دوشنبه، ۷ مهر ۱۳۹۹ | Monday, 28. September 2020

برای سعید مدنی و تنهایی و دلتنگی هایش

منتشرشده در فیسبوک جمعه, 01 خرداد 1394 ساعت 22:58

زندانی وقتی دوست یا دوستانی از هم بندی هایش آزاد می شوند دو احساس متضاد دارد. آزادی دوستی که در رنج و شکنج و غم و شادی و سختی و آسانی با هم بوده اند... او حالا خلاص شده است. خانواده اش هم شاد و خوشحال خواهند بود. یکی دیگر هم رفت... نوبت من هم خواهد رسید.
اما پس از ساعاتی یا روزهایی احساس متضادی هم به سراغش خواهد آمد: تنهاتر شدن. یکی دیگر هم رفتن. کم شدن یکی دیگر از همراهان در صحبت ها و بحث ها و قدم زدن های در هواخوری و سالن و ....؛ درد دل کردن ها و مشورت کردن ها و گپ و گفت های پس از هر ملاقات و ....؛ «احساس تلخ تنهایی».
هر چند جمع دوستان هنوز «جمع» است در اوین و گوهردشت. متاسفانه. و هنوز هر ستاره که به برون می آید ستاره ای باز به درون می برند نگهبانان شب و اربابان زرو زور و تزویر، به ظلم و ستم. اما؛ وقتی تصویر احمد در مقابل زندان منتشر شد که به تبعید می رفت به خرج خودش!، ذهنم از رنج جدید احمد و به خصوص خانواده اش به سمت سعید رفت . سعید مدنی. و تنهایی و دلتنگی و دلتنگی هایش...
سعید و سعیدها صبورند و صبوری خواهند کرد. یک روز نوبت آن ها هم خواهد شد. سنت تاریخ و تجربه وجودی مشترک زندانیان این را نشان داده است. دیرنیست و دور آن روز...

اول خرداد 94