دوشنبه، ۷ بهمن ۱۳۹۸ | Monday, 27. January 2020

علیرضا هم آمد!

منتشرشده در فیسبوک دوشنبه, 04 آبان 1394 ساعت 09:45

علیرضا هم از این پله ها آرام آرام پا به زمین سرد بیرون گذاشت...
زمستان «باز» می رود و روسیاهی «هم چنان» بر ذغال می ماند؛ با آزاد شدن سرفرازانه هر زندانی. اگر چه جسم علیرضا رنجور است؛ دندانش آبسه کرده و زانوانش پر درد است اما روحش صیقل خورده و صبوری و پشتکار و مداومت را مشق کرده است.
در حلقه دوستان نگینی شده است. هم چنان که در خانواده. او کوچکترین برادر است اما دردانه مادر و مورد احترام خانواده هم چون برادری بزرگ. درد جسم اش زمان می برد برای بهبود؛ هم چنان که سختی روزگار و زندگی دوپاره شده راهی سخت در پیش رو می نهد. اما یک چیز ثابت است و استوار: به قول زمان های قدیم «عهد همان عهد؛ پیمان همان پیمان». چه روزهای بهتری خواهیم داشت با حضور عزیزانی که رنج بر گنج دانش و تجربه شان افزوده و آرمان خواهی شان را علیرغم واقع گرایی شان فراموش نکرده اند و عقوبت های سخت آن چنان تغییرشان نداده است که «کلام مقدس» شان برای میهن و مردم را در پای سیاست زدگی های مرسوم و عاری از فضیلت اخلاقی فراموش کنند...
علیرضا! وقتی پا از پله های رفیع زندان بر خاک سخت زمین واقعیت و جامعه می گذاری و از «تنهایی» زندان به «جماعت» انبوه خیابان های شلوغ می رسی مراقب رنگ جماعت باش و نرخ روز؛ شتاب نکن از این پله ها پایین آمدن ای عزیز ...

فیس بوک چهارم آبان ماه 1394