چهارشنبه، ۷ تير ۱۳۹۶ | Wednesday, 28. June 2017

کاش طالقانی رهبر انقلاب بود

منتشرشده در مقالات سیاسی پنج شنبه, 18 شهریور 1395 ساعت 21:42

taleghaniدر این نوشتار عمدتا یک ویژگی خاص او دنبال می شود که به نظر می رسد نیاز امروز ماست یعنی زمانه ای که پس از چند دهه که خطر چپ روی همواره فراراه روشنفکران و فعالان سیاسی بود اینک خطر راست روی آن ها را تهدید می کند. او نماد دینامیسم و رادیکالیسمی پویا و واقعگرا. بود 

   سيد محمود طالقانى (1358ـ1285) در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش روحانى ای بود كه از ساعت سازى ارتزاق مى كرد.

داستان زندگی فکری و سیاسی او را باید جداگانه حکایت کرد. در این نوشتار عمدتا یک ویژگی خاص او دنبال می شود که به نظر می رسد نیاز امروز ماست (یعنی زمانه ای که پس از چند دهه که خطر چپ روی همواره فراراه روشنفکران و فعالان سیاسی بود اینک خطر راست روی آن ها را تهدید می کند). او نماد این نیاز است. نمادی که خیلی زود از دست رفت. مردم ما او را بسيار زود، همچون شبنمى در سپيده دم صبح پس از انقلاب از دست دادند. تازه در حال كشف اش بودند كه غم فقدانش را به سوگ نشستند. فقدان نماد دینامیسم و رادیکالیسمی پویا و واقعگرا.

دینامیسم و رادیکالیسم پویا و واقعگرا

     دینامیسم و راديكاليسم طالقانی آرمان هايی را كه قبلا در طول دهه ها معمولا تمامی گستره ذهن را می پوشاند، به «افق ذهن» مى بَرَد (امّا هرگز فراموش شان نمی کند و به انسانی «بی رویا» تبدیل نمی شود)؛ و در «گستره ذهن» راهكارها و نمونه هاى كاربردى را قرار می دهد. براى آرمان هايش تلاش مى كند، اما مى داند كه همواره و به تدریج، به بخش هایی از آنها دست مى يابد. در آن هنگام بسیاری، در اهداف شان هم چون او مى انديشیدند، آرمانى و راديكال؛ امّا در عمل و در روش متفاوت عمل مى كردند. او واقعگرا و معقول و معتدل بود و آنها تند و عجول و عصبانی و زود و زیادخواه.

او خیلی زود رفت و تنها خاطره ای مبهم و زودگذر از خود برای نسل نوجوان و جوان پس از انقلاب باقی گذارد.خاطره هايى از "درد ناله فريادهاى" او با سينه اى كه غمزده و دردآور خس خس مى كرد و برمى خروشيد كه «كارها را به مردم بسپاريد و شما چه كاره ايد... شورا... چه قدر تجربه ...». او پدرى بود كه نسل نوین انقلاب در كودكى اش او را از دست داد؛ و از او بيشتر خاطره داشت تا شناخت.

     طالقانى همانند نسل جوان انقلاب به عدالت، آزادی، مردم محورى، شورا و نفى استثمار و استعمار و استبداد و استحمار معتقد بود. اما او در شيوه و روش همچون اين نسل نبود. اين نسل بى تجربه بود و طالقانى پرتجربه. او پرتسامح و مدارا بود و اين نسل تندخو و پرشتاب و كم تحمل و البته بيش از همه كم تجربه. و همين عوامل طالقانى را از راديكاليسم جزمى و اتوپيايى به راديكاليسم پويا و واقعگرا رهنمون مى کرد. خصيصه واقعگرايى پرتجربه راديكاليسم طالقانى را در مواردى به وضوح مى توان مشاهده كرد از جمله:

برخورد با دولت بعد از انقلاب: دولت بعد از انقلاب، دولت «اصلاحات» بود، اما شرايط و بستر جامعه، شرايط و حالت پس از يك "انقلاب" را داشت با تمام ويژگي ها و قانونمندي هاى خاص آن. مونتاژ سر اصلاحات بر بدن انقلاب، مونتاژى ناموفق و ناكام بود. برخلاف شرايطى متفاوت همچون امروز. در شرايط پس از انقلاب بسيارى از نيروهاى آرمانگرا و راديكال در برخورد با مديريت اجرايى آرام و اصلاحگر پس از انقلاب (كه امکان فكرى و عملى همخوانى با شرايط پيش آمده را نداشت از يك سو، و بى تجربگى و شتابزدگى و اتوپياگرايى خود آنها از سوى ديگر)، به برخوردهاى تند و عجولانه و بعضا غيراخلاقى پرداختند. امّا طالقانى برخوردى متفاوت داشت. او هم دولت را نقد مى كرد و هم همگان را به ياري اش دعوت مى کرد. او مى گفت «اين را بايد همه افراد به خصوص جوان ها بپذيرند كه مسائل زندگى و سازندگى مسئله اى تدريجى است».

برخورد با مسئله كردستان: طالقانى هم خواهان اصالت دادن به مردم كرد، تشكيل شورا (كه در شهر سنندج نخستين و آخرين شوراى شهر را تأسيس كرد)، محروميت زدايى از مردم كرد و... و هم خواهان اقتدار دولت مركزى، قانون و امنيت در كردستان بود. هم اين سوى معادله را به نفى به كارگيرى زور و واگذارى كارها به مردم مى خواند و هم به نقد آن سوى معادله مى پرداخت و به ايجاد ناامنى و تشنج شديدا انتقاد مى كرد و مى گفت ديگر راضى نشويد كه روى شما كردها معامله كنند.

برخورد با گروه ها و چپ ها: طالقانى در هنگامى كه نگرش "وحدتِ" همه با من (با شعار حزب فقط حزب اللّه ) حاكم بود، موجوديت متكثر جامعه را پذيرفته بود و با همه رابطه اى مبتنى بر "تفاهم و تفاوت" برقرار مى كرد.

     طالقانى همه دست اندركاران فضاى رو به تشنج جامعه را به آرامش و تفكر دعوت مى كرد. او از يك سو به نقد و اعتراض به قدرتمندان انحصارگرا مى پرداخت و قدرت و آزادى را سهم و حق همگان مى دانست و استبداد را در هر شكل، و خشونت و سركوب را در هر قالب محكوم مى كرد، و از سويى تشنج گرايى و ايجاد آشوب، مكتب زدگى و قدرت خواهى و قيم مآبى برخى گروه ها را نيز نقد كرده و مورد نقد و حتی حمله ای پدرانه قرار مى داد.

   او به همه گروه ها احترام مى گذاشت، هم نقاط قوت شان را مى گفت و هم نقاط ضعف شان را نصيحت وار نقد مى كرد: «فرزندان من نمى خواهم مبارزه گروه هاى مختلف را ناديده بگيرم. شما فرزندان من هستيد، من دلم براى همه مى تپد، در زندان از هر گروه كه مى شنيدم جلوى تير گذاشته اند، مثل اينكه به قلب من تير مى زدند.» و نصيحت مى كرد: «شعارهاى بى جا را كنار بگذاريد. اين قدر شعار تلاشى ارتش را ندهيد.» او همه را خطاب قرار مى داد و مى گفت: « اين كار استبداد و استعمار است كه همه با نظر وحشت و بدبينى به هم نگاه مى كنند، ما يك خانواده هستيم و بايد با هم بسازيم. اختلافات، در حد يك خانواده باشد، نه بيشتر.»

   و باز نصيحت مى كرد: «اگر اين محيط آزادى را قدردانى نكنيم و آن را محيط عقده گشايى و عناد و به هم ريختگى و موضع گيرى قرار بدهيم، نتيجه اش پيدايش مستبدين است». «اين آن را تكفير مى كند، اين به آن مى گويد مرتجع، و آن به اين مى گويد انحرافى... بايد از همان قدم اول پرچم رحمت را بلند كنيم».

   طالقانى بى تعارف و گذشت بر مشكلات و تضادهاى جامعه انگشت مى گذاشت، اما با صبوری و تعقل تضادها را به انفجار نمى كشاند.

نقاد تجربی ِ "فرمولى انديشى" (ايدئولوژى بسته)

     طالقانى از نخستين افرادى است كه به نقد تجربى فرمولى انديشى و برخورد جزمى با ايدئولوژى بسته و غيرپويا پرداخت.او گفت: «مكتب پرستى يك نوع بت پرستى است» و گفت: «اين ملت دنبال مكتب نيست، دنبال آزادى است.» و يا: «اگر اين ايدئولوژى بت شد، خودش مخرب است.» طالقانى مى گفت روشنفكران ما دچار «شرك مترقى» هستند. او معتقد بود «مسائل اجتماعى، مسائل انسانى با فرمول حل نمى شود، دانشگاهى هاى ما و طلبه هاى ما همه اش دچار فرمول اند». این سخنان در نقد همزمان روحانیون و روشنفکران(عمدتا چپ) در آن هنگام از عمق فکری و و تجربه بالای طالقانی در ریشه یابی برخی معضلات حکایت می کرد. او در این سخنان به یادماندگار، به نقد جزمى گرى و ايدئولوژى انديشى غيرپوياى برخى روشنفكران و حوزويان مى پرداخت. او هم چنین آرزو داشت روحانيان روزى مسئوليت هاى اجرايى را ترك کرده و به مساجد برگردند و بر كارها نظارت کنند.

اخلاق پيامبرانه و منش پدرانه / وحدت در عين كثرت

     افراد مختلف العقيده اى كه از دور و نزديك با طالقانى آشنا بوده، و با او زيسته اند، به ويژه كسانى كه در زندان هاى مختلف با وى بوده اند، از چپ و راست و ميانه، از دريادلى او، سعه صدر و تسامح و مداراى بزرگوارانه اش سخن گفته اند.

او به "شخصيت" انسان ها بيشتر از "عقايد" آنها مى انديشيد. خواهان رشد و تعالى "شخصيت" آدم ها با وجود تنوع و اختلاف "عقايد" شان بود.

   محبت، سعه صدر و تسامح نهفته در انديشه و عمل طالقانى حالتى پدرانه براى او مى ساخت كه يادآور اخلاق پيامبرانه بود. پيامبرى كه قرآن اخلاق و رفتار نيكوى او را باعث گردآمدن خلايق پيرامون او معرفى مى كرد. خانه او مأمن و مأواى همه گروه ها و همه گرايش ها شد و خودش محور وحدت. بى طرفى، انصاف و بزرگوارى او مورد اذعان همگان بود. او موجوديت همگان را در عين تكثرشان پذيرفته بود. وى حتى درباره تدوين قانون اساسى معتقد بود «اگر مخالفين نيامدند، از آنها دعوت كنيد تا مجلس قانون اساسى يك بعدى نباشد.» و چند بار پيشنهاد عفو عمومى، به تبعيت از سنت پيامبر داد.

درونمايه قوى پذیرش موجودیت و احترام به دیگری در طالقانى به صورت بسيار برجسته اى وجود داشت و از انديشه توحيدى، تربيت اخلاقى و كوله بار پرتجربه سياسى او نشأت مى گرفت. همين روح بزرگ و منش انسانى و تفکر انسان گراى او بود كه باعث مى شد از حقوق همه اقليت ها و از جمله بهائيان دفاع كند. و از عدم تعرض به زنان قلعه شهرنو كه قربانيان اجتماع مى خواند، سخن گويد و با شنيدن خبر آتش زدن قلعه به گريه افتد. از حق حيات همه گروه ها و صراحتا از چپ ها و ماركسيست ها حمايت و فداكارى های آنها را تجليل کند.

مخالفت با قشری گری واجبار و اكراه در اعتقاد و عمل دينى / مسئله حجاب

   در ايران پس از انقلاب يكى از مهم ترين نكاتى كه در برخوردهاى طالقانى بروز كرد ولى به علت زودهنگامى مرگ وى ناشناس و ناتمام ماند برخورد او با مسئله حجاب بود، برخوردى كه هيچ روحانى جرأت انجام آن را نداشت.

     مى دانيم پس از پيروزى انقلاب تا مدتى حجاب در ايران اعتقادى بود نه اجبارى و زنان در ادارات بنا به اختيار و ايمان حجاب را برمى گزيدند. اما پس از طرح اجبارى شدن حجاب، مرحوم طالقانى ضمن دفاع فكرى و دینی از حجاب و نيز با طرح پيشينه ملى و بومى آن، تأكيد ورزيد كه به هرحال حجاب امرى اعتقادى است و در عرصه اجتماعى نمى توان آن را اجبارى دانست، ولو براى مسلمانان، چه برسد به اقليت هاى دينى.

مخالفت با استبداد دينى

     طالقانى با استبداد تضادى بنيادين داشت. استبداد را نابودكننده استعدادهاى انسانى مى دانست.او مى گفت «ما هيچ وقت در اسلام نمى توانيم تحمل كنيم كه استبداد جايش را به يك حزب و يا استبداد ديگرى بدهد.» گرايش ضد استبدادى طالقانى ريشه اى معرفتى داشت چرا كه او معتقد بود «هيچ كس نبايد چنين ادعايى كند كه آنچه مى گويد و مى انديشد مطابق واقع است» و برخلاف عرف و عادت روحانيان به مردم مى گفت «شماها كه حرف هاى مرا گوش مى كنيد نبايد تعبدا قبول كنيد، شما مسئوليد و بايد بگوييد اينجا اشتباه كردى». و به قول دكترعلى گلزاده غفورى آرزوى كامل طالقانى اين بود كه يك اسلام بى متولى را نشان دهد. او مى گفت «اسلام با تنگ نظرى درست در نمى آيد.» و يا «سينه مستبد با اراده خدا تضاد دارد.»

   طالقانى در آخرين خطبه نماز جمعه اش بر مزار شهداى 17شهريور پيمانى دوباره بست: «تجديد پيمان در مقابل هرگونه استبداد به هر شكل در مقابل هرگونه استثمار و استبداد.» او استبداد دينى را بدترين نوع تحميل دانست و گفت:«خودخواهى و خودرايى را كنار بگذاريم، گروه خواهى، فرصت طلبى و تحميل عقيده يا خداى نخواسته استبداد زير پرده دين را كنار بگذاريم و بيائيم با مردم، با دردمندها، رنج كشيده ها و با محروم ها هم صدا شويم.»

عدالت و محبت و مداراى گمشده

و سرانجام اینکهطالقانى عدالت و محبت و مداراى گمشده است، او براى مردم پدرى مهربان بود، و با ايشان چون برادرى همسان و همسن به گفت و گو مى نشست (كه در وصفش گفتند با مردم راحت تر از روشنفكرها بود). بسان روح القدسى نداى محبت و يكرنگى وتفاهم و تحمل مى داد. او كه در پندار و گفتار و كردار همه مردم اين كشور بزرگ را يك خانواده مى ديد و با مخالفانش با وفا و صفا و با وقار برخورد مى كرد، نه خود را مى باخت و نه طرف مقابل را تحقير مى كرد.

خار در چشم و استخوان در گلو؛ ناملايمات، طعن ها و زخم زبان ها را برمى تابيد، اما همان گونه مى زيست كه مى انديشيد (و اين در تاريخ سياسى ما كالايى كمياب است). بى سهم خواهى و بى گله گزارى (كه در وصفش گفتند او سى سال از كسى گله گی نكرد). براى مردم چون مرغ حق مى ناليد و چون مناره كوير مى ايستاد و صلاى اتحاد و تسامح و مشاركت و توزيع قدرت و ثروت عادلانه سر مى داد.

   او از خودنمايى و خودخواهى عارى بود و وقتى شنيد نامش را بر روى بيمارستان اميراعلم گذاشتند، به اعتراض برخاست و نام خود را برداشت و نام بيمارستان را به اولش برگرداند. او هم چنین از خطر آب زيرپوست انقلابى رفتن و غرور ونخوت يافتن ياد كرد .

طالقانی بیشتر از بسیاری از رهبران و شخصیت های سیاسی آن زمان گروه های مختلف سیاسی را نقد کرد و حتی تشر زد و گاه با تندترین تعابیر به آنان تاخت. اما هیچ کس این حرفها را به دل نگرفت و هیچ گاه نیز این سخنان بسترساز استبداد نشد. چرا که همگان می دانستند او حق و نقش و سهم مشارکت مساوی برای همگان قائل است، بدون استثنا؛ و اگر نقدی می کند دلسوزانه و خیرخواهانه است و برای اصلاح و نه برای جوسازی و انگ زنی و پرونده سازی جهت حذف و سرکوب. چرا که او را در اهداف آزادی خواهانه و عدالت طلبانه و انسانی با خود همسان و همسو می دیدند. همذات پنداری آرمانی و اخلاقی با طالقانی بزرگترین سرمایه او بود.

... کاش او رهبر انقلاب بود و به جای خشم و خشونت و تنگ نظری، مهر و لطافت و دریادلی و حس هم خانوادگی حاکم می شد. حداقل کاش او دیرتر ما را ترک می کرد. منتقدان رهبر وقت و مخالفان انحصارطلبی ها و سیاست های حذف و سرکوب و دروغ و فریب، پس از طالقانی پناه بزرگی را از دست دادند. اگر او بود شاید جلوی تندروی برخی فرزندانش از طیف های مختلف را نیز می گرفت.

امروزه یکی از مهم ترین میراث های طالقانی که به عنوان یک الگو و اسوه در سیاست ورزی بدون چپ روی و راست روی، برای ما باقی مانده است نوعی آرمان خواهی واقعگرایانه است و سیاست ورزی اخلاقی پرتلاش و کم ادعا که هیچ گاه برای خودش چیزی نمی خواست و این چقدر سخت و در زمانه ما چه نایاب است.

زیتون 18 شهریور 1395