دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸ | Monday, 27. January 2020

شریعتی و نقادی سنت

منتشرشده در مقالات فرهنگی دوشنبه, 01 تیر 1377 ساعت 23:03

 اگر فرضاً نوگرايى دينى را از دهه‏ هاى 40 به بعد ايران تاكنون حذف كنيم و تصور كنيم چنين جريانى حضور نمى ‏داشت، جامعه ما شاهد رشد يك بنيادگرايى از نوع الجزاير مى‏ شد. يعنى جامعه به سمت دوقطبى شدن شديد بين سنت‏ گرايان از يك سو و قدرت مستقر كه داعيه نو و شبه مدرنيستى داشت از سوى ديگر مى‏ رفت.

مفهوم سنت(1)

   "سنت" مجموعه‏ اى است مشتمل بر فرهنگ (در معناى گسترده آن كه مذهب را نيز شامل مى‏شود)، آداب و رسوم (اعم از عيدها، عزاها، مناسبتهاى گوناگون ملى و مذهبى و محلى و...)، نوع پوشاك و معمارى، مناسبات اخلاقى و رفتارى (در برخورد با يكديگر، دوست و دشمن، ميهمان و مهاجم، روابط بين دختر و پسر، زن و مرد و...)(2)، خصايص روحى و ناخودآگاه مؤثر در رفتار جمعى و... كه همگى از گذشتگان بدون كاوش و پرسش به آيندگان مى‏رسد.

 

تغيير ديالكتيكى سنت

   تغيير "سنت"، همانند هر "تغيير" اجتماعى ديگر، ناشى از تأثير متقابل و ديالكتيكى عوامل فكرى و ذهنى و عوامل عينى و اجتماعى و ساختارى (مشتمل بر عوامل اقتصادى، سياسى و ...) است. اما در هر "تغيير" ممكن است يك عامل نقش مهمتر يا شروع‏كننده‏ترى ايفا نمايد. مثلاً تغيير اشكال توليد اقتصادى از زراعى به صنعتى و رشد شهرنشينى پيامدهاى خاص خود را خواهد داشت. در زندگى زراعى كه فرد با طبيعت غيرقابل پيش‏بينى سروكار دارد، تغيير ناگهانى دماى هوا يا بارش ناگهانى باران و تگرگ مى‏تواند زحمات و محصول يك كشاورز را براى يك سال تحت‏الشعاع قرار دهد. در اين نوع زندگى مناسبات فرهنگى و فكرى متناسب با به اصطلاح "قضا و قدر" زمينه پذيرش بيشترى دارد تا در يك زندگى شهرى و ادارى و كارخانه‏اى كه كارگر و كارمند با "كارت‏زدن" به محل كار وارد يا خارج مى‏شوند و همه چيز ظاهراً محاسبه‏پذير است. همچنين در زندگى‏اى كه مبادله اطلاعات با تلفن و نمابر و رايانه است مناسبات فكرى و فرهنگى متفاوت است با زندگى‏اى كه در آن از طريق پيك يا جارچيان و خبررسانان مراكز دولتى و حكومتى اطلاعات در اختيار مردم قرار مى‏گيرد.

   در جامعه و در نوع زندگى‏ اى كه دختر و زن كمترين خروج از خانه را دارند و نقش مهمى در اقتصاد خانواده ندارند با زندگى‏اى كه آنان براى تحصيل، خريد، گردش، اشتغال و... از منزل خارج مى‏شوند و زير سقف يك اداره با چند مرد همكارند و در مخارج خانواده نيز سهيم‏اند، بايد قواعد و مناسبات متفاوتى براى برخورد زن و مرد وجود داشته باشد. تغيير ساختارهاى مختلفِ عينى جامعه (كه بنا به دلايل گوناگون به وجود مى‏آيد)، خود زمينه‏ساز و شروع‏كننده تكوين فرهنگ و آداب و رسوم و... و حتى دين‏شناسى جديد و خلاصه تغيير سنت‏هاى گذشته مى‏باشد. و به همين ترتيب برخى تغييرات فرهنگى نيز مى‏تواند شروع‏كننده و عامل مؤثرى براى تغيير ساختارها و مناسبات عينى و اجتماعى جامعه باشد. رشد سواد مى‏تواند توقعات جامعه را براى مشاركت در تصميم‏گيرى سياسى بالا ببرد و قدرت مطلقه را مشروط نمايد. آگاهى زنان بر حقوق‏شان مى‏تواند شتابى سريعتر از رشد ساختارهاى اجتماعى براى تكوين يك فرهنگ و مناسبات جديد داشته باشد. ورود فكر و آرمان از ديگر سرزمين‏ها مى‏تواند افقهاى ذهنى و آرزوها و خواستهاى اجتماعى را بسيار فراتر از واقعيات، و حتى نيازهاى يك جامعه، پيش ببرد و خود عامل مؤثرى در شكل‏گيرى فكر و فرهنگ و حركتها و جنبشهاى اجتماعى باشد.

 

سه رويكرد در نقد سنت در ايران

   در جامعه ما از اواسط يا اواخر دوران قاجاريه و بويژه پس از شكست در جنگ با روسها (كه روحانيان نيز فتواى جهاد داده بودند)، روندى نو آغاز شد. وجدان جامعه با جريحه‏دار شدن از شكست خويش، پى به عقب‏ماندگى خود برده بود. از اين پس راه‏ها و شيوه‏هاى گوناگونى براى پيشرفت جامعه و نو شدن آن و رهايى از عقب‏ماندگى مطرح گرديد. آشنايى تدريجى با جوامع پيشرفته‏تر غربى و شناخت كم و زياد افكار مطرح شده در آن سرزمين‏ها نيز بر شتاب اين روند افزود.

   يكى از نخستين شيوه‏ هاى مطرح براى رهايى از عقب‏ ماندگى، رشد "فن‏ آورى" و آموختن يا وارد كردن آن از ديگر جوامع بود. "دارالفنون" (و به تعبير امروز پلى‏تكنيك) كه بيشتر به دنبال فن و تكنيك، نه انديشه و معارف غربى بود، از نخستين طلايه‏ هاى اين تلاش است. طرح "قانون" نمود ديگرى از اين روند بود. به تدريج راههاى كلان‏ترى براى "نوسازى" جامعه ايرانى مطرح گرديد و بويژه در پنجاه ساله اخير هر يك از آنها باعث تكوين ادبيات و فرهنگ خاص خويش و نيز حركتها و جنبشهاى اجتماعى گرديدند.

   سه راه مهم براى نوسازى جامعه ما عبارت‏ اند از: لائيك، چپ و نوانديشى دينى.(3) يك نكته مشترك در بين هر سه رويكرد يادشده مواجهه آنان با "سنت" مى‏باشد. هر نوع نوخواهى مستلزم تغيير "وضعيت موجود" و نظم مستقر است و اين خود مستلزم چالش با "سنت" مى‏باشد. و مهمترين بخش از سنت جامعه ما فرهنگ آن و اصليترين بخش فرهنگ را نيز دين تاريخى مردمان تشكيل داده است. هر چند اين دين نيز در طول تاريخ از ديگر عوامل فكرى و دينى قبل از خود، آداب و سنن جامعه، مناسبات اخلاقى آن و ويژگيهاى قومى و جغرافيايى و... در اين سرزمين سخت متأثر شده است. اما اين همه اينك در اين نهاد خود نمايانده است.

   هر يك از سه رويكرد مزبور برخورد خاصى با سنت داشته‏اند. جريان لائيك بيشتر سنت را دور زده است.(4) جريان چپ با آن مقابله كرده است. و جريان نوگرايى دينى به نقد درونى سنت اما از موضعى نو پرداخته است. جريان سوم سنت را بازخوانى كرده، اما در اين روند دست به نقدها و انتقادهاى تند و گاه بى‏رحمانه از آن زده است.

 

مبانى فكرى و غايات اجتماعى در نقد "سنت"

   نقد سنت از سوى جريانات گوناگون در ايران روندى تدريجى، رو به رشد و تعميق داشته است اما امروزه با مراجعه به ادبيات باقيمانده از آنها مى‏توان مبانى و غايات هر يك را استخراج و استنباط نمود. بين مبانى فكرى و غايات يا اهداف اجتماعى نيز رابطه‏اى متقابل وجود دارد.(5) اگر جريانى بر اساس شاخص و مبانى كه بيشتر اقتصادى است به نقد سنت بپردازد معمولاً در اهداف و غايات اجتماعى خود نيز بيشتر آرمان‏هايى اقتصادى دارد. اگر گرايشى با نگرش و شاخص "اصالت فرد" به نقد سنت بپردازد در امتداد و نهايت ديدگاه منطقى و اجتماعى خويش نيز دغدغه حقوق فرد را خواهد داشت و...

   تحليل مبانى فكرى و غايات اجتماعى و همچنين روشهاى عملى سه گرايش ياد شده مسئله‏اى مهم است كه بايد به طور مستقل به آن پرداخت چرا كه خود مطلب مفصلى است.

   در گرايش سوم (نوانديشى دينى) افراد و نيروهايى در سطوح مختلف قرار دارند. از سيدجمال و اقبال گرفته تا بازرگان و طالقانى و حنيف‏ نژاد. شريعتى نيز از مهمترين چهره‏ ها و شاخص‏هاى اين جريان است كه به مناسبت سالگردش در ادامه مقاله بيشتر به او مى‏پردازيم.

 

شريعتى نقاد سنت يا حامى سنت؟

   اينك نوگرايى دينى به طور عام و دكتر على شريعتى به طور خاص متهم‏اند كه جاده‏ صاف‏كن "سنت" (و مشخصاً دين سنتى كه جوهره سنت ما مى‏باشد) بوده كه ما را به استبداد دينى، جزميت و خشك‏سرى، شكل‏گرايى مذهبى، از بين رفتن حقوق شهروندى، اجبار در رفتار اجتماعى و خصوصى، يكسان‏سازى در افكار و شيوه زندگى و... سوق داده است.

   درونمايه انتقاد اين منتقدان داراى دو وجه مى‏باشد: يكى وجه فكرى و فرهنگى و ديگرى وجه اجتماعى و سياسى - كه بايد به طور جداگانه‏اى مورد تحليل قرار گيرد.

   در عرصه فكرى نوانديشى دينى در ايران يكى از سه رويكرد اصلى نوسازى جامعه ايرانى بوده است كه همواره به نقد سنت پرداخته است. شريعتى در اين كار مؤثرترين نقش را داشته است. مبانى و غايات نقد سنت در انديشه او بسيار روشن و محكم است و حوزه بسيار وسيعى را در بر مى‏گيرد.

   برخى از مبانى فكرى و غايات اجتماعى نقد سنت را در آراى شريعتى مى‏توان به اختصار چنين برشمرد:

- ترويج عقلانيت در برابر تقليد و جزميت و سؤال از "چرايى" به جاى سؤال از "چگونگى" (كه همواره در سنت به آن پرداخته مى‏شود).

- ترويج و تأكيد برنگرش تجربى قرآنى در برابر نگاه ذهنى و ايده‏آليستى در تفكر سنتى و طرح اين نكته كه كل معارف موسوم به معارف اسلامى (فلسفه، كلام، فقه و...) در تاريخ فرهنگ مسلمانان به لحاظ روش‏شناختى و معرفت‏شناسى دچار انحراف بنيادى شده است.

- تكيه بر روش ديالكتيك (در حوزه‏هاى گوناگون شناخت، تاريخ، جامعه و...) در برابر شيوه‏هاى تك‏عاملى يا شيوه‏هاى يك‏سويه‏نگر.

- طرح علم و زمان (انديشه مستقل - تجربه و آزمون و خطا) در كنار قرآن و سنت به عنوان منبع دين‏شناسى و نقد بنيادى منبع شناسى سنتى.

- طرح انسان‏گرايى و اومانيسم توحيدى به عنوان يك نگاه بنيادى (اما بيشتر با نگاه جمعى تا فردگرا به اومانيسم).(6)

- طرح "انديويدوآليسم ماوراء سوسياليسم" يا هدف بودن رشد "فرد" اما در راستاى رهاسازى جامعه و آماده شدن بستر جمعى براى رشد همگان.

- نگاه به انسان به عنوان موجودى در حال شدن كه اساساً با "آزادى" تعريف مى‏شود.

- طرح مذهب ماوراء علم در برابر مذهب مادون علم و تأكيد بر عرفان و تجربه درونى بر فراز خردگرايى ناب.

- طرح غايت و آرمان تاريخى و اجتماعى "عرفان - برابرى - آزادى" به عنوان هدف نهايى و يك شاخص دقيق براى ارزيابى هر فكر و هر حركت. و نقد سنت، نقد قدرت و نقد مدرنيته از همين منظر. (7)

- تأكيد بر هويت ملى - مذهبى. (تاريخ ملى در ساختن "شخصيت" ايرانى و مذهب در ساختن "عقايد" آن نقش بسزايى دارند.) و شرقى و ايرانى و مسلمان دانستن خود.

- طرح انترناسيوناليسم بعد از ناسيوناليسم. (ابتدا آزادى ملى و استقلال و رشد فرهنگى و اقتصادى ملى و سپس رابطه برابر و عادلانه انترناسيوناليستى بين دول و جوامع گوناگون).

- تأكيد بر "اصل" بودن اقتصاد و تحليل اين مسئله كه تا مشكل "نان" انبوه مردم جامعه حل نشود هيچ روند برگشت‏ناپذيرى شكل نخواهد گرفت. اما تعريف كاملتر زندگى به "نان، آزادى، فرهنگ، ايمان و دوست‏داشتن".

- طرح مقوله اليناسيون و از خودبيگانگى انسان و جهت‏گيرى نهايى براى حل اين معضل بنيادى.

- تأكيد بر نوزايى فرهنگى و رنسانس فكرى به عنوان نخستين و كامل‏ترين عامل براى حل "ديالكتيك منجمدِ" عقب‏ماندگى تاريخى.

- تكيه بر روشنفكر ملى - مذهبى و زحمتكشان و آزادانديشان و اعلام صريح نااميدى تاريخى از اصلاحگرى متوليان رسمى سنت.

- تأكيد بر خروج انحصار تفسير دينى از دست متوليان رسمى سنت.

- پراكسيسى بودن تفكر. يعنى تفكر وى نه صرفاً فكرى آكادميك است و نه صرفاً پراتيك و عمل‏گرا و تأكيد وى بر نظريات معطوف به عمل و تغيير فردى و اجتماعى.

- طرح جهت‏گيرى طبقاتى اديان توحيدى، مذهب عليه مذهب، زر و زور و تزوير، پيوستگى يا همبستگى متوليان رسمى دين با "قدرت" در تاريخ و در نهايت دين منهاى متولى رسمى (8).

- ...

   گفتنى است از دو سه سال پس از انقلاب آن بخش از آثار شريعتى كه حاوى نقدهاى فكرى - اجتماعى او بر سنت و متوليانش مى‏باشد، تاكنون ممنوع‏الچاپ بوده است.

   در عرصه اجتماعى نيز نوانديشان دينى به طور عام و بويژه دكتر على شريعتى به طور خاص نقش تاريخى مهمى در نقد سنت و ايجاد شكاف در آن و ريزش روزافزون افراد و نيروها از درون آن داشته‏اند. اما امروزه اين نوانديشان و به خصوص دكتر شريعتى متهم به بيدار كردن سنت دينىِ ريشه‏دار تاريخى ايران و كشاندن آن به صحنه اجتماعى و ماجراها و پيامدهاى بعدى آن مى‏باشند.(9)

   اما نگاه اين منتقدان نگاهى نزديك‏ بينانه و احساسى است تا نگاهى تاريخى، عقلى و واقع‏گرا. ما در كل خاورميانه و جهان اسلام، در چند دهه اخير، شاهد نوعى مذهب‏گرايى (با ماهيت بنيادگرايانه در برخى گرايشها و ماهيت نوگرايانه در گرايشهاى ديگر - كه البته گرايش نخست پرشمارتر مى‏باشد) هستيم. در جامعه ايران نيز همين روند رو به گسترش بود. ما بعد از كودتاى 28 مرداد شاهد رشد تدريجى اما شتابناك روند مذهبى شدن در جامعه ايران هستيم. نهضت مقاومت ملى مذهبى ‏تر از نهضت ملى است. و نهضت آزادى مذهبى‏تر از جبهه ملى. و دهه 40 و 50 بسيار مذهبى‏تر از دهه پيشين خود مى‏باشد. شريعتى هم در اين روند نقش‏آفرينى كرد اما خود نيز برآمده از همين روند بود نه پديد آورنده آن. با اين روند بايد برخوردى علمى و جامعه شناختى كرد نه احساسى، سياست‏زده و نزديك‏بينانه.

   داعيه نگارنده اين است كه اگر فرضاً نوگرايى دينى را از دهه‏ هاى 40 به بعد ايران تاكنون حذف كنيم و تصور كنيم چنين جريانى حضور نمى‏داشت، جامعه ما شاهد رشد يك بنيادگرايى از نوع الجزاير مى‏شد. يعنى جامعه به سمت دوقطبى شدن شديد بين سنت‏گرايان از يك سو و قدرت مستقر كه داعيه نو و شبه مدرنيستى داشت از سوى ديگر مى‏رفت. و اگر بر اساس برخى تحولات خارجى و بين‏ المللى (مانند روند حقوق بشر كارترى) تحولاتى نيز در داخل شكل مى‏گرفت در ابتدا نيروهاى ميانه (همانند شاپور بختيار) سركار مى‏آمدند اما به علت بسته بودن سنت‏گرايان در برابر تحولات تدريجى اجتماعى و خط سرخهاى شريعت‏محورانه آنان و نيز به علت خشونت‏آميز شدن فضاى جامعه (كه ناشى از سركوب و استبداد شديد بود) پس از مدت كوتاهى درگيرى بين شبه مدرنيسم حاكم و سنت‏گرايان تشديد و به اصلى‏ترين چالش جامعه تبديل مى‏شد. در اين صورت نيروهاى مستقل لائيك و چپ نيز يا بايد بى‏طرف مى‏ماندند و سكوت پيشه مى‏كردند يا عملاً در كنار قدرت مستقر كه طبيعتاً ارتش را نيز به كمك فراخوانده بود قرار مى‏گرفتند. سرنوشت اين چالش يا به پيروزى بنيادگرايان منتهى مى‏شد يا به يك فرايند طولانى از خشونت و سركوب از دو طرف - كه اجزاء و عرصه‏هاى مختلف جامعه را در بر مى‏گرفت - ختم مى‏گرديد. چيزى شبيه تجربه الجزاير.

   بنابراين، به عكس آنچه اينك برخى در نقد نوانديشان دينى در ايران مطرح مى‏كنند، اين نحله در عملكرد كلان تاريخى خود، به ويژه در تاريخ چند دهه اخير جامعه ما، نقش ايجاد شكاف در متن سنت و ريزش نيروهاى آن به نفع دنياى نو (چه با گرايش آزادى‏خواهانه چه عدالت‏جويانه، البته هر دو با درون‏مايه عقلانى) داشته است. سنت شير خفته‏اى در برابر كاروان رشد و ترقى جامعه ايرانى بوده است كه به ناچار يا بيدار مى‏شده يا بيدارش مى‏بايد كرد. و اگر در صدر مشروطيت تفكر شيخ فضل‏اللَّه نورى پيروز مى‏شد و سنت به تمامى به روى صحنه مى‏آمد جامعه ما به لحاظ تاريخى يك مرحله پيش مى‏افتاد و بهايى كه نسل امروز براى تصفيه و پالايش و حذف و اصلاح سنت مى‏پردازد نسل آن روز مى‏پرداخت!

   ترقى جامعه ايرانى نه با دور زدن سنت - كه پس از مدتى خود به صحنه مى‏آمد و روندها را بازگشت‏ پذير مى‏كرد - و نه با مقابله با آن كه شكستى از پيش محتوم را رقم مى‏زد، بلكه با عبور از درون آن و نقد و بازسازى و تصفيه آن و تكوين يك روند و يك سنت جديد ميسر بوده و هست.(10)

   بر اساس اين نگرش كلان و تاريخى، نوانديشى دينى در تاريخ متأخر ما نه تنها مستحق سرزنش و انتقاد نيست، بلكه بزرگترين افتخار را در راه نوسازىِ "ممكن" و "موفق" جامعه ايرانى داشته است. نوسازى‏ اى كه نه در كتاب و مقاله و احزاب كم‏ شمار بلكه در گستره عظيم جامعه بدان جامه عمل پوشانده است.

   اگر از "حقانيت" و "درستى" نظريات فكرى و دينى (مبتنى بر احساس مذهبى و نياز به معنا در هستى و جاودانگى در انسان و نه متكى بر شكل‏گرايى شريعت‏مدارانه) بگذريم و آن را "درست‏ترين" راه ندانيم، باز به گواهى تاريخ، اين نحله اثرگذارترين و "موفق‏ترين" راه بوده است. و اين دستاورد را مديون نقد سنت (و نقد قدرت) در حركت خويش است. به همين دليل شريعتى بزرگترين نقاد سنت در ايران لقب خواهد گرفت.

   در استمرار همين "رويه" و همين نوع "نگاه" است كه امروزه جبهه دوم خرداد مورد توجه همگان قرار مى‏گيرد. اين پديده يادآور هنر تاريخى نوانديشان دينى است: نوانديشان ملى - مذهبى به نقد سنت از درون، نقدى بى‏رحمانه و اساسى با رويكردى نو كرده‏اند. و به علت سنخيت و زبان مشترك با جامعه مورد "اعتماد" قرار گرفته‏اند.

   اينك پديده "خاتمى" نيز از درون به نقد سنت سياسى در نظام مستقر مى‏پردازد. ما در مقايسه اولين رئيس‏جمهور و آخرين رئيس‏جمهور فعلى جامعه (جدا از ارزش‏گذارى بر افكار و عملكرد هر يك) به تفاوت اين دو نقش پى مى‏بريم. اگر در تجربه اولين رئيس‏ جمهور و كلاً در سالهاى نخستين انقلاب، سنت مى‏توانست جامعه را دوقطبى كند و بخش عظيمى از سنت‏گرايان را در پشت خود بكشاند، اينك داستان به آن سادگى نيست. دقت در نقش انجمنهاى اسلامى در صف‏آرايى در اين دو زمان نشانگر تفاوت دوره‏هاست. همان گونه كه مخالفت روحانيان با حق رأى زنان در سال 42 و پذيرش بى‏دغدغه آن در سال57، و هر دو به نام اسلام، نيز نشانگر تفاوت دوره‏ها بود.

   اما عجيب است كه چرا بسيارى از روشنفكران لائيك و چپ كه به پديده دوم خرداد مثبت و اميدوارانه مى‏نگرند و دلايلى براى آن برمى‏شمارند، همين دلايل اجتماعى را در مقياس كلان‏تر تاريخى به كار نمى‏گيرند. يعنى چرا همين نقش‏آفرينى مثبت - ولو موقت و كاتاليزورى! - را كه براى جبهه دوم خرداد قائل مى‏شوند براى كل روند نوانديشى دينى در ايران قائل نيستند. اين تناقضى است كه نوانديشان مذهبى بسيار علاقه‏مند به شنيدن و خواندن راه حل آن توسط نحله‏هاى نوگراى غيرمذهبى هستند.

 

"پديده شريعتى"

   پديده شريعتى از يك سو ناشى از روندها و برخاسته از ساختارهاى جامعه ما در دهه‏هاى 30 تا 50 و از سويى ناشى از نبوغ و داغ و درد درونى اين معلم شوريده حال و مردم دوست و وطن پرست بوده است.

   شريعتى كه از يك خانواده مذهبى برخاسته بود، سنت را در تربيت كودكى و نوجوانى‏ اش به خوبى لمس و تجربه كرد. در جوانى در حركت و مكتب نهضت ملى رشد يافت و تربيت شد و در ميانسالى كه با دوران پس از كودتاى 28 مرداد و بى‏سرانجامى مقاومتهاى پس از آن و سركوب 15 خرداد هم عصر بود، با ادبيات عدالت‏خواهانه سوسياليستى آشنا گرديد. هنر بزرگ شريعتى تسليم نشدن به گفتمان غالب زمانه بود، كارى كه بسيارى از هم‏عصرانش كردند. او نه تسليم راديكاليسم مسلحانه شد و نه خودباخته در برابر ماركسيسم و سوسياليسم. او ضمن آنكه به طور طبيعى و در پاسخ‏گويى به گفتمان غالب زمانه از آن رنگ مى‏پذيرفت، تسليم آن نمى‏شد و با طرح نظريه جاودانه‏اش "عرفان - برابرى - آزادى" طرحى نو در انداخت. او بر نياز به معنويت و نيايش در دوره‏اى كه ماترياليسم مهاجمى در حوزه‏هاى روشنفكرى وجود داشت، تأكيد كرد و بر عنصر آزادى در دوره‏اى پاى فشرد كه آزادى امرى روبنايى و بورژوايى تلقى مى‏شد. و بر جهت‏گيرى طبقاتى دينى در زمانه‏اى تأكيد نمود كه در طول تاريخى كهن و جاافتاده، مناسبات فئودالى و سرمايه‏دارى تجارى در كتب كلاسيك سنتى به نام دين تدريس مى‏شد. او در دوره‏اى بر هنر و موسيقى تأكيد كرد كه سنت آنها را "مطربى" مى‏دانست، و در دوره‏اى بر اجتماعى شدن "زنان" اصرار ورزيد كه سنت آن را گناهى نابخشودنى قلمداد مى‏نمود و رأى دادن زنان را با فحشا برابر مى‏دانست. و در هنگامى از نقش‏آفرينى مثبت و مترقى متوليان سنت قطع اميد كرد كه ديگران يا به اين مسئله نمى‏انديشيدند يا اميد ياورى و همكارى از سنت‏گرايان داشتند.(11) (و حتى پس از انقلاب نيز به اعلام حمايت و اميدوارى به آنان، به ويژه پس از اشغال سفارت آمريكا، پرداختند).

   گفتنى است شريعتى اساساً با هر حركت كوتاه مدت مخالف بود و اعتقاد داشت "در راه‏ حلهاى اجتماعى نبايد به كوتاه‏ترين راه انديشيد بلكه بايد به درست‏ ترين راه فكر كرد". "من ترجيح مى‏دهم دو نسل كار بكنند و بعد به نتيجه برسند اما اگر در عرض ده سال به نتيجه برسيم باز برمى‏گرديم به صد سال عقب‏ تر. هميشه يك تجربه عجيب در تمام آفريقا و آسيا شده، كسانى كه به سرعت به نتيجه رسيده‏ اند، بعد، امتيازات قبل از انقلابشان را هم از دست داده ‏اند. من همه انقلابات زودرس را نفى مى‏كنم"(12). او هر انقلابى را قبل از خودآگاهى فاجعه مى‏دانست. البته جاى اين بحث نيست كه بگوييم چرا شريعتى هيچ گاه خواهان حكومت مذهبى نبود(13) و آن را مادر استبداد مى‏دانست.(14) و يا بگوييم كه در انقلاب ايران در چه بخشهايى شريعتى نقش‏آفرينى داشت و در چه بخشهايى جوانان انقلاب از منابع ديگرى (همچون رهبر انقلاب يا مجاهدين و...) الهام‏گرفته‏اند. چرا كه اين بحث خود موضوع مهمى است كه بحث مستقلى مى‏طلبد.

   اما در مجموع در چارچوب متفكران و نيروهاى ملى - مذهبى، شريعتى بزرگترين نقاد سنت بود. وى به نقد سنت در عرصه‏ هاى منبع - روش - بينش و نقد محتوايى آن در هستى‏ شناسى، جهان‏بينى، انسان‏شناسى، جامعه‏ شناسى، فلسفه تاريخ، احكام و ارزشها دست زد. در عرصه اجتماعى بر روشنفكران و زحمتكشان تكيه كرد و از متوليان سنت براى هر حركت مثبت و مترقى اجتماعى قطع اميد نمود.

   بر اساس همين مبادى و مبانى بود كه سنت‏گرايان چندين كتاب شريعتى را كه حاوى نظريات صريحى در اين مسائل است، سالهاست كه ممنوع‏ الچاپ كرده ‏اند. براى سيدجمال و حتى دكتر اقبال لاهورى سالگرد و كنگره گرفتند، اما سعى در به فراموشى سپردن شريعتى نمودند. و جز تحليل‏هايى به نفع خود و همراه با تبصره بى‏ توضيحِ هميشگى "البته اشتباهاتى هم داشت" كارى نكردند. تندروهاى آنها به ساواكى و سيايى بودن! شريعتى حكم دادند و انديشه‏هاى او را استعمارى خواندند! اما برخلاف تصور آنان استقبال نسل جديد و تجديد چاپ آثارش - كه برخى بيش از 10 - 15 بار چاپ شده‏اند - نياز نسل امروز را به شريعتى و نگاه وى و منش و روش او بار ديگر با صداى بلند اعلام نمود.

   اينك بر آشنايان با انديشه اوست كه با بازخوانى آراء و احوال وى، به ويژه در عرصه‏ هاى نقد سنت، نقد قدرت و نقد مدرنيته، و اصلاح و تكميل و تكامل آن به "رويه" او كه هنر بزرگ نوانديشان دينى است، ادامه دهند. و با نقادى سنت و بازخوانى وجوه مثبت آن (همچون برخى خصايص و سنتهاى مذهبى و ملى كه شيرازه حفظ تماميت ملى و هويت تاريخى و اجتماعى ايرانيان است مانند انسان‏دوستى: چو عضوى به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار، يا برخى اعياد و مناسبت‏هاى ملى و مذهبى كه استمرار هويت ماست و...) و حذف و جايگزينى وجوه و ابعاد منفى آن، راه ورود جامعه ايرانى را به دنياى مدرن، آن هم مدرنيته‏اى شرقى و ايرانى و بومى، هموار سازند.


  1. اين مقاله در ايران فردا شماره 44 (تيرماه 1377( به چاپ رسيده است.
  2. برخى از صاحبنظران اين مسائل را زيرمجموعه‏ هاى "فرهنگ" مى‏دانند.
  3. در زير مجموعه اين گرايشها، طيفهاى گوناگونى جاى مى‏گيرند كه شيوه‏ها و مشى‏هاى گوناگونى دارند. از جمله رويكردهايى كه هر كدام يكى از عوامل استبداد، استعمار (امپرياليسم)، استثمار، استحمار (فرهنگ) را عامل مؤثرترى در عقب‏ماندگى مى‏شمارند، يا طيفهايى را در بر مى‏گيرند كه معتقد به شيوه‏هاى مبارزه قانونى، پارلمانى، مسلحانه، قانونى غيرمعطوف به قدرت، صنفى و طبقاتى بوده‏اند.
  4. بجز برخى بازخوانى‏هاى بسيار ضعيف در صدر مشروطه كه نه جدى تلقى شد و نه نفوذى يافت.
  5. بين "مبانى" و "غايات" با "روش‏ها" و "مشى‏ها" نيز رابطه‏اى متقابل وجود دارد كه بايد به طور مستقل به آن پرداخت.
  6. در هر دو گزاره "هر انسانى آزاد است" و "همه انسانها آزادند" يا "هر انسانى داراى حق حيات است" و "همه انسانها داراى حق حيات‏اند" و امثال آن، نگاه مشترك مدرن و اومانيستى وجود دارد. اما در گزاره‏هاى اول نگرش فردگرايانه حاكم است و در انتها به ليبراليسم مى‏رسد و در نگرش دوم نگرش فراگير وجود دارد و در نهايت به سوسيال دموكراسى مى‏رسد.
  7. نقد مدرنيته از ديدگاه شريعتى بحث مستقلى مى‏طلبد.
  8. تز اسلام منهاى روحانيت شريعتى هم از سوى موافقان و هم از سوى مخالفانش گاه مورد بدفهمى قرار گرفته است. وى در اين تز تفسير انحصارى و متولى‏گرى رسمى دينى را نفى كرده است و اسلام را منهاى روحانيت خواسته نه جامعه را بدون روحانيت. وى نهاد روحانيت را به عنوان يك نهاد تاريخى در جامعه نفى نمى‏كرد و تلاش بى‏ثمرى نيز براى حذف روحانيت نمى‏نمود. بلكه او تنها خواستار آزادى تفسير و عدم انحصار و خروج اسلام از تفسيرهاى رسمى متوليان دينى بود.
  9. به طور نمونه مى‏توانيد به آثار آقاى جواد طباطبايى مراجعه نماييد.
  10. به عنوان يك "نمونه" مى‏توان به مقوله زن و رهايى او دقت نمود. نحله‏هاى گوناگون دستاوردهاى مختلفى در اين باره داشته‏اند (در اين باره مى‏توانيد به مقاله "نهضت بيدارى زنان و نقش نوگرايى دينى" در همين كتاب مراجعه كنيد). نمونه زنان را مى‏توان به ديگر عرصه‏هاى جامعه و به سرنوشت كلان آن نيز تعميم داد.
  11. شايد نياز به توضيح نداشته باشد كه در اينجا منظور صف‏آرايى روشنفكر و روحانى نيست. در برابر نوانديشان دينى سنت‏ گرايان قرار مى‏گيرند. حال ممكن است در صف نوانديشان برخى روحانيان مانند طالقانى جاى گيرند يا در صف مقابل نيز برخى افراد غيرروحانى.
  12. ر.ك به مقاله "رابطه روشنفكر با جامعه" در كتاب انسان و اسلام (يا در م.آ. 20).
  13. هم چنين مى‏ توانيد به كتاب "شريعتى در جهان" (ترجمه از حميد احمدى)، مقاله حيات و انديشه‏هاى دكترعلى شريعتى از دكتر عبيدى (استاد دانشگاه جواهر لعل نهرو هند)، ص 63 مراجعه كنيد.
  14. به مجموعه آثار 22 (مذهب عليه مذهب) مقاله توين‏ بى و مذهب مراجعه كنيد.