پنجشنبه، ۲۱ آذر ۱۳۹۸ | Thursday, 12. December 2019

الگوی بازرگان، در زمانهٔ بی الگويی

منتشرشده در مقالات سیاسی شنبه, 30 دی 1385 ساعت 00:14

اين تبار و اين نمونه‌ها نمادي از نحوه «سياست‌ورزي اخلاقي» است. آنها نشان داده‌اند كه هم مي‌توان يك عنصر سياسي واقع‌گرا و غيررمانتيك و هم فردي سياست‌ورز اما غيرسياست‌باز و مدافع و تبلور آرمان‌گرايي اخلاقي در اين عرصه بود.

 

 

بسياري روشنفكران و فعالين جامعه ما، گرايشي «كل‌گرا» دارند. آنها، اعم از ليبرال فردگرا و راديكال جمع‌گرا، همواره به مسائل بزرگ و كلان و ماكروسكوپي اهميت مي‌دهند؛ اما واقعيت‌هاي زندگي اجتماعي، هر چند مي‌توان براي آن مسائل عام و نيز مفهوم‌ها و كاركردهاي كلي نيز در نظر گرفت؛ از مجموعه‌اي از مسائل ريز و خرد تشكيل مي‌شود. يكي از اين مسائل نيز منش‌هاي شخصي و اخلاق و رفتارهاي فردي آدميان، و در اينجا روشنفكران و فعالان سياسي، است. اينجا جايي است كه كمتر مورد توجه آنها قرار گرفته است. بر اين اساس، شايد آشنايي و يك دوره مطالعه آموزه‌هاي روانكاوي و روان‌شناسي رفتارگرا براي همه روشنفكران و فعالان سياسي جامعه ما لازم و ضروري باشد. اين امر در جامعه ما كه از عدم تفكيك نقش‌ها و عدم شكل‌گيري اقشار و طبقات اجتماعي و نيز فقدان نهادهاي ريشه‌دار و پايدار اجتماعي – سياسي و... رنج مي‌برد و به همين خاطر نقش افراد و شخصيت‌ها در شكل‌گيري روندهاي فكري و سياسي و انحراف يا اعتلاي آن دو چندان مي‌باشد؛ ضرورتي افزون‌تر مي‌يابد. كاركرد پراهميت كاريزما (در سطوح مختلف) و منش و اخلاق فردي نخبگان و رهبران و نيز تأثير فوق‌العاده نحوه برخوردها و روابط شخصي بين اين نخبگان و سركردگان در روندهاي فكري و سياسي نمونه ديگري است براي توجه و تأكيد بر مطالعات ميكروسكوپي و از جمله روانكاوي و رفتارشناسي اخلاقي و منش فردي دست‌اندركاران حوزه فرهنگ، سياست و...

از سوي ديگر يكي از مشكلات كنوني بستر و فضاي فكري – سياسي منتقد و ترقي‌خواه در جامعه ايران، در سطوح گوناگوني همچون فعالان روشنفكري، حزبي، دانشجويي، زنان، نهادهاي غيردولتي و مدني و...؛ مشكل روابط فردي، بحران انگيزه و... است. و يكي از برجسته‌ترين مسائل در اين رابطه فقدان الگوهاي برجسته و مقبول مي‌باشد. يكي از خوش‌شانسي‌هاي نسل‌هاي پيشين بهره‌مندي آنها از الگوي برجسته رفتاري و اخلاقي (همچون مصدق، طالقاني، شريعتي، حنيف‌نژاد، اراني، فاطمي، ملكي و...) براي تأسي به آنها و الهام و الگوگيري از منش و شخصيت‌شان بوده است.

با اين دو مقدمه به نظر مي‌رسد مرحوم بازرگان نمونه و الگوي مناسبي هم براي اين نوع مطالعات و هم براي درس‌آموزي والهام‌گيري از يك نمونه معاصر، ملموس و در دسترس مي‌باشد.

مهندس بازرگان به خاطر ورود و فعاليت در حوزه‌هاي مختلف فكري و ديني، سياسي و حزبي، دانشگاهي و شغلي و... و به علت حضور در عرصه‌هاي مختلف اجتماعي و مدني، قدرت و حاكميت و...، و به ويژه به خاطر عمر طولاني‌اش كه امكان اين تبلورهاي مختلف و متنوع و نيز تجربه‌اندوزي و به كارگيري آنها در حوزه‌هاي گوناگون را داشت؛ واجد اخلاقيات شناخته‌شده‌اي براي همگان در بسترهاي گوناگون است. همين امر از او هم يك نمونه مطالعاتي مناسب در حوزه اخلاق و رفتار عملي و هم يك الگوي مناسب براي الهام‌گيري و الگويابي، در زمانه‌اي كه از بي‌الگويي رنج مي‌برد، مي‌سازد.

بازرگان حضوري پررنگ در حوزه مدني (حوزه حد واسط ميان خانواده و شهروندان _ قدرت و حاكميت) داشت. بخش اعظمي از زندگي طولاني بازرگان در اين حوزه گذشته است. تمامي فعاليت‌هاي فكري و ديني او و بيشتر قريب به اتفاق فعاليت سياسي‌اش (به جز مقطع كوتاه در قدرت بودن) را حضور در همين عرصه تشكيل مي‌دهد.

زندگي‌نامه‌ها و خاطرات‌گويي‌هاي فراواني كه از بازرگان وجود دارد[1] بيانگر روحيه فروتني، تسامح، گذشت و بزرگواري، عدم خودمركزبيني و خودبزرگ‌بيني، عدم سهم‌جويي‌هاي رايج و تقدم خود بر ديگران، مشاركت‌جويي و حضور جمعي و پرهيز از انزوا و تك‌روي، جديت و پيگيري و مسئوليت‌پذيري، نظم و وظيفه‌شناسي، پشتكار و خستگي‌ناپذيري، قدرداني و به نظر آمدن تلاش‌ها و خوبي‌هاي ديگران و... در اخلاقيات فردي وي، در حضور پررنگ‌اش در حوزه مدني است. ذكر مثال‌ها و نمونه‌هايي براي هر يك از موارد مهم بالا، كه در لابه‌لاي زندگي‌نامه و خاطرات فراواني كه از وي نقل شده است، هم به شدت بر حجم مطلب خواهد افزود و هم به علت نقل شدن آنها در نشريات و يادنامه‌هاي گوناگون تكراري خواهد بود. اما جالب است كه بيشتر زندگي‌نامه‌ها و خاطراتي كه از وي در كتب و نشريات منعكس شده است، مكث و تأمل قابل توجهي بر خصوصيات فردي و اخلاقي وي كرده است تا آنجا كه از وي به عنوان «يك ايراني اصيل» ياد شده است. ضمن اين كه اين توجه و تأكيد از سوي افرادي با گرايشات گوناگون فكري – سياسي نقل شده است. (از جلال‌الدين فارسي تا عمويي و پيروز دواني). و نمونه‌هاي يادشده نيز از موارد و عرصه‌ها و جايگاه‌هاي مختلفي از زندگي بازرگان نقل شده‌اند (از حوزه سياسي تا خانوادگي، از زندان تا نخست‌وزيري و قدرت و حشمت).

اخلاقيات بازرگان در دوران حضور در قدرت، قدرتي كه مانند تيزاب سلطاني اخلاقيات افراد بسياري با مدعيات گوناگون را دگرگون ساخته و مي‌سازد و انسان‌هاي زيادي را از اوج عزت به حضيض ذلت و نفرت مي‌كشاند؛ نمونه و دليل محكمي براي استحكام و ثبات روحيات و منش فردي وي در طول عمر است. تمامي مؤلفه‌هاي بالا در اين دوره نيز بي‌كم‌وكاست ديده مي‌شود. شايد، اما، يك مورد از بقيه مهم‌تر باشد و آن خروج داوطلبانه بازرگان از قدرت در زمانه‌اي است كه بسياري از فعالان سياسي و نيز مدعيان اخلاق، اسبشان را به شدت براي كسب و انحصار قدرت، به هر طريق و به هر قيمت زين كرده بودند. بازرگان اين خروج را «عروسي دوم» خود خواند. او وقتي ديد كه نمي‌تواند با حفظ افكار، پرنسيب‌ها و ارزش‌هاي خود در حوزه قدرت حضور داشته باشد از آن فاصله گرفت. زندگي امثال مهندس بازرگان، دكتر سحابي و آيت‌ الله طالقاني نشان و نمونه‌اي از نوع خاصي از سياست‌ورزي است. هر چند بازرگان و سحابي به لحاظ تفكر ميانه‌رو و ليبرال و طالقاني راديكال و عدالتخواه دموكرات است؛ اما هر دو نوع در مشي و منش سياسي خود واقع‌گرا و معتدل‌ اند.[2]

اين تبار و اين نمونه‌ها نمادي از نحوه «سياست‌ورزي اخلاقي» است. آنها نشان داده‌اند كه هم مي‌توان يك عنصر سياسي واقع‌گرا و غيررمانتيك و هم فردي سياست‌ورز اما غيرسياست‌باز و مدافع و تبلور آرمان‌گرايي اخلاقي در اين عرصه بود. آنها نشانه‌ها و علائم راهي‌اند كه سياست‌ورزي خود را از راديكاليسم افراطي و آرمانگرا كه گاه سر به ماجراجويي مي‌زند، و پراگماتيسم بي‌اصول كه در قدرت به فساد كشيده مي‌شود و به پيمان‌ها و وعده‌ها خيانت مي‌ورزد و دست به عوام‌فريبي مي‌زند، به وضوح جدا مي‌كند. بازرگان در يك حوزه از فكر و مشي، و طالقاني در حوزه متفاوتي از فكر و مشي، اما هر دو با منش خود نشان دادند كه مي‌توان در سياست‌ورزي، نيز به حقيقت، پرنسيب‌ها و ارزش‌ها و سلامت و عزت نفس پايبند بود و اين حقايق را برتر از هر مصلحتي و به ويژه «مصلحت حفظ قدرت» فردي و جمعي و نظام سياسي مستقر و حاكم خود دانست. اين امر از يك سو ريشه در مباني فكري تكثرگرا و غيرانحصارطلبانه آنها دارد كه حقيقت را منحصر در خود نمي‌دانند. اما اين همه ماجرا نيست چون بسياري روشنفكران و فعالان سياسي كه همين مدعيات را در مباني نظري خود فرياد مي‌زنند، در عمل از هر مرتجع انحصارگرايي، انحصارطلبانه و خودمركزبينانه و خودبزرگ‌بينانه‌تر عمل مي‌كنند. يك تأمل ساده در فضاي فعاليت‌هاي فكري، سياسي، زنان، احزاب، نهادهاي مدني، و... در جامعه ما بوي ناخوشايند و آزاردهنده خصايص يادشده را به مشام مي‌رساند. مباني معرفتي شديداً لازم است اما كافي نيست، و از سويي ديگر، تمرين و تربيت و وجود خودكنترلي‌هاي قوي و دروني نقش مهم‌تري در شكل‌گيري منش‌هاي يادشده دارد.

اين موضوع، نكته‌اي است كه روشنفكران ما كمتر بدان توجه داشته‌اند. در حالي كه تاريخ معاصر ما نمونه‌هاي فراواني از اثرگذاري جدي منش‌هاي افراد در ايجاد اشكالات و نيز ناكامي بسياري از فعاليت‌هاي سياسي و مدني داشته است (توجه به روحيات و منش افرادي چون شيخ فضل‌الله نوري و رابطه و نسبت او با ديگر علما، جدا از طرز تفكرش، در دوران مشروطيت، احسان‌الله خان و خالوقربان در جنبش جنگل، آيت‌الله كاشاني، مظفر بقايي، حسين مكي و... در نهضت ملي، ويژگي‌ها و روحيات افراد مؤثر در احزاب گوناگون راست و چپ و مذهبي و غيرمذهبي در انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، و نيز در دقت در مناسبات دروني احزاب، انجمن‌هاي دانشجويي، نهادهاي زنان و... در جامعه كنوني ما مي‌تواند بسيار روشنگر باشد).

در تاريخ علم و انديشه بشري نيز ما نمونه‌هاي زيادي را از فردگرايي‌ها و رقابت‌ها و حسادت‌هاي فردي مشاهده مي‌كنيم (مانند برخورد اگوست كنت و سن‌سيمون، يونگ و فرويد، سوروكين و پارسونز و...). همان گونه كه در تاريخ ديني و در ميان حواريون و صحابه بزرگ پيامبران نيز ردپاها و علائم مهمي از دخالت روحيات و منش‌هاي افراد، حتي در حوزه فعاليت‌هاي ديني و عقيدتي مشاهده مي‌شود (مانند روابط پولس و پطرس و يعقوب، علي و عمر و طلحه و زبير و عايشه و...) اين همه نشانگر آن است كه در تمامي انواع فعاليت‌هاي بشري اعم از ديني، سياسي، علمي، اقتصادي و...؛ به هر حال اين «انسان»ها هستندكه بازيگر و مؤثرند. هرچند تجربه تاريخي بشر از طريق تأسيس نهادها و طراحي قواعد و قوانين و رويه‌ها سعي كرده است از نقش اين عنصر بكاهد، اما با اين وجود هنوز (و همواره) اين نقش به صورت پررنگ و اثرگذاري باقي مانده است (نقش استالين در حزب كمونيست شوروي با وجود جمعي بودن كار و نقش ميتران در حزب سوسياليست فرانسه، دو نمونه مختلف از اين اثرگذاري‌هايند). حال در جامعه‌اي چون جامعه ما كه نه نهاد مستحكمي دارد و نه قوانين و رويه‌هاي محكمي، اين تأثير دوچندان مي‌شود و بدين خاطر است كه بازرگان و معدود انسان‌هايي همچون او، از انديشه‌ها و نحله‌هاي مختلف، همواره مي‌توانند در زمان خود مؤثر باشند و پس از خود الگو و الهام‌بخش.

بازرگان در حوزه فعاليت فكري و انديشگي و ديني نيز اخلاقيات به يادماندگاري داشت. يكي از موارد مهم در اين حوزه شجاعت و جسارت جمع‌بندي، نوآوري و مهم‌تر از همه ابراز صريح و آشكار آن با ديگران و همگان بود. شايد در اين رابطه دكتر علي شريعتي در تاريخ معاصر ما بي‌نظير باشد. صراحت و شجاعت او در طرح آراء و عقايد مسئله‌برانگيز، اما روشنگر و پيش‌برنده‌اش، او را به مثابه يك الگوي بزرگ الهام‌بخش ظاهر مي‌سازد. اخلاقيات مهندس بازرگان نيز در اين حوزه بسيار قابل توجه و مشهود است. شهامت او در طرح برخي مسائل فكري (مثلاً در نقد نحوه تدوين قرآن[3] و يا مقوله نسبت دين و خدا و آخرت[4]) براي برخي روشنفكران امروزي ما و بويژه روشنفكران مذهبي (در ايران و جامعه عرب كه بيشتر عمرشان را به خاطر عافيت‌جويي‌ها و مصلحت‌انديشي‌هاي فردي در خارج از كشور مي‌گذرانند) مي‌تواند بسيار درس‌آموز و الهام‌بخش باشد. صداقت، شجاعت و سماجت بازرگان، عليرغم ميانه‌روي و محافظه‌كاري‌اش در حوزه‌هاي مختلف، امري بارز و برجسته در زندگي اوست. يك نمونه مهم در زندگي سياسي وي پيشنهاد او براي به رفراندوم گذاشتن «جمهور دموكراتيك اسلامي» در اوان انقلاب مي‌باشد.

جوّزده نبودن بازرگان نيز خصوصيت برجسته‌اي است كه همگان از آن ياد كرده‌اند. مواضع او در دوران گروگانگيري دست‌اندركاران سفارت آمريكا در تهران يكي از نمونه‌هاي اين امر است. حضور او در دادگاه اميرانتظام و شهادت او بر بيگناهي سخنگوي دولتش، در حالي كه ما نمونه‌هاي زيادي از بي‌مسئوليتي افراد و مقامات حزبي و دولتي در شانه‌خالي‌كردن از مسئوليت‌پذيري در دوران به سختي افتادن زير دستان و همكاران در ذهن داريم، نمونه ديگري از خلقيات بازرگان است.

تسامح و تعادل و ثبات روحيه آرام و ايراني بازرگان نمونه مهم و درس‌آموز ديگري از مشي و منش بازرگان است. شايد يك نقد بر مشي و منش بسيار متسامح بازرگان در نحوه روابط او با چپ‌ها (چه مذهبي و چه به طور برجسته‌تر چپ‌هاي غيرمذهبي) باشد. ضديت و حتي نفرت او از انديشه چپ (و البته نه لزوماً افراد و فعالان چپ كه بعضاً خاطرات مثبتي از بازرگان داشته‌اند) گاه باعث مي‌شد مواضع سياسي او تا حدي تحت تأثير قرار گيرد. هر چند در اين رابطه نيز او از دايره انصاف فاصله‌اي نمي‌گرفت اما از تسامح كمتري نسبت به ديگر مواضع او برخوردار بود (مانند تفاوت موضع او نسبت به ماجراي موسوم به انقلاب فرهنگي با ماجراي گروگانگيري، عدم حضور نيروهاي راديكال در دولت و شوراي انقلاب، سخنراني او در زنجان در دهه فجر سال 60 همراه با نظرات شديد و ضدچپ و...). اما او در اين رابطه نيز در مجموع كارنامه قابل قبول‌تري نسبت به ديگران و به ويژه خود چپ‌ها در ايران دارد.

***

اينك جامعه ما، و به ويژه نسل جوان آن، در زمانه بحران انگيزه‌اند. يكي از راهكارهاي مواجهه با بحران انگيزه طرح الگوهاي عملي و عيني است. مصدق، بازرگان، طالقاني و... از اين دست الگوهايند. مداومت و استمرار اين الگوها پادزهر نااميدي و يأس است. اين بزرگان در دوران طولاني و پرفراز و نشيب زندگي‌شان با سربالايي‌ها و سرپاييني‌ها، شكست‌ها و پيروزي‌هاي مختلفي مواجه شده‌اند. نسل جديد فعالان فكري – سياسي ما كه عمدتاً برخاسته از جنبش دانشجويي‌‌اند از اواخر دهه هفتاد به بعد اولين سربالايي سياسي در زندگي خود را تجربه مي‌كنند. نسل ميانسالي چون ما، براي دومين بار شاهد اين تجربه است (چون يك بار نيز در نخستين دهه پس از سه سال نخستين پيروزي انقلاب آن را تجربه كرده است). اما نسل بازرگان و طالقاني سه بار اين تجربه را از سر گذرانده بود (چون آنها قبلاً نيز سربالايي نفس‌گير و دشوار دهه 40 و 50 را پس از حركت پرشتاب و پرنشاط نهضت ملي شدن نفت، پشت سر گذاشته بودند). هر كدام از اين سربالايي‌ها، پس از يك حركت شتابدار، موفق، بانشاط (چون نهضت ملي، انقلاب اسلامي، اصلاحات دهه 70) اتفاق افتاده است. در هر يك از اين سربالايي‌ها دشواري‌ها و گره‌هاي فكري، سياسي، استراتژيك، تشكيلاتي گوناگوني رخ نمايانده است. يكي از اين دشواري‌ها نااميدي و يأس، فرار و انزوا، و بحران انگيزه است. اما بوده‌اند و هستند كساني كه از اين دشواري‌ها سربلند و بانشاط عبور كرده‌اند. بازرگان يك نمونه از آنهاست. روحيه پيگير، مداوم و باثبات او براي نسل جديد الگوي درس‌آموز مهمي است.

شريعتي در يك دوره كه مخاطبان او از وي انسان‌هايي بر طراز انديشه و نمونه‌هايي عيني و ملموس مي‌خواستند از «حسن و محبوبه» ياد كرد[5]. امروزه نيز نسل بي‌الگوي ما حسن و محبوبه خود را مي‌طلبد. متأسفيم و شرمساريم كه حسن و محبوبه اين نسل، كه متفاوت از نسل دهه‌هاي 50 و 60 است، را بايد همچنان مهندس بازرگان معرفي كنيم. روشنفكران و معلمان اين نسل بايد به واكاوي انديشه‌ها و خودكاوي رفتارشان بپردازند كه چرا نه خود توانسته‌اند الگو شوند و نه الگوي برجسته‌اي تربيت كرده‌اند.[6] اما الگوي بازرگان نيز به شدت معاصر و ملموس، هم‌سنخ گفتمان غالب در انديشه و مشي كنوني و نيز همچنان برجسته و راهگشاست.

اخلاقيات مهندس بازرگان، هر چند از نوع خاصي از مذهبي بودن او نيز نشأت مي‌گرفت، اما نمي‌توان آن را به اين عامل فروكاست. آنچه بازرگان را، عليرغم همه انتقادهايي كه به او وارد مي‌كنند، مورد احترام دوست و رقيب و دشمن قرار داد، اخلاقيات او بود، نه لزوماً مذهبي بودن‌اش. در اين حوزه اخلاقيات فراتر از اعتقادات مي‌نشيند. اما مطرح بودن و جدي شدن الگوي اخلاقي امثال بازرگان نشانگر آن است كه بزرگان و رهبران فكري و سياسي جامعه ما، با هر نحوه تفكر و هر مشي سياسي كه دارند، در حوزه رفتار و منش فردي دقت و سخت‌گيري بيشتري بر خود داشته باشند و نسل جديد ما را بي‌الگو و كم‌الگو نگذارند. در جامعه‌اي كه عقل عملي، قوي‌تر و مؤثر از عقل نظري است، «اعتبار» عملي از «حقانيت» فكري و سياسي نظري نقش برجسته‌تري دارد. اعتبار نيز از محك و آزمون عملي، نه صرفاً نظري، برمي‌خيزد. همگان و از جمله دوستان و هم‌فكران بازرگان، نبايد به هيچ بها و بهانه‌اي اين اعتبار را با چيز ديگري معاوضه كنند. در آينده ايران نيز همين اعتبارها هستند كه نقش‌آفريني‌هاي بزرگ و ملي، براي كسب و حفظ آزادي، عدالت و منافع ملي خواهد داشت. اين اعتبار را بايد در و براي «متن» هزينه كرد، نه براي «پاورقي»هاي كم‌اثر و كم‌عمر. براي نسل امثال من كه در انديشه و مشي نيز هميشه تفاوت‌هايي، در عين اشتراكاتي، با بازرگان داشته است (و شايد زبان حال ما در نسبت با اين بزرگ هميشه اين بوده است كه «كجا دهد اين باده كفاف مستي ما»)، اما، در حوزه منش و روش رفتار فردي نسل ما نيز _ كه فداكاري‌هاي فراوانش در زندان‌ها و جبهه‌ها بازرگان را نيز به احترام وامي‌داشت _ بايد با احترام و همدلي و صميميت يك درس‌آموز از يك الگو و معلم به او بنگرد و بياموزد و عمل كند.



- به طور نمونه مي‌توان به شصت سال خدمت و مقاومت (خاطرات مهندس مهدي بازرگان در گفتگو با سرهنگ نجاتي)، انتشارات رسا (1375)، در تكاپوي آزادي (سيري در زندگي، آثار و افكار مهندس مهدي بازرگان)، حسن يوسفي اشكوري، انتشارات قلم (1376)، زندگي‌نامه سياسي مهندس مهدي بازرگان، سعيد برزين، نشر مركز (1374)، راه بازرگان، محمود حكيمي، انتشارات قلم (1383)، مجله ايران فردا شماره‌هاي 15 و 16 و 23 و روزنامه‌هاي گوناگون در دوران وفات او و نيز سالمرگ‌هايش در 30 دي هر سال، مراجعه نمود.

- در اين رابطه مي‌توان به مقاله «طالقاني، نمادي از راديكاليسم پوياي واقع‌گرا» (كار مشترك نگارنده و تقي رحماني) در ايران فردا شماره 36 مراجعه كرد.

- به مقاله هاله‌گرايي و هاله‌زدايي در مواجهه با متون مقدس (واكاوي برخي از ابعاد ميراث قرآن‌شناسي بازرگان) در ويژه‌نامه شرق (دي ماه 1384) مراجعه شود.

- متأسفانه اين موضوع مورد بدفهمي‌هاي گوناگون قرار گرفت. در اين رابطه به مقاله آقاي محمد بسته‌نگار در كتاب دين و حكومت (مجموعه سخنراني‌هاي انجمن اسلامي مهندسان در رابطه با اين نظريه مهندس بازرگان) مراجعه شود.

- حسن و محبوبه در داستان شريعتي هر دو معلم و آموزگارند. همين امر فاصله‌گذاري شريعتي با مشي حسن و محبوبه واقعي، ضمن تأكيد بر منش آنها، را مي‌رساند.

- براي من مايه تأسف بود وقتي كه شنيدم يكي از طرفداران پروپاقرص يكي از روشنفكران مطرح معاصر ما در آلمان پس از ديدار و گفتگو با معلم و مرادش، به اطرافيان خود گفته بود «اي كاش نمي‌ديدمش».

روزنامه .... و نیز سایت شاندل - مرداد 1387