سه شنبه، ۲۸ اسفند ۱۳۹۷ | Tuesday, 19. March 2019

درد دلي انتقادي در نسبت نوانديشي ديني و مسئله زنان

منتشرشده در مقالات فرهنگی چهارشنبه, 02 تیر 1378 ساعت 16:30

اگر اين سمينار را از زاويه ديد خودم بخواهم ببينم، اسمش را «من نوانديشي ديني را متهم مي‌كنم» مي‌گذارم. نوانديشي ديني بعد از انقلاب، در حوزه زنان بسيار كم‌كار بوده است. در نوانديشي ديني قبل از انقلاب ما ادبياتي داريم كه چه براي زمان خودش و حتي در برخي موارد براي زمانه ما نيز نو و راهگشاست.

چون وقت كم است و هم شما و هم من خسته هستيم، بحث اصلي‌ام، در اين رابطه كه ما در جنبش زنان در ايران سه گرايش رفرميستي سنتي، نوانديشي ديني و نوانديشان غيرديني داريم كه بايد با هم ديالوگ (هم ديالوگ تئوريك و هم استراتژيك) داشته باشند؛ كنار مي‌گذارم (خلاصه اين بحث تكثير شده و دراختيار دوستان قرار گرفته - به صورت پيوست در اين مقاله آمده است) و در واقع بيشتر مي‌خواهم درددل بكنم.

اين سمينار را اگر من از زاويه ديد خودم بخواهم ببينم، اسمش را «من نوانديشي ديني را متهم مي‌كنم» مي‌گذارم. نوانديشي ديني بعد از انقلاب، در حوزه زنان بسيار كم‌كار بوده است. در نوانديشي ديني قبل از انقلاب ما ادبياتي داريم كه چه براي زمان خودش و حتي در برخي موارد براي زمانه ما نيز نو و راهگشاست. (مثلا بحث‌هايي كه شريعتي درباره زنان، 37 سال قبل در همين حسينيه داشته و من در سالگرد شريعتي به برخي از محورهايش اشاره كردم). سطح برخي بحث‌هايي كه امروزه، و همين امروز در اين سمينار، شاهدش بوديم و هستيم، گاه از بحث‌هاي 37 سال پيش‌مان هم عقب‌تر است. (امروز شاهد بوديم كه گفته شد قانونا ازدواج با دختران خردسال ممنوع است، اما شرعا نمي‌توان چنين گفت!، و يا ما براي بحث زن در اسلام در اين سطح مانده‌ايم كه زن و مرد سرشتشان يكي است و با خدا به طور مستقيم ارتباط دارند، مگر همين حرف‌ها را راجع به «برده‌ها» هم، با حفظ بردگي‌شان نمي‌توان زد؟).

من نوانديشي ديني را متهم مي‌كنم، هر چند خود من هم عضو كوچكي از خانواده نوانديشي ديني هستم؛ اما چرا متهم مي‌كنم؟ به دو علت. يكي عقب‌ماندگي و كوري جنسيتي يعني كورجنسي و دوم ترديد و تذبذب؛ اگر نگوييم تقلب! اما خواهش من اين است كه اين بحث‌ها را معطوف به هيچ يك از بزرگان، چه حاضر در اين سمينار و چه در بيرون، نكنيد. من دارم فضا و گفتمان غالب و رايج در بين نوانديشان ديني را نقد مي‌كنم، نه افراد را. و دارم درد دل مي‌كنم. ما واقعا كلاه‌مان را قاضي كنيم و ادبياتي كه نوانديشي ديني بعد از انقلاب در حوزه زنان توليد كرده را مثلا با ادبيات توليدي‌اش در ديگر حوزه‌ها (مثلا دموكراسي) مقايسه كنيم، آيا از نظر كمي و كيفي (بويژه از نظر كيفي) در يك سطح هستند؟ به هيچ وجه. من خدمت تك‌تك اين عزيزان ارادت دارم، ولو آنها را به كورجنسي متهم كنم.

نكته حاشيه‌اي ديگري كه بايد بگويم اين است كه در ايران تا مردها هم راجع به زنان حرف نزنند، مشكلات زن‌ها حل نخواهد شد. يعني زن‌ها نبايد «مسئله زنان» را «مسئله زنانه» كنند. در احزاب هم اين معضل را داريم. دفتر زنان در برخي احزاب در واقع دفتر زنانه است، مثل آرايشگاه زنانه كه نبايد مردها وارد شوند! (بعضي زن‌ها هم در حوزه مباحث زنان براي خودشان حق آب و گل قائل‌اند. البته بنده از سال 1362 بنا به اسناد مكتوب! روي حوزه زنان كار كرده‌ام و اگر حق آب و گلي باشد سهمي هم به ما مي‌رسد!). دفتر زنان در احزاب، در حقيقت، دفتر مطالعات و مطالبات زنان است و بايد مردان هم در آن عضو شوند. «شاخه زنان» يعني زنانه و مردانه كردن مسائل. و متأسفانه در اين وضعيت برخي مردان كه از اين مسائل دورند با پوزخند و لبخند با آن مواجه مي‌شوند. گويي اين زن‌ها دارند چيزهايي براي خودشان به هم مي‌بافند!، خودشان مي‌گويند، خودشان هم خوششان مي‌آيد و تأييد مي‌كنند! اما دفتر زنان، دفتر زنانه نيست. و تا دفتر زنان، به دفتر مشترك مردان و زنان معتقد به حقوق، مسئوليت‌ها و مطالبات زنان تبديل نشود، بحث زنان همگاني نخواهد شد. هر چند بايد مردان نيز اين واقعيت را با چشماني باز ببينند كه مباحث و وضعيت زنان نسبت به گذشته بسيار تغيير كرده و بسيار پيش رفته و اصلا قابل مقايسه با گذشته نيست. اواخر پارسال يكي از مقامات عالي كشور فتوايي راهگشا به نفع زنان داد. پشت اين وقايع انرژي مثبتي به نفع زنان خوابيده است، چه زنان سنتي، چه رفرميست و چه نوانديشي ديني و چه تحول‌خواهان غيرديني كه همگي در اين مسير، از زواياي مختلف و در عرصه‌ها و بسترها و مراكز گوناگون تلاش كرده‌اند. اما به درددل‌ام در باره نوانديشي ديني برگردم.

نوانديشي ديني در ايران از نمونه‌هاي مشابهش در شبه‌قاره هند و جهان عرب عقب‌تر است. آنها حدود صد سال پيش نظراتي داده‌اند كه نوانديشي ديني ايراني هنوز با ترديد و تذبذب با آن مواجه مي‌شود. در جهان عرب عبده به عنوان رياست الازهر، قاسم امين و... نظراتي دارند كه امروز نوانديشان ما جرأت بيان صريح آن را ندارند و همچنين در شبه‌قاره هند سيداحمدخان، دهلوي، اقبال و...

«نديدن» زنان توسط نوانديشي ديني پس از انقلاب (بجز معدودي از گرايش چپ نوانديشي ديني)، و نداشتن ادبيات و موضع روي زنان يك اتهام مهم نوع‌انديشي ديني پس از انقلاب است. اتهام دوم ترديد و تذبذب آنان در تحليل‌ها و مواضع‌شان است. و اين امر ناشي از يك مسئله متدلوژيك است. من در خلاصه بحثم آورده بودم كه نوانديشان ديني بايد يك گفتگوي جدي و دروني با خودشان بكنند. اين موضوع مهمي است.

ما اگر به بحث تئوريك در باره زنان، از زاويه استراتژيك و كاربردي هم نگاه كنيم مي‌بينيم در ايران در خيلي از موارد، مريم بهروزي همان چيزي را مي‌خواهد كه خانم وسمقي مي‌خواهد. خانم وسمقي چيزي را مي‌خواهد كه خانم مرتاضي مي‌خواهد. خانم مرتاضي چيزي را مي‌خواهد كه خانم نوشين احمدي و يا خانم شادي صدر مي‌خواهد. من به لحاظ استراتژيك معتقدم كه فعالان جنبش زنان در ايران بايد بتوانند به گونه‌اي ديالوگ داشته باشند و به نحوي عمل كنند كه بتواند حداكثر نيرو را براي رسيدن به خواسته‌هايشان همسو كنند. الان وارد اين جنبه استراتژيك بحث نمي‌شوم. اما از جنبه تئوريك هم اينها بايد بتوانند با هم ديالوگ داشته باشند، يك ديالوگ سه‌گانه.

آقاي مهريزي در كلاسي كه ما در باره زن در متون مقدس داشتيم، آمدند و نظرات آيت‌الله مطهري و علامه طباطبايي در مورد زن را صراحتا نقد كردند. حالا ملاحظاتي داشتند و به اين سمينار نيامدند. در درون حوزه‌ها و حتي در بين برخي مراجع سنتي، نيروهاي اصلاح‌طلب خواهان رفرم به نفع زنان وجود دارند. هر چند در حوزه تئوريك، هر سه طيف يادشده، ممكن است منتقد هم باشند. بخش مهمي از تحول‌خواهان در حوزه زنان در ايران غيرمذهبي‌ها هستند. من فرصت نيست وارد مباحث مرتبط با اين دو حوزه بشوم. اما خود نوانديشان ديني هم بايد با هم گفتگو كنند. ادبيات نوانديشي ديني در ايران در حوزه دموكراسي تا حد زيادي منقح شده و به صراحت و روشني رسيده است اما در حوزه زنان، زبان آنها مغشوش است. برخي از آنها هم مي‌خواهند با زبان فقاهتي و سنتي و كلاسيك حرف بزنند وهم با زبان نوانديشي ديني. اما در فضا و زبان نوانديشانه و دستگاه فكري نوانديشي ديني، با همه تنوع و انواع قرائت‌هايي كه وجود دارد؛ تا آنجا كه من مي‌فهمم و فكر مي‌كنم؛ آنها نمي‌خواهند اگر دو نفر در خيابان با هم دعوا كردند و رفتند دادگاه، از داخل دين براي رفع خصومت آنها قانون در بياورند و يا اگر فردي بميرد، حتما بخواهند نحوه تقسيم ارث او را از درون قوانين ديني دربياورند، يا حل مسئله طلاق را از درون برنامه‌هاي ديني بطلبند وقس‌عليهذا. اين مسئله بايد بنيادا حل شود و مرزهاي نوانديشي ديني و رفرميسم حوزوي خلط نشود و زبان نوانديشي ديني مغشوش نگردد.

ما در همين حسينيه ارشاد در رابطه با زنان در متون مقدس 17 ماه كلاس داشتيم. در اديان هندي ريگ‌ودا و اوپانيشادها را بحث كرديم. در دين زرتشت اوستا را بحث كرديم بعد دين يهود و مسيحيت و اسلام، و بعد با روحانيون يا صاحب‌نظران اديان مختلف ميزگرد گذاشتيم تا اگر مطالبي را كه ما يكطرفه مطرح كرده بوديم، نادرست مي‌دانند، بيايند و نقد كنند. مثلا رئيس انجمن موبدان و يا دو كشيش پروتستان و ارتدوكس را دعوت كرديم و ميزگرد گذاشتيم. در مورد اسلام هم با خانم دكتر فرهمندپور و آقاي مهريزي ميزگرد گذاشتيم. نكته مشترك جالبي در همه اين ميزگردها وجود داشت. ما در بعضي از ميزگردها نيز هم از سنتي‌ها و هم از نوگراهاي آن دين دعوت كرده بوديم (مثلا در ميزگرد دين يهود هم مسئول فرهنگي انجمن كليميان تهران و هم يك روشنفكر يهودي شركت داشتند). يعني تفاوت نظر هم وجود داشت، ولي چيزهايي هم در همه مشترك و جالب بود. اولا همه آنها مدعي بودند كه دين ما طرفدار حقوق زنان است. دوم اين كه يك چيزهايي را تكذيب و انكار مي‌كردند. حالا ما با ده تا نمونه و فكت از مثلا ونديداد اوستا يا عهد عتيق نكته‌اي را مطرح كرده‌بوديم اما آنها رسما آن را تكذيب مي‌كردند! امروز هم در اين سمينار برخي دوستان در رابطه با بحث زن در اسلام گفتند بعضي مسائل منتسب به اسلام است و در اسلام نيست (يك روحاني باسواد ممكن است از برخي از اين تكذيب‌ها، تعجب كند).

نكته دومي كه در اين ميزگردها شبيه هم بود توجيه و گاه تحريف بود مثل بحث «واضربوهن» كه خوشبختانه امروز در اين جا بحث نشد. تعبير «زدن» در فارسي يك بار براي زدن فيزيكي به كار مي‌رود، اما يك بار براي مثال «زدن» به كار مي‌رود، يك بار هم براي رفتن، مثلا مي‌گوييم بزن برويم. اين سه «زدن» در فارسي با هم فرق دارد: زدن فيزيكي، مثال زدن و بزن برويم. در عربي هم همين حالات را دارد. در آن ميزگردها يكي از صاحب‌نظران رسما «واضربوهن» را بزن برويم تبيين و تعريف مي‌كرد. يعني بحث «زدن» (كه اگر قرينه ديگري همراهش نباشد، به معناي زدن فيزيكي است) را از معناي تاريخي و شأن نزولي‌اش خارج مي‌كرد كه آقاي مهريزي اعتراض كرد و گفت اين جوري نيست. لازم نيست براي توضيح «واضربوهن» آن را تحريف كرد و با تبيين تاريخي، خيلي بهتر مي‌توان آن را توضيح داد. بجاي تكذيب، تحريف و يا توجيه‌هاي بسيار متكلفانه، تنها راه منطقي و معقول و باورپذير، رويكرد و توضيح تاريخي است.

بحث زن در اسلام اينك گويي تبديل به پاشنه آشيل اسلام شده و گويي موضع اسلام درباره زنان مثل بچه عقب‌مانده ذهني خانواده‌مان است كه ما هم دوستش داريم (يعني اسلام را) و هم نمي‌خواهيم زياد هم او را (يعني مواضع در مورد زنان) را به ديگران نشان بدهيم و از بيرون بردن اين فرزند خاص خجالت مي‌كشيم! ظاهرا اين طوري شده. من دو سال در حبس و دو سال هم در بيرون روي متون مقدس كار كردم. يكي از موضوعات مهم آن هم بحث زن بوده است. اما رويكرد و تحليل تاريخي به من كاملا اعتماد به نفسي داد و به لحاظ تجربه دروني و وجودي ديگر اصلا برايم مسئله زن در اسلام مثل بچه عقب‌مانده‌اي نيست كه فرضا نمي‌خواهيم كسي ببيند و موضوعي نيست كه نمي‌توانيم از آن دفاع كنيم؛ نه. اگر برخورد تاريخي بكنيم همه آن مسائلي كه نقطه ضعف و پاشنه آشيل محسوب مي‌شود، شديدا قابل دفاع مي‌شود. مثل بحث ارث و...

در حوزه زنان، بعضي از مسائل و موارد ريشه قرآني ندارد و فقط ريشه حديثي دارد. بعضي موارد هم فقط امري فقهي است يعني ريشه‌اي در قرآن و حديث ندارد. ما به آنهايي كه در قرآن و حديث آمده، كار داريم.

يكي از اتهاماتي كه من به خودم و به نوانديشي ديني، علاوه بر توجيه و تذبذب مي‌زنم «تقلب» است. يعني ميوه دين را سوا كرده و سواشده عرضه كردن و فروختن. خوب‌هايش را جدا كردن و گفتن و بقيه‌اش را نگفتن و توضيح ندادن و از قضا طيف مقابل هم همين‌ها را رو مي‌كند، چه سنتي‌اش و چه ضدديني‌اش.

يك مثلثي است كه اينك در رابطه با همه اديان وجود دارد، يك ضلع مي‌گويد دين همه‌اش طرفدار حقوق بشر، دموكراسي، حقوق زنان و... است، يك ضلع هم مي‌گويد اينها همه دين را نشان نمي‌دهند. ميوه‌هاي خراب و لكه‌دار را پنهان مي‌كنند و خوب‌ها را سوا كرده مي‌فروشند. آن جوان هم در ضلع سوم هاج و واج مي‌ماند كه دين كداميك از اينهاست. اما به نظر من، اگر نگاه و رويكرد تاريخي داشته باشيم، راحت از درون اين مثلث بيرون مي‌آييم. امروز در همين سمينار، اين رويكرد را در خانم وسمقي ديديم. من با ديدگاه خانم وسمقي خيلي همدلي و هم‌رذات‌پنداري داشتم. اگر با رويكرد تاريخي برخورد كنيم روي تك‌تك مواردي كه امروزه مطرح است مي‌شود بدون تكذيب و توجيه و تقلب بحث كرد. بنده در كلاسي كه داشتيم نظرات مطرح پيرامون آيات قرآن در مورد زن را در شش تفسير نگاه و دنبال مي‌كردم. سه تفسير قديمي و سه تفسير جديد و متعلق به دوره مدرن و متأخر، تا ببينيم اين آيات در تفاسير قديم چگونه فهم مي‌شدند. دنبال كردن اين سير تاريخي بسيار جالب و آموزنده بود. اكثر افراد ديگري كه ولو به صورت غيرمؤمنانه، اما با رويكرد تاريخي با بحث زن در اسلام مواجه شده‌اند، به نتايج مشابهي رسيده‌اند. فرصت نيست وارد جزئيات شوم. اما همين كتاب 23 سال، كه قاچاق است و معروف است كه ضد اسلام و ضدپيامبر است، با همين رويكرد از موضع قرآن و محمد در رابطه با زنان شديدا دفاع كرده است. خوب، بسيار واضح و مسلم است كه نويسنده اين كتاب تعصبي و تقيدي روي اسلام و قرآن و پيامبر ندارد. اما در نهايت جمع‌بندي او اين است: حركت محمد يك انقلاب مترقي به نفع زنان بود. بنده نمونه‌هايي از اين نحوه برخورد را در جزوات زن در متون مقدس آورده‌ام. مثلا احسان طبري آن موقع كه ماركسيست بود، نظرش در اين باره چه بود، ژرمن تيليون چه گفته، كتب غربي و كتب آكادمي شوروي در اين باره چه نظري داده‌اند؛ آنها پيامبر را صرفا مصلح اجتماعي مي‌دانند و با يك نگاه صرفا تاريخي به مسئله مي‌نگرند.

همين رويكرد در توضيح و تدقيق و تبيين بحث «ارث» كه امروزه از نقطه ضعف‌هاي اسلام محسوب مي‌شود (و اگر احكام را تاريخي ندانيم، به واقع نيز نقطه ضعف خواهد بود)؛ كاربرد دارد.

آقاي كديور اشاره كرد كه در آن دوره زنان خود به ارث مي‌رسيدند، به قول شريعتي «اثاثيه جان‌دار» و «شيئ» نه «شخص» تلقي مي‌شدند. قرآن و محمد اول همين مسئله را قيچي مي‌كنند. قرآن مي‌گويد زن‌ها آدم‌اند و نبايد به ارث برده شوند. بعد مي‌گويد هر كسي كه مي‌ميرد بايد براي بازماندگانش وصيت كند. اما مردها طبق فرهنگ و مناسبات سخت مردسالار حاكم بر جامعه‌شان وصيت مي‌كردند، اما باز فقط براي مردان! قرآن و محمد مي‌بينند كه اينها آدم‌بشو نيستند. بعد آيه مي‌آيد كه وصيت كنيد «براي مردان» و وصيت كنيد «براي زنان». اما باز در كتب شأن نزولي آمده است كه شوهر زني مي‌ميرد، برادران آن مرد مي‌آيند و كل اموال او را مي‌برند و به زن و سه چهار تا دختر او چيزي نمي‌دهند. اينها به اعتراض و شكايت پيش پيامبر مي‌روند و پيامبر اموال را از آنها مي‌گيرد و به زن و دخترانش مي‌دهد. بعد آيه جدول ارث مي‌آيد كه خيلي سفت و محكم است و با خط‌كش به طور دقيق مشخص مي‌كند كه يك سوم به اين و يك چهارم به آن و يك هشتم به آن بدهيد. يعني حال كه شما آدم نمي‌شويد گوش شما را مي‌پيچيم و بايد به دقت طبق همين جدول دقيق، ارث را تقسيم كنيد. اما باز ماجرا خاتمه نمي‌يابد و نافرماني مدني اتفاق مي‌افتد. مردها دور خانه پيامبر جمع مي‌شوند و مي‌گويند ما همه حرف‌هاي تو را قبول داريم، ولي اين يكي را قبول نداريم. ما به كسي كه بر اسب نمي‌نشيند و بر دشمن نمي‌تازد و مال نمي‌آورد (يعني كودكان و زنان) مالي نمي‌دهيم. برو به خدا بگو نظرش را تغيير بدهد. اما خدا مي‌گويد، حكم همان است كه گفته‌ايم! از قضا ارث جزء احكام «تأسيسي» اسلام است و اصلا سابقه تاريخي نداشته است. مي‌دانيم در خيلي از حوزه‌هاي تمدني هم وضع همين گونه بوده است. دانشجويي هندي آمده بود تا روي پايان‌نامه‌اش درباره شريعتي تحقيق كند؛ او مي‌گفت ما هندوها تا قرن هجدهم در هند به زن‌ها ارث نمي‌داديم. انگليس‌ها كه آمدند، تازه به آنها ارث داديم. ژرمن تيليون مي‌گويد قوانين ارث محمد فمنيستي‌ترين، ]با همين عبارت[، قوانين زمان خودش است. پس بحث زن در اسلام موضوع غيرقابل دفاعي نيست كه نخواهيم و نتوانيم واردش شويم. و همينطور است بسياري از مسائل ديگر؛ مگر آنكه با يك متدلوژي نادرست و با برخوردهاي فيكسيستي خودمان آن را تبديل به يك معضل كنيم.

مي‌دانيم وقتي عليه دكتر مصدق كودتا شد، نخست‌وزير انگليس گفت من يك نفس راحتي كشيدم. وقتي هم محمد مرد، مردهاي ضد زن عربستان گفتند ما نفس راحتي كشيديم! اين جمله، سند تاريخي بسيار روشنگري است. يكي از صحابه كه بعدا خليفه هم مي‌شود شديدا روحيه ضدزن دارد، پولس رسول هم در مسيحيت همينطور است. يك سوم انجيل حرف‌هاي پولس رسول است. و اين نشان مي‌دهد كه چقدر ادبيات ضدزن پولس در تاريخ مسيحيت مؤثر بوده است. در اسلام هم همين وضع را داريم. فرزند همين صحابه به كنايه مي‌گويد تا محمد زنده بود وقتي كمترين خلافي و شوخي با زن خودمان مي‌كرديم مي‌رفتند به محمد اطلاع مي‌دادند حالا محمد رفته و ما نفس راحتي مي‌كشيم! اين يعني يك قضاوت تاريخي. اما فرهنگ مذكر و مردسالار همه آن جهت‌گيري‌ها را به حاشيه مي‌راند. تا آنجا كه فيلم محمدرسول‌الله كه ساخته مي‌شود يك فيلم كاملا مردسالار است كه اصلا زنان صدر اسلام را نديده است. گويي در پيرامون رسول هيچ زني وجود ندارد! در حالي كه «شوك فرهنگي» كه قرآن و محمد به جامعه عربستان وارد مي‌كند انرژي ده‌ها زن را آزاد مي‌كند. نمونه‌هاي زيادي از اين زنان را ما در بحث‌مان آورده‌ايم.

دوستان مي‌توانند به جزوات و سي.دي و يا وبلاگ كلاس (ZDMM.blogfa.com) مراجعه كنند. اين زنان در حوزه‌هاي گوناگوني فعال مي‌شوند، حوزه‌هاي فكري، ديني، ادبي، نظامي، فقه و... اما سلطه متصلب و قطور جنسيتي به تدريج آنها را كنار مي‌زند و يا اگر هم باقي مي‌مانند، ناديده مي‌گيرد. استحكام سلطه فرهنگ مردسالار و ستبري ديوار تبعيض جنسيتي اساسا خيلي بيشتر از ديگر تبعيضات اجتماعي است. ما مي‌دانيم زن‌ها در آمريكا 50 سال بعد از سياه‌پوست‌ها حق رأي گرفتند. يعني ديوار تبعيض نژادي زودتر از ديوار تبعيض جنسيتي فرو ريخت. در ايران اولين مدرسه زنانه 75 سال بعد از اولين مدرسه مردانه ساخته مي‌شود. در همين جا 37 سال بعد از طرح بحث زن توسط شريعتي، تازه امسال سمينار زن و شريعتي و بحث زن مطرح مي‌شود. سلطه جنسيتي از آپارتايد نژادي قدرتش بيشتر است و همين امر باعث شده وجه زنانه تاريخ صدر اسلام ديده نشود. اما در همان موقع، در زمان خود پيامبر، زن‌هايي بودند كه حق‌طلب و حق‌خواه بودند. اسامي و نظرات و كاركردهاي آنها را در مباحث زن دراسلام آورده‌ايم. همه‌اش هم مستند به منابع تفسيري و شأن نزولي قديم است نه مال دنياي مدرن. همين جمله‌اي كه مردي بعد از مرگ محمد مي‌گويد از بحث زنان راحت شديم را از كتاب مودودي نقل كرديم. مودودي كسي است كه معتقد است زن‌ها بايد روبند بزنند. اينها مطالبي نيست كه يك روشنفكر دنياي مدرن براي تبليغ و به روز نشان دادن اسلام كشف يا گزينش كرده باشد. مودودي اصلا نمي‌خواهد روشنفكر بازي دربياورد.

هم‌چنين قابل توجه است همه آياتي كه در قرآن آمده و زنان و مردان را هم‌پاي هم مطرح كرده است (مؤمنين و مؤمنات، مسلمين و مسلمات، مصدقين و مصدقات و...)، اينها بدون استثناء، در اعتراض زنان به محمد آمده است. مي‌توان شأن‌نزول تك‌تك آنها را نشان داد. زني پيش پيامبر مي‌آيد و مي‌گويد اي محمد مگر نه اين است كه «الله» خداي زنان است و خداي مردان؟ محمد مي‌گويد آري. اينها، با همين عبارات و كلمات نقل شده است و من آنها را امروزي نكرده‌ام. (يعني تقلبي كه برخي روشنفكرهاي ديني در اديان مختلف مي‌كنند و من با آن شديدا مخالفم چون اين نوع رفتار به طور وارونه كمك به ارتجاع مذهبي مي‌كند. كساني كه تقلب مي‌كنند و ميوه دين را سوا كرده مي‌فروشند و نشان مي‌دهند به يك جنگ نابرابر با تفكر سنتي مي‌روند و شكست مي‌خورند). او باز مي‌گويد اي محمد مگر نه اين است كه «آدم و حوا» سرمنشأ هم زنانند و هم مردان؟ محمد مي‌گويد آري. و او مي‌گويد پس چرا در دين تو فقط از مردان سخن گفته مي‌شود؟

و گاه بعضي زن‌ها پيش محمد مي‌آيند و مي‌گويند ما به نمايندگي از سوي جمعي از زنان آمده‌ايم و سخن ما سخن همه آنهاست. و يا زني پيش محمد مي‌آيد و به شدت از زنان دفاع مي‌كند و محمد مي‌گويد آيا تا حالا ديده بوديد كسي به اين خوبي سخن بگويد؟ حال اين صحنه‌ها را كنار فيلم محمد رسول‌الله بگذاريم. در اين فيلم تنها يك زن وجود دارد و آن هم يك زن از طبقه اشراف است؛ هند (و به صورت خيلي كم‌رنگ، سميه). اما دهها زني كه پيرامون محمد بودند در فيلم نشان داده نمي‌شوند. در مسيحيت هم در صحنه صليب همه مردها فرار مي‌كنند. اما زن‌ها در صحنه مي‌مانند. در هر چهار انجيل، در روايت صليب، اين مسئله آمده است. اما بعدا اصلا همه اين‌ زن‌ها گم مي‌شوند. و دوازده رسول مسيحيت همه مرد هستند...

نوانديشي ديني اصلا لازم نيست توجيه، انكار، تحريف يا تقلب كند. فضاي غالب در پانل قبلي ما فضاي تاريخي بود. اين بهترين رويكرد است. اما در محصول و خروجي نبايد دچار اغتشاش زباني شد. ما نياز به يك زبان مستقل نوانديشي ديني داريم كه برخي مباني آن را آقاي كديور گفتند. ولي در برخورد با نكاتي كه ما امروز نمي‌پسنديم، نبايد با رويكرد غيرتاريخي دچار تكلف شويم و يا با اختلاط مرزهاي نوانديشي ديني با رفرميسم حوزوي، دچار اغتشاش زباني و گفتماني شويم.

ما با همين رويكرد تاريخي در مورد هر يك از اديان جدولي دو ستونه درباره مواضع آن دين در حوزه زنان استخراج كرديم (اين جدول توسط دوستان در اين سمينار توزيع شد و در مجله چشم‌انداز شماره 49 نيز آمده است). ما در ابتدا در دو ستون اين جدول نكات منفي و نكات مثبت آن دين راجع به زنان را مي‌آورديم. بعد ديديم كلمه منفي يا مثبت حاوي يك نوع ارزش داوري غيرتاريخي است كه ما با ديد مدرن امروزي انجام مي‌دهيم. بنابراين تعبير مثبت و منفي را برداشته و به جاي آن تعبير نكات «نااين‌زمانه» و نكات «اين‌زمانه» را گذاشتيم تا جمع‌بندي كنيم كه مثلا در دين هندو چه نكاتي است كه ما با ديد مدرن امروزي نمي‌پسنديم و يا چه نكاتي را مي‌پسنديم، همينطور در آيين زرتشتي و مسيحيت و يهوديت و اسلام. در مورد اسلام؛ در ابتدا دوستان مي‌گفتند جدولي رسم نكنيم ولي نهايتا ما جدول اسلام را هم آورديم تا مثلا بگوييم كه امروزه به نظر ما اين نكته منفي مي‌آيد كه مثلا گفته شود زنان كشتزار شمايند يا ... هر چند ما در طول بحث در مورد تك‌تك اين موارد بحث كرده بوديم. مثلا همين تعبير كشتزار، تعبيري جهاني است كه در تمدن مصر، در اوستا، در عرب قبل از اسلام و در سخن برخي فيلسوفان، عين همين تعبير، وجود دارد. يعني دقيقا يك ضرب‌المثل يا يك فرهنگ مشترك بشري است (و درونمايه آن نيز در رابطه با نحوه مورد قبول زناشويي و آميزش مرد و زن است).

اما همان طور كه آقاي فاضل ميبدي در اين سمينار اشاره كردند، سلطه جنسيتي را ما نه تنها در ادبيات حوزه ديني مي‌بينيم، بلكه در شعر و فلسفه و... هم به وضوح قابل مشاهده است. روسو و نيچه و كانت و ... هم نظراتي درباره زنان دارند كه اگر رويكرد تاريخي نداشته باشيم، گاهي برخي جملات‌شان را اصلا نمي‌توان تحمل كرد.

اما يك نكته و جمع‌بندي مهم، در چارچوب نوانديشي ديني، از منظر رويكرد تاريخي – الهامي كه ما بدان معتقديم، و به عنوان يك مسئله مشترك بين همه اديان اين است كه كليه رسولان و همه اديان در حوزه زنان اصلاحات جدي به نفع زنان انجام داده‌اند، اما در نهايت از شرايط تاريخي خودشان خارج نشده‌اند، يعني در نهايت فرادستي و سلطه جنسيتي مردان باقي مانده و تحمل شده است. درست مانند برده‌داري كه عليرغم اصلاحات جدي پيامبران به نفع بردگان، اما در نهايت نظام برده‌داري كه مباني فكري‌اش توسط اديان زده شده، به لحاظ حقوقي لغو (مثلا مانند حرمت خمر در اسلام) نشده است. و اين البته نقطه ضعف و اشكال هم نيست. از يك منظر تارخي اين امري كاملا بديهي است كه رسولان نمي‌توانسته‌اند برده‌داري را كه تا قرن 19 و 20 نيز ادامه داشته (و تازه در اسناد حقوق بشري بعداز جنگ جهاني به صراحت لغو مي‌شود) در آن هنگام بالكل لغو كنند.

حوزه سلطه جنسيتي و مقوله زنان نيز به همين شكل است. به قول ژرمن تيليون، در حوزه زنان، اين سقف رفرمي است كه محمد مي‌توانست انجام بدهد. اين نظريه (انجام اصلاحات جدي به نفع زنان، اما حفظ سلطه و فرادستي مردان) وقتي خوب فهم مي‌شود كه ما تركيب‌بندي كلي و شاكله كلان مباحث و مواضع درباره زنان و بويژه جنبه‌هاي عملي و كاربردي و اثرگذار آن را در نظر بگيريم. ما مي‌توانيم زن و مرد را از نظر سرشت انساني‌شان يكي بگيريم، خلقت زوجي همه انسان‌ها را مطرح كنيم، (و حتي آفرينش همه پديده‌ها را زوجي بدانيم)، رابطه‌اي مستقيم بين زن و خداوند ببينيم و...؛ اما، همانند مقوله بردگان، در اينجا نيز علاوه بر اين مقولات بسياري مسائل ديگر (مانند بهتري مذكر بر مؤنث، فضل مردان، تعدد زوجات، طلاق مردانه، زدن زنان و...) نيز مطرح است.

به طور خلاصه جمع‌بندي بحث من اين است كه ما وقتي با ديد و وضعيت زندگي انسان امروزي به متون مقدس وارد مي‌شويم شاهد حالت «دوصدايي» هستيم: يك صدا به نفع زنان است و يك صدا، از نگاه و وضعيت و مناسبات انسان امروزي؛ به ضرر زن‌هاست. ما آن صداي ديگر را بايستي يكي‌يكي تحليل تاريخي كنيم و اصلا نيازمند توجيه لغوي، تحريف معنايي، انكار و تكذيب نيستيم. حال از اينجا ما وارد دو دستگاه فكري (و برخي ديدگاه‌هاي مذبذب بينابيني) مي‌شويم. يك دستگاه همچنان مي‌خواهد همه جزئيات زندگي را از دين بگيرد و يك دستگاه مدعي است تنها بايد جهت‌گيري ديني داشت. و با «الهام» از آن جهت‌گيري، همان درونمايه را در اشكال و قالب‌هاي جديد بازتوليد نمود. يعني بايد ديد از زماني كه پيامبر آمد و وقتي فوت كرد و رفت؛ آيا وضعيت زنان بدتر شد يا بهتر؟ براي پاسخ دادن به اين سؤال لازم نيست حتما مسلمان بود، ماركسيست‌ها هم مي‌گويند، تاريخ 23 سال و... هم مي‌گويند محمد به شدت به نفع زنان عمل كرد. حركت او يك انقلاب مترقي به نفع زنان بود. از اينجا به بعد است كه زيست مؤمنانه با ديدگاه‌هاي ديگر مثلا چپ، لائيك و... جدا مي‌شود. براي زيست مؤمنانه است كه اين پرسش مطرح مي‌شود كه آيا الان بايد يك به يك قوانين ارث و طلاق و... را از دين در بياوريم و به آن عمل كنيم يا نه؟ در پاسخ به اين پرسش است كه زبان نوانديشي ديني نبايد دچار اختلاط و اغتشاش شود. ما وقتي رويكرد و زبان خودمان را روشن و منقح كرديم، آنگاه مي‌توانيم (و بايد و بسيار هم ضروري است كه) با ديگران هم ديالوگ داشته باشيم. من در بحث اصلي‌ام همين را مي‌خواستم بگويم كه نوانديشان ديني چه در گفتگو و ديالوگ با اصلاح‌طلبان حوزوي و چه در گفتگو با تحول‌خواهان غيرمذهبي بايد به دنبال زبان و منطق و منطقه فكري و بيطرف و مشترك فكري باشند.

به نظر بنده ما از طريق مبحث «مقاصدالشريعه» مي‌توانيم با اصلاح‌طلبان سنتي و حوزوي ديالوگ داشته باشيم. آنها وقتي فلسفه احكام را (چه به صورت جزئي و چه به صورت كلان)، بپذيرند مي‌توانيم مورد به مورد با آنها بحث و گفتگو كنيم. ما نمي‌خواهيم روي الفاظ و كلمات بايستيم، اما آنها نيز وقتي به صورت جزئي و مشخص و موردي (مثلا تعدد زوجات، طلاق، ديه، ارث و...) بحث مي‌كنند، وقتي مي‌خواهند جهت و درونمايه اسلام را در زمان ما بازتوليد كنند، مجبور مي‌شوند از همين رويكرد تاريخي نوانديشان ديني بهره بگيرند. ما اين مسئله را چند بار تجربه كرده‌ايم. ما دو جا ميزگرد با آقاي مهريزي داشتيم. البته ايشان رويكرد ما را نقد مي‌كرد ولي هر جا مي‌خواست نظر خودش را به صورت جزئي و مشخص توضيح بدهد از همين روش و رويكرد تاريخي در كنار روش نقلي استفاده مي‌كرد. پس در گفت و گو با اصلاح‌طلبان حوزوي بايد روي مسئله «مقاصدالشريعه» رفت. اما در گفت و گو با تحول‌خواهان غيرمذهبي فعال در جنبش زنان (و ديگر جنبش‌ها)، نوانديشان ديني مي‌توانند روي «رويكرد تاريخي» به تفاهم و ديالوگ برسند. اما پيش‌شرط عملي تحقق اين ديالوگ اين است كه در آنها نگاه منفي يا احساس دروني نفرت از مذهب وجود نداشته باشد و آدم‌هاي پلورالي باشند.

اگر فعالان غيرمذهبي تحول‌خواه در حوزه زنان، و با نگاه تاريخي به دين و از جمله مسئله زن در دين برخورد كنند، هم زبان آنها با زبان توده‌هاي مذهبي جامعه ما هم‌سنخي نسبي پيدا مي‌كند و هم مي‌تواند امكان و شرايط عملي ديالوگ با نوانديشي ديني تحقق پيدا كند. و اين يعني آنها اطلاعات تاريخي‌شان در اين مورد را افزايش دهند تا ببينند و بپذيرند كه پيامبر به عنوان يك مصلح اجتماعي چگونه با مسائل مختلف (و در اينجا، مسئله زنان) برخورد كرده است. اگر اين رويكرد پذيرفته شود، اتفاق مهمي در جنبش زنان رخ خواهد داد. يعني پذيرش پيامبر به عنوان يك مصلح (در دنياي قديم) از نگاه آنان، و از نظر ما به عنوان نه فقط يك مصلح اجتماعي بلكه يك پيامبر.

اما در گفت و گو با بخش اصلاح‌طلب سنتي و حوزوي جامعه‌مان كه آنها نيز رويكرد ما را نمي‌پذيرند، ما نبايد زبان خودمان را به خاطر راضي كردن آنها، يا به خاطر برخي گرايشات سنتي فردي خودمان، مغشوش كنيم. ما بايد زبان خودمان را پيراسته نگه داريم و بعد به دنبال ديالوگ يا منطق و منطقه مشترك فكري با آنها باشيم و يك نكته مهم در اين رابطه بايد اشراف و اذعان نوانديشي ديني به دو صدايي بودن كنوني متون ديني درباره زنان (و همينطور درباره آزادي، دموكراسي، حقوق بشر، عدالت و...) است. اما حتي آن صدايي كه امروز ديگر «نااين‌زمانه» است، در شرايط و بستر تاريخي خودش بسيار مترقي بوده و حتي گاهي اوقات فراتر از كشش زمانه‌اش بوده است. مثلا در بحث طلاق، قرآن و محمد چهارده رفرم به نفع زنان كرده است (ما اين چهارده مورد و آيات مربوطه را يك به يك استخراج كرده و جنبه اصلاح‌گرانه آن به نفع زنان را نشان داده‌ايم. هر چند من مذهبي هستم اما در اين مباحث سعي كردم گرايش مؤمنانه‌ام را زياد دخالت ندهم. اين چهارده رفرم را با اسناد تاريخي همان زمان مي‌شود به وضوح نشان داد).

براي اينكه بحث را جمع‌‌بندي كنيم يا در واقع يك خروجي نهايي به بحث بدهيم اشاره كنم كه تصور بنده اين است كه نوانديشان ديني با بازتفسير «توحيد»، كاري كه همين نوانديشان قبلا در بازتفسير توحيد از جنبه طبقاتي، سياسي، نژادي و... كرده‌اند، و اين فهم و تفسير (مثلا در جنبه نژادي و طبقاتي‌اش) ريشه در صدر اسلام هم دارد؛ مي‌توانند توحيد را وارد حوزه جنسيتي نيز بكنند. اين بازفهم و بازتفسير يك امر صرفا پيش‌آمده در دنياي مدرن نيست. مثال تاريخي‌اش را زديم كه نشان مي‌دهد در همان صدر اسلام نيز برخي زنان از اصل «توحيد» فهم و تلقي مبتني بر تساوي جنسيتي داشتند (همان گونه كه برخي بردگان در همان موقع از توحيد تلقي ضدسلطه نژادي و عليه بردگي داشتند). و اين روندي است كه در دنياي مسيحيت هم اتفاق افتاده است. برخي از آغازگران حركت‌هاي فمنيستي پروتستان‌هاي مسيحي هستند. يكي از زن‌هاي پروتستان وقتي مي‌خواسته سخنراني بكند مي‌گويد «به نام خدا، مادر آسماني ما»، چون مسيحيان مي‌گويند خدا، پدر آسماني ماست، بعد جلسه به هم مي‌خورد! اما وقتي استدلال‌هاي اين خانم يا ديگر زنان تحول‌خواه پروتستان را مي‌خوانيم مي‌بينيم به شكل عجيبي شبيه به استدلال‌هايي بود كه آن زن در صدر اسلام در پرسش از محمد داشت. اين زن پروتستان هم مي‌گويد براي من غيرقابل فهم و غيرقابل قبول است كه خدا، فقط خداي مردان باشد. پس به وضوح در هر دو جا مي‌بينيم هر دوي آنها توحيد را طوري فهميده بودند كه در درون آن تبعيض جنسيتي به شدت نفي مي‌شود. همان طوري كه بلال و سلمان و مقداد توحيد را طوري مي‌فهميدند كه از آن تبعيض طبقاتي درنمي‌آمد و نفي مي‌رشد. توحيد (و مساوات) و عدالت جنسيتي از مهم‌ترين منابع و ذخاير تئوريك نوانديشي ديني براي استخراج و تصفيه فرهنگي در جامعه كنوني است كه نوانديشان ديني را قادر مي‌سازد به سهم خود در تغيير وضعيت زنان و رفع كليه اشكال تبعيض جنسيتي، در كنار تحول‌خواهان غيرديني و حق‌خواهان اصلاح‌گر سنتي و حوزوي، نقش‌آفريني كنند.

***

ضميمه: فشرده بحثي كه قرار بود توسط بنده و تحت عنوان «جنبش زنان و ضرورت گفت و گوي دروني درباره مباني متدلوژيك و استراتژيك در سمينار زن و نوانديشي ديني ارائه شود:

بخش مهمي از تحول و توسعه در جامعه ما مشروط و معلول تغيير وضعيت زنان در ايران است. چند سالي است فعاليتي مستقل در حوزه زنان شكل گرفته است كه خود مدير و سخنگوي خويش است.

مهم‌ترين اثر ماندگار و ريشه‌دار انقلاب شكوهمند مردمي بهمن 57 در ايران ايجاد شكافي خلل‌ناپذير و تغييري برگشت‌ناپذير در سنت متصلب مسلمانان سنتي ايراني در باره زنان بوده است (وارونه پيامد واپسگرايانه‌اي كه در ساخت قدرت و قوانين برآمده از آن داشته است).

حركت ساليان اخير زنان (از طيف‌هاي مختلف رفرميست مذهبي، نوانديش مذهبي و نوانديش غيرمذهبي) به دنبال اتصال و همگوني مجدد فرهنگ و مطالبات نوخواهانه و تحول‌طلبانه با وضعيت اجتماعي و سياسي و قوانين حقوقي حاكم بر زنان از سوي حاكميت در ايران مي‌باشد.

گفت‌وگوي دروني و هم‌گرايي و هم‌كوشي حداكثري سه رويكرد يادشده يكي از لوازم اثرگذاري تدريجي، كارآمد و ماندگار فعاليت‌هاي فعالان حقوق زنان، در وضعيت «عيني و واقعي زندگي» روزمره زنان ايراني است. بر اين اساس نوانديشان مذهبي (اعم از زنان و مردان) وظيفه مهمي در ايجاد گفت و گو دارند، هم‌گفت‌وگوي دروني و هم گفت‌وگو با طيف‌هاي سنتي اصلاح‌طلب (هر چند به دلايل اقتصادي و طبقاتي و نيز كنترل‌هاي سياسي و امنيتي، ملاحظه‌كارتر از قبل از انقلاب هستند) و هم با تحول‌خواهان غيرمذهبي (هر چند گاه به علت نزديك‌بيني و خودمركزگرايي، با يك خطاي استراتژيك؛ به بي‌اعتنايي و ناديده گرفتن تحول‌خواهان مذهبي مي‌پردازند).

از اين رو به نظر مي‌رسد در رابطه با هر يك از اين سه گفت و گو نكات و نقاط مهم و حياتي وجود دارد كه مي‌توان برخي از آنها را چنين برشمرد:

برخي نكات مبنايي در گفت و گوي دروني نوانديشان ديني

● عقب‌ماندگي عمومي نوانديشان مذهبي در ايران (بجز استثنائاتي چون شريعتي) نسبت به انديشمندان دو حوزه بزرگ ديگر در جهان اسلام (شبه‌قاره هند – جهان عرب) و طرح مباحث بسيار كلي و غيرمعطوف به موارد مشخص توسط آنان.

● بحث‌ درباره «وضعيت دوصدايي» كنوني (نه در عصر نزول) در متون مقدس در رابطه با زنان (و اينكه در مجموع، عليرغم انجام اصلاحاتي جدي به نفع زنان، اما فرادستي مردان و سلطه جنسيتي آنان، بنا به اقتضائات اساسي تاريخي، حفظ شده است) و اهميت كليدي اين بحث و وقوف بر آن براي هر گونه رويكرد و دغدغه اصلاح‌طلبانه.

● تبيين دقيق و صريح رويكرد نوانديشانه‌اي كه با عناوين مختلف فرم – محتوا، ثابت – متغير، ذاتي – عرضي و... بر «تاريخيت كامل» برخي احكام منصوص، با توجه به مباني اعتقادي و اخلاقي ديني تصريح كرده و از اين منظر بر «توحيد» و «عدالت» جنسيتي (كه در صدر اسلام از سوي برخي زنان پيرامون پيامبر نيز مورد توجه بوده)، و پيامد آن اصل اساسي رفع ظلم و تبعيض جنسيتي، تأكيد مي‌كند.

بر اين اساس و در راستاي رويكرد «تاريخي – الهامي» به دين، علاوه بر توحيد و عدالت جنسيتي، برخي اصول و شاخص‌ها و معيارهاي كلي و موضوعه (مانند اصل كرامت زن و مرد، رابطه مبتني بر مودت و رحمت و آرامش بين آنان، همساني سرشتي و جايگاه فردي و اجتماعي و حقوقي آنان، تنظيم عرفي مناسبات و روابط آنها و...)، مي‌تواند مبناي نگرشي تازه به وضعيت و حقوق زنان باشد.

برخي نكات مبنايي در گفت و گو با سنتي‌هاي اصلاح‌طلب

● بحث براي روشن شدن ميزان كارآيي‌ها و ناكارآمدي رويكردها و شيوه‌هاي رايج موسوم به اجتهاد حوزوي، منطقه‌الفراغ و... و نياز به نقد و بررسي‌هاي نوين با توجه به تجربه سي‌ساله اخير.

● محل تلاقي و تعامل دو رويكرد رفرميستي و نوانديشانه ديني مي‌تواند مبحث «مقاصد‌الشريعه» (فلسفه احكام، به طور جزئي يا كلان) باشد. در رويكرد رفرميستي اين رويكرد «مورد به مورد» به بررسي احكام مي‌پردازد، ولي عملا با اتخاذ همان رويكرد «تاريخي – الهامي» نوانديشان، مي‌تواند به نتايج مشابه و مشترك منجر شود.

برخي نكات مبنايي در گفت و گو با نوانديشان غيرمذهبي

● نياز به توجه و رويكرد تركيبي و موازي در تغيير وضعيت زنان (و عدم انحصار و توجه يكسويه به رويكرد حقوقي). در رويكرد تركيبي كار فرهنگي، كارآموزشي، فعاليت سياسي، فعاليت اجتماعي، حضور در عرصه قانون‌گذاري و...، به موازات يكديگر، مي‌تواند به تدريج وضعيت زنان را در ايران تغيير دهد.

● نياز به همسويي و هم‌كوشي و جلب حمايت حداكثري زنان (و مردان) جامعه ايراني، با گرايشات گوناگون، براي به كارگيري همه انرژي‌ها و توان‌ها، در حد مقدور و ممكن، براي حل تدريجي مشكلات زنان در ايران.

● توجه استراتژيك به اين واقعيت كه بخش اعظمي از زنان ايران مذهبي، و به ويژه سنتي، هستند. همان طور كه زبان رسمي و غالب در حاكميت ايران، به ويژه در بخش‌هاي قانون‌گذاري، زبان مذهبي (آن هم از نوع سنتي فقهي و حوزوي) است.

● جنبش زنان به عنوان يك جنبش «خاص» بايد حالتي «مستقل و مرتبط» نسبت به جنبش «عام» دموكراسي‌خواهي در كشور داشته باشد. نقد نحوه ارتباط از نوع «وابستگي» در دهه‌هاي گذشته و اصلي – فرعي كردن مكانيكي شكاف‌ها و تضادهاي اجتماعي در آن دوران امري ضروري است. آن نحوه ارتباط اساسا اهداف و آرمان‌هايي چون آزادي، دموكراسي و عدالت را تحريف، ناقص و تك‌ساحتي مي‌ساخت.

جدا از جنبه انديشگي و ايدئولوژيك، از جنبه استراتژيك نيز رويكرد گذشته بخشي از نيروهاي اجتماعي كه تنها مي‌توانست در حد يك جنبش خاص فعال شود را ناديده مي‌گرفت و به حاشيه مي‌راند. به علاوه آنكه تجربه نشان داده است كه برخي خواست‌ها و مطالبات جنبش‌هاي «خاص»، برخلاف برخي خواست‌هاي جنبش‌هاي «عام»، در ساختار حقيقي و حقوقي قدرت مستقر نيز قابل دستيابي است.

اما «جزيره‌واري» جنبش‌هاي «خاص» و عدم ارتباط با جنبش‌ «عام» نيز هر دو جنبش را از تجارب يكديگر و نيروي متقابلي كه مسير را براي هر دو نوع مطالبات هموار مي‌كند، محروم مي‌سازد.

● رويكرد پژوهشي «تاريخي» به دين و متون مقدس مي‌تواند منطق و منطقه فكري بيطرفي را براي تلاقي و تعامل دو رويكرد روشنفكرانه و آزادانديشانه مذهبي و غيرمذهبي برقرار سازد. رويكرد تاريخي مي‌تواند زبان مشتركي بين اين دو وضعيت و رويكرد ايجاد كند.

رويكرد تاريخي همچنين مي‌تواند باعث ايجاد سنخيت و هم‌زباني مهمي بين روشنفكري عرفي و غيرمذهبي با جامعه مذهبي ايران باشد.

*متن کامل سخنرانی رضا علیجانی در سمینار زن و نواندیشی دینی که در دوم تیر ماه 1387در حسینیه ارشاد برگزار شده و خلاصه ای از آن در مجله آیین شماره 15 (مرداد 87) به چاپ رسیده است.