پنجشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ | Thursday, 22. August 2019

طالقانى نمادى از راديكاليسم پوياى واقعگرا

منتشرشده در مقالات سیاسی شنبه, 08 مرداد 1379 ساعت 21:15

    اينك در هجدهمين سالگشت او بايد طالقانى را به صحنه آورد، او عدالت و محبت و مداراى گمشده است...

    طالقانى از تبار نوانديشان دينى بود كه در عصر جديد از سيدجمال آغاز شد و در ادامه به اقبال رسيد و در ايران، به ويژه پس از تأسيس دانشگاه، مهندس بازرگان را برتارك خويش ديد.

    سيد محمود طالقانى (1358ـ1285) از معدود مبارزان نهضت مقاومت ملى (و سپس نهضت آزادى) است كه پس از آزادى از زندان به مبارزه سياسى خود فعالانه ادامه مى دهد.

    طالقانى كه پدرش يك روحانى بود كه از ساعت سازى ارتزاق مى كرد، در دهه بيست با كانون اسلام و انجمنهاى اسلامى با گرايش نوگرايانه همكارى داشت و به قرآن و نهج البلاغه مى پرداخت. از سال 27تا42 مسجد هدايت او پاتوق تمامى نوگرايان مذهبى بود كه به فعاليت و مبارزه اجتماعى نيز اعتقادى وافر داشتند. كمتر كسى از فعالان نوگراى مذهبى دهه هاى 40و50 را مى توان برشمرد كه از آموزه هاى طالقانى در مسجد هدايت بهره نگرفته باشد. همان گونه كه درباره نسل بعدى نيز كمتر كسى را مى توان بى بهره از حسينيه ارشاد دانست. حسينيه ارشاد جانشينى شايسته براى مسجد هدايت بود.

     طالقانى سالهاى 42تا46 را در زندان بود و بين سالهاى 50تا52 را به مدت يك سال و نيم در تبعيد گذراند و از 52 تا 54 ممنوع المنبر شد و در سال54 مجددا به زندان افتاد و محكوم به ده سال زندان گرديد و در سال57 در اوج انقلاب از زندان آزاد شد. او تنها ده ماه طعم آزادى را چشيد و در19 شهريور58 ملت ايران را داغدار ماتم از دست رفتن خود نمود.

     طالقانى نظريه پردازى آغازگر با دستگاه فكرى منسجم و پرداخت شده اى نبود، اما تداوم بخشى خلاق، با پشتكار و باايمان بود. او در دهه هاى 20 تا 40 سعى در تبيين و تبليغ رابطه علم و دين و سپس دين و آزادى نمود. در تفسير قرآن خويش از سيد احمدخان، سيدقطب، عبده و طنطاوى و كواكبى بسيار آموخته بود. امّا معتقد بود نبايد در تبيين علمى قرآن، تسليم محض و كامل قواعد متغير علمى بود. از دين برداشتى انسان گرا و آزادى خواهانه داشت. و در سال 34 كتاب تنبيه الامة و تنزيه الملة آيت اللّه نائينى از روشنگران عصر مشروطيت را بازيافت و با مقدمه اى آن را منتشر ساخت تا به تبيين رابطه دين و آزادى، دموكراسى و حاكميت ملى بپردازد.

     از نقاط برجسته شخصيت و زندگى طالقانى اوجگيرى و پويايى حركت فكرى ـ مبارزاتى او و ورودش به يك فراز نوين در سن بيش از 60 سالگى در اوايل دهه50 مى باشد. سنى كه تغيير و تحول براى اكثر انسانها سخت و ناممكن است. در اين مرحله كه دوران نوينى از تفكر و حركت در عرصه اجتماعى جامعه ما آغاز شده بود و حركتهاى مبارزاتى شدت و حدّت بيشترى يافته و در عرصه فكرى نيز متفكران سعى در تبيين رابطه دين و عدالت اجتماعى داشتند (به ويژه در حسينيه ارشاد) و در حالى كه ديگر هم نسلان و هم دوره اى هاى طالقانى در فراز گذشته (تبيين رابطه دين و علم، دين و آزادى، و حاكميت ملى و مبارزه قانونى) جامانده بودند، طالقانى با پويايى و تازه نفسى يك فرد جوان قدم در دوره اى جديد گذاشت و هم نفس نسل جديد گرديد.

     طى طريق در اين فاصله را با مقايسه سير او از "پرتوى از قرآن" تا "با قرآن در صحنه" مى توان به وضوح مشاهده كرد. در تفسير سوره نازعات خود زبان به اين تغيير و تحول گشود. همين تحول كه از شخصيت و درونمايه وجودى خاص او نشأت گرفت او را به نمونه اى برجسته تبديل كرد كه اينك سخت به بازخوانى او نيازمنديم. چرا كه مردم ما او را بسيار زود ـ همچون شبنمى در سپيده صبح ـ پس از انقلاب از دست دادند. تازه در حال كشفش بودند كه غم فقدانش را به سوگ نشستند. صدها هزار نفر در بهشت زهرا شب را به صبح رساندند تا صبح با پيكرش وداع گويند. وداع با كسى كه حتى چپها در نماز جمعه به سخنانش گوش مى دادند و زنان هموطن ارمنى در تشييع پيكر پاكش شركت كرده و اشك مى ريختند و گارى دستفروشى پيرمردى در عزايش سياه پوش شد! اينك بازخوانى طالقانى به عنوان نمادى از "راديكاليسم واقعگرا" ضرورتى برجسته يافته است. بازخوانى، متفاوت از بازگويى، ارائه تحليلى جديد و قرائتى تازه از يك واقعه، يك فكر و... (الف) با گزينش يا تحليل اضلاعى تازه از آن و (ب) با توجه به نيازهاى جديد مى باشد. بازخوانى بيشتر از آنچه معطوف به نيت مؤلف، زندگى مؤلف يا صرفا ساختار متن باشد به بينش خواننده و شيوه زندگى و نيازهايش برمى گردد.

     از اواخر دهه شصت با پايان جنگ در مقياس داخلى و فروپاشى شوروى در مقياس جهانى فصل نوينى در عرصه هاى فكرى و اجتماعى آغاز شد. و به تدريج گفتمان جديدى در ميان روشنفكران در ايران و جهان آغاز گرديد و سرمشقهاى نوينى از تفكر، حركت و ارتباط ظهور كرد. نوگرايى دينى نيز در همين فضا به نقد و بررسى افكار و احوال خود پرداخت و به فراز نوينى وارد شد. هرچند در اين فراز جديد ديگر نمى توان تنها از يك نحله يا گرايش مسلط نام برد. بلكه اينك نوانديشى دينى طيفى از تمايلات و گرايشهاى گوناگون را در درون خود جاى داده است.

     در اين فصل نوين نيرو و تفكرات راديكال نيز به بازانديشى و تحليل پيشينه خود پرداخته و هريك با رويكردى تازه (يا بعضا تكرارى) وارد فصل جديد شدند. گرايشهاى راديكال گرايشهايى بودند كه الف ـ در آرمان خويش خواهان تحولات بنيادى ـ به ويژه اقتصادى ـ در جامعه بودند و ب ـ راه و روش اين تغييرات را نيز پرشتاب و فراگير مى ديدند (حركات خشن پيشتازانه يا حركات تند فراگير مردمى). آنان در اين مرحله به ارزيابى مجدد و ارائه طريق و تفسيرى تازه پرداختند. برخى به نفى گذشته و برخى به نقد آن پرداختند. آنان كه به نقد گذشته نشستند با تحليل واقعگراى دستاوردهاى هر دوره سعى در الهامگيرى از آن براى رويكردى تازه در مسيرى نو نمودند. برخى به فرهنگ و شيوه هاى نوگرايان سلف دهه هاى 30 و 40، هر چند با تفسيرى تازه دل بستند، برخى ادبيات نوينى درانداختند و با احترام به سران شاخص آن دوران و الهام گيرى از آموزه ها، شيوه ها و منشهاى آنها، خود به تفسيرى تازه از راديكاليسم واقعگرا دست زدند. راديكاليسمى كه آرمانهايش را كه گستره ذهنش را پوشانده بود، به افق ذهن مى برد (امّا هرگز از نگاه دور نمى دارد) و در گستره ذهنش راهكارها و نمونه هاى كاربردى را مى گنجاند. براى آرمانهايش تلاش مى كند، اما مى داند كه همواره به بخشى از آنها دست مى يابد. و اين راز را رمز تحول تاريخ مى داند. او در دستيابى به اهدافش، واقعيت و مرحله و نسبى بودن مردم و انسان را فراموش نمى كند و در همين نقطه و دقيقا در همين جاست كه طالقانى را دوباره كشف مى كند. كسى كه در اهداف همچون او مى انديشد، آرمانى و راديكال، امّا در عمل و در روش متفاوت عمل مى كند، واقعگراست و معقول و معتدل. در اينجا او براى طى طريق فصل نوين به گذشته نمى نگرد و فرهنگ و شيوه هاى نسل گذشته دهه هاى 30و40 را ناقص و ناكارآمد و ناكام مى بيند. امّا در بازيافت طالقانى گويى كه او در پيش روست و نه در پشت سر!

     طالقانى براى نسل سوم نوگرايان دينى كه كمتر از مسجد هدايت و بيشتر از حسينيه ارشاد الهام گرفته اند، اسطوره مقاومت و مداومت بود كه به علت سرعت از دست دادنش در هاله اى اساطيرى باقى ماند، با خاطره هايى از "درد ناله فريادهاى" او با سينه اى كه غمزده و دردآور خس خس مى كرد و برمى خروشيد كه «كارها را به مردم بسپاريد و شما چه كاره ايد... شورا... چه قدر تجربه ...» پدرى بود كه نوگرايى در كودكى اش او را از دست داد؛ از او بيشتر خاطره داشت تا شناخت. به پرتوى از قرآنش احترام مى گذاشت اما زبان سنگينش را نمى پسنديد، با قرآن در صحنه را همچون روياى كوتاه سپيده صبح در طراوت و جست و خيز و فعاليت آغاز روز به فراموشى سپرده بود.

     و اينك اين نسل و نسل چهارم پس از وى نيازمند بازخوانى و كشف مجدد طالقانى است. چرا كه نگرش طالقانى در استمرار راه پيامبران و امتداد ديگر نوانديشان مذهبى، نگرشى اجتماعى، انسانى و ايدئولوژيك و جهتدار است و از نخبه گرايى آكادميك يا عمل زدگى بى پشتوانه فكرى و ايمانى فاصله دارد. او معتقد است «قرآن هم به معنويت و هم به مسؤوليت اجتماعى اهميت مى دهد... اگر سياست به معناى احساس مسؤوليت در برابر انسانها و مبارزه با ظلم است، اين مسئله در متن اسلام هست» و يا مى انديشد «اين انفكاكى كه بعضى ها گمان مى كنند بين دنيا و آخرت هست، از نظر قرآن اين طور نيست و دنيا مسير آخرت است. در بازخوانى او به چند محور مهم به طور مختصر اشاره مى كنيم:

1ـ راديكاليسم پويا و واقعگرا

     طالقانى همانند نسل جوان انقلاب به عدالت، مردم محورى، شورا و نفى استثمار و استعمار و استبداد و استحمار معتقد بود. او در دهه 50 و به ويژه پس از انقلاب جهتگيرى شديد ضدطبقاتى داشت، بارها آيه قسط را تفسير كرده و از «داغ ننگ فاصله طبقاتى» در جامعه ياد نمود و صداى خدا، صداى محرومان و صداى وجدان را در طراز هم مى ديد. نسل جوان با او همدلى و همزبانى خاصى احساس مى كرد. اما طالقانى در شيوه و روش همچون اين نسل نبود. اين نسل بى تجربه بود و طالقانى پرتجربه. همچنين او دركى عميقتر و عينى تر از تفكر دينى و توحيدى داشت و علاوه بر مردم به انسان نيز اصالت و بهايى مى داد كه در ديد نسل جوان، و البته برخلاف معلمانش، مغفول مانده بود. او پرتسامح و مدارا بود و اين نسل تندخو و پرشتاب و كم تحمل و البته بيش از همه كم تجربه. و همين عوامل طالقانى را از راديكاليسم جزمى و اتوپيايى به راديكاليسم پويا و واقعگرا رهنمون مى گرديد. خصيصه واقعگرايى پرتجربه راديكاليسم طالقانى را در مواردى به وضوح مى توان مشاهده كرد از جمله:

برخورد با مسئله كردستان: طالقانى هم خواهان اصالت دادن به مردم كرد، تشكيل شورا (كه در شهر سنندج نخستين و آخرين شوراى شهر را تأسيس كرد)، محروميت زدايى از مردم كرد و... و هم خواهان اقتدار دولت مركزى، قانون و امنيت در كردستان بود. هم اين سوى معادله را به نفى به كارگيرى زور و واگذارى كارها به مردم مى خواند و هم به نقد آن سوى معادله مى پرداخت و به ايجاد ناامنى و تشنج شديدا انتقاد مى كرد و مى گفت ديگر راضى نشويد كه روى شما كردها معامله كنند.

برخورد با دولت بعد از انقلاب: دولت بعد از انقلاب، دولت اصلاحات بود، اما شرايط و بستر جامعه، شرايط و حالت پس از يك "انقلاب" را داشت با تمام ويژگيها و قانونمنديهاى خاص آن. مونتاژ دولت اصلاحات چون سرى بر بدنه جامعه انقلاب، مونتاژى ناموفق و ناكام بود. برخلاف شرايطى متفاوت همچون امروز كه اگر دولتى اصلاحگر بر بسترى از خواست و تقاضاى اصلاحات پديد آيد، قواعد و نمره دهى و ضوابط موفقيت يا عدم موفقيت آن در دستگاه و مختصات ديگرى سنجيده مى شود. اين مقوله بحث مفصلى مى طلبد. به هرحال در شرايط پس از انقلاب بسيارى از نيروهاى آرمانگرا و راديكال در برخورد با مديريت اجرايى آرام و اصلاحگر پس از انقلاب كه ظرفيت فكرى و توان عملى همخوانى با شرايط پيش آمده و هدايت و رهبرى موفقيت آميز و كارآمد آن به سوى اهداف انقلاب و سازندگيهاى خاص آن را نداشت از يك سو، و بى تجربگى و شتابزدگى و اتوپياگرايى آنها از سوى ديگر، به برخوردهاى تند و عجولانه و بعضا غيراخلاقى با آن مديريت پرداختند. امّا طالقانى برخوردى متفاوت داشت. او كه در تفاسير قرآنى پس از انقلابش توجه شديدى به نظام طبقاتى داشت، هم دولت را نقد مى كرد و هم همگان را به ياريش دعوت مى نمود و مى گفت: «اين دولتى كه فعلاً مسؤوليت جامعه را در پيش گرفته، بارها گفته ام نه ايده ال شما چپ گراها، راست گراهاست و نه ايده آل من، اما ايده آل غير از واقعيات است، بايد اعتراف كنيد كه اينها مخلص اند و هواپرست نيستند... از مشكلاتشان وحشت مى كنم، انتقاد بكنيد، هرچه دلتان مى خواهد، ولى بايد همكارى كنيد... باور كنيد اين مملكت مال شماست، هنوز نمى خواهيد باور كنيد» و يا مى گفت: «خصايص شرقيها و اصولاً ايرانيها اين است كه هم عجول هستيم و هم بلندپرواز. اين حسنى دارد و ما هم نمى خواهيم سنگ توقفى باشيم و يك بدى هم دارد و آنكه عجول بودن باعث به هم ريختن كارهاست. اين مردم به مقامات فرصت نمى دهند تا كارها در روند خودش پيش برود.» و يا مى گفت «اين را بايد همه افراد به خصوص جوانها بپذيرند كه مسائل زندگى و سازندگى مسئله اى تدريجى است.»

برخورد با گروهها و چپها: طالقانى در هنگامى كه نگرش "وحدتِ" همه با من (با شعار حزب فقط حزب اللّه ) حاكم بود، موجوديت متكثر جامعه را پذيرفته بود و با همه رابطه اى مبتنى بر "تفاهم و تفاوت" برقرار مى كرد. «تفاهم» بر اساس فطرت پاك همه انسانها، مبارزات و فداكارى گروهها، حفظ كيان كشور و انقلاب و آزادى همه انسانها، عدالت و قسط براى همه مردمان و... و «تفاوت» براساس نگرشها، عقايد، قوميتهاى گوناگون و منافع مختلف و...

     طالقانى همه دست اندركاران فضاى رو به تشنج جامعه را به آرامش و تفكر دعوت مى كرد. او از يك سو به نقد و اعتراض به قدرتمندان انحصارگرا مى پرداخت و قدرت و آزادى را سهم و حق همگان مى دانست و استبداد را در هر شكل، و خشونت و سركوب را در هر قالب محكوم مى كرد، و از سويى تشنج گرايى و ايجاد آشوب، مكتب زدگى و قدرت خواهى و قيم مآبى برخى گروهها را نيز نقد كرده و مورد حمله پدرانه قرار مى داد. او به همه مى گفت «شايد اگر همه سكوت كنيد و در انديشه فرو برويد و تذكرات گذشته را به ياد آوريد، اين سكوت بيش از هزار زبان گويا باشد و گذشته وضع كنونى و آينده ما را تعيين كند... تذكرات شكستها و پيروزيها و علل آنها. دكتر مصدق چرا پيروز شد و چرا به حسب ظاهر شكست خورد؟ دكتر مصدق يعنى نهضت ملى و دينى ايران»   فرياد مى زد «برادران، فرزندان، چقدر بايد تجربه كنيم، كافى نيست.»

   او به همه گروهها احترام مى گذاشت، هم نقاط قوتشان را مى گفت و هم نقاط ضعفشان را نصيحت وار نقد مى كرد: «فرزندان من نمى خواهم مبارزه گروههاى مختلف را ناديده بگيرم شما فرزندان من هستيد، من دلم براى همه مى تپد، در زندان از هر گروه كه مى شنيدم جلوى تير گذاشته اند، مثل اينكه به قلب من تير مى زدند.» و نصيحت مى كرد «شعارهاى بى جا را كنار بگذاريد.اينقدر شعار تلاشى ارتش را ندهيد.» او همه را خطاب قرار مى داد و مى گفت «شما مى توانيد يك خانواده سالم تشكيل بدهيد. اين كار استبداد و استعمار است كه همه با نظر وحشت و بدبينى به هم نگاه مى كنند، ما يك خانواده هستيم و بايد با هم بسازيم. اختلافات، در حد يك خانواده باشد، نه بيشتر.» و يا مى گفت «عده اى گفتند كمونيستها نفوذ پيدا مى كنند، بكنند، وحشتى وجود ندارد، وحشتى كه رژيم سابق از كمونيست داشت، الان هم هست» .

   و باز نصيحت مى كرد: «اگر اين محيط آزادى را قدردانى نكنيم و آن را محيط عقده گشايى و عناد و به هم ريختگى و موضعگيرى قرار بدهيم، نتيجه اش پيدايش مستبدين است.» «اين آن را تكفير مى كند، اين به آن مى گويد مرتجع، و آن به اين مى گويد انحرافى... بايد از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند كنيم.»

   طالقانى بى تعارف و گذشت بر مشكلات و تضادهاى جامعه انگشت مى گذاشت، اما با اعتدال و تعقل تضادها را به انفجار نمى كشاند.

تلفيق شورا و پارلمان: در هنگامى كه هم حاكمان در قدرت و هم معارضان با قدرت به شدت در پى حفظ يا كسب قدرت بودند، طالقانى چون وجدان بيدار و معذب جامعه از تعلق انقلاب به توده هاى زحمتكش مردم سخن گفت و بارها و بارها بر اصالت مردم و سپردن كارها به دست خود مردم تأكيد كرد و مسئله شوراها را مطرح نمود. براى تدوينِ قانونِ آن هيئت مؤسسى پديد آورد. و وقتى كه به قم رفت، به جاى سهم خواهى و حق خواهى براى خود، سهم و حق مردم را خواست و از قول و تصويب رهبر انقلاب، قول شوراها را به مردم داد.

     او تنها راه مقابله با خودكامگى از سويى و تشنج از سوى ديگر را تشكيل شوراهاى مردمى «قطع نظر از ويژگيهاى مذهبى و نژادى و زبانى» مى دانست. اقتدارات اقتصادى و دينى (بازار و حوزه ها) از يك سو و سهم خواهى برخى گروههاى سياسى از سوى ديگر صحنه سياسى جامعه را به سمت تضادى هولناك پيش مى برد. امّا طالقانى نه به طور ذهنى و آرمانگرا همچون برخى گروهها از «همه كارها به دست شوراها» سخن گفت و نه خوش باورانه دموكراسى پارلمانى را در كشورى كه نيروهاى سنتى مذهبى و قدرتهاى مهم اقتصادى و نفوذهاى كاريزماتيك به شدت در شكل دادن آراء در جامعه اى توده وار مؤثر بودند، راه عينى و مناسبى براى توزيع واقعى قدرت در جامعه و در بين مردمان و به ويژه قشرهاى فقيرتر و بى نماينده و بى سخنگوى آن مى دانست. از اين رو هم انتخابات و دموكراسى پارلمانى از بالا را مى پذيرفت و هم بر تشكيل شوراها و قدرت گيرى تدريجى و تأثيرگذارى آنها از پائين تأكيد مى نمود تا مردم حتى متكى به رهبر نباشند. در همين جهت با هرگونه انحصارطلبى شديدا مخالفت مى كرد. وى گفت «هيچ حزب و جمعيتى هم حق ندارد براى خودش سهم بزرگترى در نظر بگيرد و از اين جهت حكومت را در انحصار خود بگيرد. تلفيق شورا و پارلمان نمود ديگرى از راديكاليسم پويا و واقعگرا هم در برابر راديكاليسم جزمى و اتوپيايى و هم در برابر نيروهايى بود كه نقش مردم را پايان يافته مى دانستند و يا مردم را توده اى بى شكل كه بايد گهگاه به تأييد افكار و اعمال آنان بپردازند، مى ديدند. او از طريق شوراها هم نفى خودكامگى مى كرد و هم انرژى عظيم آزاد شده پس از انقلاب را در جهت سازندگى سوق مى داد.

2ـ نقدِ تجربىِ "فرمولى انديشى" (ايدئولوژى بسته)

     طالقانى از نخستين افرادى است كه به نقد تجربى (نه نقد نظرى) فرمولى انديشى و برخورد جزمى با ايدئولوژى بسته و غيرپويا پرداخت.

     او گفت «مكتب پرستى يكنوع بت پرستى است» و گفت «اين ملت دنبال مكتب نيست، دنبال آزادى است.» و يا «اگر اين ايدئولوژى بت شد، خودش مخرب است.» طالقانى مى گفت روشنفكران ما دچار شرك مترقى هستند. او معتقد بود «مسائل اجتماعى، مسائل انسانى با فرمول حل نمى شود، دانشگاهى هاى ما و طلبه هاى ما همه اش دچار فرمولند. « و به اين ترتيب به نقد جزمى گرى و ايدئولوژى انديشى غيرپوياى برخى روشنفكران و حوزويان مى پرداخت. او آرزو داشت روحانيان روزى مسئووليتهاى اجرايى را ترك گويند (بجز موارد استثنايى) و به مساجد برگردند و بر كارها نظارت نمايند.

3ـ اخلاق پيامبرانه و منش پدرانه ـ وحدت در عين كثرت (درونمايه جامعه مدنى)

     افراد مختلف العقيده اى كه از دور و نزديك با طالقانى آشنا بوده اند، و با وى زيسته اند، به ويژه كسانى كه در زندانهاى مختلف با وى بوده اند، از چپ و راست و ميانه، از دريادلى او، سعه صدر و تسامح و مداراى بزرگوارانه اش سخن گفته اند.

     او با الهامگيرى از انديشه توحيدى، احترام و كرامتى خاص براى همه انسانها قائل بود. همه انسانها را پاك سرشت مى دانست، خطاهاشان را كوچك و قابل اصلاح مى ديد و "زندگى" را متعلق به همه انسانها مى دانست، درون را مى نگريست و حال را، نه برون و قال را. به "شخصيت" انسانها بيشتر از "عقايد" آنها مى انديشيد. خواهان رشد و تعالى "شخصيت" آدمها با وجود تنوع و اختلاف "عقايد" آنها بود. با همين وسعت نظر به تفسير قرآن، به ويژه در "با قرآن در صحنه" پرداخت و قاتلان انبياء را با قاتلانِ قسط طلبان از ميان توده ها در يك رديف دانست.

     طالقانى در سال 34 گفت «هر مسئله و طرح و مرام اجتماعى كه خودسران را محدود نمايد و جلو اراده آنان را بگيرد، قدمى به هدف پيامبران و اسلام نزديكتر است ولى مقصود نهايى نيست؛ مشروطيت و دموكراسى و سوسياليسم همه اينها به معناى درست و حقيقى خود گامهايى پى درپى است كه به نظر نهايى نزديك مى نمايد.» و در سال 58 يعنى پس از بيست و پنج سال دوباره بدون آنكه به گمان برخى قصد بزك كردن دين را داشته باشد گفت: «هر انقلاب عليه ظلم، عليه استبداد، عليه استعمار، در هركجاى دنيا كه باشد، از نظر ما يك انقلاب اسلامى است چرا كه روح اسلام در جهت رفع ظلم از همه انسانها و مظلومين است.»

   محبت، سعه صدر و تسامح نهفته در انديشه و عمل طالقانى حالتى پدرانه براى او مى ساخت كه يادآور اخلاق پيامبرانه بود. پيامبرى كه قرآن اخلاق و رفتار نيكوى او را باعث گردآمدن خلايق پيرامون او معرفى مى كرد. خانه او مأمن و مأواى همه گروهها و همه گرايشها شد و خودش محور وحدت. بى طرفى، انصاف و بزرگوارى او مورد اذعان همگان بود. هيچ روحانى اين چنين با جوانها همراهى و همدلى نداشت. او رابطه اى يك به يك و نه از بالا به پائين با همه برقرار مى كرد. او موجوديت همگان را در عين تكثرشان پذيرفته بود. وى حتى درباره تدوين قانون اساسى معتقد بود «اگر مخالفين نيامدند، از آنها دعوت كنيد تا مجلس قانون اساسى يك بعدى نباشد.» و چندبار پيشنهاد عفو عمومى، به تبعيت از سنت پيامبر داد. به زبان امروز مى توان گفت پذيرش موجوديت و هويت مستقل جناحها و قشرهاى متكثر، درونمايه و سنگ نخستين بناى جامعه مدنى است. جامعه مدنى از آنجا آغاز مى شود كه هر فرد و هرجمع و هر گرايشى، ولو با اعتقاد به حقانيت يا صلاحيت خود، حضور و وجود ديگر قشرها و گرايشها را به رسميت بشناسد و به سعى در تعريف رابطه و تعيين ضابطه براى حل مسائل اجتماعى بپردازد. اين درونمايه قوى در طالقانى به صورت بسيار برجسته اى وجود داشت و از انديشه توحيدى، تربيت اخلاقى و كوله بار پرتجربه سياسى او نشأت مى گرفت. همين روح بزرگ و منش انسانى و انسان گراى او بود كه باعث مى شد از حقوق همه اقليتها و حتى از بهائيان دفاع كند. و از عدم تعرض به زنان قلعه شهرنو كه قربانيان اجتماع مى خواند، سخن گويد و با شنيدن خبر آتش زدن قلعه به گريه افتد. از حق حيات همه گروهها و صراحتا از چپها و ماركسيستها حمايت نمايد و از فداكارى آنها تجليل نمايد و آن را برخاسته از فطرتشان بنامد. و بر همين اساس مى گفت «حكومت اسلامى بر مبناى آزادى و دموكراسى است، و كمونيست ها هم در گفتن مسائلشان و هم در تشكيلاتشان آزاد هستند».

   امروز بازخوانى رفتار سياسى طالقانى و پشتوانه هاى نظرى و عينى كه براى آن طرح مى كرد مى تواند زمينه ساز مناسبى براى پذيرش جامعه مدنى و نهادهاى گوناگون آن، از قول يك روحانى بلندپايه نوگرا كه همگان بر تسلط و انس اش با منبع بزرگ دين (قرآن) اعتراف دارند، باشد.

4ـ محتوانگرى ضد قشرى و مخالفت با اجبار و اكراه در اعتقاد و عمل دينى / مسئله حجاب

     دين براى طالقانى امرى درون جوش است كه باعث رشد و تعالى فرد مى گردد. بنابراين اساسا دين و ايمان اجبارپذير نيست و در اجبار خاصيت اصلى و عملكرد واقعى خود را از دست مى دهد (او حتى كمونيسم را مولود استبداد سياسى و اجتماعى و دينى مى دانست).

   در ايران پس از انقلاب يكى از مهمترين نكاتى كه در برخوردهاى طالقانى بروز كرد ولى به علت زودهنگامى مرگ وى ناشناس و ناتمام ماند برخورد او با مسئله حجاب بود، برخوردى كه هيچ روحانى جرأت انجام آن را نداشت.

     مى دانيم پس از پيروزى انقلاب تا مدتى حجاب در ايران اعتقادى بود نه اجبارى و زنان در ادارات بنا به اختيار و ايمان حجاب را برمى گزيدند. اما پس از طرح اجبارى شدن حجاب، مرحوم طالقانى ضمن تأكيد و دفاع فكرى و ايدئولوژيك از حجاب و نيز با طرح پيشينه ملى و بومى آن، تأكيد ورزيد كه به هرحال حجاب امرى اعتقادى است و در عرصه اجتماعى نمى توان آن را اجبارى دانست، ولو براى مسلمانان، چه برسد به اقليتهاى دينى.

     او با برخوردى محتوانگرانه و نه جزمى و قالبى مى گفت «قرآن و مراجع دين مى خواهند شخصيت زنان حفظ شود، مسئله اين است و هيچ اجبارى دركار نيست... مسئله محدود كردن زنها نيست، مسئله چادر نيست... حالا اينكه روسرى سر كنند يا نكنند، باز هم هيچ كس اجبارى در اين كار نكرده است. اجبارى حتى براى زنهاى مسلمان نيست، چه اجبارى؟... وقتى نسبت به آنها اين طور نيست براى اقليتهاى مذهبى مسيحى، زردشتى ، يهودى (كه البته خود مقيد به حجاب روى همان سنن ايرانى كه از قبل بوده، هستند)، براى آنها هم اجبارى نيست.

5ـ مخالفت با استبداد دينى

     طالقانى با استبداد تضادى بنيادين داشت. استبداد را نابودكننده استعدادهاى انسانى مى دانست. البته او بر مقابله با فرهنگ استبدادى بيش از مقابله با استبداد پاى مى فشرد. نگاه انسانى او آن چنان عميق بود كه تنها "قانون" را براى حل مسائل اجتماعى كافى نمى دانست و بر "تربيت" تأكيد مى ورزيد. تربيت عامل رشد اجتماعى و بالاتر از آن تعالى انسانى بود. از نظر او حتى تزكيه مقدمه ضرورى علم و حكمت بود.

     او همواره آزادى انسان را بالاتر از هر آرمانى مى نشاند و مى گفت «در مكتبهاى شرق و غرب اقتصاد حاكم بر آزادى است ولى در اسلام آزادى حاكم بر اقتصاد است» .

   در مسير همين نگرش درون نگر است كه ظواهر براى او بى اهميت مى شود و عوامل بازدارنده رشد و تعالى جامعه و انسان در هر رنگ و لباسى كه باشند از نظر نكته بين طالقانى دور نمى مانند و براى او ظواهرشان هيچ تفاوتى در نقش و كاركردشان ندارد. در همين رابطه است كه وى از استبداد دينى نام مى برد. او اين ديدگاه را از كواكبى الهام گرفته است.

     او مى گفت «ما هيچ وقت در اسلام نمى توانيم تحمل كنيم كه استبداد جايش را به يك حزب و يا استبداد ديگرى بدهد.» گرايش ضد استبدادى طالقانى ريشه اى معرفتى داشت چرا كه او معتقد بود «هيچ كس نبايد چنين ادعايى كند كه آنچه مى گويد و مى انديشد مطابق واقع است» و برخلاف عرف و عادت روحانيان به مردم مى گفت «شماها كه حرفهاى مرا گوش مى كنيد نبايد تعبدا قبول كنيد، شما مسؤوليد و بايد بگوييد اينجا اشتباه كردى». و به قول دكترعلى گلزاده غفورى آرزوى كامل طالقانى اين بود كه يك اسلام بى متولى را نشان دهد. و مى گفت «اسلام با تنگ نظرى درست در نمى آيد.» و يا «سينه مستبد با اراده خدا تضاد دارد.»

   طالقانى در آخرين خطبه نماز جمعه اش بر مزار شهداى 17شهريور پيمانى دوباره بست: «تجديد پيمان در مقابل هرگونه استبداد به هر شكل در مقابل هرگونه استثمار و استبداد.» او استبداد دينى را بدترين نوع تحميل دانست و گفت: ... خودخواهى و خودرايى را كنار بگذريم، گروه خواهى، فرصت طلبى و تحميل عقيده يا خداى نخواسته استبداد زير پرده دين را كنار بگذاريم و بيائيم با مردم، با دردمندها، رنج كشيده ها و با محرومها هم صدا شويم.»

پايانه

     اينك در هيجدهمين سالگشت او بايد طالقانى را به صحنه آورد، او عدالت و محبت و مداراى گمشده است، او براى مردم پدرى مهربان بود، و با ايشان چون برادرى همسان و همسن به گفت و گو مى نشست (كه در وصفش گفتند با مردم راحت تر از روشنفكرها بود). بسان روح القدسى نداى محبت و يكرنگى وتفاهم وتحمل مى داد، آن چنان كه رهبر يكى از گروههاى تندرو پس از مرگش گفت «ديگر چه كسى ما را به صبر و تحمل سفارش خواهد كرد، چه كسى احساسات ما را كنترل خواهد كرد؟». اى كاش اين پدر، پسر و روح القدس را ياراى بازگشتى بود، او كه در پندار و گفتار و كردار همه مردم اين كشور بزرگ را يك خانواده مى ديد و با مخالفانش با وفا و صفا و با وقار و غرور برخورد مى كرد، نه خود را مى باخت ونه طرف را تحقير مى كرد. و راه و سنت راديكاليسم ديرپاى ايرانى را از اسطوره سياوش تا حماسه بابك، و از قيام سربداران تا انقلاب مشروطيت و انقلاب شكوهمند بهمن 57 تداوم مى بخشيد. خار در چشم و استخوان در گلو؛ ناملايمات، طعنها و زخم زبان ها را برمى تابيد، اما همان گونه مى زيست كه مى انديشيد (و اين در تاريخ سياسى ما كالايى كمياب است) و مقابله به مثل نمى نمود. بى سهم خواهى و بى گله گزارى (كه در وصفش گفتند او در اين سى سال از كسى گله نكرد) براى مردم چون مرغ حق مى ناليد و چون مناره كوير مى ايستاد و صلاى اتحاد و تسامح و مشاركت و توزيع قدرت و ثروت عادلانه سر مى داد.

    او از خودنمايى و خودخواهى عارى بود و وقتى شنيد نامش را بر روى بيمارستان اميراعلم گذاشتند، به اعتراض برخاست و نام خود را برداشت و نام بيمارستان را به اولش برگرداند و از خطر آب زيرپوست انقلابى رفتن و غرور ونخوت يافتن يادكرد .

   بررسى نقادانه اش در ابعاد نظرى (همچون نظريه فطرت و...) و اضلاع عملى (چون دلدادگى به برخى مشى هاى ناكام و بازگشت ديرهنگام به مشيى كه حسينيه ارشاد مروجش بود و...) را به فرصتى ديگر وامى گذاريم. ياد و راهش را با بازخوانى اش گرامى مى داريم كه قبل از سخن و فكر، با عمل و شخصيتش تأثير مى گذاشت و معتقد بود «هرانسانى ساخته محبت است» .

ایران فردا شماره 36 - شهریور ماه 1376