چهارشنبه، ۷ تير ۱۳۹۶ | Wednesday, 28. June 2017

خاطره ای متاثرکننده از پراگ

منتشرشده در فیسبوک پنج شنبه, 06 اسفند 1394 ساعت 20:08

وقتی هواپیما در پراگ به زمین نشست و دمای هوا برخلاف تصورِ یخبندانی من، هفت درجه اعلام شد؛ چشمان نیمه خواب آلودم را که باز کردم و از پنجره به بیرون نگاه کردم دلم هُرّی ریخت: ایران ایر! یک لحظه فکر کردم در تهرانم. یاد ایران افتادم و متاثر شدم. خیلی. یک هواپیمای ایران ایر درست کنار هواپیما ما روی باند بود. دوستان بعدا گفتند این عجیب است چون ایران ایر به اینجا پروازی ندارد. به سالن مسافران هم که وارد شدم یکسره پای تابلوها رفتم تا ببینم پرواز به ایران و از ایران چه ساعتی است شاید در سالن انتظار هموطنانی پیدا کنم. اما اصلا نامی از ایران نبود. اسم دوبی بود. شاید از آنجا آمده. برایم مهم نیست...
یک بار هم وقتی به ایتالیا رفتم، هواپیما که نشست از پنجره که به بیرون نگاه کردم دلم بعد از مدت ها هُرّی ریخت. اولین چیزی که چشم های کنجکاوم به آن افتاد پرچم ایتالیا بود که در نگاه اول شبیه پرچم خودمان است و فکر کردم در تهرانم. آنجا هم خیلی متاثر شدم...
اگر سیاست های حکومت ایران تغییر کند «شاید روزی» این تصور رویایی و متاثر کننده برایم به واقعیت بپیوندد...
آیا مردم به صورت انبوه رای خواهند داد؟ آیا این رای بر سیاست های ایران تاثیر خواهد گذاشت؟ مهم تر از همه آیا یک روز رهبری میانه رو به انتخاب مجلس خبرگان در ایران بر سر کار خواهد آمد که به جهان و مردم خودش (به جز اندکی که خودی و به شکل تراژیکی «با بصیرت» می خواند)، دشمنانه نگاه نکند و مانع اصلی هر تغییری که اکثریت مردم می خواهند، نباشد؟
در تاکید ویژه بر انتخابات خبرگان این ناخودآگاه درونی وشاید نفع فردی نیز در من موثر بوده است. مطمئنم روزی این رویا به تحقق خواهد پیوست. به قول عیسی مسیح آنچه را از زمزمه اش در کنج خانه های تان هم هراس دارید روزی در روشنایی روز در کوی و برزن فریاد خواهید زد...
علاوه بر بخش فارسی رادیو فردا بخش های تاجیکستان و افغانستان نیزبا حرارت پیگیر انتخابات در ایران هستند...

فیس بوک 6 اسفندماه 1394