شنبه، ۵ مهر ۱۳۹۹ | Saturday, 26. September 2020

احمد سخن بگو

منتشرشده در فیسبوک جمعه, 02 مرداد 1394 ساعت 12:17

مهندس (سحابی) همیشه در تحریریه ایران فردا وقتی قرار بود هر کس خبرهایش را بگوید با اشاره به احمد(زیدآبادی) می گفت: خبرها پیش «کعب الاخبار» است بذارید اول اون خبر بگه! چرا که احمد برخلاف اکثر اعضای تحریریه به جز استثنائاتی؛ کار دیگری به جز حوزه رسانه داشتند اما احمد روزنامه نگار بود و در مرکز خبرها قرار داشت. به علاوه این که خبرهای خارجی به خصوص حوزه خاورمیانه را هم با علاقه دنبال می کرد.
احمد هم فرد خاصی بود(وهست) و هم نظرات خاصی داشت (واحیانا دارد). روزنامه نگارها از فوتبالیست ها معمولا می پرسند الگوی فوتبالی ات کیه؟ احمد الگوی روزنامه نگاری پسرم ارشاد بود. از شما چه پنهان برای این که آثار برخی نظرات خاص احمد روی ارشاد را تعدیل کنم! دوست دیگری که نظراتی کاملا مقابل احمد داشت را به ارشاد وصل کردم که جمع این دو نظر ارشاد را به تعادل برساند!! از شیطنت ها و مثلا پیچیدگی های والدین در باره فرزندان شان که گاه جواب می دهد و گاه هم اصلا نمی دهد!!
احمد خودساخته بود. برخاسته از محلاتی به قول خودش جرم خیز از سیرجان که فکر می کرد هر کسی از آن محلات بر می خیزد به جز احمد زیدآبادی که گذرش به سیاست بیفتد و بشود زندانی سیاسی. اما به نظرم نوعی اصالت خانوادگی و صداقت و شرافتی در احمد بود که او را علیه محیط می شوراند. احمد بستری مستعد بود که باران های آگاهی در لابه لای کتاب ها و نشریاتی که احمد جوان می خواند بذرهای درونی و نهانی اش را به سرعت شکوفا می کرد. او از تاثیر شریعتی و پیمان بر خودش سخن ها می گفت. امروز وقتی این جمله را به نقل از احمد خواندم که گفته:
زندگی به اندازه‌ای زیباست که همه چیز را می‌توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آن که زندگی را قربانی آن کرد. این اصل اساسی زندگی من است و هر کس لحظه‌ای در این باره تردید کند هرگز مرا نشناخته‌ است؛
رد پایش را در این جمله از شریعتی دیدم :
"... من معتقدم هرچه درباره‌ی انسان گفته‌اند فلسفه و شعر است و آنچه حقیقت دارد جز این نیست که انسان تنها آزادی است و شرافت و آگاهی. و این‌ها چیزهایی نیست که بتوان فدا کرد، حتی در راهِ خدا..."
(مجموعه آثار ۳۵ / آثار گونه‌گون / ص۵۴۹)
احمد خود یکی از نمادهای همین سه عنصر آگاهی و آزادی و شرافت است.
من همیشه به احمد که ساده و صادقانه حرف های دلش را بر زبان می آورد و مثل برخی دیپلماتیک حرف نمی زد بنا براین خیلی پیش بینی می کرد و طبعا برخی از آن ها هم اشتباه در می آمد؛ به شوخی می گفتم احمد حرف های تو را باید برعکس کرد چرا که پیش بینی هایت همیشه اشتباه از آب در می آید! ( البته این فقط یک شوخی بود و احمد گاه نازک بینی ها و دقت هایی بس ظریف داشت. امروزه خیلی ها در سیاست خارجی حرف های خاص و دوراندیشانه آن هنگام احمد را می زنند!).
احمد کعب الاخبار ما مدتی است به هر دلیل و علتی که نمی دانم و با هر تحلیل و چشم اندازی، زخم در دل نگه داشته و زبان در کام گرفته است. فقط می دانم گاه مهدیه احمد را نجات داده است و شاید هم احمد گاه تلافی و جبران کرده (و یا می کند). اما اجازه بدهید هیچ پیش بینی نکنم تا بعدا به تلافی نگوید باید حرف های خودت را برعکس کرد! چون هیچ نمی دانم.
زندگی مردان و زنان آرمانگرا زندگی خاصی است. گاه شیرین و گاه بس تراژیک. وقتی همسر و فرزند(و فرزندان) قربانی وجوه ظاهرا ناگزیر پدر یا مادر آرمانگرای شان می شوند؛ وجه تراژیک مسئله خود می نمایاند. امر ناگزیری که ظاهرا هیچ گریزی از آن نیست. جمع کردن «نوبت عاشقی است یک چندی» و پیچیدگی های زندگی انسان های آرمانگرا و «زندگی عقیده است و جهاد» بس دشوار است و مدل ها و الگوهای مختلفی داشته و قطعا خواهد داشت. شاید بعدا بتوان برخی نمونه ها را با هم مقایسه کرد. نمونه هایی متفاوت و گاه متضاد از رویکردهای آدم هایی با خصلت ها و روحیات و تربیت های گوناگون با این تراژیک ترین وجه زندگی شان...
به سیاست و استراتژی برگردم؛ من مطمئنم وقتی احمد زبان از دل غم گرفته اش باز گیرد و سخن بگوید حرف های نازنینی برای ما خواهد داشت. امیدوارم کعب الاخبار ما دوباره زبان به درد بگشاید. هم برای حرف هایش و هم برای لهجه شیرین اش دلمان سخت تنگ شده است.
خیلی ها مشتاق اند برای کل کل کردن دوباره با احمد! احمد سخن بگو.

فیس بوک دوم مرداد 1394