يكشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ | Sunday, 20. August 2017

کجایند مردان بی‌ادعا؟

منتشرشده در مقالات سیاسی یکشنبه, 29 تیر 1393 ساعت 23:28

«محاسبه گری» که در یک فضای مجرد و انتزاعی ممکن است به نظر چندان منفی یا حداقل مشکل ساز به نظر نرسد و حتی برخی آن را مثبت هم بدانند؛ اما در جامعه‌ای که حکومتی نفتی و اقتدارگرا، «عرصه عمومی»‌اش را پر خطر کرده استِ؛ به عنوان یک عامل بازدارنده در روند دموکراتیزاسیون که نیازمند رهروانی فداکار و اهل هزینه دادن است، عمل خواهد کرد.


مدتی است که اندک قاضیان بخش سیاسی قوه قضائیه در اطاعت از بازجویان سپاه/اطلاعات شمشیر را از رو بسته اند و احکامی سنگین صادر می کنند. شاید تشدید این رویکرد در ماه‌های اخیر از دو علت ناشی شده باشد.


رفتارشناسی حاکمان ایران نشان می دهد که در بسیاری مواقع نرمش خارجی با فشار و بی‌رحمی داخلی همراه بوده است. دیگر آن که تحمیل اصلاح طلبان ( و اینک اعتدال گراها) از طریق انتخابات بر یک یا دو قوه از قوای سه گانه (مجریه و مقننه)، همراه با عکس العمل وارونه در قوه دیگر(قوه قضاییه)، از طرف نیروهای امنیتی و افراطی و در واقع از سوی طیف بیت رهبری بوده است.


این دو تجربه را در گذشته در مقطع پذیرش قطعنامه ۵۹۸، دوره اصلاحات، پس از روی کار آمدن دولت خاتمی ونیز بعد از تشکیل مجلس ششم دیده ایم.


علیرغم این که با این پیشینه و تجربه آشنا هستیم ولی هر بار که خبری از صدور احکام سنگین (و احیانا اجرای بعضی از آن‌ها در مورد برخی عزیزان) منتشر می شود (ویا بدون اینکه، بنا به دلایلی، علنا منتشر شود، این نوع اخبار را می شنویم)، باز نمی توانیم از تعجب و افسوس و احیانا ناراحتی و خشم خود جلوگیری کنیم . شنیدن خبر محکومیت یازده ساله روئین عطوفت از این نوع خبرها بود.


روئین عطوفت (وبا اطمینان می توان گفت ده‌ها نفر همچون این عزیز) در زمره کسانی اند که از وقتی با «تلنگری» ویا در «بستر مناسبی»، آگاه و خودآگاه شده اند و از آن میوه ممنوعه خورده اند، یک سره و بی‌وفقه و در حد توان برعهد خویش باقی مانده اند. هزاران جوان دوران انقلاب که امروزه از میانسالی هم گذشته اند و ده‌ها جوان دوران اصلاحات چنین بوده اند و می توان طبق همین «سنت» پیش بینی کرد که ده‌ها جوان در جنبش سبز نیز چنین خواهند بود. هر کار آگاهی بخش و هر تحول اجتماعی در ایران به هر نتیجه مثبت و منفی، موفقیت آمیز یا غیرموفقیت آمیزی که برسد؛ در دامان خود چنین«انسان»هایی را پروده و خواهد پروراند.


اما یک خصیصه بارز روئین ( و روئین ها) کار بی‌مزد و منت آن هاست. این دو خصیصه آن‌ها را به انسان هایی بی‌ادعا تبدیل می کند که به تعبیری بیشتر از آن چه خود را طلبکار بدانند، بدهکار می دانند و بیشتر ازآن که سهم بخواهند وقت می گذارند. و این امروزه گوهری است پربها و نیازی است مبرم.


بگذارید از زاویه «منش» (اصطلاح پرمعنای زنده یاد هدی صابر) که امروزه دم زنندگان از آن بسیار و ره روان صادق آن کم اند؛ به مسئله بنگریم. بنا به دلایل جامعه شناختی (که باید در فرصتی مستقل بدان پرداخت) امروزه نقش و سهم خواهی سکه رایج حکومت گران رانت خوار و متاسفانه؛ مخالفان شان، به طور هم زمان و همانند شده است . و این تشابه شگفت نشان گر یک خصیصه (وشاید در واقع یک بیماری عمومی در میان ما) است...


در سالهای اولیه اصلاحات یک بار دوستی از من پرسید «برای خودت چه نقشی قائل هستی؟». من که در آن لحظه متوجه منظور دوستم نشده بودم سرسری جوابی کلی و روشنفکرانه دادم و نقش را «وظیفه» تلقی کردم و از وظایفی که من و ما باید انجام بدهیم، گفتم.اندک مدتی بعد فهمیدم منظور از آن سئوال چه بوده است. دیدم که آن فرد برای خودش مرتب «نقش» تعریف می کند و خود نیز با اعتماد به نفس بالا در قالب آن نقش نیز فرو می رود! ... و البته حدس زدم که آن دوست احتمالا جواب من را پرت و ابلهانه تقی کرده است!


چند هفته پیش در این جا نیز در دیدار با دوست عزیزی با سابقه‌ای پر فراز و نشیب به لحاظ فکری و سیاسی؛ وقتی از او شنیدم که خیلی عادی می گفت «سیاست یک بیزینس است» ومی افزود «در سیاست باید داشته‌هایت را وسط بیاوری و بعد ببینی چه می خواهی بدست بیاوری»؛ من در حالی که از این همه صراحت و شاید صداقت جا خوردم، ولی دیگر خیلی غیرعادی نمی دانستم. هر چند هنوز بسیاری از افراد نسل ما با این زبان و منطق نمی توانند زیاد ارتباط برقرار کنند.


این دو خاطره دور و نزیک یادآور پیدایی و رشد نوعی محاسبه گری‌های فردی در دنیای سیاست کنونی در ایران ، در پوزیسیون و اپوزسیون؛ و به نظر می رسد در بسیاری حوزه‌های دیگر ورزشی و هنری و ... است که باید مستقلا بدان پرداخت و ریشه‌ها و پیامدهایش را مورد توجه قرار داد. این «محاسبه گری» که در یک فضای مجرد و انتزاعی ممکن است به نظر چندان منفی یا حداقل مشکل ساز به نظر نرسد و حتی برخی آن را مثبت هم بدانند؛ اما در جامعه‌ای که حکومتی نفتی و اقتدارگرا، «عرصه عمومی»‌اش را پر خطر کرده استِ؛ به عنوان یک عامل بازدارنده در روند دموکراتیزاسیون که نیازمند رهروانی فداکار و اهل هزینه دادن است، عمل خواهد کرد.


حاکمان جمهوری اسلامی با تلاش‌شان برای اتمیزه کردن فضای سیاسی و مدنی و منفردسازی فعالان این حوزه ها، مرتب احکامی صادر و یا اجرا می کنند که علیرغم تلخ بودن‌اش به لحاظ انسانی؛ اما یادآور این امید است که ایران سرزمین جوشش و رویش مدام انسان‌های بی‌ادعا هم هست. روئین عطوفت یکی ازاین ده‌ها نمونه است. اویی که زمان (وقت و عمرش) و مکان (منزل شخصی اش) را در راه عهد و ایمان و معنای انسان بودن‌اش گذاشته است.در نزدیکی‌های منزل و جمع فرهنگی او نیز همین نوع انسان ها، از همسر همراه‌اش گرفته تا برخی دیگر دوستان خالص و مخلص؛ کم نیستند.


شبی در مراسم ازدواج دو نفر از همین نوع انسان‌ها که آن‌ها نیز در بستر چنین محفل‌های گرم وصمیمی اجتماعی (و عموما غیر سیاسی) سهم و نقش خود را می دیدند وتعریف می کردند؛ از دیدن انبوه دوستانی که در عروسی و عزا، شهر و کوه و کارخیریه و اهتمام به دنیا و آخرت با هم همسفرند، سرشار از غرور و امید شدم و انگیزه گرفتم تا ناامیدی‌ها وکاستی‌های درونی خودم را در زلال این انگیزه و امید بشویم.


احکام روئین و روئین‌ها ؛ هم تلخ و تراژیک است و هم مایه مباهات و امید و انگیزه. بازجوهای بی‌اصول بی‌رحم و قاضیان گوش به فرمان عاری از عاطفه انسانی کارخوبی نمی کنند که این انسان‌های بی‌ادعا را به همه می شناسانند و به قول خودشان «چهره» می کنند؟! راستی کار خوبی نمی کنند و سرمایه برای آینده ایران انباشت نمی کنند و نمی افزایند؟!


آیا آن‌ها کوته نظرانه فکر نمی کنند که با حمله به محافل فرهنگی و اجتماعی این نوع عزیزان و با چشم بندزدن و دست بند زدن و غارت بردن تنها غنیمتی که در این محافل بدست‌شان می آید یعنی کاغذ و نوشته و بعد پرونده سازی از مجموعه این کاغذهایی که با خشم پاره پاره‌شان می کنند و به دور می ریزند چون دیگر جای نگه داری این همه کاغذ - و نه اسلحه های- به غنیمت گرفته در سراسر ایران را ندارند؛ می توانند این نوع آدم‌ها را نسل کشی کنند؟!


چشم بستندم که دنیا را مبین
دل ز دنیا کنده ام من پیش ازین

دستانم بستند؛ مرو راه فرار
در مرام عشق؛ نیستم این قرار


دست نوشتم پاره کردند، ریختندش به چاه
فکر سیال مرا، آیا توانی بست راه؟
 

جرس - 29 تیر 1393