نيروهاي سيال اجتماعي بودند که خود ميدان دار شدند. هم چنين اگرچه بخش قابل توجهي از افرادي که در حرکت هاي اعتراضي جنبش سبز شرکت مي کردند در بستر نهادها و نيروهاي سياسي، مدني، روشنفکري و... به انباشت انديشه و انگيزه براي تحرک اجتماعي رسيده بودند، اما خود اين نيروها و نهادها در برابر سرعت حادثه پس از اعلام آراء غافلگير شدند و بسياري شان نيز تحت ضربات و فشارهاي امنيتي قرار گرفتند. اما اين امري کاملا مشهود بود که نيروها و احزاب سياسي و نهادهاي دانشجويي، زنان، اقوام و...، بنا به علل و دلايل و آسيب‌شناسي تاريخي – اجتماعي و تشكيلاتي که به طور مستقل بايد به آن پرداخت، خود از مردم عقب افتاده و به دنبال آنها حرکت مي کردند. برخي از اين نيروها، به خصوص آنهايي که در رابطه با مشارکت در انتخابات ترديد يا نظر منفي داشتند، حتي در رابطه با کودتاي انتخاباتي نيز اعلام موضع روشن و سريعي نداشتند. البته اکثر نيروها هم روي کودتا موضع گرفتند و هم پس از آن عليرغم فضاي رعب و سرکوب به طرح صريح مواضعي علني و رسمي پرداختند. نامه مشترک آقايان صدر حاج سيدجوادي، مهندس سحابي و دکتر يزدي و اعلام برخي مواضع صريح در اين بيانيه که نخستين صداي داخل کشور در اين حوزه است يکي از نمونه هاي به يادماندني اين مواضع بود.

● دربرگيري و حمايت وسيع مردمي

حقانيت و مظلوميت جنبش سبز، شدت وقاحت آراي اعلام شده و ميل و انگيزه انباشته شده براي تغيير دولت احمدي‌نژاد و وجود قرائن آشکار براي پيروزي نامزد اصلاح‌طلب حتي در همان دور اول، زمينه و بستر مناسبي براي حمايت اقشار مختلف از اين جنبش را پديد آورد. حمايت ورزشکاران (و صحنه هاي غروربرانگيز مچ بند سبز بر دستان برخي فوتباليست هاي تيم ملي)، حمايت علني و با اسم و رسم بسياري از هنرمندان (بويژه شجريان و مخملباف)، اساتيد دانشگاه و... انگيزه‌اي مضاعف در تأكيد بر حقانيت و صداقت معترضان و ضرورت پيگيري و تداوم خواسته هاي اين جنبش پديد آورد. حمايت برخي مراجع و علماي بزرگ قم، اصفهان، شيراز و... نيز جلوه اثرگذار و مهم ديگري از اين حمايت ها بود. در اين مورد ارتباط خانواده هاي زندانيان اخير، انعکاس اخبار سرکوب هاي سبعانه و شهادت مظلومانه جوانان و برخي ارتباطات مردمي و سياسي و حکومتي اين علما، در کنار برخي نوانديشي ها و ويژگي هاي اخلاقي مردم دوستانه شان در اتخاذ اين مواضع اثرگذار بسيار موثر بود و شکاف سياسي را تا اعماق حاکميت پيش برد.

●ايجاد شخصيت و هويت جديد براي ايرانيان خارج از کشور

اگر دولت احمدي نژاد به غرور و هويت ملي ايرانيان، بويژه در خارج از کشور و در اذهان جهانيان لطمات جدي وارد کرده بود، جنبش اخير مردم توانست آن چهره منفي و خشونت گرا و... را از نام ايران و ايراني بزدايد و جلوه سبز و انساني جديدي به آن بدهد. ايراني ها باز در انظار جهانيان داراي شخصيتي مدرن، مترقي، انساني و قابل ستايش و احترام شدند. بخشي از اين رخداد به خاطر مشارکت و فعاليت حداکثري بسياري از ايرانيان وطن دوست خارج از کشور بود. تمايل حداکثري آنان به تغيير در ايران و به ويژه کنار زدن دولت احمدي نژاد از هفته هاي قبل از انتخابات موج جديدي را در بين ايرانيان خارج از کشور برانگيخت. حضور کم سابقه آنها در فرايند انتخابات، پس از آن نيز با گذر از بهت و عصبانيت و يأس اوليه، و در پيوند با خيزش اعتراضي داخلي، در سي سال گذشته بي نظير است. جنبش سبز داخلي به آنان نيز اميد و طراوت بخشيد. تکثر و تسامح و دربرگيري نيروها با عقايد و علايق گوناگون در يک جنبش واحد و حمايت حداکثري آنان از اين جنبش بي نظير و شوق انگيز است.

●همدلي و حمايت افکار عمومي جهاني

انعکاس گسترده و خودجوش اخبار و تصاوير داخلي (بويژه صحنه هاي برخوردهاي خشونت آميز و در اوج آن لحظه هاي غمبار و اثرگذار شهادت ندا)، در کنار تلاش هاي بي دريغ و بي نظير ايرانيان خارج از کشور توانست حمايت بين المللي بي نظيري را براي جنبش تظلم خواهي سبز مردم ايران به ارمغان آورد. حمايت بسياري از شخصيت‌هاي سياسي، روشنفكري، هنري، ادبي و... و عمق‌يابي اين امر حتي تا نمايشگاه‌هاي مد لباس، جلوه‌هاي به يادماندگاري از اين حمايت و همدلي بين‌المللي است.

●بي بنيادي تئوري توطئه و انقلاب مخملي

يک پايه اعتقادي – ابزاري ايدئولوژي سياسي جريان نظامي – نفتي، تئوري توطئه و گفتار دشمن محور (و هراس روانشناختي مستمر از دشمن – فوبيا) است. در مقابله با جنبش سبز نيز اين جريان به طور وسيعي از سوي رسانه ملي و برخي نظريه پردازان ديني و سياسي اش به شدت به بحث انقلاب رنگي و مخملي پرداخت و سعي کرد جنبش مردم را اغتشاش و به سفارت خانه هاي خارجي و شبکه هاي ماهواره اي مرتبط و متصل کند. اگر چه هر يک از دول جهان در چهارچوب منافع خويش با ايران و ايرانيان برخورد مي کنند اما در آن کشورها نيز افکار عمومي و نهادهاي مستقل حضوري کم و بيش فعال دارند. و اگر چه هر يک از رسانه هاي خارجي و جهاني به طور کلي در راستاي ايدئولوژي و يا منافع خويش حرکت مي کنند ولي بسياري از آنها هم داراي اصول حرفه اي يک ابزار اطلاع رساني هستند و هم در بازار پررقابت رسانه ها ملزم به اجراي اين ضوابط اند. اما جدا از اين نکات، براي هر ناظر بي‌طرف و به دور از شائبه هاي منافع حضور در کاست قدرت و ثروت، به خوبي عيان است که حرکت اعتراضي ميليوني مردم يک امر خودجوش و بدون دسيسه و توطئه و سازماندهي‌شده از قبل، بويژه از سوي عناصر يا سياست هاي خارجي است (شنيده شده که اين واقعيت از سوي برخي نهادها نيز مورد تأييد و اذعان قرار گرفته و به اطلاع مقامات مختلف کشور رسيده است).

مسئله اطلاع رساني نيز وظيفه هر رسانه بين المللي است. بي طرفي و عملکرد حرفه اي اکثر آنها بسيار بيشتر – و حتي غيرقابل مقايسه – با رسانه هاي ملي در داخل ايران است که در دست اين جناح و جريان است و از اموال و درآمد عمومي نيز تغذيه مي شود. هم‌چنين ايرانيان مسن و ميانسال فراموش نکرده اند که بيانيه ها و بيانات رهبر انقلاب نيز در آن دوران هر شب از صداي بي بي سي پخش مي شد و باز براي آنان اين صداي باسابقه و آشنايي است که شاه بي بي سي را متهم به ايجاد انقلاب در ايران مي‌کرد و حرکت مردم در قيام تبريز به آن سوي مرزها نسبت داده مي شد.

جنبش سبز نيز يک حرکت ملي و مستقل بوده و هست که بويژه رهبران نمادين و مورد اعتماد آن همگي منتقد غرب اند. در اين حرکت مردمي هيچ جريان طرفدار غرب حضور و فعاليتي مؤثر ندارد. در گذشته و در طول انتخابات و طي حرکت سبز اخير نيز عرق ملي و توجه به منافع ملي همواره مورد توجه همه فعالان آن جنبش قرار داشته و هيچ شعاري نيز که کوچکترين شائبه‌اي عليه منافع ملي و به نفع غربي‌ها باشد؛ مشاهده نمي‌شود. اما اين امر که هر کشور اعم از چين و روسيه و... يا اروپا و آمريکا و... در هر مرحله اي طبق مصالح و منافع خود بخواهند تعيين نسبتي با آن جنبش بکنند، ربطي به رهبران و فعالان و آحاد افراد مشارکت کننده در آن ندارد. ضمن آنکه مقامات و مسئولان دولت حاکم خود مستمرا به دنبال راهي براي مصالحه با آمريکا و گرفتن تضميني براي حفظ قدرت شان بوده‌اند و بارها آنها را به همکاري منطقه اي در عراق و افغانستان دعوت کرده و يا بدان عمل نموده اند. در رابطه با اسرائيل نيز بارها سردمداران اسرائيل و اخيرا مغزهاي متفکر لابي اسرائيل در آمريکا، در ايپک، مواضع و سياست هاي احمدي‌نژاد را هديه اي الهي براي اسرائيل در جلب افکار و احساس عمومي به نفع خود و ايجاد اجماع عليه ايران دانسته‌اند.

●ابعاد و محدوديت هاي جنبش سبز

روشنفکران و فعالان سياسي ضمن توجه به سرفصل جنبش سبز اعتراضي و تحليل و کالبدشکافي ابعاد مختلف آن، اما براي اتخاذ استراتژي در مرحله پيش‌رو بايد از هر گونه برخورد رمانتيک و پوپوليستي با آن پرهيز کنند. لازمه اين امر نيز برخورد واقع گرايانه و تحليل آسيب شناسانه محدوديت ها و ضعف ها و نقايص اين جنبش و نيز اندازه و وزن استراتژيکي است که بايد براي آن در چشم انداز آينده تحولات ايران در نظر گرفت.

جنبش سبز سرفصل ورود ايرانيان از انتخاب به اعتراض بود. اما اين حرکت همچنان انگيزه و توان ورود به اعتصاب براي پيگيري خواسته هاي مسالمت آميز و قانوني خويش را ندارد.

هم چنين به خوبي مشهود است که اين جنبش عمدتا در تهران، برخي مراکز استان‌ها و برخي شهرهاي درجه دوم تحقق‌يافته و همه جغرافياي ايران را در برنمي‌گيرد. اندازه و توان آن نيز در حد و اندازه اي خاص است که مي بايد مورد تحليل قرار گيرد. جريان کودتا در برخورد با اين حرکت پس از مدتي توانست حرکت رو به گسترش جنبش در شهرهاي درجه دو را متوقف و يا مهار کند، سپس همين اتفاق در برخي مراکز استان‌ها که فعال شده‌اند افتاد. در تهران نيز با سياست هاي سرکوبگرانه و بعضا ضدانساني حرکت از مشارکت چند ميليوني، به صدها هزارنفري و گاه هزاران نفري رسيده است. در رابطه با تکبير شبانه نيز همين سير مشاهده مي شود. به علاوه آنکه مشارکت حاشيه شهرها و محلات جنوبي و فقيرنشين شهرهاي بزرگ نيز به طور مستقيم در اين فرايند بسيار ضعيف و محدود بوده است. همه اين نکات و برخي نکات ديگر (که در سطور بعد به آن مي پردازيم) بايد به طور واقع بينانه و از منظر تحليل استراتژيک به دقت مورد ارزيابي قرار گرفته و در چشم انداز آتي لحاظ شود. 

چشم‌انداز و خط مشي پيش رو (مطالبه‌محوري فعال و فراگير)

براي آنكه به تحليل سرفصل نو پس از خرداد 88 و بر آن اساس ترسيم چشم‌انداز و خط مشي پيش روي برسيم به عنوان يك مقدمه و مدخل بايد يك برآورد اوليه از رخداد پيش آمده مطرح كرده و سپس به ارائه چشم‌انداز و راهكار و جمع‌بندي نهايي اين سرفصل بپردازيم.

فضاي سياسي ايران؛ كودتاي انتخاباتي يا كودتاي تمام عيار سياسي؟

در ساعات و روزهاي اوليه پس از اعلام آراء اين احساس پيش آمده بود كه در ايران واقعه‌اي هم چون كودتاي بيست و هشت مرداد اتفاق افتاده و اينك مي‌بايست در انتظار فضاي سياسي به شدت بسته و سياه بود. اما وقايع روزهاي بعد نشان داد كه در ساختار جامعه (و نيز قدرت) در ايران امكان كودتايي آن گونه كه در ادبيات سياسي و تاريخي ما از آن به عنوان كودتاي بيست و هشت مردادي ياد مي‌شود وجود ندارد و جناح امنيتي – نفتي نيز عمدتا به دنبال كودتاي انتخاباتي (جهت جلوگيري از به قدرت رسيدن اصلاح‌طلبان و حفظ قدرت و منافع جريان و جناح خويش) و به دنبال آن آرام كردن فضاي سياسي است (كه البته با عكس‌العمل مردم و حركت انفجاري و ناگهاني جنبش سبز به اين مقصود نرسيد). بر اين اساس بود كه نه موسوي و كروبي بازداشت و نه همه روزنامه تعطيل شدند و نه همه فعالان سياسي و مدني در هر كجا و هر موقعيت و موضع بازداشت گرديدند و .... اما آنچه اتفاق افتاد حاصل تلاقي و تلائم دو خط مشي بود، يكي قديمي‌تر و ريشه‌دارتر و يكي هم جديد و متناسب با كودتاي انتخاباتي. خط مشي اول رويكردي بود كه قدرت غالب مستقر از سال 79 با بستن فله‌اي مطبوعات و به صحنه آمدن و فعال شدن علني جناح امنيتي – نظامي – نفتي و اطلاعات موازي‌اش، آغاز شد. اين خط مشي محدود كردن و بستن تدريجي و لايه لايه فضاي سياسي از طريق برخورد و ناكارآمد كردن نهادها و نيروهاي سياسي و اجتماعي به قصد اتميزه كردن فضاي سياسي است (ارگان‌هاي رسمي امنيتي نيز با اين سياست هم‌سويي‌ دارند).

بدين ترتيب پس از بستن فله‌اي مطبوعات، به برخورد گسترده با ملي – مذهبي‌ها و نهضت آزادي، تحكيم وحدت، طيف آيت‌الله منتظري و... پرداختند. زان پس و بويژه پس از روي كار آمدن دولت احمدي‌نژاد اين امر شتابان‌تر و گسترده‌تر گرديد و برخورد با فعالان صنفي و سنديكايي (معلمان – كارگران)، فعالين حقوق زنان، فعالين قومي و تشكل‌هاي حقوق بشري، دراويش و... هر گونه تلاش براي جبهه‌سازي‌هاي سياسي و همسويي نيروها، و حتي به تدريج برگزاري مراسم نماز عيد فطر و قربان توسط نوانديشان ديني و برگزاري مراسم بزرگداشت برخي بزرگان نوانديشي ديني و ملي - مذهبي، اجلاس و كنگره‌هاي ساليانه برخي احزاب (مثل نهضت آزادي و جنبش مسلمانان مبارز و گاه تحكيم وحدت) و يا انتخاب ادواري شوراي مركزي برخي نهادها (مانند كانون نويسندگان و...) و نظاير آن در دستور كار قرار گرفت. اينك اين رويكرد و روند به مشاركت و مجاهدين انقلاب رسيده است.

اما خط مشي دوم جا انداختن كودتاي انتخاباتي و برخورد با هرگونه مقاومت در برابر آن است. از آنجا كه اين كودتا از قبل طراحي شده بود، احتمالات پيش روي آن نيز پيش‌بيني شده بود. از چند هفته قبل رسانه‌هاي حامي كودتا به صورت فرار به جلو به احتمال به اصطلاح «اغتشاش» اصلاح‌طلبان افراطي پس از شكست‌شان در انتخابات اشاره مي‌كردند. بدين ترتيب آنها در همان شامگاه انتخابات به برخي ستادهاي انتخاباتي اصلاح‌طلبان حمله كردند و در غروب اولين روز پس از آن نيز كه نخستين اعتراضات و درگيري‌هاي پراكنده پيش آمده بود با ورود به دفتر مشاركت و يا منازل برخي از فعالان سياسي اصلاح‌طلب (و برخي نيروهاي ديگر) به بازداشت آنها پرداختند. با توجه به فعاليت‌ وسيع‌تر و تشكيلاتي‌تر مشاركت و ستاد 88 مرتبط با آنها در دوره انتخابات، براي كودتاگران انتخاباتي قابل پيش‌بيني بود كه اولين مقاومت متمركزي كه مي‌تواند به مركزيت هماهنگ‌كننده يا حداقل خط‌دهنده به اعتراض و مقاومت در برابر كودتا بپردازد همين نقطه است. از سويي رويكرد قديمي و چندساله برخورد مرحله و لايه لايه براي اتميزه كردن فضاي سياسي در ايران نيز ديگر به مشاركت و مجاهدين انقلاب رسيده بود. تعاطي اين دو سياست كه اينك بر هم منطبق شده بود باعث برخورد گسترده با مشاركت و مجاهدين انقلاب (به سان برخورد گسترده با ملي – مذهبي‌ها و نهضت آزادي در سال 79) شد. از سويي سياست امنيتي دوم يعني سركوب اعتراض و مقاومت در برابر كودتاي انتخاباتي نيز نياز به سناريويي داشت كه اينك تحت عنوان اتاق فكر و مركزيت انقلاب مخملي مي‌توانست دستاويز دوگانه‌اي هم در برخورد با مشاركت و مجاهدين و هم در برخورد با كل جنبش سبز اعتراضي باشد. (اين سناريو جايگزين سناريوي قبلي «استحاله» و «براندازي قانوني» در برخورد با اين دو جريان شد).

اما سياست دوم نه در اندازه‌هاي يك كودتاي مطلق و تمام‌عيار سياسي، بلكه در چهارچوب يك كودتاي انتخاباتي و سركوب هرگونه اعتراض‌ و مقاومت‌ در برابر آن، تا حد ضرور بود. بدين ترتيب روزنامه‌ها بسته نشدند اما هر شب مأموراني در چاپخانه بر مطالب آنها نظارت مي‌كردند. موسوي و كروبي شخصا بازداشت نشدند اما سعي شد افراد مؤثر پيرامون آنها را يا بازداشت و يا از كارآيي بيندازند. و يا همه سران يا فعالان احزاب، نهادهاي دانشجويي، صنفي و زنان و... نيز بازداشت نشدند بلكه در حد ضرور به اين كار مبادرت گرديد. حتي در كوتاه‌مدت بيشتر به انذار و هشدار پرداخته شد و ادبيات حاميان كودتا به سان برادر يا خواهر بزرگتري بود كه ارث و ميراث همه برادران وخواهران خود را تصاحب كرده است اما حال از همه خواهران و برادرانش مي‌خواهد با خوبي و خوشي و آرامش و صلح و صفا با هم رفتار كنند، ميهماني بدهند و شيريني و شام بخورند و انگار نه انگار! (البته اگر حرفي از ارث و ميراث بالا كشيده به ميان بياورند در دعوا و مرافعه كوتاه نخواهند آمد!). البته اين ادبيات آشتي‌جويانه، كه حاضر به گذشت و ناديده گرفتن برخي از خطاهاي خويشان و اقوام در اعتراض و گلايه به مسئله ارث و ميراث پايمال شده نيز هست، به هيچ وجه علامت عقب‌نشيني نبود. ولي حد و حدود برخورد را نشان مي‌داد.

جناح غالب اما هيچگاه تصور نمي‌كرد كه كودتاي انتخاباتي با چنان اعتراض و مقاومت ميليوني مردم مواجه شود. بدين خاطر در ابتدا اندكي از ماجرا جا ماند و سعي كرد با نيروي انتظامي و كمك جانبي سپاه و بسيج ماجرا را جمع كند. اما پس از راهپيمايي 25 خرداد، شهر به سپاه و نيروهاي وابسته سپرده شد و شد آنچه در بخش اول بدان پرداختيم. و بخش امنيتي كودتا كه در ابتدا سعي در برخورد و ارعاب نيروهاي سياسي داشت و حجاريان را با ويلچر و دكتر يزدي را از روي تخت بيمارستان به بازداشت مي‌برد، اين بار تيغ سركوب و ارعاب را به سمت آحاد افراد معترض به كودتا چرخاند.

پس در مجموع چه در مدتي كه گذشت و چه در آينده پيش روي هم چنان دو خط مشي قديم و جديد امنيتي به طور موازي و مشترك پيش خواهند رفت؛ تداوم برخورد لايه‌لايه و مرحله به مرحله براي ناكار كردن نيروها و اتميزه كردن تدريجي فضاي سياسي و مدني (براي احزاب و نهادهاي مدني و اجتماعي) و سركوب شديد اعتراض و مقاومت در برابركودتا در حد دفاع از آن و مستقر كردن دولت برآمده از اين فاجعه ملي (تداوم و وسعت ابعاد جنبش سبز مي‌تواند بخش دوم سياست‌هاي امنيتي را كند يا تند كند. در اين راستا حتي بازداشت موسوي، خاتمي، كروبي نيز مي‌تواند مطرح باشد).

اما تجربه‌هاي پيشين نيز نشان داده است كه برخورد با نيروهاي سياسي به قصد نابودي آنها و اتميزه كردن فضاي سياسي نمي‌تواند نتايج زيادي داشته باشد. هر چند اين برخوردها به اين نيروها (مانند ملي – مذهبي‌ها، نهضت آزادي، طيف آيت‌الله منتظري، تحكيم وحدت و...) ضرباتي مي‌زند و آنها را مقداري ناكار مي‌كند، اما نمي‌تواند نابودشان سازد و آنها مدتي پس از ضربه دوباره خود را بازسازي و مجددا حركت مي‌كنند. اين امر درباره مشاركت و مجاهدين انقلاب نيز، با توجه به ريشه و نفوذ و حاميان بيشتري كه در ساخت قدرت دارند، به طور مضاعفي رخ خواهد داد. خانواده‌هاي آن زندانيان و نيز افراد باقي مانده‌شان از هم‌اكنون اين كار را مي‌كنند (و حتي فردي مانند بادامچيان در برابر خواست‌هاي جناح افراطي كودتا كه خواهان لغو امتياز اين احزاب هستند مي‌گويد كميسيون ماده 10 نمي‌تواند احزاب را لغو امتياز كند). فعالان زنداني نيز بالاخره آزاد خواهند شد و پس از مدتي خود را بازخواهند يافت و به حركت خويش و اين بار با عمق و تجربه بيشتر، ادامه خواهند داد. بنابراين اين طور نيست كه هر چه جناح نظامي – امنيتي – نفتي قصد و اراده كند تحقق خواهد يافت. هدف آنها اتميزه كردن فضاي سياسي است، اما موفقيت آنها در اين امر بسيار محدود است.

نكته ديگري كه تفاوت كودتاي انتخاباتي را با كودتاي موسوم به بيست و هشت مردادي، جدا از ساخت سياسي جامعه و فعالان آن، مي‌رساند اين است كه ساخت قدرت در ايران نيز به شدت چندقطبي است. اين گونه نيست كه يك قطب در بالا و بقيه با اختلاف سطح زيادي در پايين قرار داشته باشند. اينك حتي جريان راست نيز به شدت چند تكه است و حتي رئيس‌جمهور كودتا در برابر مكتوب رهبر جمهوري اسلامي يك هفته مقاومت مي‌كند.

ابعاد و اندازه‌هاي جنبش سبز

نكته ديگري كه براي ترسيم دقيق‌تر شرايط و بر آن اساس تبيين صحيح‌تر و واقع‌گراتر چشم‌انداز و خط مشي آتي بايد بدان پرداخت تحليل ابعاد و اندازه‌هاي جنبش سبز است.

همان گونه كه در قبل آمد جنبش سبز سرفصل جديدي در حركت اجتماعي مردم ايران پس از انقلاب است. اين حركت بيانگر ورود به مدار راهپيمايي و اعتراض، علاوه بر شركت در انتخابات (كه هر دو را حق قانوني خود مي‌داند) است. اما اين جنبش هنوز انگيزه و توان اجتماعي كافي براي ورود به مدارهاي بالاتر(به مثابه ديگر حقوق قانوني) را از خود نشان نداده است.

از طرف ديگر اختلاف فاز فراواني بين تهران و بقيه كشور وجود دارد. اين حركت هم تماما سراسري نبود و هم به طور عمده (نه كامل) در بسياري از شهرهاي درجه دوم و حتي برخي مراكز استان‌ها تا حد زيادي مهار شد. جدا از صرفا شهري بودن اين جنبش (البته تنها 30 درصد جمعيت كشور در روستاها زندگي مي‌كنند)، هم چنين اين تحرك اجتماعي در همه نقاط شهر نبود. به طور مشخص در تهران عمدتا در مناطق مركزي و بالاي شهر اتفاق مي‌افتاد.

از منظر ديگر نيز با تشديد قتل و سركوب و ارعاب بعد كمي جنبش نيز مسير نسبتا معكوسي را طي كرد. براي برخورد استراتژيك و غيررمانتيك و غيرپوپوليستي با جنبش سبز، هم بايد سرفصل بودن آن را ديد و هم اين مختصات و محدوديت‌ها و سمت و سوها را. برآيند اين دو نكته ضرورت نگاه ميان مدت و درازمدت، و نه كوتاه‌مدت و هيجاني و نزديك‌بينانه، به جنبش سبز را يادآور مي‌شود (كه در سطور بعد درباره آن بيشتر خواهيم گفت). با اين دو نكته و مقدمه استراتژيك مي‌توان به بحث از چشم‌انداز و خط‌مشي پرداخت.

حركت ماشين قدرت با چرخ پنچر

سمت و سوي جناح غالب پس از انتخابات تاكنون، و با وجود همه اشكالات و مستندات درباره تخلفات و تقلبات در انتخابات و عليرغم اعتراضات وسيع مردمي، نشان مي‌دهد كه قدرت مستقر نمي‌خواهد، حداقل در كوتاه‌مدت، امتياز مهمي بدهد و يا عقب‌نشيني كند و عزم و اراده بر حفظ دولت و قدرت و منافع جناح نظامي - نفتي را دارد. رفتارشناسي اين جناح خود بحث مستقلي است اما ملغمه و تركيبي از منافع اقتصادي سرشار (و رمز و رازهاي پيدا و پنهان در اين حوزه)، نگرش و توهم توطئه و دشمن‌هراسي (و نيز استفاده ابزاري از آن) و منش خودبزرگ‌بينانه، خودمحورانه و لجبازانه با رگه‌هايي از لومپني در اين جريان علل و اسباب اين برخورد و رويكرد غيرمعقول است. غيرمعقول از آن نظر كه روي كارآمدن موسوي هم به نفع كشور و هم به نفع خود نظام بود و نيز از اين ديدگاه كه اكثر قريب به اتفاق جريان‌ها و طيف‌هاي راست (حتي جريان‌هاي قوي باسابقه در رأس قدرت) نيز به شدت با احمدي‌نژاد مخالف‌اند و بخش قابل توجهي از مراجع و روحانيون شاخص نيز تمايل به تغيير احمدي‌نژاد دارند.

اما رفتار بلاهت‌آميز و مغرورانه جناح غالب (كه به شكل نماديني در ميزان آراء اعلام شده در انتخابات و اغراق‌آميز و بعضا مضحك بودن آن خود مي‌نماياند)، حداقل در مقطع كنوني بيانگر تداوم همين ويژگي‌هاست. اين جناح اگر مي‌خواست حتي با حفظ نتيجه انتخابات و عدم ابطال آن، با دادن امتيازهايي التيام‌بخش به كارش ادامه دهد مي‌بايست ابتدا به آرام‌سازي منتقدين دروني جريان راست (با مشاركت دادن آنها در قدرت و كابينه دولت) مي‌پرداخت. آنگاه با تلطيف برخورد و مثلا آزادكردن زندانيان اصلاح‌طلب تا حدي به ترميم رابطه با آنها دست مي‌زد و در رابطه با مردم معترض نيز با حداقل ظاهرسازي‌هايي از خانواده‌هاي شهدا و قربانيان و آسيب‌ديدگان اعتراضات دلجويي مي‌شد و تمامي زندانيان اين حوادث مورد بخشودگي و آزادي قرار مي‌گرفتند. اما انتصاب مشايي به معاونت اولي (و سپس رياست دفتر رئيس دولت) نشانگر آن است كه حتي قرار نيست به منتقدين دروني راست نيز امتيازي داده شود و تأكيد بر رهبري اغتشاش توسط برخي فعالان سياسي اصلاح‌طلب و تأكيد بر بازداشت طولاني‌مدت و اعتراف‌گيري از آنها و حتي به ميان آوردن سخن از اعدام برخي از ايشان باز بيانگر عدم تصميم به امتيازدهي به اصلاح‌طلبان (و سعي در غيرخودي كردن آن‌ها)ست. سركوب سبعانه مردم و بازداشت و نگهداري ده‌ها نفر از زندانيان و وصل كردن آنها به بيگانگان نيز نشان مي‌دهد قصد دلجويي از مردم معترض نيز وجود ندارد. و هم چنان پيكان دو شاخه ناكار كردن احزاب و نهادهاي مخالف و اتخاذ سياست وحشت «النصر بالرعب» در برخورد با جامعه هم چنان از ديد آنان در دستور كار است. اين سياست ظاهرا سعي در خاموش كردن اعتراضات و ناديده گرفتن اين شكاف بزرگ دارد. گوش‌ها براي شنيدن صداهاي مشفقانه و نصيحت‌آميز منتقدان داخلي نيز بسته است، صداهايي كه از سوي بسياري مراجع و روحانيون در نقاط مختلف كشور بلند شده است. اعتراضات و نصايح هاشمي، خاتمي و...، برخي نق‌ها و گلايه‌ها و گاه موضع‌گيري‌هاي صريح برخي طيف‌ها و افراد جريان راست و... اينك شكاف داخل قدرت به حداكثر درجه خود در طول سي سال پس از انقلاب رسيده و حتي منسوبان و بيت آيت‌الله خميني، فرزندان دكتر بهشتي و برخي فرزندان آيت‌الله مطهري، خانواده‌هاي برخي از شهداي معروف جنگ از بيت قدرت مستقر به طور واضح و قاطعي فاصله گرفته و مي‌گيرند. انتخابات حتي از ديد افرادي در حد رئيس‌مجلس و نظاير آن نيز قابل ترديد است و معاون مجلس هم، فقير و غني و حزب‌اللهي و غيرحزب‌اللهي را در رابطه با انتخابات مسئله‌دار مي‌داند. در ماجراي مشايي نيز حتي نزديك‌ترين و پرشورترين حاميان دولت كودتا سخن به انتقاد و حتي اعتراض مي‌گشايند.

اينك به نظر مي‌رسد دولت كودتا، با سر در برف كردن و در حالت انگار نه انگار، مي‌خواهد به حركت خود ادامه دهد. و در سياست داخلي با وعده، رعب، تحميق و توزيع صدقه‌اي درآمد نفت و تداوم سياست‌هاي غيركارشناسانه و در سياست خارجي با تداوم ادبيات گذشته در ظاهر و سعي در حل و فصل مشكلات و گرفتن تضمين امنيت در باطن، هم‌چنان با چرخ پنچرشده از مشروعيت‌زدايي وسيع از انتخابات حركت كند. اما روحيه از درون فروپاشيده شده رئيس دولت كه در حركات و سكنات‌اش به خوبي مشهود است، شكاف و شكست را از درون و از گام نخست عيان مي‌كند. كاهش درآمد نفت و كاسته شدن از ميدان مانور اقتصاد صدقه‌اي، رشد تورم و فقر و فساد و تبعيض و آشكار شدن شتابان سياست‌هاي ناكارآمد و ضدتوسعه دولت، فشار نقد و اعتراض فراگير از دروني‌ترين بخش‌هاي جريان راست تا روحانيون و جناح‌هاي سياسي مختلف درون و بيرون از حاكميت و انبوه نخبگان سياسي، فكري، هنري، ورزشي و... تا توده‌هاي وسيع مردم كه به صورت يك قدرت غاصب به دولت مي‌نگرند و تا عرصه جهان كه بسياري از ملت‌ها و دولت‌ها مشروعيتي براي دولت قائل نيستند، مشكلات دولت را دوچندان مي‌كند. اعضاي ادارات و بوروكراسي وسيع دولت نيز همين احساس مشترك را نسبت به وزراء و مسئولان خود دارند و اگر نافرماني مدني نمي‌كنند اما انگيزه زيادي براي بدفرماني مدني دارند. با بازگشايي مدارس و دانشگاه‌ها نيز اين احساس بيش از پيش در فضا منتشر خواهد شد. علاوه بر هزينه‌هاي گزاف معنوي و اخلاقي كه كودتا و دولت بر آمده از آن را عميقا دچار شكست اخلاقي و مردم آگاه معترض و مظلوم را برنده مطلق اخلاقي اين رويارويي نابرابر كرده است؛ افزايش هزينه‌هاي مادي امنيتي نيز بار جديدي بر دوش دولت ناتوان خواهد بود. همان طور كه نتايج سياست‌هاي ضدتوسعه‌اي دولت روز به روز با بيكاري و تورم بيشتر، تعطيلي صنايع و فروپاشي توليدملي و تشديد وابستگي اقتصادي و واردات انواع و اقسام كالاهاي مصرفي و... خود خواهد نماياند.

برخورد كشورهاي جهان و بويژه دول غربي با حوادث ايران نيز قابل تأمل است. بسياري از اين كشورها هم تحت تأثير افكار عمومي‌شان هستند و هم منافع استراتژيك‌شان را در نظر دارند. بسياري از آنها هنوز به دولت جديد تبريكي نگفته‌اند. اما بررسي واقع‌گرايانه حد و حدود برخورد آنها نيز ضروري است. به نوشته يكي از نشريات غربي سرعت چرخش سانتريفيوژها در ايران تندتر از جنبش اعتراضي مردم ايران است. آنها پس از مدتي مكث و تأمل در يك محاسبه استراتژيك به حد و اندازه‌هاي معين جنبش سبز و نوع برخورد قدرت مستقر با آن پرداختند. كشورهاي اتحاديه اروپا و آمريكا به تبع افكار عمومي‌شان از جنبش سبز حمايت معنوي كردند، اما در برخورد رسمي با دولت ايران در نهايت منافع‌شان را ترجيح مي‌دهند. (ضمن آنكه در برخي مناطق جهان مانند عراق، افغانستان و لبنان نيز نيازها و منافع متقابل بين آنها و ايران وجود دارد). البته مواجهه غرب با دولت ايران روندي را طي كرده است كه اينك بر اساس قطعنامه‌هاي شوراي امنيت و بر محوريت توقف غني‌سازي اورانيوم قرار گرفته است. اين امر را بايد مستقلا مورد بررسي قرار داد (در گذشته طي جزوه‌اي تحت عنوان «نداي صلح و آزادي در شرايط خطير ملي» به تفصيل به اين امر پرداختيم).

اينك به خوبي مشهود است كه دو جريان راست افراطي در ايران و اسرائيل سياست خاورميانه‌اي اوباما را با مشكلاتي جدي مواجه كرده‌اند. حد و اندازه جنبش سبز در ايران ضمن لحاظ شدن در معادلات سياسي، اما تغيير كيفي در سياست اوباما در برخورد با ايران ايجاد نكرده است و اين سياست‌هاي آتي دولت كودتا در رابطه با مسئله غني‌سازي است كه مي‌تواند چشم‌انداز آينده ماجرا را رقم بزند. دولت‌هاي اروپايي نيز تحت فشار افكار عمومي‌شان ادبيات راديكال‌تري در رابطه با دولت ايران دارند، اما در نهايت آنها نيز ضمن حمايت معنوي از جنبش سبز (آن هم با انرژي و انگيزه‌اي شايد بيشتر از آمريكاي اوباما)؛ همانند و به تبع آمريكا، سياست كلي‌شان را در رابطه با قطعنامه‌هاي سازمان ملل و موضوع غني‌سازي تنظيم‌ خواهند كرد. اما هم آمريكا و هم اروپا (و با نقش تقويت‌كننده لابي اسرائيل) تمايل فراواني براي استمرار و تشديد سياست انزواي دولت ايران را دارند. اين امر ممكن است بدانجا رسد كه هيچ‌كدام از مقامات اصلي قدرت كودتاي مستقر تمايلي به خروج از كشور و سفر به كشورهاي غربي نداشته باشند. اين روند سياست نگاه به روسيه و چين را در آنان تشديد خواهد كرد. البته تشديد تلاش براي اصلاح و بهبود پنهاني رابطه با غرب نيز در دولت كودتا شديدا قابل پيش‌بيني خواهد بود. دولت جديد ممكن است حاضر به دادن امتيازهاي بيشتري در اين چارچوب باشد. اما هر قدر فشارهاي داخلي بيشتر و مقاومت (ولو نقطه‌چيني و پريوديك) در برابر آن استمرار يابد، طنين مشروعيت‌زدايي از دولت بيشتر و تصوير نمادين كوتولگي سياسي آن، در داخل و جهان، پررنگ‌تر خواهد شد و اقتدار ملي كاهش بيشتري خواهد يافت.

اين وضعيت دولت كودتا در ايران را براي غربي‌ها به موجودي ضعيف براي فشار جهت معامله و امتيازگيري و طعمه‌اي مناسب براي حمله تبديل خواهد كرد. جريان راست افراطي قدرت يافته در اسرائيل نيز هميشه در حال سبك و سنگين كردن حمله به مراكز هسته‌اي ايران است. در پيش گرفتن اين سياست از يك سو برخاسته از همين محاسبات استراتژيك (و بررسي عكس‌العمل‌هاي احتمالي ايران) و از سويي موافقت و هماهنگي دولت‌هاي غربي است. اما هر گونه حمله اسرائيل به ايران شديدا به ضرر مردم و جنبش سبز و ديگر جنبش‌هاي مطالبه‌محور در ايران است. راست افراطي اسرائيل با اين كار مي‌تواند بزرگترين خدمت را به راست افراطي در ايران جهت سركوب هر چه بيشتر داخل و ايجاد مشروعيت داخلي و منطقه‌اي و جهاني براي خود به جاي مشروعيت از دست رفته‌اش بكند.

به هر حال دولت كودتا با چرخ‌هايي پنچر از عدم مشروعيت و شكست اخلاقي و چرخ‌هايي با باد، ناشي از درآمد نفت (و قدرت بوروكراتيك و نيز ماشين سركوب ناشي از آن) هم چنان قصد رانندگي در جاده‌هاي پرسنگلاخ ايران و جهان را دارد.

جنبش سبز به مثابه يك جنبش مطالبه‌محور «خودوبژه»

در قبل سير و ابعاد جنبش سبز تحليل شد. اينك به عنوان يك برآورد و جمع‌بندي مي‌توان گفت روند اين جنبش بيانگر تبديل جنبش سبز از يك جنبش معطوف به نتيجه (ابطال انتخابات) به يك حركت و جنبش ارزش‌گراي مشروعيت‌زدا از دولت كودتا است. توازن قواي سياسي اما، ضمن آشكار بودن افزايش توان مردم معترض و منتقد، بيانگر آن است كه توان قدرت غالب به شكل محسوسي بيشتر و تاكنون قادر به كنترل و مهار جنبش مزبور بوده است؛ مهار نه نابودي. اين جنبش شبيه برخي شورش‌هاي انفجاري و ناگهاني در اسلام‌شهر، قزوين، مشهد و... سركوب و نابود نخواهد شد و حركت‌اش به صورت نقطه‌چيني و گهگاه و مناسبتي، البته با ابعادي متفاوت از شروع و آغاز اين حركت، ادامه خواهد داشت. اين ويژگي آن را از حالت شورش‌ها و جنبش‌هاي متداول در ايران خارج كرده و به آن حالت «خاص» و «خودويژه» مي‌دهد. قدرت غالب اينك سعي دارد آن را شورشي مانند ديگر شورش‌ها كه بالاخره آن را سركوب و متوقف خواهد كرد بنگرد. در اين چارچوب حداكثر سعي‌اش را با بهره‌گيري از شيوه‌هاي كلاسيك و متداول سركوب شورش‌هاي اجتماعي (بويژه در روسيه)، براي سركوب و خاموشي آن به كار خواهد بست. اما اين حركت به صورت نقطه‌چيني و خودويژه تداوم خواهد يافت. ولي تا جناح غالب متوجه اين حالت شود مدتي طول خواهد كشيد. در آن صورت يا بايد سياست‌هاي جديدي در مواجهه با آن اتخاذ كند و امتيازات كم و بيشي به آن بدهد و يا ضمن عادي شمردن و پذيرش ظهور گاه به گاه آن به برخورد فرسايشي با همين راه‌كارهاي سركوب‌گرانه فعلي (و يا با مقداري دستكاري در اين سياست‌ها به خاطر عكس‌العمل‌هاي منفي درون و بيرون قدرت و واكنش‌هاي جهاني نسبت به آن – مثلا زندان‌هاي طويل‌المدت دادن يا محروميت‌ها و محدوديت‌هاي شغلي و...) ادامه دهد.

در هر حال اينك زيردريايي مردم ناراضي كه مدتي زير آب رفته بود به روي آب آمده است. قدرت مستقر هرگز فكر نمي‌كرد مردم منتقد و ناراضي مرعوب و درگير مشكلات روزمره و بويژه «مشتي بچه سوسول» و جوان به دنبال خوش‌گذراني بتوانند چنين اعتراض و مقاومتي را صورت دهند و جرأت كنند پا به خيابان گذارند و ميليون‌ها انسان، به صورت داوطلبانه (و نه با بسيج دولتي و امكانات عمومي)، در حد راهپيمايي‌هاي بزرگ دوران انقلاب خود را به رخ قدرت بكشند و بر حق قانوني خود براي تجمع و راهپيمايي تأكيد نمايند. اين جنبش اگر چه از اين پس به صورت نقطه‌چيني خود مي‌نماياند، اما ممكن است در آينده در مدارهاي كارآتر و عميق‌تري ظاهر شود و حقوق انساني و قانوني خود را با توان بيشتري طلب كند. نقطه كليدي و استراتژيك براي فعالان سياسي و مدني، اينك جدا از تداوم نقطه‌چيني مشروعيت‌زدايي از دولت كودتا، بررسي و كالبدشكافي اين نكته است كه چگونه مردم در حركت مدني خويش از انتخاب قدم به اعتراض گذاردند، چه مؤلفه‌هاي انديشه‌اي و انگيزه‌اي و سازماني و تشكيلاتي اين مهم را ميسر ساخت و چگونه و با چه ابعاد و مهندسي و چگونه اين حركت مسالمت‌آميز و مدني مي‌تواند با انگيزه و توان و ساختاري قدرتمندتر حقوق بيشتري را جهت بهبود وضعيت زندگي خويش و آزادي و رفاه و عدالت و سربلندي سرزمين و ملت ايران كسب نمايد. تمامي حواس‌ها و توان‌ها نبايد صرفا و منحصرا معطوف به تداوم نقطه‌چين مزبور با نگاه كوتاه‌مدت، بدون رويكرد درازمدت و استراتژيك براي غني‌سازي جامعه مدني و سياسي در ايران باشد.

چشم‌انداز آتي: مطالبه‌محوري فراگير روشنگرانه - افشاگرانه

در راستاي روندي كه تاكنون ترسيم شد، اين چشم‌انداز قابل تصور است كه جنبش اعتراضي انتخاباتي (جنبش سبز) كه خود از همه جنبش‌هاي ديگر اجتماعي (دانشجويان، زنان، فعالان سياسي، روشنفكران، معلمان، كارگران و...) تغذيه شد، اين بار به عكس به تغذيه آنها بپردازد. به تدريج جنبش‌هاي مطالبه‌محور گذشته، نيز به تدريج فعاليت خود را باز يافته و ادامه خواهند داد. چرا كه مطالبات و خواسته‌هاي آنها برخاسته از برنامه‌هاي عيني و ملموس هر يك است (آزادي و استقلال و... براي دانشجويان، حقوق مساوي براي زنان، رفاه حداقل براي كارگران و معلمان و...، آزادي فكري و مطبوعاتي براي روشنفكران و نويسندگان و روزنامه‌نگاران، آزادي سياسي و آزادي بيان و فعاليت و دغدغه‌هاي سرنوشت ملي براي فعالان سياسي و ده‌ها مطالبه مهم و ملموس براي ده‌ها نهاد مدني و اجتماعي و...). اين بار اين جنبش‌ها به صورت جنبش‌هاي مطالبه‌محور جدي‌تر و ريشه‌اي‌تر به حركت تدريجي خود ادامه خواهند داد. آنها با لحن قاطع‌تر و شايد ناراضي‌تر و عصباني‌ از قدرت نامشروع مستقر، مطالبات‌شان را خواهند خواست. از اين پس برخورد «روشنگرانه و افشاگرانه» درونمايه بسياري از جنبش‌هاي مطالبه‌محور و ادبيات سياسي رايج در اين فعاليت‌هاي متنوع را در مواجهه با دولت تشكيل خواهد داد. در همين مدت عدم موضع‌گيري‌ دولت در برابر كشتار مردم مسلمان چين، عليرغم آن كه دولت احمدي‌نژاد از نظر نيروها و مردم معترض مشروعيت ندارد، اما با حجم وسيع برخورد و انتقاد با رويكرد و لحن «روشنگرانه – افشاگرانه» مواجه شد. تداوم پررنگ‌تر همين نمونه‌ در چشم‌انداز آينده نيز قطعا محتمل است. همچنين حركت‌هاي حقوق بشري (كه مشروعيت و عدم مشروعيت قدرت را ظاهرا در پرانتز مي‌گذارد) باز تشديد خواهد شد. لحن و ادبيات اين حركت‌ها نيز راديكال‌تر از گذشته خواهد بود.

جنبش اعتراض به انتخابات نيز، اگر به درستي رهبري و هدايت شود، به علت موضوع و مطالبه عام‌تر و فراگيرترش مي‌تواند به لحاظ كمي و جغرافيايي گسترده‌ترين جنبش‌هاي مطالبه‌محور و به لحاظ كيفي نيز عميق‌ترين آنها باشد. مطالباتي چون انتخابات آزاد و سالم، حذف نظارت استصوابي، آزادي زندانيان سياسي، آزادي مطبوعات، آزادي تجمعات و راهپيمايي، محاكمه و مجازات عاملان كودتا و عاملان قتل و تجاوز و سركوب‌هاي اخير و... استعداد فراگيري گسترده و حمايت از سوي همه طيف‌ها و همه فعالان جنبش‌هاي گوناگون را دارد. اما نبايد اين انتظار وجود داشته باشد كه تمامي جنبش‌هاي «خاص» اجتماعي و همه حركت‌هاي مطالبه‌محور، مطالبات خود را تعطيل و منحصر در اين مطالبات عام و مشترك و خود را در جنبش سبز مستحيل و منحل سازند. تجربه تاريخي مطالبه‌محوري و عبور از حركت‌هاي انحصاري و اصلي – فرعي كردن‌هاي مكانيكي دهه‌هاي گذشته از اين نقطه عبور كرده است. رهبران نمادين اين جنبش خوب و فوق انتظار ايستاده‌اند، اما شايد نتوانند خوب حركت كنند. آنها به شدت تحت فشارند، اطراف‌شان بمباران امنيتي شده‌ است، احتمال بازداشت خودشان نيز منتفي نيست، برخي ناهماهنگي‌هاي دروني هم دارند و... آقاي موسوي تيپ چندان تشكيلاتي نيست و نگرش تشكيلاتي خاصي (شبكه‌اي) دارد و اخلاق ايدئولوژيك و ويژگي‌هاي فردي‌اش مقاومت به يادماندني او را به ارمغان آورده است و برخي وسواس‌هاي سياسي و رعايت محسوس و نامحسوس مرزبندي‌هاي خاص سياسي‌اش نيز توان وي براي حركت جمعي را مقيد و محدود مي‌ُسازد. آقاي كروبي نيز عليرغم تأسيس حزب، اما بيشتر فردي عمل مي‌كند و با صداقت و شجاعت فردي‌اش ايستادگي كرده است. ضمن آنكه بيشتر حسي حركت و عمل مي‌كند. در اين چشم‌انداز جنبش اعتراضي انتخاباتي (جنبش سبز) به عنوان يكي از (و در صورت درست عمل كردن، مهم‌ترين و فراگيرترين) جنبش‌هاي مطالبه‌محور و در حد و اندازه يك حركت اعتراضي و فرسايشي مشروعيت‌زدا، فرهنگ‌ساز و آزاد و تربيت‌كننده و افزايش‌دهنده انديشه و انگيزه نيروهاي اجتماعي عمل خواهد كرد. اين فرهنگ‌سازي و تأثيرگذاري، اما در موازنه قواي سياسي كلان در حد يك حركت ايذايي (براي دولت كودتا) عمل خواهد كرد. جنبش سبز بسان تيغ ماهي است كه در گلوي قدرت كودتا گير مي‌كند، نه قدرت خارج كردن و حذف و سركوب آن را دارد و نه قدرت قورت دادن و جذب و هضم آن را. جناح نظامي – نفتي فعلا تصميم گرفته است با تيغ در گلو زندگي كند و رابطه متقابل فرسايشي با آن داشته باشد. آينده‌ اين رابطه متقابل به عملكرد دو طرف بستگي دارد. يك طرف به چاه نفت وصل است و يك طرف به كوه مردم و نسل نو. نسل نو، فصل نويي ساخته است، اما پول نفت از قديم هم بوده است. تا اينجا پيروزي اخلاقي به طور مطلق متعلق به جنبش سبز بوده است، اين را شكاف در اعماق قدرت و قضاوت وجدان‌هاي بيدار در ايران و جهان مي‌گويد.

زدن برش تشكيلاتي و بررسي جنبش سبز از اين زاويه نيز يك ضرورت مهم است. همان گونه كه در سطور قبل آمد جنبش سبز از منابع متعددي (اعم از جنبش‌هاي دانشجويي،‌ زنان، اصناف، احزاب، روشنفكران، جوانان متصل در حلقه‌هاي اينترنتي و...) بهره گرفت. اما شتاب عكس‌العملي آن همه اين نهادها را جا گذاشت. چرا كه بزرگترين محرك ن انب

آن انباشت نارضايتي‌هاي چندين ساله و غليان‌دهنده اصلي آن توهين بزرگ كودتاگران انتخاباتي به شعور مردم و بويژه احساسات پاك جوانان فعال شده و اميدوار در دوران فعاليت و تبليغات انتخاباتي و نمك‌هايي بود كه ادبيات لومپني‌ رئيس دولت غاصب به زخم آنان مي‌ريخت. اگر در گذشته و گهگاه، رهبران، بدنه را مي‌كشيدند، اين بار اين بدنه بود كه رهبران را به دنبال خود مي‌كشيد، رنگ سبز را به نماد آنها تبديل مي‌كرد و محل راهپيمايي و تجمع اعلام مي‌نمود و ابتكارات عملي‌اش را به ميان مي‌نهاد. احزاب، تشكل‌هاي دانشجويي، جمع‌هاي زنان، نهادهاي كارمندي و كارگري، تشكل‌هاي مدني و... از مردم عقب‌مانده بودند.

در ميان اين التهاب و در حالي كه هنوز فضا سيال و مه‌آلود است، بحث‌هاي نظري و ذهني تشكيلاتي كه چندسالي است در دوران افول حركت‌هاي اصلاحي (و رشد جنبش‌هاي مطالبه‌محور) در گرفته است مجددا و با شتاب مطرح شد. هر چند شوقي برنينگيخت. بحث از تشكيل حزب، جبهه، شبكه افقي، نهادهاي مدني و... از اين دست مباحث بود. فضا عمل‌گراتر و ملتهب‌‌تر از آن بود كه به اين مباحث نظري بپردازد. ضمن آنكه در چندساله اخير نقاط ضعف و قوت بسياري از اين ديدگاه‌ها در كشوري نفتي با دولت متمركز چون ايران نيز روشن شده است. اما آنچه در اين ميان تازگي دارد اصل واقعه‌اي است كه در جريان است. برخي نيز منفعلانه سعي در توجيه و تئوريزه كردن همين وضع موجود، بدون برخورد تحليلي و آسيب‌شناسانه با آن، كردند. بحث از سازماندهي خودبه‌خودي شبكه‌هاي افقي كاملا غيرمتمركز (و حتي بحث‌ از «اجماع» در تصميم‌گيري) به ميان آمد. در اين منظر جنبش خودبه‌خود اتفاق مي‌افتد و خودبه‌خود پيش مي‌رود و مثل دست نامرئي اقتصاد بازار آدام اسميتي خودبخود همه مسائل و مشكلات پيش روي را حل مي‌كند. ديگر نه وظيفه و مسئوليت معين و مشخصي را متوجه هيچ فرد و حزب و نهادي مي‌كند و نه آنها را در تيررس و مظان امنيتي قرار مي‌دهد. برخي فعالان نيز به سان پدري كه همه آرزوهاي دست‌نيافته خود را در فرزندش مي‌بيند، به جنبش‌ستايي محض پرداختند و تحقق همه آمال و آرزوهايشان را در آن ديدند. اين روحيه و برخورد بارها در تاريخ ايران تكرار گرديده و فرزندها و مشي‌ها و ساختارهاي تازه متولد شده، بدون آسيب‌شناسي مورد ستايشي تقديس‌آميز قرار گرفته است (نمونه مهم‌اش جنبش چريكي دهه 40 و نوع مواجهه افراد و نيروهاي كمتر فعال آن دوران با آن).

در هر حال براي روشن‌تر شدن زاويه بحث تشكيلاتي درباره جنبش سبز تفكيك سه نوع حركت از يكديگر ضروري است. يكي شورش‌هاي انفجاري و ناگهاني كه به سرعت يا سركوب مي‌شوند و يا به نتيجه مي‌رسند (مانند شورش در اسلام‌شهر و قزوين و يا اعتراض مردمي به انتخابات در برخي شهرها كه به سرعت نتيجه مورد نظر مردم در آراء منعكس مي‌شود). اين حركت‌ها عمدتا عكس‌العملي، داراي خواسته محدود و مشخص و تقريبا بدون هيچ گونه سازماندهي و رهبري است.

نوع دوم اين حركت‌ها، جنبش‌هاي ارزش‌گرا و فرهنگ‌ساز اعتراضي، شبيه جنبش مخالف جهاني‌سازي است كه از پيش به عدم توازن قواي خود در برابر جناح مقابل واقف است و بيشتر درونمايه روشنگري، افشاگري و اعتراض مدني و ايدئولوژيك دارد. اين جنبش‌ها نيز كه چندان به دنبال موفقيت ملموس و مشخص براي وادار كردن رقيب به شكست نيست معمولا داراي روابطي شبكه‌اي اما عمدتا افقي و غيرمتمركز است.

اما نوع سوم حركت‌هاي مردمي اعتراضي است كه به دنبال كسب موفقيت عيني و ملموس است اما چندان كوتاه‌مدت و ناگهاني و جهشي كه خود به خود به پيروزي برسد نيست، مانند برخي مبارزات براي تحقق دموكراسي و به رسميت شناختن نتايج واقعي انتخابات و نظاير آن. اين حركت‌ها معمولا حالت شبكه‌اي «جدولي» (هم افقي – هم عمودي)‌اند. اين حركت‌ها كاملا به دنبال به نتيجه رسيدن هستند بنابراين هر قدر از حالت اعتراض و افشاگري به نتيجه و موفقيت نزديك مي‌شوند و قدرت مقابل حاضر به گفتگو و مذاكره و امتيازدهي است؛ نظم و سازماندهي شبكه‌اي جدولي و داراي تمركزنسبي آنها پررنگ‌ترو موثرتر مي‌شود (برخي حركت‌ها نيز بينابيني هستند مانند بعضي جنبش‌ها در دفاع از محيط زيست، عدم دفن زباله‌هاي اتمي در يك نقطه خاص، دفاع از برخي گونه‌هاي جانوري در خشكي و دريا و جلوگيري از شكار آنها و... اين حركت‌ها هم چشمي به موفقيت احتمالي دارند و هم احتمال عدم اثرگذاري و عقب‌نشيني طرف مقابل را مي‌دهند. اين حركات نيز هر قدر معطوف به نتيجه عيني مي‌شوند شكل شبكه‌اي جدولي داراي نظم و رهبري و برنامه منظم و منسجم و متمركزتري براي مراوده با طرف مقابل پيدا مي‌كنند).

حال جنبش سبز نيز در ابتدا كاملا به صورت خودجوش و و اكنشي آغاز حركت كرد (و تئوري‌هاي اتاق فكر و هدايت از سوي بيگانگان همان گونه كه بسياري از اجزاء و نهادهاي درون نظام نيز گفته‌اند توهم اغراق‌شده و ياوه‌اي سياسي براي سركوب مردم بيش نيست). اما اگر اين حركت بويژه پس از راهپيمايي دوميليوني 25 خرداد از سوي قدرت مورد اعتنا و توجه قرار مي‌گرفت و مي‌خواست معطوف به نتيجه حاصل از مراوده و گفتگو باشد، نظم و سازماندهي شبكه‌اي جدولي و داراي تمركز نسبي بيشتر در آن حياتي و ضروري مي‌شد. روند اين حركت به سمت جنبشي ارزش‌گرا و روشنگرانه – افشاگرانه مي‌تواند بر تصور و توهم تشكيلاتي تماما افقي غيرمتمركز بيشتر دامن بزند. اما در همين مدت نيز برخي ناهماهنگي‌ها در فرضا حركت در سكوت و يا شعار دادن؛ تماما مسالمت‌آميز بودن يا برخورد و درگير شدن و سنگ‌پراني به لباس‌شخصي‌ها و يا اعلام كردن چهار نقطه تجمع از سوي سايت‌هاي مختلف (مثلا در مورد چهلم شهدا) كه نهايتا سايت‌ آقاي موسوي را مجبور به اعلام يك نقطه اصلي مي‌كرد و نظاير آن، مشاهده مي‌شود. (البته اتفاقا تجمع در مراكز متعدد نيروي سركوب را منتشر و ضعيف مي‌سازد. اما اين حسن استثنايي نبايد به عنوان يك حسن اصولي تعبير شود!).

در هر حال اينك در راستاي چشم‌انداز ترسيمي در بالا مي‌توان بر اين ضرورت پاي فشرد كه فعالان سياسي و مدني كه در جنبش سبز فعال‌اند بايد هر يك در جنبش‌هاي خاص خود نيز فعال شوند (فعاليت‌هاي دانشجويي، زنان، اصناف‌، احزاب، حلقه‌هاي اينترنتي و...) و به طور موازي و مكمل، جنبش سبز نيز به عنوان يك جنبش مطالبه‌محور (و شايد جنبش مشترك و همگاني همه فعالان همه جنبش‌هاي مطالبه‌محور)، با حضور و فعاليت همين فعالان تداوم يابد. اين تداوم هم مي‌تواند به صورت همين حالت خودجوش باشد كه كمتر در پي دستيابي به اهداف عيني و بلكه بيشتر به دنبال مشروعيت زدايي و تأثيرگذاري است و هم مي‌تواند در شكل متكامل‌تري از سوي رهبران نمادين اين جنبش با نوعي سازماندهي شبكه‌اي جدولي، كه همكاري ديگر اضلاع و اجزاء جامعه مدني (اعم از احزاب، نهادها و نيروهاي اجتماعي و...) را مي‌طلبد همراه گردد. نام اين نهاد جبهه يا جمع مدني گذاشته شود در عمل و محتوا هيچ تفاوتي ندارد. تغيير نام هيچ امر عيني و واقعي را متفاوت نخواهد ساخت. چون زير هر دو نام قرار است فعاليت واحدي صورت گيرد و روابط مشابهي تعريف شود. اما با توجه به انديشه، روحيه و رفتار رهبران نمادين جنبش سبز چشم‌انداز چندان روشني براي شكل‌گيري اين جبهه يا نهاد مدني شبكه‌اي جدولي متصور نيست. ضمن آنكه جناح غالب نيز چندان روي خوشي به اين پديده نشان نخواهد داد و حداكثر توقع و ظرفيتي كه از طرف افراد و جريان‌هاي معتدل‌تر راست نيز تحمل شده، ساختن حزبي از سوي آقاي موسوي و صرفا تيم مشاوران و همراهان خودش، نه همراهي و همكاري با ديگر احزاب و نهادها و جنبش‌هاي اجتماعي است. اما اين امر نيز از سوي جناح نظامي – نفتي به شدت مورد مخالفت قرار گرفته است. آقاي موسوي علاوه بر ايستادگي، اگر به سمت هر نوع همبستگي كه با روال و روحيه خود بيشتر سازگار مي‌بيند حركت كند، خودگامي فراپيش و قابل ستايش گذاشته است.

موج شتابان اوليه جنبش اعتراض انتخاباتي از بسياري از تشكل‌هاي نسبتا فعال در حوزه‌هاي مختلف (تحكيم وحدت در ميان دانشجويان، چند تشكل فعال در حوزه زنان، تشكل‌هاي صنفي معلمان و كارگران، احزاب سياسي درون و بيرون از حاكميت، نهادهاي مدني مختلف و...) جلو افتاد. اما اين موج حالت رفت و برگشتي دارد. موج، ماهي‌ها (تشكل‌ها) را جا مي‌گذارد، مي‌رود و برمي‌گردد. اما ماهي‌ها هميشه هستند. بنابراين باز بايد همين تشكل‌ها فعال باشند. باز اين تحكيم، تشكل‌هاي زنان، احزاب و نهادهاي مدني، جمع‌هاي اينترنتي و... هستند كه در حد خود فضا و نيرو مي‌سازند و انباشت انديشه و انگيزه مي‌كنند. تخفيف و تحقير اين نهادها هيچ كمكي به جنبش‌هاي اجتماعي و حق‌خواهانه مردم ايران نمي‌كند و تنها همراهي غيرمستقيم با نيروي سركوبگري است كه با سياست‌هاي اتميزاسيوني خود به شدت مي‌خواهد هيچ فرد و نيرويي جذب اين تشكل‌‌ها نشود، و در رفتارش هم اين رويكرد را آشكارا به نمايش مي‌گذارد.

بدين ترتيب در چشم‌انداز آينده، تا حدي كه در فضاي سيال كنوني، از منظر استراتژيك قابل رصد است جنبش سبز و جنبش‌هاي گوناگون مطالبه‌محور در ايران، حركت آهسته و پيوسته خود را در مرحله جديد مطالبه‌محوري فراگير و جدي و ريشه‌اي ادامه خواهند داد.

در ترسيم اين چشم‌انداز، اما بايد احزاب و نيروهاي سياسي متعددي كه در انتخابات اخير يا فعال شدند و يا از روند مزبور حمايت كردند را نيز مورد توجه و تحليل قرار داد.

در روزهاي ابتدايي پس از كودتاي انتخاباتي معدود افراد و نيروهاي تحريم‌كننده انتخابات، اين رخداد را علامت صحت تحليل و رويكرد خود ارزيابي كردند. اما بسط و شكوفايي جنبش اعتراضي سبز اين گفتار را باز كمرنگ ساخت. چرا كه به خوبي نشان داد كه اگر مشاركتي انبوه در انتخابات براي تغيير اوضاع اتفاق نمي‌افتاد پروژه مهندسي انتخابات براي بر سر قدرت ماندن جناح نظامي – نفتي به سهولت و هزينه بسيار اندكي پيش مي‌رفت. بنابراين هيچيك از افراد و نيروها از مشاركت‌شان در انتخابات پشيمان نيستند. همين فرايند بود كه سرفصل جديدي را در بالا و پايين حوزه سياست در ايران رقم زد. اوج بي‌سابقه شكاف در بالا و اوج انتشار و فوران آگاهي در لايه‌هاي گوناگون و حتي در برخي از عميق‌ترين لايه‌هاي اجتماعي كه همواره در كنار قدرت و جناح غالب بودند (و نوشته «اي‌كاش»‌هاي محمد نوري‌زاد نماد اين امر است)، در پايين و ورود عنصر اجتماعي از «انتخاب» به «اعتراض» (قانوني و مسالمت‌آميز) تماما دستاوردهاي اين خط مشي واقع‌گرا و كارآمد است. بگذريم از افرادي كه پس از انتخابات با فاصله‌گيري از رويكرد قبلي خود امتداد رويكرد انتخاباتي مطالبه‌محور در اعتراض براي بازپس‌گيري آراء را همسو با اهداف و دغدغه‌هاي خود يافته و بدان پيوستند. اما هم چنان معدود افراد و نيروهايي هستند كه ساز مخالف مي‌زنند و در ميانه حركتي كه بزرگترين همبستگي تاريخي پس از انقلاب را در اعماق جامعه و در ابعاد داخلي و خارجي (ايرانيان مختلف‌العقيده خارج از كشور) به وجود آورده است، سعي در دوقطبي‌سازي‌هاي مذهبي – غيرمذهبي، برانداز – اصلاح‌گر و نظاير آن مي‌كنند و در برخي تجمعات - البته در خارج از كشور - در حركاتي سكتاريستي مي‌خواهند پرچم و شعار خود را برجسته سازند و بگذريم از رهبري‌طلبي‌ها و نرخ تعيين‌كردن‌هاي مضحك وسط دعوا روي رهبري جنبش (به گمان آنها يك انقلاب جابه‌جاكننده قدرت) كه نشان از عدم بلوغ سياسي آنها دارد.

در هر حال نيروهاي دعوت‌كننده به انتخابات به قصد اصلاح و تغيير اوضاع نيز در مقابل كودتاي انتخاباتي و فعل و انفعالاتي كه در بالا اتفاق افتاد با برخي صورت‌مسئله‌هاي جديد مواجه‌اند. آيا كودتاي انتخاباتي بيانگر آن است كه قدرت مستقر در ايران تحمل «اصلاح» از بالا و از طريق انتخابات را ندارد؟ آيا بين نظريه ولايت‌فقيه و جمهوريت و دموكراسي به معناي اصيل و متداول آن، ناهمگوني جدي وجود ندارد؟ آيا قانون اساسي قدرت بالا و غالب را به ولايت فقيه نمي‌دهد و فصل حقوق اساسي مردم در آن دست پايين را ندارد؟ آيا «ايران» (در بالا و پايين، قدرت و مردم) پس از خرداد 88 تفاوت كيفي و ماهوي با قبل از آن ندارد و گسستي اتفاق نيفتاده است؟ آيا اكنون در ايران مي‌توان با توجه به نوع انتخابات برگزارشده سخن از «جمهوريت» به ميان آورد و با توجه به نوع مواجهه سبعانه با معترضان حرفي از «اسلاميت» زد؟ در تعيين سرنوشت عيني و ملموس جنبش اعتراضي به نتايج انتخابات (جنبش سبز)، آيا نقش «نفت» (در تغذيه و بي‌نياز كردن دولت و از جمله ماشين سركوب آن از ملت) و نقش «رهبري» در قانون اساسي در پذيرش يا رد پيشنهادات اصلاحي براي تغيير روند جاري تا چه حد تعيين‌كننده است؟ انرژي و توان جنبش‌هاي مدني و نيروهاي سياسي اجتماعي چه ميزان است و در توازن قوا با نفت و قدرت مستقر در چه اندازه‌اي است؟ قدرت مستقر با توجه به تجربه كنوني به تدريج به كدام سو خواهد رفت؟ آيا حاضر به عقب‌نشيني تدريجي و دادن امتيازاتي به جنبش سبز هست؟ آيا حاضر به پذيرش حدي از اصلاح قدرت با ايجاد امكان رقابت در چارچوب طيف‌هاي درون جريان راست؛ در رقابت جريان راست با اصلاح‌طلبان ميانه‌رو و يا در رقابت با همه اصلاح‌طلبان خواهد بود؟! آيا جناح غالب با توجه به حوادث انتخابات اخير باز دست به تخلف و تقلب انتخاباتي خواهد زد؟ آيا قدرت مستقر باز امكان رقابت محسوس و يا دادن دستاويز و فرصت جدي مجدد به افكار عمومي و انرژي اجتماعي براي به صحنه آمدن (و فرضا حركت از مدار انتخاب و اعتراض به اعتصاب) را فراهم خواهد ساخت؟ آيا افكار عمومي ديگر انگيزه و حسي براي شركت در هيچ انتخاباتي را نخواهد داشت و نهادهاي نيمه انتخابي نيز به تدريج ماهيتي هر چه انتصابي‌تر خواهند يافت و يا اين امر باز منتفي نيست كه افكار عمومي در شرايطي كه رقابت نامزدها را در حدي مقتضي و ممكن (با اخذ برخي ضمانت‌ها)، بداند ميل و هوس قمار ديگري براي مچ‌اندازي با قدرت غالب در پاي صندوق‌ها و احيانا پس از آن در عرصه اعتراض و اعتصاب مدني را در سر بپروراند؟ آيا صف‌بندي نيروها از اين پس از اساس دگرگون خواهد شد و يا شكل جديد ديگري در تداوم همين وضعيت فعلي خواهد بود؟ آيا وضعيت آتي در پيوست، گسست يا حالت گسستي – پيوستي با وضعيت كنوني خواهد بود؟ آيا ...؟

نيروها و تحليل‌گران استراتژيك بايد به تدريج، اما با عمق و دقت به همه اين پرسش‌ها پاسخ دهند. ولي يك نكته مهم مي‌بايست از هم اكنون مورد تأمل باشد كه پاسخ‌هاي يكسان به اين سؤالات الزامات خروجي‌ها و نتايج استراتژيك يكساني را به دست نخواهد داد. هر چند اشتراكات و همسويي‌هايي بيش از پيش را بين نيروهاي مختلف سياسي و مدني و آحاد مردم به وجود خواهد آورد و چون احتمالا به تدريج احساس مشتركي در رابطه با توازن قوا در عرصه سياست در ايران پديدار خواهد شد، از هر نقطه عزيمت و هر تحليل و نقطه نظر (و از جمله پاسخ به پرسش‌هاي فوق) كه حركت شود ميل «تغيير» و شعار دگرگوني، جدي‌تر از هميشه، در افق بسياري از نگاه‌ها و رويكردها قرار خواهد گرفت.

اينك به جنبش سبز از هر منظري كه نگاه شود، اين جنبش دو اثر ماندگار خواهد گذاشت يكي ايجاد انس و الفت بيشتر بين افراد و نيروهاي تحول‌خواه ايراني (كه طلايه‌ها و نمونه‌هايي از آن در بين هموطنان وطن‌دوست كثيرالعقيده خارج از كشورمان پديدار شده است) و ديگري همين نزديك شدن درك و دريافت‌ها و حس‌هاي مشترك در رابطه با ضرورت و شعار جدي «تغيير» است. اما شايد راه‌كارها و يا نقاط تأكيد هر رويكرد، همچنان متفاوت و متكثر باقي بماند.

تجربه جنبش سبز هم‌چنين تا حدي جايگاه و اثرگذاري مهم مراجع و روحانيون منتقد را در كنار ديگر بخش‌هاي جامعه روشن كرد و هم صف‌بندي تازه‌اي در ميان آنان به وجود آورد (كه به تدريج تشديد خواهد شد) و هم حد و اندازه انتظار از روحانيون و حد و توان و انگيزه آنان در برابر انحراف از قانون و جمهوريت كشور و نيز ظلم و ستم فاحش ضداخلاقي و ضدانساني به شهروندان معترض را عيان نمود. يك نكته مهم در اين باب اين تجربه است كه ساخت روحانيت پس از انقلاب ملاحظه‌كارتر و بعضا محافظه‌كارتر از گذشته شده است. در گذشته اگر روحانيت به بازار وابستگي‌هايي داشت اما مستقل از قدرت حاكم بود، ولي اين بار اغلب آنها، به طور سيستماتيك به قدرت و درآمد نفت اتكاء كرده است. هم چنين فشار امنيتي بيشتري روي مراجع و روحانيون (بويژه در شهر هميشه امنيتي قم) وجود دارد. تك مراجع و روحانيون در سطوح بالا و يا سطوح پايين سلسله مراتب قدرت ديني كه در برابر كودتا موضعي به يادماندگار و به شدت مؤثر گرفتند، كساني هستند كه يا صاحب مناعت طبع و استقلال مالي‌اند و يا انگيزه‌هاي عميقا ديني در رابطه با اعتراض به ظلم به مردم دارند و يا از فهم و درك عقلاني در رابطه با تشخيص مصلحت جامعه، حاكميت يا خودشان برخوردارند.

ساخت قدرت در ايران روندي حذفي را از ابتداي انقلاب تا كنون طي كرده است (از چپ‌هاي غيرمذهبي گرفته تا چپ‌هاي مذهبي، مليون، ملي – مذهبي‌ها و تا آيت‌الله منتظري و...) و اينك نيز در جناح غالب عزمي براي يك حذف جديد وجود دارد كه معلوم نيست به چه سرانجامي خواهد رسيد. هم چنين پروسه‌هاي شور و شعور و مطالبه و مهار و سركوب چندين بار در دهه‌هاي 60 و 70 و 80 شكل گرفته است امااين بار قدرت غالب نه با احزاب و روشنفكران و فعالان سياسي و مدني و قومي رخ در رخ شده و آنها را سركوب (و حتي سركوبي خونين) كرده است بلكه با آحاد گسترده‌اي از مردم از همه رنگ و همه طيف مواجه گرديده و تازيانه و باتوم قدرت و گلوله‌هاي اسلحه سركوب همگان، از طيف‌هاي گوناگوني را نشانه گرفته است (تنوع شهداي جنبش اخير به خوبي بيانگر اين امر است). بدين ترتيب نه سلسله حذف‌ها تاكنون چنين شكاف گسترده‌اي در اعماق ساخت قدرت ايجاد كرده، و نه با چنين برخورد اعتراضي و مقاومت گسترده مردمي مواجه شده است و نه قدرت مستقر بدين حد با طيف‌هاي متنوعي از مردم درگير و آنان را به اين شدت سركوب كرده است. هر سه مؤلفه فوق اگر نه توازن قوا، حداقل شكاف دولت – ملت را به حداكثر ميزان مواجهه خود رسانده است.

بدين ترتيب براي جريانات و احزاب اصلاح‌طلب و تحول‌خواه نيز مي‌توان چشم‌اندازي تا حدي مشابه جنبش‌ اجتماعي در نظر گرفت مانند حركت مدني، رويكرد مطالبه محوري جدي و فراگير و ريشه‌اي و تقويت درون‌مايه‌ها و رويكرد‌هاي حقوق بشري در خط‌مشي‌هاي آتي آنان. به علاوه در نيروهاي خارج از كشور تشديد مواجهات با مفهوم و مصداق ولايت فقيه قابل پيش‌بيني است. در داخل نيز، به علت حريم امنيت بسيار محدودتر، علاوه بر مرزبندي ايدئولوژيك و نقد نظري اين تئوري (آن چنان كه نيروهاي ملي – مذهبي از ابتداي انقلاب تاكنون داشته‌اند) احتمال طرح گهگاهي مصداق نيز متصور است.

حال با صورت مسئله بغرنجي كه تا اينجا تصوير شد، قدرت مستقر سه آينده اصلي محتمل در پيش دارد: 1- «اصلاح» از طرف دولت 2- «تقابل» از سوي مردم 3- «فرسايش» مردمي، «انشعاب و تلاشي» دروني.

احتمال اول؛ باز كردن روند اصلاح است، حال با هر تمهيدي كه با رفتار و ادبيات و مواضع سخت فعلي قدرت هم قابل توجيه باشد. اين اصلاح نمي‌تواند سطحي و ظاهري و غيرقابل قبول و اعتنا از سوي افكار عمومي باشد. دورخيز كنوني جناح غالب، حداقل در كوتاه‌مدت، احتمال تحقق چنين گزينه‌اي را كاهش داده است. هر چند آقاي هاشمي رفسنجاني و عده‌اي ديگر در صدد اجراي چنين گزينه‌اي هستند.

احتمال دوم؛ رشد تصاعدي جنبش سبز و تغيير توازن قوا به نفع آن در تقابل با قدرت تا حد مجبور كردن آن به پذيرش تمام (يا حداقل بخشي از مهم‌ترين) خواسته‌هاي خود است. با وجود ارتقاي توان مردم پس از انتخابات، اينك اما هنوز در كوتاه‌مدت در حد تغيير موازنه عيني قدرت به نفع مردم، آن هم در مواجهه با فرهنگ و رويكرد افراطي و متصلب جناح غالب مستقر نيست.

احتمال سوم هم تداوم سخت‌سري و لجبازي كنوني قدرت غالب با افكار عمومي است. اين گزينه با سير نقطه‌چيني جنبش سبز و فعال شدن مجدد جنبش‌هاي مطالبه‌محور در برخورد فرسايشي با دولتي پربحران همراه خواهد شد كه به اختيار و اجبار سير شتابان انسداد لايه‌لايه فضاي سياسي را به پيش خواهد برد. در اين احتمال شكاف دروني قدرت به حداكثر خواهد رسيد، شكاف و مواجهه دولت – ملت نيز همين روند را طي خواهد كرد و علاوه بر عدم مشروعيت داخلي، انزواي خارجي دولت نيز مزيد بر علت خواهد شد. بحران‌هاي اجتماعي و اقتصادي نيز كه همراه با ريزش فراوان نيروها و مسئولان و حاميان درون قدرت و نافرماني (محدود) و بدفرماني بوروكراسي اجرايي خواهد بود، شكاف‌ها و مواجهات موجود را تشديد و بحران ناكارآمدي را به حداكثر خواهد رساند. اين امر سير انشعاب و تلاشي قدرت را با عامل موازي و مكمل و تشديدكننده حركت فرسايشي جنبش‌هاي مطالبه‌محور در ترازهاي بالاتر و توده‌هاي ناراضي مردم، به همراه خواهد داشت. در چشم‌انداز كنوني اين احتمال محتمل‌تر به نظر مي‌رسد.

بدين ترتيب در شرايط پيش روي بر همه افراد و نيروهاي فعال سياسي و مدني ضروري است با اعتنا به سرفصل تاريخي كنوني ولي با پرهيز از نزديك‌بيني و يا جوزدگي در شرايط متلاطم فعلي، با ديدي درازمدت‌تر به تحولات سياسي بنگرند. آنچه مهم است نه صرفا تمركز به چگونگي تداوم جنبش اعتراضي انتخاباتي بلكه رشد و ارتقاء آن و هم‌پيوندي‌اش با ديگر جنبش‌هاي مطالبه‌محور جدي و فعال است. آنچه اهميت دارد تأمل و تمركز بر رخدادها و رويكردها و عواملي است كه نيروي اجتماعي را يك مدار به جلو آورده است. مسئله ‌اصلي تداوم اين مكانيسم‌ها و روش‌هاست نه صرفا تمركز و انحصار بر مدار پيش‌آمده بدون ارزيابي‌ واقع‌گرايانه و دوردستانه آن. بي‌حافظگي، بي‌تجربگي، عدم نگاه درازمدت و ساختاري، اگر از نسل نو پذيرفته باشد، از افراد و نيروهاي باسابقه‌تر و باتجربه‌تر پسنديده و بخشوده نيست. اينك نياز ضروري به تركيب و تلفيق انرژي‌ها و تجربه‌ها، نگاه‌هاي زندگي محور متمركز بر «اكنون» و «اجزاء» با نگا‌هاي كلان‌نگرتر آبديده از نگرش و تجارب تاريخي و چشم‌دوخته بر افق‌هاي دوردست‌تر است و توجه دادن به توازن قواي سياسي و اجتماعي و آموزش ضرورت برخورداري از نگرش، حركت وآمادگي رواني براي حركت‌هاي درازمدت‌تر كه پروژه گذار به توسعه و دموكراسي در ايران را دوي ماراتن و نه دوي صدمتر مي‌داند و ايجاد انگيزش آرماني و اخلاقي دروني فردي و جمعي ملي، در پيوند با نسل نو و ايده‌ها و آرمان‌ها و خلقيات‌اش كه اينك به وضوح ديده شده و بايد به رسميت شناخته شود و از تلاش بي‌فرجام براي بازگشت به انديشه‌ها، روش‌ها و مشي‌ها و سازماندهي‌هاي كلاسيك دوره‌هاي سپري‌شده پرهيز گردد.

اگر از خارج از كشور به ايران بنگريم ايران پهنه محدود و دوردستي در نقشه جغرافياست. پخش بيانيه و يا تشكيل تجمعي در هر نقطه‌اي از آن، اتفاقي است كه در «ايران» به معناي كلي و دوردست آن افتاده است، اگر از كمي نزديك‌تر به وقايع بنگريم، مثلا از شهرستان‌ها به تهران (و يا برعكس)، پخش بيانيه و يا تشكيل اجتماعي در مركز، اتفاقي است كه در «تهران» (و نه در ايران) افتاده است. و اگر از تهران به اين رخدادها بنگريم اتفاقي است كه در دانشگاه تهران، ميدان انقلاب، بهشت زهرا، ميدان ولي‌عصر و... رخ داده است و نه در ايران و نه حتي در كل تهران. يك نگاه استراتژيك هم خيلي نزديك را خواهد ديد و هم خيلي دور يعني «جهت و سمت» حادثه‌ها و رخدادها و امكان رشد و بسط يا محو و اضمحلال آن‌ها را.

نسل نو خود واقع‌گراست، اين واقع‌گرايي بايد با نگرش درازمدت و تجارب سياسي و تشكيلاتي مدرن و روزآمد همراه گردد.

نگرش از بالا و از راه دور، افراد و نيروها را از واقعيت دور مي‌كند. نگاه نزديك و واقع‌گرا، البته در تركيب با آموزه‌هاي تاريخي كه نخبگان، آگاهان و آحاد ملت ايران با بهاي بس سنگيني بدان دست يافته‌اند، ضرورت مبرم امروز ماست. البته اين واقع‌گرايي بايد همراه با تشخيص و احساس سمت و سو و «جهت» وقايع باشد. اگر اندازه واقعيت را نفهميم دچار توهم و سراب‌گرايي خواهيم شد. اگر سمت و جهت آن را درنيابيم به يأس و دلمردگي و انفعال خواهيم رسيد. درك و دريافت واقع‌نگرانه رخدادها در تركيب با تحليل و پيش‌بيني جهت و سمت و سوي آنهاست كه درونمايه يك استراتژي صحيح و موفق را تشكيل خواهد داد.

نسل نو آماده فراهم كردن فصلي نو در ايران است؛ وظيفه همگان باروري آن است و نه تلاش براي ميوه‌چيني آن. ايرانيان اينك شاهدند كه به خاطر نوع انتخابات برگزار شده، در حاكميت غالب ديگر اسمي از «جمهوريت» باقي نمانده است و به خاطر نحوه برخورد با معترضان كه هر مرز اخلاقي و انساني و عاطفي را در نورديده است ديگر اسمي از «اسلاميت» نمي‌توان به ميان آورد. اما ايرانيان اين بار در نگاه به افق‌هاي نه چندان دوردست خود، چون كبوتر ساده و چون مار هشيارند. و جنبش سبز طلايه‌هاي ايراني آزاد و آباد و مستقل را در افق آينده نويد مي‌دهد.

5 مرداد 1388

 

پيوست:

درس‌هايي از حضور سبز در روز قدس

● اين راه‌پيمايي نشان داد استراتژي پيروزي با ايجاد وحشت (النصر بالرعب) ناكارآمد است. كشتار، شكنجه و حتي تجاوز نتوانست مردم و به ويژه جوانان معترض را خاموش كند و تصور و توهم برخي افراطيون در جناح غالب كه جنبش سبز را شورشي شهري (بسان اسلام‌شهر، قزوين، مشهد و...) تلقي مي‌كرد كه قابل سركوب و نابودي است، ابطال نمود.

● حضور انبوه مردم خون تازه‌اي در رگ‌هاي اميد جامعه معترض دواند. و نشان داد اين جنبش اعتراضي ريشه‌دار است و علل تداوم‌اش (عليرغم تهديدهاي مستقيم از سوي قدرت و حتي با بيانيه صريح و شديد نيروهاي نظامي)، برخاسته از اعماق جامعه و انباشت آگاهي و انگيزه مردم حامي آن است.

● علاوه بر تهران، راه‌پيمايي يا اعتراض در چند شهر بزرگ نيز نشانگر هم مداومت و هم حد و اندازه فراگيري آن در اجزاي جامعه ايراني است.

● غيرصريح كردن (حتي صوري) اسامي متهمان در دادگاه‌هاي نمايشي، توقيف كهريزك و انكار اما جلوگيري (ولو ظاهري و يا موقت) از تداوم برخي برخوردهاي خشن، غيرانساني و غيراخلاقي ناشي از نوعي انتقال شديد فشار اعتراضات (بويژه با پايداري كروبي) به جناح غالب مستقر بود.

اين رويه (مدارا و برخورد آرام‌تر) در روز قدس در تهران (البته در ساعات اوج راهپيمايي)، و نه همه شهرها، مشاهده شد. (هر چند شايد در تهران نيز تا حدي نيز ناشي از گيجي و ترديد در اتخاذ سياست براي برخورد با مواقع و مراكز حضور انبوه مردم داشت).

● به لحاظ تداوم زماني، جنبش سبز حالت نقطه‌چيني با افزايش فاصله نقطه‌ها دارد. به لحاظ وسعت جغرافيايي كشوري نيز عمدتا در تهران و برخي شهرهاي مهم نمود مي‌يابد. به لحاظ شهري نيز بيشتر(و نه به طور مطلق) در مناطق مياني و شمالي شهر جلوه مي‌كند. اينها بيانگر آن است كه عليرغم آن كه تصور سركوب و نابودي اين جنبش توهمي بيش نبوده است، اما شتاب و حالت اوليه اين جنبش مهار شده (نه سركوب و نابود).

● هم‌چنين قابل رصد است كه در ديگر شهرها نيز هيجان حضور سبز در برخي اقشار به شدت وجود دارد كه به علت كوچكي محيط و بستگي فضا و امكان سركوب شديدتر فيزيكي، بستري براي تحقق نمي‌يابد.

در اعماق جامعه، محيط‌هاي كار و بويژه خانواده‌ها نيز به شدت فضاي دو قطبي موافقت و مخالفت با جنبش سبز يا دولت مستقر مشهود است. هم‌چنان كه به وضوح برتري كمي و كيفي با مخالفان دولت (از طيف‌ها و گرايشات و اقشار گوناگون) و طرفداران جنبش سبز مي‌باشد.

● ضمن پيروزي سياسي و اخلاقي جنبش سبز، اما توازن قواي فيزيكي به نفع قدرت مستقر (متكي به درآمد نفت و ماشين امنيتي و نظامي و قضايي سركوب) است. جنبش اعتراضي به سان تيغ در گلوي قدرت مستقر باقي مانده است. نه تيغ او را از پاي در مي‌آورد و نه او توان جذب يا دفع تيغ را دارد. اين امر حكايت از امري زمان‌دار، و نه كوتاه‌مدت، دارد. و اين همان حكايت روند ماراتوني گذار و دموكراتيزاسيون در ايران است.

● برخي آفات و نواقص عدم حركت از حالت خودبخودي و عكس‌العملي يعني وضعيت «شبكه‌اي افقي» به سمت وضعيت «شبكه‌اي جدولي» در تعيين مسيرها و برخي شعارهاي روزقدس خود نماياند. برخي شعارها، حرف و حديث‌ها و بحث‌هايي را در موافقت و مخالفت‌ برانگيخت اما نهايتا نتوانست اجماعي ايجاد كند و از سوي رهبران نمادين جنبش نيز به طور اثباتي مورد تحليل و توجه جهت ايجاد همبستگي و همسويي بيشتر قرار نگرفت.

جابجايي شعارهاي همگاني از «رأي من را پس بده» به سوي شعارهاي فراگير و همگاني ديگر بيانگر ارتقاي شعارها در طي نقطه‌چين‌هاي چند ماهه بود.

از اين پس نيز همگان و بويژه احزاب و افراد و نهادهاي باتجربه‌تر مي‌بايد ضمن حمايت از جنبش سبز در برخوردي واقع‌گرايانه، به آسيب‌شناسي و ارتقاي آن به «برنامه‌دار» ساختن حركت (يا حركت‌هاي متكثر) آتي بينديشند. حركت جنبش، به سمتي كه معدلي از توان و خواست‌هاي فراگير نباشد و راديكاليزه شدن درونمايه جنبش امكان سركوب آن را ميسرتر خواهد كرد. بدين ترتيب جمعي سركوب و جمعي نيز منفعل و سرد خواهند شد. در باره چشم‌اندازهاي آتي بايد بيشتر و مستقلا به بحث پرداخت.

● راه‌پيمايي روز قدس نشان داد اين جنبش اگر چه به مطالبه اوليه (ابطال انتخابات) نرسيد، اما عليرغم انواع سركوب‌ها نابود نشد. اينك اين جنبش حالتي ايذايي براي قدرت مستقر و كاركردي مشروعيت‌زدا از آن پيدا كرده است. حالت نقطه‌چيني ايذايي بيانگر وضعيتي دوگانه است. سرسختي ستودني ماندگاري و ايستادگي، اما در حد و اندازه‌هاي خاص يعني غلبه مشروعيت‌زدايي و غلبه اخلاقي و سياسي نه غلبه و موفقيت عيني و فيزيكي. اين موازنه حقانيت (جنبش) – قدرت (دولت مستقر) روندي زمان‌دار را طي خواهد كرد. «هدف‌گذاري» اين مرحله و مهم‌تر از آن «برنامه»‌دار كردن آن مبرم‌ترين وظيفه استراتژيك نيروهاي اصلاح‌طلب و تحول‌خواه است كه اينك در شعار «تغيير» همسويي و اجماع استراتژيك دارند. احياء و گسترش جنبش‌هاي مطالبه‌محور (اعم از زنان، دانشجويان، اصناف - مشتمل بر معلمان، كارگران، كارمندان و...- اقوام و...، روشنفكران، احزاب، نهادهاي مدني و... و پيوند متقابل آن با جنبش عام سبز يكي از برنامه‌هاي اين مسير زمان‌دار است كه در مبحث قبل (بازخواني يك پرونده باز) بدان پرداخته شده است.

● علاوه بر تداوم «فرسايش از پايين»، تحولات در ساخت قدرت در طي اين حدودا دو ماه نيز بيانگر افزايش شكاف و «ريزش از بالا» بود. بسياري از هاله‌ها و قداست‌هاي قدرت از بين رفته، دهان‌هاي بسياري باز و بازتر شده، حتي دفاتر برخي مراجع نزديك به دولت (هم‌چون آقاي مكارم) نيز به صراحت اعلام مي‌كنند روي كارآمدن دولت جديد را تبريك نگفته و نخواهند گفت، پرداخت وجوهات به مقامات مذهبي حامي دولت منتصب كم شده و ... اينك قدرت مستقر بر چهار پايه سپاه، پليس و لباس‌شخصي‌ها، دولت احمدي‌نژاد و قدرت تسليحاتي و نظامي كه سرمايه‌گذاري فراوان و ابداعاتي در آن صورت گرفته؛ قرار دارد. تداوم نقطه‌چيني جنبش سبز نيز اختلاف در نحوه برخورد با اين جنبش را در ساخت قدرت و حتي در جناح‌هاي افراطي آن كه تاكنون حامي دولت منتصب و طرفدار سركوب مخالفان نتايج انتخابات بوده‌اند، افزايش داده و خواهد داد. عده‌اي خواهان جمع كردن آن (تداوم سركوب) و عده‌اي خواهان حل كردن آن (با دادن امتيازاتي به آن يا ايجاد اختلاف در آن و...) خواهند بود. راه‌پيمايي روز قدس و نشان دادن مجدد ميزان حضور و انگيزه‌مندي معترضان احتمال دستگيري كروبي و موسوي و خاتمي را نيز تقليل خواهد داد. ضمنا با تداوم جنبش سبز از يك سو و سركوب از سوي ديگر، بعضي از نيروهاي عامل سركوب از جريان غالب فاصله خواهند گرفت. افشاي برخي شكنجه‌ها و تجاوزات نيز اين امر را تسريع و تشديد خواهد كرد.

در مقياس بين‌المللي نيز كاهش مشروعيت دولت با نزديكي هر چه بيشتر و سازش با دولي هم‌چون چين و وابستگي و غارت و چپاول اقتصادي هر چه بيشتر از سوي آنها همراه شده است. دول اروپايي، تركيه و حتي بازارهاي امارات نيز از اين امر منتفع‌اند (و در همين رابطه علاقه‌اي به نزديكي آمريكاي اوباما با ايران ندارند و حتي در اين رابطه از تشديد تضاد و اعمال كارشكني نيز دريغ ندارند).

غربي‌ها در عمل با دولت ايران وارد تعامل اقتصادي مي‌شوند، هر چند تداوم جنبش سبز و فشار افكار عمومي جهاني نيز آنها را به تأمل وامي‌دارد. اما رفتار هسته‌اي ايران عامل اصلي تعيين‌كننده خط‌مشي غربي‌ها، در برخورد با ايران خواهد بود.

● مهم‌ترين مسئله پيش روي تقابل استراتژيك در وضعيت دوگانه‌اي است كه نه جنبش سبز توان تحميل خواسته‌هاي خود بر قدرت و دولت منتصب را دارد و نه آن‌ها توان سركوب و نابودي اين حركت را. تحليل چگونگي تداوم جنبش (يا جنبش‌ها) و باز كردن اين قفل در حركتي زمان‌دار در راستاي آزادي، رفاه و عدالت، استقلال و منافع ملي و در چهارچوب جنبش‌هاي متكثر مطالبه‌گرا در ايران و در بستر و فضاي سرزدن نسلي و فصلي نو، گام مهمي در تبيين مباحث استراتژيك آينده است.

این مطلب فقط به صورت جزوه زیراکسی منتشر شده است. 5 مرداد 1388