شنبه، ۵ مهر ۱۳۹۹ | Saturday, 26. September 2020

راز یک لبخند!

منتشرشده در فیسبوک جمعه, 16 مرداد 1394 ساعت 04:57

بیشتر عکس های بهاره با یک لبخند همراه است. به که لبخند می زند او؟ به امین؟ به روزگار و حاکمانش؟ به عکاس یعنی به عدسی دوربین و در اصل یعنی به همه کسانی که از پشت آن عدسی او را می نگرند؛ یعنی همه ما و همه آن ها!؟
رازی است در این لبخند حتی اگر خودش نداند. به قول اهل هرمنوتیک چیزی است بالاتر از نیت مولف. لبخندهای او گاه خیلی باز و گشاده اند و گاه خیلی نهان و پنهان. کم دیده ام عکس اخمو از او. تردید ندارم لبخندهای بازش برای امین است و همه خویشانی که همان نزدیکی ها هستند. اما لبخندهای محو همیشه گی اش لبخند به همه روزگار است؛ با همه حاکمان و محکومانش.
بهاره حبس برای مجازات نمی کشد بلکه برای انتقامی که از او گرفته می شود. انتقام به خاطر همین لبخند،لبخندی تحت ستم فراوان و مظلومیتی شدید که ممکن است هر کسی را بشکند. مخصوصا کسی که دلی بی قرار و دل هایی امیدوار در انتظار اویند. دیده ام در زندان- البته در شرایطی سخت تر از روزگار کنونی- که بیتابی عاشقانه برای پیوستن به زندگی بیرون به خصوص اگر با فشاری از بیرون هم همراه باشد؛ چه زندانی های بزرگ و استوار و امیدواری را تکان داده و از این رو به آن رو کرده است و نه شادی و لبخند؛ که حتی زندگی را برای شان سخت کرده است. تا آن جا که فرد در مدتی بسیار کوتاه از صفی سیاسی وارد صف دیگری شده است.
بازجوهای بهاره از دختر تازه عروسی که فکر می کردند اگر طبق معمول درک و دریافت شان از افرادی در این مرحله عمر و سرشار از حس زندگی؛ با احساسات شان بازی کنند و تحت فشارشان بگذارند زود نتیجه می گیرند؛ شاید تصور چنین سماجت و مداومتی آرام و سرشار از عشق و لبخند را نداشتند.
جمع سرخوشی «نوبت عاشقی» با خستگی ناپذیری یک «بای سیکل ران» در رازآلودگی این لبخند نهفته است. امید که دوران ظلم و ستم پایان یابد و بهاره به بار نشسته و با تجربه بر سرمایه های این میهن پر رنج و گنج بیفزاید. و کوره زندگی یک زوج آبدیده به عرصه زندگی نسل نوی وطن عرضه کند. چه ستاره باران می شود این آسمان غمزده در افق پیش رو...

فیس بوک 16 مرداد 1394