چهارشنبه، ۲۲ آذر ۱۳۹۶ | Wednesday, 13. December 2017

چگونه می توان ارابه تباهی و اعدام را به عقب راند؟

منتشرشده در مقالات سیاسی چهارشنبه, 05 مهر 1396 ساعت 22:30

taheriهراس و برخورد غیرانسانی  با آقای محمدعلی طاهری  بیشتر به خاطر این است  که وی به تدریج نفوذ و گستره ای اجتماعی یافت و همین امر شاخک های دستگاه توطئه نگر و ارعاب اندیش امنیتی را حساس نمود.


صدورحکم ضدانسانی اعدام برای محمدعلی طاهری یک بار دیگر مسئله شکنجه، مجازات و حتی اعدام به خاطر «عقیده» در دستگاه قضایی و امنیتی حکومت ایران را برجسته کرد.

صدور این نوع احکام و مجازات ها در دستگاه قضایی و امنیتی و ساخت قدرت کنونی در ایران بی سابقه نیست. از ربودن و مفقود شدن سران بهایی در ابتدای انقلاب گرفته تا صدور حکم رسمی اعدام برای جمعی دیگر از رهبران آنها و یا بازداشت و حبس های سنگین جمعی دیگر از آنان؛ قتل های زنجیره ای به خاطر مسائل عقیدتی (مانند مرحوم برازنده در مشهد و یا  تعدادی از علمای اهل سنت در نقاط مختلف کشور و یا ترور بعضی کشیشان در همین دوران و یا صدور احکام سنگین و اعدام برای برخی فعالان فرهنگی کرد سنی و نظایر آن) کم نیستند. و بالاخره کشتار سیستماتیک زندانیان چپ در سال 67 بنا به فتوای ارتداد نمونه های دیگری از این نقطه چین سیاه و شوم است.

اما ریشه های صدور این نوع احکام سنگین و خشن چیست؟

ناگفته پیداست که گاه از فتوای فقهی صرفا جهت توجیه برای اعدام سیاسی بهره گیری می شود. مانند آنچه در باره زندانیان چپ در تابستان سیاه 67 اتفاق افتاد. نظیرهمین فتوا در قتل های زنجیره ای که نویسندگان را نشانه گرفته بود و یا مرگ پیروز دوانی به کار گرفته شد.

اما دلیل این هراس و نفرت و اقدام به قتل و اعدام چه بوده است؟  یک ریشه این امر به تحلیل های توطئه محور و متوهمانه در باره مخالفان سیاسی- فکری بر می گردد که  تصور می شود آنها به صورت مرموزی با دشمنان خارجی حکومت مرتبط اند و در حال پیاده کردن طرح و نقشه های آنها جهت شبیخون فرهنگی و براندازی نرم و نفوذ و ... هستند.

عامل موثر دیگر در شکل گیری این برخوردهای خشن و ضد انسانی اعتقاد نیروی های امنیتی به «حکومت وحشت» و استفاده از ابزار ترس برای ایجاد تک صدایی و امنیت قبرستانی در جامعه است(النصر بالرعب). باید با سرکوب و برخورد شدید و خشن چنان ترسی ایجاد کرد که دیگر فرد و فکر و جریانی دنبال پیگیری اهداف خویش که مخالف نظام تصور می شود، نباشد!

«نفرت» عنصر مهمی در گفتار سیاسی حاکم بر قدرت و دستگاه قضایی و امنیتی مترتب بر آن است. منتقد و مخالف در این نگاه صرفا فردی با عقاید دارای اشکال و انحراف نیست بلکه موجود مرموز و پلیدی است که اهداف شومی را دنبال میکند و روابط پنهان و نامکشوف و پیچیده ای با اجانب دارد.

به کار گیری تعبیر «ایادی اجانب» از سوی رهبر بنیانگذار سیستم  از ابتدای انقلاب و احاله دادن هر منتقد و مخالفی به «اجانب»ی مرموز و شیطانی از علائم مهم این بیماری است.

اما این نگاه سیاه سیاسی – امنیتی صرفا جنبه «حفظ نظام» از شرور دشمن را ندارد بلکه نسب از رگ و ریشه های دیرین فقهی نیز می برد. فقاهت در دستگاه فکری قدرت مستقر ریشه هایی عمیق دارد. ویژگی های این  آبشخور مهم (=فقه) نیز به دستگاه سیاسی و قضایی قدرت منتقل شده است.

یکی از مهم ترین خصایص رویکرد فکری غالب بر اندیشه فقهی  تنگ نظری و جزم اندیشی و سخت گیری است. فقها در طول تاریخ،  در میان طیفی رنگین کمانی از رویکردهای اسلامی (مانند فلاسفه و عرفا و متکلمین و...)، بخش خشک تر و بی انعطاف تر و خشن تر را  تشکیل می داده اند.

صدور فتاوای ارتداد و مرگ (که گاه در شرایط مقتضی و قدرت داشتن برخی فقیهان به مرحله اجرا هم می رسیده است) علیه عرفا و فلاسفه ریشه ای دیرین در تاریخ تمدن اسلامی دارد.

در دوران متاخرتر، در زمان صفویه  یکی از مهم ترین نیاکان دستگاه فقهی روحانیت کنونی یعنی علامه مجلسی تلاش فراوانی علیه صوفیه داشت و باعث رانده شدن آنان از ایران به هند هم گردید. او مطالب فراوانی علیه صوفیان و عرفا نوشت و با لحنی پر از طعن و نفرت علیه آنان جوسازی کرد. از جمله گفت«شيطان اين عبادت ترك گوشت حيواني را كه مخالف طريقه شرع است، براي بعضي از مبتدعين صوفيه مقرر ساخته است، كه چون چهل روز در سوراخي نشستند و قوا را ضعيف كردند، اوهام و خيالات بر عقل ايشان مستولي مي‏شود، و از راه وهم چيزها در خيال ايشان به هم ميرسد. و به اعتبار ضعف عقل گمان مي كنند كمالي است!»(http://sematmag.com/index.php/2010-07-05-03-52-41/259-2013-07-25-02-34-40)

مسئله «بدعت» و «ارتداد» یکی از مهم ترین سلاح های فقها علیه هر گونه دگر اندیشی درون و برون دینی بوده است. در ساخت قدرت کنونی ایران نیز از ابزار ارتداد بهره های سیاسی و امنیتی فراوانی برای اعمال خشونت برده اند. بحث از مقوله ارتداد خود امر دیگری است.(goo.gl/2Np3qX)

رهبر بنیانگذار نیز وقتی با نقد جبهه ملی در باره لایحه ارتجاعی قصاص مواجه شد عصبانیت سیاسی و برخورد کم تحمل و خشن خود را تحت عنوان همین مقوله (ارتداد) به عرصه سیاسی عرضه کرد.

اما جدا از جنبه فقهی و نیز استفاده از ابزارهای خشن فقاهتی به عنوان پوششی برای سرکوب سیاسی و غلبه با وحشت؛ برخورد با دگر اندیشان فکری و دینی لایه دیگری نیز دارد: هراس از تشکل و تجمع.

کسانی که  سروکاری با دستگاه امنیتی داشته اند می دانند که آنها چقدر از جمع و تشکیلات هراس دارند. وقتی فردی به صورت انفرادی سخنانی می گوید ولو تندترین نقدها را علیه حکومت مطرح می کند تا آنجا  که به جریان و تشکیلاتی تبدیل نشده باشد کمتر مورد حساسیت واقع می شود تا موقعی که حالت کار جمعی و گروهی پیدا کند. البته گاه نفرت علیه برخی منفردین نیز در دستگاه قضایی- امنیتی فقاهت گرا دیده می شود اما خط اطلاعاتی غالب هراس بیشتر از تشکل ها و جمع هاست.

آنها تصور می کنند تشکلی که امروزه می تواند کاملا بی آزار و حتی سرگرم کننده باشد بعدا و در شرایط بحرانی می تواند تبدیل به یک خطر امنیتی شود. از اینجاست که آنها سعی دارند حتی تشکلها و کانون های هواداری برخی تیم های ورزشی پر طرفدار را نیز زیر سیطره و کنترل خود داشته باشند. به طور مثال مدتها مدیریت تشکل هواداری یکی از دو تیم محبوب پایتخت برعهده یکی از دست اندرکاران دادگاه انقلاب (سیدمجید پورسیف) بود که برای ملی- مذهبی هایی که پرونده شان در شعبه 26 دادگاه انقلاب قرار داشت چهره شناخته شده ای بود!

به خاطر همین «جمع هراسی» است که  دستگاه امنیتی از «دراویش» که عموما کاری به سیاست ندارند و حتی بعضا ضدسیاست هم هستند، هراس دارد. هر چند ضدیت با دراویش  ریشه های کهن فقاهتی نیز دارد اما از آنجا که در قدرت کنونی حاکم بر ایران بهره گیری از فقاهت گزینشی است!، حساسیت شدید و بی معنا و برخورد خشن با دراویش عمدتا برخاسته از تصورات و هراس های امنیتی است.

در رگ و ریشه های صرفا فکری و فقاهتی ماجرا اما می توان به خصیصه انحصار طلبی صنفی روحانیت فقه محور نیز اشاره کرد که هر گونه رویکرد دیگر دینی را نوعی کساد شدن بازار انحصاری خود می پندارد! در اینجاست که به قول معروف گاه «دشمنی برادران خونین تر است»!

هراس و برخورد غیرانسانی و تند با آقای محمدعلی طاهری علیرغم این که ایشان در ابتدا حتی مورد تایید و تشویق و تبلیغ نیز بود، نیز بیشتر به خاطر این است  که وی به تدریج نفوذ و گستره ای اجتماعی یافت و همین امر شاخک های دستگاه توطئه نگر و ارعاب اندیش امنیتی را حساس نمود.

و بالاخره باید به یک عنصر دیگر در رفتارشناسی دستگاه امنیتی نیز اشاره کرد. عنصری برخاسته از خصیصه ای که من آن را «عقلانیت لمپنی» می دانم. در این نوع از «منطق» رفتاری و «عقل عملی»، حضرات فکر می کنند که باید «روی زندانی را کم کنند»!

 در این منطق و نحوه برخورد، فردی که سرموضع  برحق خود باقی می ماند و به خصوص آن را یک امر قانونی می پندارد؛ باید ادب شود و سرجای خود بنشیند و گرنه باعث وهن و تحقیر دستگاه اطلاعاتی و امنیتی خواهد بود. «تواب سازی» ریشه های مختلفی دارد که یکی از آن ها همین رویکرد و عقلانیت لمپنی است.

یک علت این که پس از سالها که حتی خطری که حضرات فرض می کردند در صورت آزادی رهبران محصور جنبش سبز می تواند امنیت خیابانهای تهران را تهدید کند، اینک برطرف شده اما آنها همچنان در حصر و حبس غیرقانونی و ضدانسانی باقی می مانند، غلبه همین منطق است که باید آتها توبه کنند و روی شان کم شود وگرنه آزادی آنها نشان گر شکست ماست! تبدیل هر چالشی به مسابقه برد- باخت یکی از ویژگی های این دستگاه فکری است که متاسفانه بر سیاست خارجی غیرمنطقی و ضدمنافع ملی ما نیز حاکم شده است. تشبیه رابطه ایران و آمریکا به کشتی که باید یک طرف برنده شود مثالی از همین ماجراست.

و بالاخره باید به یک عنصر فرعی ولی گاه موثرهم اشاره کرد و آن کین توزی شخصی برخی بازجویان با متهم در بند و اسیر خویش است. این کین توزی در دستگاه قضایی- امنیتی بازجو سالار در گذشته ها گاه به قیمت حبس های طولانی و حتی جان برخی زندانیان تمام می شده است. امروزه اما به خاطر نفوذ و گسترش شبکه های اجتماعی و قدرت یابی نهاد «افکار عمومی» کار برای این نوع بازجویان و دستگاه  امنیتی- قضایی بازجوسالار بسیار سخت شده است.

بدین ترتیب در پایان می توان چنین گفت که راه مقابله با چنین رفتارها و احکام خشن و ضدانسانی از مسیر روشنگری های فکری که خشونت فقهی را عریان می سازد؛ مقاومت زندانیان در برابر رفتار غیرقانونی و زیاده خواهی های دستگاه امنیتی و بازجوهای عقب مانده و کوته فکر آن؛ جریان سازی موثر در افکار عمومی برای بالابردن هزینه سیاسی  برای عاملان و مباشران پشت و روی صحنه چنین رفتارهای قرون وسطایی و بالاخره استفاده از شیوه های مختلف مدنی از سوی نهادهای مدنی گوناگون در حال گسترش در جامعه ایران برای به عقب راندن این ارابه ویرانگر و مهیب،  می گذرد.

سیر برخورد با بهاییان از ربایش غیرعلنی تا صدور حکم اعدام علنی و تا صدور حکم حبس و تا جایی که برخی فرزندان افراد قدرتمند نظام  آشکارا و شجاعانه به دیدن زندانیان هم بند سابق خویش می روند؛ مسیر سخت و صعب و پرهزینه، اما مثبت و رو به آینده ای را نشان می دهد.  نحوه زندگی و فضای زندان های سیاسی از دهه شصت تا کنون و نظایر این مثالها کافی است ثابت کرد که تلاش مستمر و مقاومت و پایداری فرهنگی و سیاسی و مدنی در نهایت به ثمر خواهد نشست و ارابه مرگ و تباهی را عقب خواهد راند. هر چند هنوز اندکی از این راه پیموده شده و مسیر زیادی در پیش روست.

نشریه خط صلح 5 مهر 96