سه شنبه، ۶ اسفند ۱۳۹۸ | Tuesday, 25. February 2020

مگر "اسلام"، "گروه مافيايى" است؟

منتشرشده در مقالات فرهنگی جمعه, 20 آذر 1377 ساعت 00:29

مگر "اسلام"، "گروه مافيايى" است؟![1]

    در ميان مجموعه احتمالاتى كه در محافل سياسى در مورد قتل برخى نويسندگان دگرانديش داده مى‏شود يك احتمال هم استفاده از برخى احكام سنتى خشن همچون ارتداد و بهره ‏گيرى سياسى از آن‏هاست. اكنون سؤال اين است كه "ارتداد" چيست و آيا به لحاظ دينى كسى نمى‏تواند تغيير عقيده بدهد و اگر بدهد آيا بايد او را مجازات كرد؟

    تا حدى كه با قرآن آشنايى داريم و از تفاسير قرآنى آموخته ‏ايم، قرآن انسان‏ها را در پذيرش يا عدم پذيرش دين مجبور نمى‏كند. آيه لااكراه فى‏الدين معروف ‏تر از آن است كه نيازى به يادآورى داشته باشد. همچنين قرآن انسان‏ها را به شنيدن سخنان گوناگون و برگزيدن آگاهانه و آزادانه "برترين" آن‏ها دعوت مى‏كند (فبشر عبادى الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه) و همه جا نيز مردمان را به تعقل و انديشيدن و تفكر دعوت مى‏نمايد (ادعوا على بصيرة انا و من اتبعنى) و حتى تنوع اديان و احكام را به رسميت مى‏شناسد (و لكل جَعَلنا منكم شِرعةً و منهاجا ولو شاءاللّه‏ لجعلكم ملةً واحدة ـ 48/5) و موارد بسيار ديگر. واضح‏تر از همه آن كه از كسانى ياد مى‏كند كه چند بار ايمان آورده و كافر شده و دوباره ايمان آورده ‏اند و سپس بر كفر خود افزوده ‏اند. (ان‏الذين آمنوا ثم كفروا ثمَّ آمنوا ثم كفروا ثم ازدادوا كفرا لم يكن اللّه‏ ليغفر لهم و لاليهديهم سبيلاً ـ 137/4)، اما به اين علت كه اينان چند بار تغيير عقيده و ايمان داده‏ اند، حكم خشنى نمى‏دهد. در هيچ جاى قرآن حكم خاصى درباره ارتداد داده نشده است.

    معلوم نيست در ديگر متون تاريخى و روايى چه مسائلى در اين مورد مطرح شده كه ارتداد به معناى تغيير نظر و عقيده (و نه هيچ معناى ديگرى همچون خيانت و جاسوسى و ...) در تفكر سنتى جامعه ما قلمداد شده به گونه ‏اى كه احكام شديد و تندى براى آن قائل گشته ‏اند. آيا اين احكام ريشه در برخى عادات و رسوم قبايلى و عشايرى يا مناسبات تاريخى ـ قومى دارد؟ آيا همان طور كه برخى مى‏گويند در يك جامعه قبايلى جدا شدن از توتم و ايمان قبيله دورى گزيدن از كليت قبيله (مترادف مليت فعلى) و نوعى ترك مليت و خيانت به قبيله و نياى آن محسوب مى‏گرديده است؟ آيا دلايل ديگرى در ميان است؟

    بر عالمان و روشنفكران دينى است كه به طور شفاف به اين مسئله بپردازند و به اين سؤال دانشجويان و نسل جوان پاسخ دهند كه چگونه برخى توانسته ‏اند اين برخورد خشن را با آيات قرآن (كه برخى ‏شان ذكر شد) تطبيق دهند و آيا اگر واقعه يا نقل قولى مخالف صريح قرآن بود نبايد به توصيه پيامبر به ديوار زده شود؟ خداى عالم و مهربان و منصف و دادگر قرآن چه رابطه ‏اى با خداى بسته و خشن و دل‏ سخت نهفته در اين برخوردها دارد؟ آيا نبايد مسائل مكانى ـ زمانى خارج از قرآن و روح اديان ابراهيمى و مسائل مبتنى بر شرايط و مقتضيات عرفى زمان را از آموزه‏ هاى اصيل انبياى انسان‏ دوست و مردم‏ گرا به خوبى تفكيك كرد؟ نسل جوان و دانشجويان پاسخ مى‏خواهند.

    به صورت روشن ‏تر بايد گفت هر انسانى همان طور كه مى ‏تواند به هر  فكر و نحله و گروه و حزبى بپيوندد، همان طور هم مى ‏تواند از آن جدا شود. "اسلام" هم يك "گروه مافيايى" نيست كه هر كسى داخل آن شد ديگر نتواند از آن خارج شود. لطفا پاسخ دهيد!


1. اين مطلب در ايران فردا شماره 49 (آذر 1377) به چاپ رسيده است.