جمعه، ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ | Friday, 14. August 2020

روز خبرنگار مبارک

منتشرشده در فیسبوک یکشنبه, 18 مرداد 1394 ساعت 05:01

تا روز(ایرانی) خبرنگار نگذشته یه خبر کمی قدیمی بگم بد نیست.
در زندان اوین بند 350 بچه های زندانی یه روزنامه دیواری منتشر می کرده اند که مسئولش کسی نبوده به جز علیرضاخان رجایی! این روزنامه خود حکایت ها داشته است که اگر بچه های آزاد شده تعریف کنند خودش شاید بخشی از تاریخ مطبوعات ایران بشه . از جمله این که در یکی از شماره های آن می خواسته اند ویژه نامه ای در باره موضوعی(ظاهرا در باره فرقه آذربایجان) منتشر کنند که با اعتراض بخشی از زندانیان ملی ایران گرا مواجه میشه. بعد قرار میشه اونا هم نظرات شان را بنویسند تا در همان شماره منتشر بشه. ظاهرا اول قبول می کنند ولی بعد از نظرشان بر می گردند و میخوان که اصلا چنین ویژه نامه ای منتشر نشه. بعد هم علیرضا خان ما متوجه میشه که بیرون(یعنی مسئولین زندان که از ماجرا مطلع شده اند) هم تذکر و اخطار داده اند که اگر منتشر بشه فلان طور و فلان طور میشه! علیرضا خان هم از همین مسئله استفاده میکنه و گردو خاک روی مسئله را مدیریت میکنه و می خوابونه و میگه ویژه نامه بی ویژه نامه و اصلا منصرف شدیم! البته ماجرا دنباله های دیگری هم داره که دیگه ارتباطی با روز خبرنگار پیدا نمی کنه...
وقتی این حکایت را شنیدم با خودم گفتم رضا اصلا فکر می کردی یه روز بیاد که روزنامه نگارها در زندان روزنامه دیواری منتشر کنند و مسئولش هم باشه علیرضا رجائی!؟ اما اون روز اومد...
حالا بچه های روزنامه نگار فکر می کنید یه روز بیاد در ایران روزنامه ای، نشریه ای، چیزی منتشر بشه و مسئولش باشه مثلا شما یا اون یکی دوست روزنامه نگارتون؟ اصلا فکر می کنید...؟ من که فکر می کنم حتما اون روز می یاد... پس خودتون را آماده کنید....
بعد از تحریر: چون دارم محاوره ای و خودمونی می نویسم چراکه داریم حرفهای درون خانوادگی می زنیم یه خاطره دیگه که همین الساعه یادم اومد و هر موقع یادم می یاد خودم خنده و گاه تلخ خنده ام می گیره را هم تعریف کنم:
.. روزهایی که مهندس سحابی نامزد ریاست جمهوری شده بود در سال 76 و ما بیشتر به استفاده از فضای انتخاباتی اش فکر می کردیم و عمل می کردیم؛ یه روز یکی از کارمندان مسن تر دفتر ایران فردا که حسابدار اونجا بود و سرش هم خیلی تو حساب کتاب بود ( البته آدم بدی هم نبود) به شوخی به من گفت علیجانی اگر مهندس سحابی رئیس جمهور بشه نون تو هم حسابی تو روغنه ها! من جمله ای از او شنیدم که تو عمرم اصلا روش فکر نکرده بودم. جوابی که در جا به ذهن و زبانم اومد را بهش گفتم: آقای مرتاضی اگر مهندس رئیس جمهور بشه میدونی از اون چی میخوام؟ گفت چی؟ کفتم امتیاز یه نشریه. با تعجب و نگاه عاقل اندر سفیه گفت خوب نشریه میخوای چی کار؟ گفتم تا به دولتش انتقاد کنم! گفت من میدونم شماها همه تون مختون خرابه!
اون موقع فکر می کردم تمام حق به جانب منه و اون زیاد ماها را درک نمی کنه. مثل بعضی حرفهایی که پدر خدابیامرزم قبل از انقلاب به من می زد اما با استدلالهای دینی قانعش یا لااقل ساکتش می کردم. اما بعدها فهمیدم بخشی از حقیقت هم با آقای مرتاضیه. راست می گفت مخ ما یه مقدار بد کار میکنه. هنوز البته نرسیده ام که تمام حق با اونه چون هنوزم مخم خرابه و بد کار می کنه!
روز خبرنگار به همه مخ دارها و مخ خراب ها مبارک...

فیس بوک 18 مرداد 1394