شنبه، ۳۰ دي ۱۳۹۶ | Saturday, 20. January 2018

اعتراضات دی 96 چه آینده ای دارد؟

منتشرشده در مقالات سیاسی دوشنبه, 11 دی 1396 ساعت 22:24

eterazتحول خواهان جامعه گرا اینک از حضور مردم به خصوص اقشار نابرخورداری که توسط بخش مهمی از سیاسیون و روشنفکران نادیده گرفته می شدند، در صحنه سیاست استقبال می کنند. آنها می توانند بسیاری از بن بست ها را بشکنند و تاثیری ماندگار باقی بگذارند. صحنه سیاست در ایران با پر شدن این جای خالی تازه دارد کامل می شود. 

(تحول خواهان مدنی و موج اعتراضات)

کلی گویی های روحانی در هیئت دولت نشان داد که  طرح و ابتکاری برای پاسخ به مطالبات اقشار جان به لب رسیده ندارد.

روبه خشونت رفتن تجمعات در بسیاری نقاط نیز نشان می دهد که یاس و خشم در حال فوران مردم معترض شدیدتر از آن است که جایی برای توجه به توصیه ها و تجارب تاریخی بگذارد. بی سر و رهبر بودن اعتراضات هم باعث خودبخودی و لحظه ای بودن برخوردها شده است.

اعتراضات را نمی توان صرفا  مطالبات اقتصادی بدون نظرگاه های سیاسی دانست. همانند جنبش سبز که از شعار «رای من کو؟»، بنا به مشاهدات و شهودات معترضین به سرعت به «مرگ بر دیکتاتور» رسید، اعتراضات دی ماه 96 نیز به سرعت به همین شعار به عنوان یکی از فراگیرترین شعارهای هر دو جنبش رسید.

هرچند شعارهای معترضین رادیکال تر شده و اعتراضات به ساختارها (جمهوری ایرانی) و سیاست های خرد و کلان (سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن - اسلامُ  پله کردن، مردمُ ذله کردن)، معطوف شده است اما باز انگیزه و ماهیت بهبود طلبانه و رفاهی (به جای استفاده از ادبیات آزادی و حقوق بشر) در پشت همین  شعارها مشهود است.  

جنبش سبز از مرکز به پیرامون رفت ولی اعتراضات دی ماه مسیر برعکسی داشته است. جدا از شعارهای مشابهی که در هر دو جنبش به ریشه های ساختاری اعتراض (سیاسی یا اقتصادی) معطوف بود شعارهای دی ماه  ماهیتی متفاوت و رادیکال تر و سکولارتر دارد.

معدل اقشار شرکت کننده در اعتراضات دی ماه به طور نسبی متفاوت از جنبش سبز است. این جنبش عمدتا از خشم بیکاران و اقشار کم درآمدتر و نیز ناامیدان از رهبر نظام  و رئیس دولت و جناح های سیاسی و روشنفکران حقوق بشرطلبی که به فقرا بی عنایت بوده اند، نشات گرفته است.

بخش هایی از اقشار متوسط و فقیر که در بعضی انتخابات های گذشته با اهداف بهبود طلبانه معیشتی و یا به طور سلبی رای داده اند نیز حضوری قابل توجه در اعتراضات اخیر دارند.

برخورد اصلاح طلبان

اصلاح طلبان بعد از گیجی اولیه کم کم دارند موضع می گیرند. موضع راست ترین بخش آنها مشکوک دانستن و متهم کردن معترضان به بازیچه شدن به دست جریان رقیب است. برخی مطالبات را اقتصادی و برحق می دانند ولی روش معترضان را نقد می کنند. بعضی هر دو طرف را به خویشتن داری و عدم خشونت دعوت می کنند. کمتر عنایتی به شعارهای کلان معترضان و ناامیدی شان از ساختار مشاهده می شود.

گیجی در تعیین نسبت با جریان اعتراضی تازه و با ماهیت و گاه روشی متفاوت همچنان ادامه دارد. آنها نه با خشونت نهفته در این اعتراضات همدلی دارند و نه می توانند با شعارهای رادیکال آن تعیین نسبت کنند. قبلا در جنبش سبز نیز این معضل در نسبت با برخی شعارهای رادیکال نیز وجود داشت.

برخورد تحول خواهان مدنی

تحول خواهان مدنی که به صراحت مخالف حق ویژه طلبی فقها و روحانیون در ساختار حقوقی و حقیقی قدرت و باز به صراحت خواهان تفکیک نهاد دین و دولت بوده اند؛ با جریان اعتراضی چه نسبتی برقرار می کنند؟

بخش مهمی از این تحول خواهان یا جامعه محورند و یا به حرکت ترکیبی و موازی (و دیالکتیکی) تغییرات تدریجی در بالا و تشکل و تحرک جامعه مدنی و جنبش اجتماعی در پایین معتقدند. این ها با نقد ساختارهای قدرت در جنبش های اعتراضی(88 یا 96) همدلی ارزشی دارند. به خصوص که مدتهاست این ساختارها باعث کندی و حتی زمین گیری روند اصلاحی از بالا شده اند. همین موانع ساختاری باعث تغییر نوع و نسل اصلاح طلبان به اعتدالیون در دولت و مجلس شده و تزلزل و فرصت طلبی و بی اخلاقی بخشی از این نسل نیز بر شدت یاس و خشم اجتماعی افزوده است.

تحول خواهان مدنی به خصوص بخش های عدالت خواه آن جدا از افقهای کلان فرا-رفرمیستی شان؛ در تحلیل شرایط روز نیز عنایت بیشتری به موانع ساختاری حرکت مجرد اصلاحات فقط از بالا دارند.

تحول خواهان جامعه گرا اینک از حضور مردم به خصوص اقشار نابرخورداری که توسط بخش مهمی از سیاسیون و روشنفکران نادیده گرفته می شدند، در صحنه سیاست استقبال می کنند. آنها می توانند بسیاری از بن بست ها را بشکنند و تاثیری ماندگار باقی بگذارند. صحنه سیاست در ایران با پر شدن این جای خالی تازه دارد کامل می شود. اما؛

 اعتراضات دی 96 چه آینده ای دارد؟

سخنان روحانی نشان داد دولت هیچ  تدبیری برای حل اعتراضات ندارد. اعتراضات نیز رو به خشونت و آتش زدن برخی مراکز آورده است. حال باید دید رهبر ج.ا چه موضعی می گیرد. تحمل این شرایط و شعارها هر دو برای او آسان نیست.

او یا باید اعتراضات را به مسائل «به حق» اقتصادی تفسیر نموده و دولت و بقیه مقامات را مسئول رسیدگی «فوری» آن تلقی کند و خود را کنار بکشد و مرزی با افراد «نفوذی» که جریان اعتراضات را منحرف می کنند ببندد و از مردم بخواهد آنها را از خود دور کنند. در این صورت توپ را به صورت بی حاصلی به زمین دولت خواهد انداخت. متاسفانه در جبین روحانی دیده نمی شود که از این فرصت استفاده کند و خواهان برخی اصلاحات اقتصادی در رابطه با موسسات اقتصادی ذیل بیت قدرت و یا نحوه تخصیص بودجه به نهادهای غیرمولد و مهم تر از آن خواسته ای در باره اصلاح سیاست خارجی کشور و یا سیاست های داخلی (همان برجام های دو و سه) جهت تسهیل سرمایه گذاری در ایران باشد. بدین ترتیب بدون پذیرش هیچ گونه تغییری از سوی رهبر؛ دولت اگر هم بخواهد هیچ امکانی برای اصلاح اقتصادی نخواهد داشت. و این یعنی ندادن هیچ وعده روشن و متعین به مردم و استمرار اعتراضات و تبدیل شدن آن به یک مسئله امنیتی و حیثیتی برای نظام.

از سوی دیگر نه رهبر و نه دولت این جسارت را ندارند که علیرغم عدم تغییر جدی هیچ سیاستی؛ حداقل اصل تجمع و راهپیمایی معترضان را بپذیرند و اعلام کنند حاضرند تظاهرات و تجمع مسالمت آمیز را تحمل و امنیتش را تامین کنند. در این صورت نیز مطالبات و تحرکات به شدت بالا می رفت و صورت مسئله اعتراضات تغییری نمی کرد.

راه سومی نیست؛ یک شوک سیاسی-اقتصادی یا سرکوب

حال که نه تغییر سیاست داخلی و خارجی ای در میان است و درنتیجه هیچ تغییر اقتصادی ملموسی نیز وعده داده نمی شود و با یکدندگی رهبر وبی جسارتی و بی عملی دولت، آش کشک خاله جلوی مردم گذاشته می شود؛ تنها راه پیش روی قدرت سرکوب اعتراضات است. یا یک شوک بزرگ سیاسی- اقتصادی که معترضان را به تامل و توقف وادارد و یا سرکوب؛ راه سومی وجود ندارد.

نقش و نقشه های سپاه

اما مسئولیت سرکوب را چه کسی برعهده می گیرد. برخی شنیده ها حاکی است که سپاه در پذیرش این مسئولیت مکث و تامل دارد و به گمان خود نمی خواهد پیش مرگ دولت شود و یا بیش از این حیثتش مخدوش گردد. نیروی انتظامی نیز توان برخورد با این حد از اعتراضات روبه گسترش را ندارد. شاید پس از چند روز به خواست دولت و یا شورای عالی امنیت ملی (به ریاست رئیس دولت) این وظیفه بر عهده سپاه قرار گیرد.

آیا سپاه بلندپروازی های بزرگتری ندارد؟ موضع مدتی پیش سپاه مبنی بر حضور در سطح شهرها برای حفظ امنیت در برابر سارقان به روشنی نشان می داد که برآوردهایی از احتمال اعتراضات مردمی به خاطر وخامت اوضاع اقتصادی وجود دارد. به نظر نمی رسد سپاه بخواهد به اهدافی بیشتر از این بیندیشد. سپاه به دولت نقد خواهد کرد و فخر خواهد فروخت که دارد نتیجه سیاستهای غلط دولت را سروسامان می دهد! اما هر برخوردی که تداعی کودتا علیه دولت باشد می تواند بازتاب های وسیع بین المللی داشته باشد.

همان طور که سرکوب خشن و خونین تظاهرات مردم نیز می تواند ماجراجویانی مانند ترامپ و برخی قدرتهای منطقه ای را به این طمع بیندازد که وقت برخورد با حکومت ایران فرا رسیده است. همین مسئله ممکن است سلاح سرکوب سپاه و دیگر نیروهای امنیتی را کند و روش های شان را پیچیده کند.

تاسف بار و شرم آور است که راس هرم و راس دولت و نیروهای نظامی و امنیتی به هر چیزی فکر کنند به جز تغییر سیاست ها و آشتی با مردم خودشان. اما سنن الهی تاریخی بر آنها نیز حاکم خواهد شد و هزینه و تبعات این سخت سری و استبداد رای و انفعال و بی عملی شان را خواهند پرداخت.

دراین صورت چون حکومت حاضر به عقب نشینی نیست و معترضان بهبودخواه نیز ناامید و خشمگین اند و بغض فروخورده سالها فشار و تبعیض را حتی در اشکالی غیرمدنی بروز می دهند و هیچ وعده و علامت مثبتی نیز نمی بینند؛ آنها نیز وارد راه یک طرفه ای می شوند. پایان این راه کجاست؟

پراکندگی و بی رهبری و بی خواست های متعین و برخی خصایص دیگر که جداگانه قابل بررسی است نشان چندانی از آن ندارد که نیرو و توان مجموعه اعتراضات بتواند در برابر سرکوب نظامی امنیتی های پیچیده و بی رحم  شانس چندانی برای پیروزی داشته باشد. به خصوص که حفظ نظام اجب واجبات است.

اگر یک شوک بزرگ سیاسی- اقتصادی از سوی رهبر یا رئیس دولت ایران اعلام نشود تنها راه در برابر حاکمان سرکوب احتمالی و پیچیده و نیمه خشن اعتراضات است. خویشتنداری قابل اعتنای تا کنون در برابر اعتراضات؛ با توجه به شناختی که از ذهن و عمل دشمن محور راس قدرت و نیروهای نظامی- امنیتی پیرامون وجود دارد، نمی تواند زیاد دوام بیاورد.

اگر این فرایند تراژیک با رخداهای غیرمنتظره منطقه ای و جهاتی همراه نشود در این رویارویی نابرابر تحول خواهان بالطبع دل با معترضان به ستوه آمده دارند.

پر شدن یک جای خالی در صحنه سیاست ایران

اعتراضات مردمی با این حد از گستردگی، عنصر جدید و مهمی در عرصه سیاست ایران است که باید از آن استقبال کرد. استقبال از فرارویش یک عرصه جدید در حوزه سیاست ورزی ایران که حضور تعیین کننده بخش نادیده مانده ای از مردم و پیگیری خواسته های شان (که آرمان «دموکراسی» داعیه تحققش را دارد)، نوید می دهد.

نباید مرعب هراس افکنان از تجمعات خیابانی که یک حق قانونی است شد. در همه جای دنیا این حق پذیرفته شده و تحمل می شود. در بسیاری از نقاط نیز همراه با بعضی تنش ها و حتی تخریب هاست.

در این میان  تنها خط سرخ تبدیل شدن نقطه چین اعتراضات به جنگ ویرانگر داخلی است که داشتن چنین بیمی از مردم غیرمسلح چندان معقول نیست. این خط سرخ می تواند با مداخله خارجی منجر به جنگ داخلی ویرانگر شکل بگیرد که آن هم فعلا چندان محتمل نیست. هر چند کاملا هم منتفی نیست.

اینک باید کلاه خود را قاضی کرد و اندیشید که آیا هیچ تخریب اموال عمومی ای بزرگتر از تخریب اقتصاد و اخلاقیات و محیط زیست ایران و ایرانیان برخاسته از عملکرد خود حاکمان وجود دارد که با لجاجت و یکدندگی گوش را به هر ندای مشقفانه و دلسوزانه ای بسته اند. بدین ترتیب نباید اعتنایی به بعضی بزرگنمایی ها و اغراقهای برخی حاکمان و حاشیه نشینان شان در رابطه با  تخریب های این اعتراضات کرد. خشونت معترضان مورد نقد جدی است  اما تخریب های آنان در برابر تخریب هایی که حاکمان کر و کور بر ایران ما تحمیل کرده اند قطره ای در برابر یک اقیانوس است! تنها باید از سوریه ای و لیبی شدن ایران ترسید. این نقطه فعلا بعید، تنها خط سرخ در رابطه با حضور اجتماعی یک عنصر جدید در صحنه سیاست ایران است. این مولفه جدید قطعا به نفع توازن قوای سیاسی و دموکراتیک و عدالت طلبانه در ایران آینده خواهد بود.

اثرات ماندگار حرکت اعتراضی اقشار کم درآمد در آینده سیاست در ایران

 این جریان اعتراضی اگر سرکوب هم بشود اثرات ماندگاری بر ساخت قدرت و نیز گفتار سیاسی منتقدان در ایران خواهد گذارد. همان گونه که قدرت متصلب در برابر جنبش سبز عقب ننشست اما در انتخابات های بعدی شرایط سالم تری برای انتخابات فراهم آمد. همان طور که حاکمان قاجار مردم به ستوه آمده از باج و خراج امرای محلی در آذربایجان را سرکوب کرد اما سال بعد خراج و مالیات های بسیار کمتری از آن دیار طلب نمود!

راس بیت و راس دولت با سهم های متفاوتی  که از قدرت مستقر دارند اگر در برابر این  اعتراضات نخواهند یا نتوانند انعطافی نشان دهند، اما هراس از آن و درسی که از این سیلی مردمی می خورند تا کنه وجودشان رسوب خواهد کرد.

در این میان سیاسیون و روشنفکران و نظریه پردازانی که در چند دهه اخیر در اندیشه  و عمل پشت به فقرا و آرمان عدالت و رفاه برای همگان، کرده بودند نیز قطعا از این واقعیت  گسترده، گسترده تر از جنبش سبز؛ درسهای بسیاری خواهند آموخت. به گمانم اندیشه بازگشت به عدالت و رویکرد سوسیال-دموکراسی به مثابه یک راه حل ملی (و جهانی) جانی نو خواهد یافت.

و بالاخره تمام کسانی که داعیه آزادی خواهی و دموکراسی و حقوق بشر داشته اما نسبت به این جریان اعتراضی بی اعتنا بوده اند، چه برسد به اینکه علیه آن خاک پاشی کرده اند؛ حال فرق نمی کند تحت چه نام و چه مشی سیاسی فعال اند؛ یک نمره ردی و منفی  بزرگ در کارنامه سیاسی خود ثبت خواهند کرد. آنها باز به رای انتخاباتی فقرا نیازمند خواهند شد. فقرا تنها گذاشته شدن شان در روزهای سخت را فراموش نخواهند کرد. جلب اعتماد در جامعه زخم خورده ایران سخت ترین کار است. خیلی ها دارند سرمایه اجتماعی شان را در روزهای اخیر از دست می دهند.

تاریخ سیاست ورزی دوران پرفراز و نشیب بعد از انقلاب را همگان به اختیار یا به اجبار به قبل و بعد از اعتراضات دی ماه 96 تقسیم خواهند کرد.

بر دوش این جریان اعتراضی نوین و خوش یمن نباید باری بیش از توانش نهاد. همان طور که نباید نایده اش گرفت و از پرشدن جالی خالی اش استقبال نکرد. از منظر نوعی تحول خواهی ترکیبی و موازی است که می توان گفت در شرایط استبداد رای رهبر، راست روی رئیس جمهور، عافیت طلبی بسیاری از صاحب منصبان، تحت فشار بودن و بی انگیزگی بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی؛ انرژی نوین متصاعد شده از حاشیه نشینان و بیکاران و فقرا اگر درست به بار بنشیند، حتی در صورت سرکوب نیز می تواند کمک بزرگی در جهت بن بست شکنی سیاست در ایران باشد. بعدا باید در این باره  بیشتر بحث کرد.