سه شنبه، ۲۵ مهر ۱۳۹۶ | Tuesday, 17. October 2017

شیخ مهدی کروبی وقت رای دادن چه احساسی دارد؟

منتشرشده در فیسبوک جمعه, 07 اسفند 1394 ساعت 20:13

الآن وقتی به عکس های شخصیت های سیاسی که برخی شان را دوست دارم و برخی شان را نه، نگاه می کردم که در حال رای دادن هستند و بعضا رو به دوربین ها نظر می دهند و مثلا پیام پخش می فرمایند ویا عکس های شهروندانی که هریک با ابتکاری از رای دادن و انگشتان جوهر خورده شان عکس گرفته اند؛ یاد شیخ مهربان و مقاوم مهدی کروبی عزیز افتادم که اگر برایش صندوق ببرند وقت رای دادن در اتاقی تنها و در حضور مامورانی که نمی دانم در آن هنگام به او چه می گویند و لبخند می زنند یا نیشخند، مهربانانه نگاه می کنند و یا سرد و خشک، چه احساسی دارد؟
تصور و تجسم می کنم او بیشتر از اینکه به اطرافش نگاه کند که کسی نیست، نه نگاهی دوست و مهرورز و نه دوربینی کنجکاو یا جمعیتی هوادارو شعار ده؛ در درون خودش چه ولوله و غوغایی است. کسی که حقش خورده شده و به شدت مورد ظلم واقع شده است. یکبار تا چُرتی زد و بیدار شد حقش از سوی دوست و دشمن به یغما رفت. لااقل خودش چنین فکر می کند و کاملا به آن مطمئن است و یکبار توسط حرامیانی که رایش را به گمان پست و باطل خودشان، به طعن و تحقیر از آراء باطله نیز کمتر اعلام کردند و بعد خانه و کاشانه اش را هم مورد ایلغار قرار دادند.
بگذارید اعترافی بکنم. من در دوم خرداد 76 به همراه جمعی از دوستان در ستاد انتخاباتی مهندس سحابی بودم که نامزد ریاست جمهوری 76 بود. به چند شهر و شهرستان نیز مسافرت کردیم. سفرهایی پرخاطره و مخاطره! مهندس سحابی در حالی که حتی نزدیک ترین دوستان آقای خاتمی هم تصور نمی کردند او برنده انتخابات باشد، پس از رد صلاحیت خودش با حمایت از آقای خاتمی در سخنرانی اش اعلام امیدواری کرد که محمد خاتمی در «همان دور اول» برنده انتخابات شود. و چنین شد.
اما اعتراف من؛ در حالی که ماها و جمع ستاد مهندس سحابی برای آقای خاتمی رای سازی زیادی کردیم اما من خودم شخصا رای ندادم. پسرم ارشاد در حالی که خودش هنوز به سن رای نرسیده بود خیلی اصرار کرد. زورش به مادر و مادربزرگش (که به علت تولد دخترم یک هفته قبل از روز انتخابات، میهمان ما بود) چربید و آن ها را پای صندوق رای برد ولی هر چه اصرار کرد من نرفتم! من به عنوان یک زندانی دهه شصت که شاهد ظلم هایی به خود و دوستانم و جنایت هایی در حق انبوهی از زندانیان بوده ام، هنوز آمادگی روانی نداشتم که مُهرهمین «جمهوری اسلامی» به شناسنامه ام بخورد. اولین انتخاباتی که رای دادم انتخابات شوراهای اول بود. هنوز احساس دوگانه آن زمانم را به یاد دارم. هم موقعی که در درونم غوغایی بود و بالاخره راضی نشدم دستم به مُهر و رنگ «نظام» «آلوده شود»، و نیز علیرغم میل قلبی ام به اینکه حرف ارشاد را نشنیده بگیرم، بر «حال» و «خوش خوشان»ام از سیاسی شدن تدریجی ارشاد غلبه کردم و حرفش را گوش ندادم. اما در انتخابات شوراها این تضاد و غوغای درونی را به نفع «شرکت» حل کرده بودم. این تغییر هم بار نظری داشت که این انتخاباتی «مردمی» است (و از بار روانی پرطمطراق «شورا» که ریشه و تباری در پیشینه فکری ام داشت) مدد می گرفتم و هم به تدریج در حال خانه تکانی فکری و روانی نسبت به برخی مشی های سیاسی و عواطف مترتب بر آن بودم...
هر چند کروبی فرزند همین نظام بوده است و شاید آن قدر تعارض و تضاد درونی امثال منِ نوعی را نداشته باشد، اما از سوی دیگر همیشه گفته اند دشمنی برادران خونین تر است. بی احترامی ها و توهین و تحقیرها و حرامی بازی ها در حملات سیاسی لفظی و فیزیکی و ... به کروبی، در دل این مرد نازک دل و مهربان حداقل باید آنقدر کدورت اگر نگویم نفرت تولید کرده باشد که حل کردن آن برایش چندان آسان نبوده باشد.
همچنین کنجکاوم تیزاب سلطانی ای که این غم و غصه ها و عقده ها را دردل شیخ صبوردر خود حل کرده وبرده چیست؟ به نظرم یکی مهربانی و نازک دلی ذاتی و تربیت عاطفی و با گذشت خانوادگی و دیگری دلسوزی برای کشور و مردم. من قبلا در میان بزرگان مسن تر ملی – مذهبی از این بزرگواری ها زیاد دیده ام...
و نکته آخر: در دیداری که به همراه بعضی دوستان با جناب مصطفی معین پس از زندان برای اظهار برخی سپاس ها از بعضی حمایت ها داشتیم؛ وقتی جناب معین مهربان و عزیز گله از برخی ناملایمات و بعضی جفاها نه تنها ازسوی دشمنان بلکه از بعضی دوستان به میان آوردند و فکر می کردند پای رای آوری ایشان و احیانا بعضی تخلفات انتخاباتی علیه ایشان مقاوم نبوده اند و نایستاده اند، ما ضمن انتقاد به اصلِ نامزد شدن ایشان مطرح کردیم که مبادا تاریخ برای ایشان در مقطعی که به خود ایشان ظلم و جفا شده است ثابت بماند و بایستد و دیگر ایشان نتوانند از آن نقطه عبور کنند. این را در رابطه با اولین رئیس جمهور مورد ظلم واقع شده بعد از انقلاب نیز متصور می دانم. عبور از این نقاط چه به لحاظ تحلیلی و چه به خصوص به لحاظ عاطفی و روانی با تکانه های مهمی همراه است. کروبی بزرگ و بزرگوار از این مرز و تکانه با افتخار به نفع مردم و میهن گذشت. او نمی خواهد وارد بازی قدرت شود. او بزرگوارانه پا به عرصه جامعه مدنی با همه سختی ها و تلخی ها و شیرینی هایش گذاشته است. قدمت دو باره مبارک شیخ مظلوم همیشه مهربان با ستمدیدگان. به صف جامعه مدنی و همه محذوفین به ستم اما استوار بر منافع ملی خوش آمدی.

فیس بوک 7 اسفند 1394