جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۹۶ | Friday, 20. October 2017

مجید شریف و سراج میردامادی

منتشرشده در فیسبوک یکشنبه, 11 بهمن 1394 ساعت 19:16

نامه فاطمه خانم موسوی (همسر صبور و متین سراج میردامادی) را به حسن روحانی که می خوانم دلم می گیرد از این همه ظلم و بی انصافی ...
سخنان نقدی را در باره سفر روحانی به اروپا و خنجربه اقتصاد مقاومتی و نفوذ و ... که می خوانم عصبانی می شوم از این همه بلاهت و بدخواهی ...
اما؛
وقتی به یاد می آورم که سراج میردامادی علیرغم همه بی عدالتی ها در بازداشت و حکمش و همه اهمال ها در رسیدگی به وضعیت رفاهی و سلامتی اش؛ در بند عمومی است و به مرخصی می آید و ...؛ «خوشحال» می شوم!
و وقتی می بینم که علیرغم همه بدطینتی ها و منفعت طلبی ها و کارشکنی ها و حسادت های نفرت انگیز در رقابت های سیاسی؛ عده ای تحریک شده و بسیج شده قصد تجمع در مقابل وزارت نفت را دارند و بعد به صورت کمیکی مثلا بازداشت و به اوین منتقل شده و بعد مثل کشورهای متمدن! پس از ساعاتی آزاد می شوند و بازسیاست و زندگی جریان دارد...؛ «خنده» ام می گیرد!
چرا خوشحالی و چرا خنده؟
شما هم اگر مثل من سرنوشت سراج میردامادی را با سرنوشت مرحوم مجید شریف در بازگشتش به میهن و یا هارت و پورت برخی علیه قراردادهای جدید و مضحکه مثلا تجمع مقابل وزارت نفت را با برخی ترورهای قبلی و یا فرستادن کارشکنانه برخی تسلیحات در دبه های خیارشور به اروپا و بعد لو دادن عمدی آن در دهه شصت، هرگاه می رفت روابط ایران با اروپا بهبود بیابد؛ «مقایسه» کنید خوشحال نمی شوید و خنده تان نمی گیرد؟
آیا ما «تاریخا"» ( به طور تاریخی!) جلو نیامده ایم؛ البته با هزینه ای گزاف و زمانی طولانی...؟

فیس بوک 11 بهمن 1394