جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۹۶ | Friday, 20. October 2017

مادر در پاریس

منتشرشده در فیسبوک چهارشنبه, 29 مهر 1394 ساعت 09:41

چه روز خوب و خوشی بود دیروز و امروز. با مادر (و خواهر) پس از چند سال. دوباره حس غریب صداقت و محبت و دلسوزی تمام عیار و خالص و بدون چشم داشت. گمشده های امروز خیلی های مان. در میان این همه جمعیت مستقبلین در فرودگاه؛ او اول من را پیدا کرد. وقتی از دور در میان مسافران دنبالش می گشتم دیدم یکی صاف به من نگاه می کند. خودش بود. برای اولین باربود که روی پاهایش نمی آمد. سوار یک ویلچر. باز او زودتر از من دید و پیدایم کرد. مثل همیشه. برایش یک عمر دردسر ایجاد کرده ام. اما همیشه همین نگاه نمناک دلسوز پرمحبت را داشته است و گاه با تبعیضی محسوس و شرمنده کننده برای پسربزرگش! که باید لبخند و طنز و طعنه نمکین خواهران وبرادرانش را؛ به حق، برای این تبعیض ناخواسته ببیند و بشنود! همه حرف هایش را با هق هقی که در آغوشم کرد، زد و راحت شد. آرام . مثل همیشه. عمرش دراز باد و محبتش گرمابخش.

فیس بوک بست و نهم مهرماه 1394